X
تبلیغات
بزرگترین مرکز دانلود رایگان

در جهان امروز، کشورهاى در حال توسعه در مرحله گذار هستند. از این رو عبور از دنیاى سنتى به عصر مدرن همیشه آسیب زایى هایى را به دنبال داشته است.
جوامع بشرى همواره خواستار تغییر بوده اند اما گاهى این تغییرات با تقلید همراه است، بخصوص در کشورهاى جهان سوم که اکثر جوانان، رسیدن به ترقى و پیشرفت را در گرو تقلید از فرهنگ هاى غربى مى دانند.
یکى از این جابه جایى هاى فرهنگى که حاصل آن تغییر شکل ازدواج ها از سنتى به مدرن است، تغییر در نحوه آشنایى میان دختر ها و پسر ها است.
در گذشته اکثر خواستگارى هایى که منجر به ازدواج مى شد با واسطه گرى فردى بود که در اصطلاح آن را معرف مى نامیدند و در بیشتر موارد دختر و پسر در جلسه اول آشنایى براى نخستین بار یکدیگر را ملاقات مى کردند و پس از آن با نظارت والدین، مراحل آشنایى با ضوابط خاصى انجام مى گرفت.
امروزه شاهد کاهش چنین خواستگارى هایى هستیم پرسشى در این جا مطرح مى شود که کدام یک از این شیوه هاى آشنایى بهتر است
در این زمینه اکثر کارشناسان حوزه علوم اجتماعى بر این باورند که ارتباط میان دختران و پسران که خارج از محدوده نظارت خانواده ها است و جذابیت هاى ظاهرى علت اصلى این علاقه است در صورت منجر شدن به ازدواج اکثراً با شکست روبرو مى شود.
دکتر محسن ایمانى، روانشناس، ارتباطات خارج از هنجارهاى اجتماعى و فرهنگى جامعه را نمى پذیرد و پیدایش مشکلاتى از قبیل عدم اعتماد طرفین به یکدیگر، دلسرد شدن زودهنگام از شریک زندگى و مقایسه شخصیتى با افرادى که در گذشته قصد ازدواج با آنها را داشته اند، را از جمله پیامدهاى اینگونه روابط مى داند.
او به نقل از اریک فروم اینگونه آشنایى ها را انتخاب بر اساس شیفتگى مى نامد و معتقد است، معمولاً این گونه انتخاب ها براساس عقل، منطق، صداقت، ایثار و عشق نبوده و حاصل شیفتگى ها و دلبستگى هاى آنى است.
فربد فدایى، روانپزشک با بیان این که ارتباطات و آشنایى هاى قبل از ازدواج باید متناسب با هنجارهاى اجتماعى باشد و افراد موظف هستند به ارزش هاى اجتماعى احترام گذاشته و از قوانین عرف، قانون و شرع سرپیچى نکنند، شروط برقرارى یک رابطه سالم قبل از ازدواج را این چنین ذکر مى کند: رسیدن به سن آگاهى و بلوغ فکرى دختران و پسران، برقرارى ارتباط میان دختران و پسران در محیط هایى که ارتباط بین دو جنس معنى دارد، (براى نمونه در مجامع خانگى، دانشگاه ها و محیط هاى فرهنگى)، آگاهى و نظارت خانواده ها از ارتباط آنها و توجه به محدودیت هاى زمانى.
دکتر فدایى اهمیت در نظر گرفتن شروط بالا را ضرورى مى داند و یکى از شروط طبیعى بودن انسان را از نظر روانشناختى ایجاد ارتباط مناسب افراد با محیط شان مى دانند، بدین معنا که اگر هنجار یک جامعه دوستى پسران و دختران را در محدوده شخصى مجاز نمى داند تخطى از آن به معناى ناهنجارى است.
دکتر فدایى تأکید مى کند: با در نظر گرفتن این موضوع که هر فردى براى کسب یک امتیاز ملزم به پرداخت هزینه است و هزینه داشتن یک زندگى خانوادگى گرم و پابرجا، احترام به ارزش ها و رعایت قانون است، دوران نامزدى و آشنایى، زمانى است که دختر و پسر با هدف آشنایى با خصوصیات یکدیگر، آن را سپرى مى کنند.
محسن ایمانى، روانشناس و مؤلف کتاب شیوه هاى شناخت و گزینش همسر، چندین راهکار را در این خصوص پیشنهاد مى کند. یکى از این راه ها استفاده از حافظه نوشتارى به منظور یادسپارى سخنان فرد است.
در این روش افراد مى توانند با مقایسه گفت و گوهاى انجام گرفته پى به صحت و یا عدم صحت آنها ببرند. به عنوان مثال کسى که یک روز خود را عاشق سیاست معرفى مى کند و در گفت و گوى دیگرى تنفر خود را اعلام مى کند نشان از این است که تمام حرف هایش بى پایه و اساس است.
انسان در زیر زبان خود پنهان است.
این سخن از فرمایشات حضرت على(ع) است. سخنان یک فرد نشأت گرفته از شخصیت درونى او است.
هرچه بیشتر میان موضوع هاى مختلف بحث و جدال انجام گیرد، طرفین بیشتر پى به رفتار و شخصیت یکدیگر مى برند و در برخى موارد جدال و نزاع نیز مى تواند در شناخت هرچه بیشتر مؤثر باشد.
در تأکید مطلب ذکر این سخن شیوا خالى از لطف نیست: زبان در دهان اى خردمند چیست/کلید در گنج صاحب هنر/ چو در بسته باشد که داند کسى/ که جوهر فروش است یا پیله ور.
بسیارى از دختران و پسران به معانى و مفاهیمى که گاهى اوقات در پس سخنان طرف مقابل نهفته است، توجهى ندارند غافل از اینکه نادیده گرفتن رفتار و سخنان فردى که به عنوان همسر آینده انتخاب مى شود، مى تواند چه تأثیرات و پیامدهاى ناخوشایندى داشته باشد.
از دیگر عواملى که دکتر ایمانى در شناخت مؤثر مى داند تناسب میان حرف و عمل است. افرادى که هیچ گونه مناسبتى میان عمل و حرف آنها وجود ندارد، افراد قابل اعتمادى نیستند که معمولاً از عهده مشکلات زندگى برنمى آیند.
وى توجه به تناقض هایى که میان گفتار و کردار افراد وجود دارد را ضرورى مى داند.
براى مثال فردى که ادعا دارد کتابخوان است ولى در نام بردن عناوین کتاب هایى که تاکنون خوانده است، عاجز است و یا فردى که خود را متمول معرفى مى کند ولى حتى از اجاره کردن آپارتمانى کوچک اظهار ناتوانى مى کند، از عدم صداقت برخوردار است و به هیچ وجه قابل اعتماد نیست.
دکتر ایمانى، شناخت دوستان فرد را از سرى عوامل مهم شناخت مى داند.
وى با ذکر مثل معروف «کبوتر با کبوتر، باز با باز،کند هم جنس با هم جنس پرواز» شناخت دوست را در برخى موارد مهم تر از شناخت خود فرد دانسته و معتقد است افراد همواره مایل به ارتباط با کسانى هستند که از نظر فرهنگى و شخصیتى با روحیه و خلقیات آنها نزدیک باشند. بنابراین دقت در نوع مراودات افراد مى تواند یکى از راه هاى شناخت باشد.
یکى دیگر از راه هایى که به شناخت هرچه بیشتر کمک مى کند، توجه به فعالیت ها و سرگرمى هاى همسر آینده، از قبیل ورزش، مطالعه، فیلم و.// است. براى نمونه انتخاب رشته ورزشى هم نشانگر و حاکى از خصوصیات اخلاقى افراد است.
مثلاً فردى که علاقه مند شرکت در ورزش هاى رزمى است با کسى که رشته ورزشى مورد علاقه اش اسب سوارى است از لحاظ شخصیتى متفاوت است.
در آخر توجه به نوع نگرش فرد و نادیده گرفتن خصلت هایى همچون تعصب بى جا، کنترل بیش از حد و مشکوک شدن هاى بى مورد از جمله رفتارهایى است که باید به آن توجه نمود.
دکتر ایمانى مردانى را که با کنترل بیش از حد و درخواست هاى نابجا، سعى در محدود کردن همسرشان در فعالیت هاى روزمره خود دارند، شخصیت هاى پارانوئیدى مى نامد و معتقد است این افراد به دلیل داشتن اختلالات روانى در ساختار شخصیتى خود، در آینده نیز به همین منوال ادامه خواهند داد و در برخى موارد نیز این مشکلات شدت مى یابد.

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 و ساعت 8:34 |

 درد بیضه نشانهٔ چیست؟
برای یک مرد چیزی دردناک‌تر از وارد آوردن ضربه‌ای به بیضه‌هایش نیست. اما همهٔ دردهای بیضه ناشی از ضربهٔ خارجی نیست. گاهی منشأ درد در خود آنها است. علت احتمالی درد بیضه بستگی به سن شما دارد. درد بیضه در بزرگسالان می‌تواند ناشی از التهاب اپیدیدیم در اثر عفونت آن باشد. (اپیدیدیم یا بربخ لوله‌ای پیچ‌خورده در پشت بیضه و داخل کیسهٔ آن است.) در اینجا نه تنها پوست بیضه درد می‌گیرد،بلکه احتمالاً احساس تورم یا برآمدگی در اپیدیدیم خواهید کرد.
  درد بیضه در کودکان و نوجوانان ممکن است در اثر پیچیده شدن طناب منوی متصل به بیضه به دور آن است. چیزی شبیه به این در کودکان بسیار شایع و کمتر جدی است (گرچه ممکن است دردناک باشد) که پیچ‌خوردگی جائی به نام زائدهٔ بیضه یا اپیدیدیم است. این پیچ‌خوردگی‌ها خودبه‌خود روی می‌دهد، گاهی در حال بازی و گاهی نیز در نیمه شب.
درد بیضه می‌تواند ناشی از اوریون باشد. به‌علاوه، ممکن است علل غیر مستقیمی مثل فشردگی اعصاب پشت، سنگ‌کلیه، سیاهرگ‌های واریسی طناب منوی.

-درمان درد بیضه
گذراندن وقت در هنگامی که از درد شدید بیضه دولا شده‌اید جایز نیست، چون اگر پیچیده شدن طناب منوی به دور آن علت درد باشد فقط چهار تا شش ساعت تا مرگ بیضه در اثر نرسیدن خون فاصله هست. و وقتی به بیمارستان برسید، تشخیص اینکه درد ناشی از پیچیدگی بیضه، اپیدیدیم، یا فتق است فرقی ندارد. تمام اینها مثل هم دردناکند و تشخیص آن حتی برای پزشک دشوار است. بنابراین، درد حاد بیضه را فوراً به پزشک اطلاع دهید، چون اگر ظرف چند ساعت درمان نشود، به از دست رفتن بیضه منجر می‌گردد.
 بیضه را بلند کنید. یک آزمایش ساده، ولی نه دقیق، این است که با گذاشتن بالشی در زیر لمبر، پوشیدن بیضه‌بند، یا تغییر وضعیت بیضهٔ متورم را بلند کنید. درد التهاب اپیدیدیم موقتاً تسکین می‌یابد، ولی درد پیچ‌خوردگی تشدید می‌شود. فرد دچار پیچ‌خوردگی ممکن است تهوع هم داشته باشد یا استفراغ کند.
چرخاندن بیضه را به پزشک بسپارید. پزشک ممکن است بتواند بیضه را بدون جراحی نجات دهد، اما این کار اغلب بسیار دردناک است. معمولاً عمل جراحی اجتناب‌ناپذیر می‌شود. پزشک پیچ‌خوردگی را باز کرده و سپس آن را به درون پوست بیضه می‌دوزد تا دوباره گرفتار نشود. حتی اگر بدون عمل هم پیچ‌خوردگی باز شود، پزشک ممکن است عمل جراحی ثابت کردن بیضه را لازم بداند.
آن را خنک کنید. اگر پزشک پیچ‌خوردگی زائدهٔ بیضه یا التهاب اپیدیدیم را تشخیص دهد، نیازی به جراحی نیست. این پیچ‌خوردگی گرچه دردناک است، اما خطرناک نیست. در این حالت، پزشک کمپرس یخ، بالاگرفتن پوست بیضه و داروهای مسکن به‌مدت چند هفته تجویز می‌کند، گرچه درد به‌طور عادی ظرف دو یا سه روز فروکش می‌کند. با گذاشتن بالش در زیر لمبر یا پوشیدن شورت ورزشی بیضه‌ها را بالا بگیرید. اگر درد طول بکشد، عمل جراحی ممکن است لازم شود.
درد عفونت بیضه. عفونت‌های باکتریائی یا مقاربتی – معمولاً از باکتری ناشناخته، ولی گاهی ناشی از باکتری سوزاک یا کلامیدیا – دردی ایجاد می‌کند که هر ساعت بیشتر می‌شود. گرچه بیشتر افراد مبتلا به عفونت بیضه از نظر جنسی فعالند، ولی تماس جنسی تنها علت این عفونت‌ها نیست. هر باکتری، مخصوصاً باکتری‌های آلوده‌کنندهٔ مجاری ادرار، می‌توانند باعث درد بیضه شوند.
وقتی بیضه عفونی شود، برآمدگئی در داخل پوست آن احساس می‌شود که قرمز و در تماس گرم است. ادرار کردن ممکن است دشوار و ترشح آلت تناسلی دیده شود.
التهاب اپیدیدیم مانند پیج‌خوردگی حال اورژانس ندارد. اما شدت درد ممکن است شما را بی‌درنگ نزد پزشک بفرستد. پزشک آن را با تجویز آنتی‌بیوتیک درمان می‌کند. خود نیز می‌‌توانید کارهائی برای کمک به آن انجام دهید.
استراحت کنید. استراحت در تسریع درمان التهاب اپیدیدیم مؤثر است. بالا گرفتن بیضه درد را کمتر می‌کند.
حمام کنید. دراز کشیدن در وان آب گرم تورم و درد را کم کرده و جریان خون را بیشتر می‌کند.
کمپرس یخ کنید. کمپرس بیضه با یخ نیز درد و تورم را کاهش می‌دهد.
بیضه‌بند بپوشید. پوشیدن بیضه‌بند، استراحت مطلق به‌مدت چند روز، و گذاشتن یخ برای رفع درد ناشی از اوریون کافی است.

- چه وقت به پزشک مراجعه کنیم؟
- درد بیضه یا پوست آن با تورم، تهوع، استفراغ، دردشکم، قرمزی، ترشحات تناسلی، یا اشکال در دفع ادرار همراه است.
* درد تناسلی
 

- درد تناسلی نشانهٔ چیست؟
درد آلت تناسلی به اشکال مختلفی است، اما بیشتر در حالت نعوظ خود را ظاهر می‌کند.
تورم طولانی آلت تناسلی، که پرنعوظی نام دارد، در اول ممکن است به‌صورت نعوظ طبیعی باشد و با آن اشتباه شود. اما علت آن عدم تنظیم گردش خون در آلت تناسلی و معمولاً ناشی از آسیب یا دارو است. برخی مردان دچار بیماری قند یا کم‌خونی داسی شکل مستعد پرنعوظی هستند.
یک ضربه ممکن است آلت نعوظ‌یافته را بشکند و به درد و حتی پرنعوظی منجر شود. ممکن است شکستن آلت عجیب به‌نظر برسد اما واقعیت دارد و حتی گاهی ممکن است به بالا برگشته و کبود شود.
وقتی درد ناشی از ضربه از بین رود، از این موضوع خنده‌تان می‌گیرد، ولی به‌زودی دچار ناراحتی خواهید شد. چون حتی انزال هم نمی‌تواند نعوظ کاذب آن را برطرف کند. دردش را هم نمی‌توانید پنهان کنید. درد مانند پیچیدن نواری لاستکی به دور انگشت است؛ فشار بر آلت بسیار زیاد است و آن را دردناک کرده است.
این فشار ناشی از جراحت سرخرگ درون آلت است. خون زیادی وارد می‌شود ولی نمی‌‌تواند خارج گردد. میزراه هم که از میان آلت تناسلی می‌گذرد ممکن است آسیب ببیند و ایجاد عفونت کند.
آلت تناسلی گاهی بدون نعوظ آسیب می‌بیند. در این حالت ضربه آسیب زیادی به قسمت خارجی دستگاه تناسلی وارد نمی‌کند و فقط اسیب سرخرگی ایجاد می‌کند که به ناتوانی منجر می‌گردد. ضربهٔ خفیف به هرجائی از نوک آلت تناسلی تا سوراخ مقعد می‌تواند سرخرگ را آسیب رسانده و در انسداد ایجاد کند. بیشتر مردم باور ندارند که نصف ساز و کار آلت تناسلی در درون لکن انجام می‌گیرد.
شکستگی آلت یا بافت نعوظی اگر به پرنعوظی منجر نشود ممکن است به‌طور غلط التیام یابد یا جوشگاه (اثر زخم) به‌جای بگذارد. این اثر زخم نه‌تنها از جریان خون جلوگیری می‌کند، بلکه یکنواختی نعوظ آلت را هم از بین می‌برد. نعوظ به‌طور طبیعی در تمام جهات روی می‌دهد و اگر جوشگاهی موجود باشد، نعوظ در جهت آن انجام نمی‌گیرد. درست مانند چسباندن نواری روی یک بادکنک و باد کردن آن است.
عفونت یا التهاب میزراه هم کمک است جوشگاه ایجاد کند. سخت‌شدگی سرخرگ درون آلت تناسلی در مردان مبتلا به نوعی جمع‌شدگی و سخت‌شدگی دست به‌نام انقباض دوپویترن دیده می‌شود.
علت ایجاد جوشگاه هرچه باشد، نتیجهٔ آن بیماری پیرونی است، یعنی نعوظ دردناک و پیچ‌خوردهٔ آلت تناسلی. این پیچ‌خوردگی در حالت عادی دیده نمی‌شود، ولی ممکن است به‌قدری شدید باشد که عمل نزدیکی را غیر ممکن سازد.

- درمان درد تناسلی
بزرگ‌ترین مشکل درمان نعوظ یا تورم دردناک آلت تناسلی نه خودگرفتاری، بلکه دودلی فرد در مراجعه به پزشک است. نعوظ طولانی بدون رابطهٔ جنسی خطرناک است، چون بافت نعوظی را تخریب می‌کند. اگر این نعوظ ظرف ۴ ساعت درمان نشود، مشکلات جدی به‌دنبال دارد و اگر ظرف ۱۲ ساعت درمان نشود، آسیب غیرقابل برگشت می‌شود. فرد دچار چنان نگران و خجلت زده است که دست دست می‌کند شاید نعوظ از بین برود. اما هرچه تأخیر بیشتر می‌شود، آسیب‌دیدگی بافت دائمی‌تر می‌گردد.
به اورژانس مراجعه کنید. خجالت را کنار بگذارید و فوراً به نزدیک‌ترین بخش اورژانس مراجعه کنید. با درمان به موقع شانس حفظ توان جنسی ۱۰۰ درصد است. و بدون درمان، احتمال ناتوان شدن بین ۲۵ تا ۷۵ درصد است.
خوددرمانی نکنید. سالیان سال درمان‌های خانگی برای رفع نعوظ طولانی پیشنهاد شده است. دوش آب سرد، تنقیهٔ آب یخ، کمپرس آب سرد، و غیره، هیچ کدام مؤثر نیستند. این کارها فقط درمان را به تأخیر انداخته و آسیب را دائمی می‌کنند.
رگ‌ها را منقبض کنید. اگر نعوظ طولانی در اثر دارو باشد یا خون از آلت خارج نشود، پزشک ممکن است داروئی به آن تزریق کند تا رگ‌های خونی را منقبض کرده و خون را بیرون براند.
از آن مراقبت کنید. اگر شکستگی مختصر و همراه با خونریزی کم و بدون عفونت ادراری باشد، پزشک ممکن است فقط گذاشتن یخ و خودداری از نزدیکی تا التیام کامل را تجویز کند. البته خطر ناتوانی و بدشکلی بعد از عمل جراحی بسیار کمتر است.
درمان‌های کمتر تهاجمی بهتر است. وقتی یک سرخرگ در درون آلت تناسلی زخم شود، پزشک همیشه جراحی را لازم نمی‌‌داند. در عوض ممکن است لخته‌ای خون را با سوند در مجرای سرخرگ فرستاده و خون را بند آورد. وقتی لخته در خون حل شود، زخم نیز التیام یافته است.
اگر میزراه پاره شده باشد، عمل جراحی برای جلوگیری از تجمع ادرار در آلت تناسلی لازم می‌شود.
داروهایتان را کنترل کنید. برخی داروها با تأثیر بر جریان خون باعث نعوظ طولانی می‌شوند. این عارضه در بعضی داروهای ضدافسردگی و داروهائی که در آسیب‌دیدگی‌های سر و پشت مصرف می‌شوند شایع‌تر است. استفادهٔ نادرست از داروها برای ایجاد نعوظ هم نعوظ طولانی و دردناک می‌آورند. فهرست تمام داروهای مصرفیتان را به پزشک نشان دهید.
- روش‌های درمان
بیماری پیرونی ممکن است دردناک باشد، اما همیشه لزومی به‌عمل جراحی ندارد و در صورتی که پزشک صلاح بداند، راه‌های دیگری برای رفع توصیه می‌کند.
صبر کنید. تقریباً در نصف موارد، اگر گرفتاری خفیف باشد، درد، نه‌ پیچ‌خوردگی، ظرف یک تا دو سال از بین می‌رود. اما اگر نزدیکی امکان‌پذیر نباشد، یا درد شدید باشد، جراحی لازم می‌شو. به‌‌هر حال، تصمیم‌گیری با پزشک است و خود در این مورد تصمیم نگیرید.
ویتامین E بخورید. خوردن ویتامین E به درمان بیماری پیرونی کمک زیادی می‌کند.
درمان فراصوتی. درمان با پرتو فراصوتی ممکن است در بازگشت انعطاف‌پذیری نسج جوشگاه مؤثر باشد. تزریق داروهای ضدالتهابی هم مفید است.
جراحی. اگر عمل جراحی لازم شود، پزشک بافت‌های سخت شده را بر می‌دارد. در موارد شدید، پیوند بافت آن انجام می‌گیرد.

- چه وقت به پزشک مراجعه کنیم؟
- نعوظ دردناک یا تورم مانند بدن ارتباط با روابط جنسی بیش از یک ساعت طول کشیده است.
- آسیبی به آلت تناسلی وارد شده است.
- آلت تناسلی در هنگام نعوظ درد می‌گیرد.

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 و ساعت 8:34 |

ترشحات  مهبل  معمولا روشن یا سفید رنگ هستند. در حین تخمک گذاری (حدود ۲ هفته پس از قاعدگی) ممکن است این ترشحات چسبناک و لغزنده شوند. تغییر در رنگ و میزان ترشح همراه با سایر نشانه های آن می تواند بیانگر این باشد که شما عفونت دارید.
  مهبل به طور طبیعی حاوی باکتری است. رشد این باکتریها کنترل شده است و توسط بسیاری عوامل مانند سطح اسید و هورمونها تحت تأثیر قرار می گیرد. هر چیزی این تعادل را به هم بزند، می تواند خطر عفونتها یا افزایش رشد هر یک از باکتریهای طبیعی یا مخمرها را افزایش دهد. تحریک کننده های احتمالی موارد زیر هستند:
- استفاده از آنتی بیوتیکها
- داروهای جلوگیری از بارداری
- دوش مهبلی گرفتن
- دیابت
- حاملگی
- استرس
- زیرپوشهای تنگ یا استفاده از پارچه های صناعی
ترشح مهبلی ممکن است از عفونت با موارد زیر ناشی شود:

- مخمرها : که به کاندیدا نیز معروف است و نوعی قارچ که بخشی از میکربهای طبیعی پوست انسان است اما می تواند ایجاد عفوت نیز کند.

- گاردنرلا : که نوعی باکتری است که به طور طبیعی در راههای تناسلی زنانه یافت می شود و عامل التهاب باکتریایی مهبل است.

- تریکومونا : نوعی تک یاخته است (جانداری که فقط از یک سلول ساخته شده است)

- بیماریهای منتقله از راه جنسی : مانند سوزاک یا کلامیدیا هم می توانند باعث ترشحات مهبلی شوند.

- دیگر علل احتمالی غیر عفونی ترشحات مهبلی : شامل التهاب مهبل تحلیل رفته (التهاب مهبل که معمولاً پس از یائسگی رخ می دهد)، دیابت ، (به طور شایعی با عفونتهای عود کننده مخمری همراه است، یا تحریک ناشی از محصولات معطر مانند صابون، دوشهای مهبلی، پد یا پنبه قاعدگی است.

نشانه ها ی عفونت
ممکن است متوجه تغییر رنگ ترشحات میزان یا بوی ترشحات شوید. یک ترشح سفید دلمه ای که شبیه پنیر روستایی باشد علامت مشخصه عفونت مخمری است. ترشح زرد، سبز یا خاکستری معمولاً علامت عفونت تریکومونایی یا التهاب باکتریایی مهبل است. این عفونت معمولاً با بوی غیر معمول ماهی مشخص می شود.

خارش معمولاً با عفونت مخمری همراه است، گر چه ممکن است با هر یک از انواع عفونتها یا تحریکات همراه باشد. آستر تحریک شده مهبل که بخصوص می تواند حین ارتباط جنسی خارش دار یا دردناک شود،این حالت معمولاً بر جسته ترین علامت التهاب مهبل تحلیل رفته است. ترشح جدید مهبلی همراه با تب، درد شکمی یا درد هنگام ارتباط جنسی، می تواند نشانه یک عفونت منتقله از راه جنسی مانند سوزاک یا کلامیدیا باشد. به هر حال سوزاک و کلامیدیا معمولاً هیچ علامتی ایجاد نمی کنند.

تشخیص عفونت
در ابتدا کارشناس بهداشتی سوالات متفاوتی را به منظور کمک به تعیین دقیق علت ترشحات، شامل سوالاتی در مورد استفاده اخیر از آنتی بیوتیک، اینکه آیا متأهل هستید یا نه ( آیا شریک جنسی دارید یا خیر )، علائم یائسگی، علائم دیابت و سایر تغییراتی که اخیراً در سلامتی یا شیوه زندگی شما رخ داده است،از شما می پرسد.

کارشناس بهداشتی با استفاده از وسیله ای به نام اسپکولوم معاینه لگنی برای شما انجام می دهد تا مستقیماً دهانه رحم را مشاهده کند.

در حین معاینه لگنی، یک نمونه از ترشحات برای آزمایش در آزمایشگاه جمع آوری می شود. با بررسی ترشحات در زیر میکروسکوپ، کارشناس بهداشتی می تواند تشخیص عفونت مخمری، التهاب باکتریایی مهبل یا عفونت تریکومونایی را بلافاصله بگذارد و درمان را شروع کند. کارشناس بهداشتی بر اساس ظاهر دیواره های مهبل، می تواند التهاب مهبل تحلیل رفته راتشخیص بدهد.
یک امتحان دستی برای تشخیص حساس بودن دهانه رحم، رحم و تخمدانها انجام می گیرد. در طی این آزمایش، آزمایش کننده انگشت خود را وارد مهبل شما می نماید. حساسیت می تواند نشانه حضور بیماریهای منتقله از راه جنسی یا بیماریهای التهابی لگن باشد. تشخیص سوزاک و کلامیدیا نیاز به تستهای آزمایشگاهی دارد که ممکن است چند روزی طول بکشد.

ترشحات مهبلی ناشی از عفونت مخمری یاباکتریها بین چند روز تا یک هفته به درمان پاسخ می دهد. بیماریهای منتقله از راه جنسی نیز در عرض یک هفته باید به درمان آنتی بیوتیکی جواب بدهند. اگر عفونت به سمت بیماری التهابی لگن بالاتر از ناحیه مهبل گسترش یابد، ممکن است درمان طولانی تری نیاز داشته باشد.

التهاب مهبل تحلیل رفته، بهتر از همه به درمان هورمونی با کرمهای مهبلی یا درمان ماهانه جایگزینی با هورمونها پاسخ می دهد. معمولاً چند هفته طول می کشد تا این حالت از بین برود. نشانه های خفیف امکان دارد در عرض چند روز با استفاده از مواد لغزنده کننده آبکی از بین بروند. اگر نشانه ها به وسیله تحریک ایجاد شده اند، شناسایی ماده تحریک کننده و برداشت آن می تواند علائم را در طی یک هفته از بین ببرد.
شیوه پیشگیری

کار با کارشناس بهداشتی عواملی را که منجر به عفونت می شود، مانند استفاده از آنتی بیوتیکها، پوشیدن لباس زیرهای غیرپنبه ای، پوشیدن لباسهای زیر تنگ در حین ورزش، استفاده از محصولات معطرکه مخاط مهبل را تحریک می کند یا استفاده از داروهای جلوگیری از بارداری مشخص می کند. اگر از قرصهای جلوگیری از بارداری استفاده می کنید، برای جلوگیری از عفونتهای مکرر نیازی به قطع دارو نیست. تغییر نوع هورمون یا قدرت آن می تواند برای جلوگیری از بازگشت مشکل کافی باشد.

اگر مبتلا به دیابت هستید، کنترل سطح قند خون می تواند به جلوگیری از عفونتهای راجعه بخصوص عفونتهای مخمری کمک کند.

شیوه درمان
عفونتها با آنتی بیوتیک درمان می شوند. غالباً فقط یک دوز آنتی بیوتیک در ماه کافی است. به عنوان جایگزین می توانید از کرمهای آنتی بیوتیکی مهبلی خصوصاً اگر عوارض جانبی قابل توجهی از استفاده خوراکی آنتی بیوتیکها نشان می دهید، استفاده کنید. همچنین کرم مهبلی میتواند برای التهاب و یا مخاط زخمی مهبل تسکین دهنده باشد. اگر برای شما تشخیص التهاب باکتریایی مهبل گذاشته شده است، امکان دارد برایتان ا آنتی بیوتیکی به نام مترونیدازول (فلاژیل) تجویز شود. اگر پزشک شما بر اساس یافته های شرح حال و معاینه تان شک کند که ممکن است شما بیماری منتقله از راه جنسی داشته باشید، ممکن است قبل از آماده شدن نتایج آزمایشها برایتان به روش تزریقی و خوراکی آنتی بیوتیک شروع کند.

اگر عفونت راجعه مخمری دارید و علائم را شناسایی کرده اید، می توانید از کرمهای ضدقارچ بدون نسخه استفاده کنید. اگر نشانه های شما بهتر نشدند، می توانید به کارشناس بهداشتی خود مراجعه کنید تا معاینه انجام شده، و تشخیص را تأیید کرده و در مان را تغییر دهد.

التهاب مهبل تحلیل رفته می تواند با تغییرات هورمونی ایجاد شود، مثلاً بعد از بارداری یا در هنگام استفاده از قرصهای جلوگیری از بارداری بروز کند. به طور شایعتر این مشکل در طی و بعد از یائسگی ایجاد می شود. پس از یائسگی، درمان جایگزین هورمونی میتواند از راه خوراکی یا مهبلی تجویز شود. تجویز مهبلی کرم باعث می شود در معرض سطح کمتری از هورمون قرار بگیرید. در موارد خفیف استفاده از یک لغزنده کننده می تواند کافی باشد. اگر از قرصهای جلوگیری از بارداری استفاده می کنید، تغییر نوع قرص یا قدرت آن می تواند به شما کمک کند که از التهاب مهبل تحلیل رفته خلاصی یابید.

نیازی به درمان شریک جنسی نیست مگر آنکه تشخیص داده شود که دچار بیماری منتقله از راه جنسی هستید یا مبتلا به عفونتهای مکرر می باشید و هیچ عامل مستعد کننده دیگری وجود ندارد. اگر شریک جنسی شما دچار ترشحات یا ناراحتی جدیدی در حین ادرار کردن یا ارتباط جنسی شده است، بایستی توسط یک کارشناس بهداشتی ویزیت شود.

چه وقت باید به کارشناس مراجعه کنیم ؟

اگر عفونت مخمری قبلی داشته اید و علائم تکرار شونده مشابهی دارید، می توانید از داروهای ضدقارچ استفاده کنید. اگر علائم شما بهبودی نمی یابد به کارشناس مراجعه کنید. در هنگام مواجهه با هر ترشح جدیدی که با توقف استفاده از تحریک کننده های باقوه مهبل بهبودی نمی یابند به کارشناس مراجعه کنید. اگر دچار درد شکمی یا تب در همراهی با هر ترشح جدید مهبلی شدید، باید در همانروز به کارشناس مراجعه کنید.

معمولاً حالاتی که منجر به ترشحات مهبلی می شوند در عرض چند روز به درمان پاسخ می دهند. ممکن است چند هفته طول بکشد تا التهاب مهبل تحلیل رفته به درمان هورمونی پاسخ بدهد، چرا که مخاط مهبل برای تقویت شدن به زمان نیاز دارد. گاهی عفونت بر می گردد در این صورت کارشناس بهداشتی ممکن است، دوره درمانی موثرتری را شروع کند، راههای برای خود درمانی در خانه را پیشنهاد کند یا به شما کمک کند که علل بالقوه عفونت را حذف کنید

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 و ساعت 8:33 |

مقدمه

ناحیه باسن، مقعد و راست روده که همان بخش نهایی روده بزرگ است، از جمله مناطق حساس و شهوانی بدن بشمار می آیند. خاصیت تحریک پذیری پوست و حلقه ماهیچه ای مقعد به سبب رشته های عصبی اش نزد بسیاری، چه به تنهایی و چه همزمان با تحریک کلیتوریس موجب برانگیختگی شدید جنسی در آنها می شود. سکس مقعدی آنهم از راه دخول برای برخی زنان لذت بخش و برای برخی دیگر دردآفرین و غیر قابل تحمل می باشد. یکی از موهبات آِن نوع سکس این است که با آن دیگر خطر حاملگی وجود ندارد. البته این نوع از آمیزش خالی از ریسک نیست، زیرا لایه مخاطی انتهای روده بزرگ در مقایسه با واژن بسی نازکتر و به همین دلیل امکان از بین رفتن آن بر اثر اصطکاک بالاترست. با زایل شدن این لایه، خطر انتقال ویروس ایدز و باکتری بیماریهای جنسی به خون فرد، او را تهدید می کند. حلقه مقعد نیز تنها تا حد محدودی می تواند باز شود، و فشار بیش از حد باعث ایجاد شکاف در آن خواهد شد.

مقعد

نکات بهداشتی

سعی کنید هنگام آمیزش از راه مقعد نکات بهداشتی را کاملا رعایت نمایید. بعنوان مثال قبل از شروع روده خود را خالی کنید و با یکدیگر دوش بگیرید. ناخنهای خود را کوتاه کرده و سوهان بکشید. همچنین استفاده از کاندوم و دستکشهای لاتکس / در صورت عدم وجود آلرژی به ماده لاتکس، توصیه می شود.

توجه: تنقیه لزوماً برای سکس مقعدی ضروری نیست. اگر شریکتان دچار اسهال، یبوست و یا دیگر اختلالات روده ای نباشد، پس از تخلیه روده و دوش آبگرم با صابون، ناحیه مورد نظر به اندازه کافی تمیز بوده و اصولاً دیگر اثری از مدفوع در راست روده نباید باشد. شاید برخی هنگام دخول، انقباضات انتهای روده را به صرف تماس با مدفوع تلقی نمایند، درصورتی که چنین چیزی صحت نداشته باشد.

نکته: هرگز پس از دخول مقعدی مستقیماً سراغ دخول واژنی نروید، حتی اگر از کاندوم نیز استفاده نموده اید، زیرا با این عمل شریک جنسی خود را در معرض ابتلا به بیماریهای خطرناک جنسی که بزودی راجع به آنها نیز خواهم نوشت، قرار خواهید داد. سعی کنید قبل از دخول به واژن حتما کاندوم خود را عوض نموده و یا آلتتان را با دقت بشویید.

مراحل آمادگی

لازم به تاکید است که طول تمامی مراحل آمیزش، برای ایجاد تفاهم، لذت و رضایت دوجانبه تا جایی که ممکن است صبور باشید، زیرا تمرکز،عدم استرس و آرامش خاطر لازمه ایجاد لذت می باشند. دائم حالات و عکس العمل های تن و چهره شریک جنسی خود را در نظر داشته باشید و از او در مورد احساسش نسبت به موقعیت حاضر سوال کنید. البته سکس مقعدی در بیشتر موارد با درد همراه است، مخصوصاً اگر برای نخستین بار و بدون هیچگونه آمادگی قبلی صورت گیرد. بی ملاحظگی و عجله در ایراد آمیزش مقعدی چیزی جز پشیمانی به بار نمی آورد. به خاطر بسپارید که ماهیچه های مقعد هنگام ورود شییی خارجی به آن عکس العمل شدیدی از خود نشان می دهند و با انقباضات موضعی سعی در دفع آن دارند. به همین خاطر سعی کنید برای شروع از انگشت خود برای تحریک آن کمک گرفته و این فرصت را به بدن فرد بدهید تا ماهیچه های خود را شل کرده و کم کم خود را با شرایط وفق دهد.

اسباب بازیهای سکس

اگر از دیلدو ترجیحاً از نوع سیلیکون، بات پلگ، آنال بید و یا دیگر اسباب اروتیک استفاده می کنید مطمئن شوید که سطح آن صیقل داده شده و صاف باشد زیرا بافت مقعد بسیار ظریف و حساس است و به آسانی جریحه دار میشود. این کار حتی ممکن است دچار پارگی بافت روده شده و در شکم عفونت ایجاد نماید. از بکارگیری اشیاء کوچکترو غیر استاندارد می باشد بپرهیزید، چراکه به هنگام انقباض ماهیچه ها ممکن است به داخل روده کشیده شوند و در آنجا گیر کنند. بهتر است برای سهولت تمیز نمودن اشیای خارجی نیز کاندومی رویشان بکشید.

مواد روان کننده

از آنجا که مقعد هیچگونه غدد ترشحی ندارد، می توانید برای ایجاد لغزندگی و سهولت کار از روان کننده های آبکی استفاده نمایید، زیرا نوع روغنی آن برای بخش مقعد مناسب نمی باشند و لایه ای روغنی در واژن یا روده بجای می گذارند که باعث رشد باکتریها و ایجاد عفونت در آن منطقه می شود. از طرفی نیز می توانند باعث پارگی کاندوم شوند. برخی از روان کننده ها حاوی گلیسیرین، شکر و مواد خوشبو کننده هستند، و ممکن است نزد زنانی که بطور مکرر به عفونتهای قارچی دچار می شوند، ایجاد مشکل نمایند. البته روان کننده های آبکی زودتر از انواع روغنی و سیلیکونی خشک می شوند، ولی با کمی ترشحات واژن و یا آب دهان می توان دوباره لغزندگی لازم را ایجاد نمود.

لازم است همیشه قبل از استفاده از اینگونه ژلها ازعدم بروز آلرژی توسط آنها مطمئن شوید. مثلا می توانید کمی از ژل را روی بازوی خود بمالید و اندکی بعد نتیجه را مشاهده نمایید.

نحوه آمیزش

آمیزش مقعدی تنها در دخول خلاصه نمی شود، بلکه لمس ،و نوازش، لیسش و فرو بردن انگشتان در آن نیز می تواند برای افراد لذت بخش باشد. بنابراین هنگام آمیزش هدف خود را صرفاً "دخول" تعیین ننمایید. سعی کنید با تامل حالات نوازشی را نیز تجربه نمایید. چه بسی چنین شروعی، زمینه را برای دخول هموارتر می کند. همانطور که در ابتدا اشاره شد، می توان از انگشت کاری / فینگرینگ مقعد، به عنوان تکنیک تکمیلی حین تحریک کلیتوریس استفاده نمود. به این صورت که همزمان با مالیدن یا لیسیدن کلیتوریس با زبان، یک یا دو انگشت خود را که از قبل به ژل روان کننده/ لوبریکیتر، آغشته نموده اید روی ماهیچه باسطه / حلقوی مقعد، دایره وار حرکت داده و به آرامی وارد مجرا نمایید. حال می توانید به دلخواه آنرا ثابت نگه داشته و با فشاری سطحی مالش کلیتوریس را تشدید نمایید، و یا انگشتانتات را داخل مجرا با ملایمت بچرخانید. توجه داشته باشید بهتر است برای هدایت پروسه آمیزش به سوی اورگاسم پاهای زن جفت و چسبیده به هم باشند.

آمادگی برای دخول نیز به همین ترتیب است. هر گاه احساس کردید که ماهیچه مقعد منقبض می شود، دست از کار فرو کشیده و بدان اجازه استراحت دهید سپس می توانید همین کار را با دو انگشت انجام دهید و در نهایت پس از آماده نمودن شریکتان از روش دخول استفاده نمایید. پس از داخل شدن سر آلت به او فرصت دهید تا صبر کند، و ماهیچه هایش شلتر شوند. سپس می توانید به عمل دخول ادامه دهید. در همه حال مراقب واکنش شریکتان باشید، و با کوچکترین حالت ناراحتی و دلخوری او، از ادامه باز ایستید. توصیه می شود همزمان با این کار پستانها و کلیتوریس و دیگر نقاط حساس او را ماساژ دهید؛ این کار به راحتی او کمک می کند

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 و ساعت 8:32 |

چـرا خـانـم هـا تـصـور مـی کـنـند تـوانایی اش را ندارند؛ آیا میـدانید که تمام خانم ها قادر به رسیـدن به این مرحله می باشند؟

بله؛ حقیقت دارد! شاید در مورد انزال خانمـها چـیـزهایی شنیده باشید و یا مانند خیلی از افراد، اصلاً بـه هیچ وجه با آن آشنا نباشید. این امر نه تنها درمورد خانمها صحت دارد، بلکه امری است که همه خانم ها می توانند به آن دست پیدا کنند. رسیدن بـه اوج لـذت در زنـان یـک واکنش طبیعی جنسی است که تا کنون به صورت معمایی سربسته باقی مانده است.

تمام خانم ها می توانند به آسانی بیاموزند که چگونه می توانند به اوج لذت برسند و انزال در آنها صورت پذیرد؛ البته پیرامون این مطلب تصورات اشتباه بسیار زیادی وجود دارد.

برخی معتقدند که به طور کلی مسئله انزال در خانم ها وجود ندارد

عده ای دیگر بر این باورند که تنها تعداد "خاصی" از خانم ها قادر به تجربه چنین موضوعی هستند

جمعی دیگر نیز همچنان به شایعه پراکنی در مورد این مطلب ادامه می دهند و هر روز تکنیک و استراتژی های جدید بی پایه علمی را ارائه می دهند. به عنوان مثال توصیه می کنند که خانم ها می بایست برای رسیدن به اوج لذت حتما دیواره های رحم خود را به یکدیگر بفشارند. چنین اظهاراتی، اصولاً بی پایه و اساس هستند. هر چند تمام خانم ها در ساختار اندام های تناسلی با یکدیگر متفاوت هستند (درست مانند آقایون)، اما همه آنها با بکارگیری روش مناسب، قادر به چشیدن طعم چنین لذتی می باشند،درست مانند آقایون که بدون توجه به سایز، و یا حالت و شکل اندام تناسلی خود، قادر به انزال میباشند.

دلیل اینکه بسیاری از افراد تصور می کنند که خانم ها نمی توانند به انزال دست پیدا کنند نشئت گرفته از اطلاعات ناکافی آنها در این زمینه می باشد. پیش از هر چیز اجازه دهید تصورات غلط در این زمینه را مورد بررسی قرار دهیم و ببینیم چه چیزی به راستی صحت دارد و چه چیزهایی در این زمینه نادرست میباشند.

تصورات غلط و حقایق در مورد انزال خانم ها :

1) انزال در خانم ها وجود ندارد.

2) تنها درصد کمی از خانم ها قادر به تجربه انزال می باشند.

3)تمرین های واژینال نمی تواند به خانم ها کمک کند تا بتوانند به انزال برسند.

4) فقط خانم هایی که دارای آلت تناسلی برجسته هستند، می توانند انزال داشته باشند

5)انزال در خانم ها تنها از طریق ارگاسم واژينال صورت می پذیرد.

6) پزشک زنان و زایمان در این مورد آگاهی دارد و می توانند خانم ها را با روش آگاهی دارد و می توانند خانم ها را با روش های صحیح انجام ان آشنا کنند.

7) خانم ها تنها 1 یا 2 قطره از ماده درون بدن خود را بیرون می دهند و اگر بیش از این حد باشد (به ویژه تا حدی که برخی خانم ها ادعا می کنند تا 1-2 فنجان نیز می شود) ممکن است با ادرارشان مخلوط گردیده باشد.

8) انزال خانم ها نوعی بی اختیاری در تخلیه ادرار است.

9) تنها خانم هایی که زایمان کرده اند قادر به تجربه انزال می باشند.

10) تنها یک راه برای رسیدن به انزال در خانم ها وجود دارد.

 

حقايق درباره ارگاسم یا انزال در زنان:

1) انزال در خانم ها نشئت گرفته از ترشح غدد پارارترال می باشد

2) خانم ها متوجه نیستند که توانایی رسیدن به انزال را دارند، تنها به این دلیل که زمان انجام آنرا نمی دانند.

3) تکنیک های ویژه ای وجود دارد که به خانم ها آموزش می دهد تا هر زمان که اراده می کنند به انزال برسند و یا آنرا متوقف نمایند

4) خانم ها لازم نیست که فقط از طریق ارگاسم مهبلي به انزال برسند و حتی لازم نیست اصلا ارگاسم شوند تا انزال رخ دهد.

5) خانم ها می توانند میزان انزال خود را با پشت سر گذاشتن مراحل خاصی، افزایش دهند.

6) خانم ها قادر هستند که در مدت زمان بسیار کوتاه چندین مرتبه، پشت سر هم، انزال را تجربه کنند.

7) ماده ای که از بدن خانم ها خارج می شود، ادرار نیست.معمولاً چیزی شبیه به آب است، که تقریبا بی رنگ بوده وبوی خاصی هم نمی دهد و یا اگر بو بدهد، کمی بوی شیرین است.

8) کسانی که ادعایی می کنند انزال نوعي بي اختياري ادرار است چیزی در مورد انزال خانم نمی دانند و یا اینکه درک صحیحی از این مطلب ندارند. شاید شما از خود بپرسید: "اگر تمام خانم ها توانایی انجام چنین کاری را دارند، پس چرا بسیاری از آنها هیچ گاه چنین امری را در زندگي زناشويي تجربه نکرده اند؟

" این سؤال بسیار خوبی است و توضیح آن نیز بسیار ساده است. اجازه بدهید ابتدا مطالبی را در مورد آناتومی بدن خانم ها بدانیم و سپس به ادامه مسائل بپردازیم.

انزال خانم ها از چه نقطه ای سرچشمه می گیرد؟ انزال خانم ها شامل جریان روانی است که از مجاری ادراری خارج می شود (همان محلی که ادرار خارج می شود) با این تفاوت که از غدد پاراترال جریان می گیرد. این غدد تنها در زمان تحریک جنسی از خود ماده خاصی ترشح می کنند.

انزال خانم ها با ارگاسم معمولی چه تفاوتی دارد؟ ارضای جنسی در خانم ها به دو دوسته طبقه بندی می شود. از نظر بالینی یک نوع آن ارضای واژینال است، رواج بیشتری دارد و عبارت است از خروج مایع روانی از واژن. این مایع حالت شیر مانند دارد و شلی و سفتی و بوی آن وابسته به رژیم غذایی خانم و سلامت کلی بدن او و چرخه عادت ماهانه اش می باشد.

نوع دوم، انزال از طریق مجرای ادراری نام دارد و معمولا در خانم ها چندان رایج نیست. در زمان انزال معمولاً مایع با فشار و به حالت اسپری و یا فواره ای از داخل مجرای ادرار به بیرون می ریزد. دلیل عدم تجربه بسیاری از بانوان به این دلیل نیست که تنها تعداد کمی از بانوان توانایی تجربه چنین انزالی دارند، بلکه دلیل آن تنها این است که بسیاری از افراد در مورد ساختمان جنسی و یک رابطه جنسی سالم مطالب درستی نمی دانند.

مایع انزالی از چه چیز تشکیل شده است؟ اجازه دهید همین جا بزرگترین تصور غلط را از ذهنتان پاک کنم - این مایع، ادرار نیست. در آزمایش هایی که از این ماده به عمل آمد، دانشمندان به این نتیجه رسیدند که از مقداری گلوکز (شکر) و آنزیم دیگری به نام پروستات اسید فوسفات تشکیل شده است که تقریبا اجزای تشکیل دهنده منی را می سازند. نوع مواد تشکیل دهنده آن، تقریباً شبیه به ترشحات پروستات در مردان می باشند، با این تفاوت که فاقد اسپرم میباشد. همچنین دو ماده دیگری که معمولا در ادارا نیز هست، (اوره و کریتنین) نیز در آن یافت می شود. این ماده کاملا منحصر به فرد می باشد و تنها در هنگام انزال از خانم ها خارج می شود.

چه میزان از این ماده بیرون می ریزد؟ بیشتر خانم ها در حدود 5 .1 تا 2 فنجان از آن را تخلیه می کنند. این موضوع به اموری دیگری از قبیل اینکه بدن خانم چه میزان آب دارد و اینکه شدت تحریک جنسی تا چه حد بوده نیز ارتباط دارد.

چرا اکثر خانم ها در این مورد بی اطلاع هستند و یا آنرا انجام نمی دهند؟ انزال در خانم ها آنقدرها هم که فکرش را می کنید دشوار نیست؛ فقط افراد زیادی با تکنیک های اجرای آن آشنا نیستند. دلایل کلیشه ای بسیار زیادی برای دوری خانم ها از این لذت مطبوع، وجود دارد. یکی از دلایل از این قرار است که چون آنها ارگاسم را تجربه می کنند، معمولاً به راحتی حاضر می شوند تا فرصت های خود برای انزال دست بدهند و نسبت به آن بی توجهی کرده و تمایل کمی نشان می دهند. یکی از مهمترین دلایل این است که زمانیکه خانم ها به مرحله انزال می رسند، اغلب به این دلیل که تصور می کنند ممکن است ادرار نیز همراه با آن بیرون بریزد، از آزاد کردن خود خودداری می کنند؛ اما باید دقت داشته باشند که در این حالت به هیچ وجه ادرار از آنها خارج نخواهد شد.  

زمانیکه ماده انزال در داخل مجرای ادراری جمع می شود، احساس تخلیه ادرار به فرد دست می دهد که در واقع با وقوع انزال احساس ادرار نیز خود به خود از بین می رود. اگر خانم ها یاد بگیرند که به جای نگه داشتن، خود را آزاد کنند، آنگاه متوجه می شوند که پس از تخلیه مجرای ادرار، احساس ادرار داشتن نیز به صورت ناخودآگاه از بین می رود.

تکنیک های متفاوتی برای رسیدن به این مرحله و همچنین دوری ورزیدن از بازدارنده ها در طی مسیر، وجود دارد. اما نباید فراموش کرد که ترس از ادرار، باعث می شود بسیاری از خانم ها خود را همواره عقب نگه دارند.

روش هایی که در این زمینه عرضه شده اند، دارای فواید کاربردی بسیار زیادی هستند و معمولاً نتایج چشمگیری را به همراه داشته اند و موجب شده اند تا زوج ها روابط جنسی فوق العاده لذت بخشی را تجربه نمایند.

آیا خانم هایی که انزال می شوند دارای بیماری خاصی هستند؟ نه؛ دلیل توضیحات من نیز دقیقاً به همین خاطر است: اکثر خانم ها و آقایون تصور میکنند کسانیکه قادر به انجام چنین کاری هستند باید دچار بیماری های خاصی باشند. اما حقیقت این نیست. آیا می دانید سالانه چه تعداد از خانم ها با این تصور اشتباه دست و پنجه نرم می کنند و به همین دلیل از رها سازی خود جلوگیری مینمایند؟ آنها احساس می کنند که اگر خود را آزاد بگذارند، ممکن است که نفس خود را از دست داده و به عبارتی تصور می نمایند که نباید در کنار همسر خود تخلیه ادرار نمایند!

به این دلیل که خانم ها در حدود یکی دو فنجان مایع جهنده در هنگام انزال از خود خارج می نمایند، اکثرا تصور می شود که این ماده چیزی نیست جز "ادرار". اغلب آنها اصلاً متوجه نمی شوند که چه اتفاقی می افتد و پس از این عمل احساس آزردگی شدیدی پیدا می کنند. برخی از مشاوران نیز به شخصه از وجود چنین واکنشی با خبر نبوده و فکر می کنند که خانم مورد نظر باید مورد جراحی قرار گرفته و یا روان درمانی شود؛ آن هم فقط به خاطر یک عکس العمل کاملا طبیعی! تنها نکته ای که در آخر می توانم به آن اشاره کنم، این است که انزال خانم ها نه تنها از نظر بصری تحریک کننده می باشد، بلکه انجام آن احساس فوق العاده ای به هر دو طرف القا می کند. تخلیه جنسی و حس رضایتی که از این طریق به بانوان دست میدهد، با هیچ چیز دیگری قابل مقایسه نیست .

توضیحاتی که داده شد درباره تفکرات اشتباهی بود که در ذهن بسیاری از افراد است اما در بسیاری از موارد هم مشکلات واژنی است که نمیگذارد شخص به اوج لذت جنسی خود برسد، برای مطالعه این مقوله و راههای درمان موثر به لینکهای ذیل مراجعه کنید:

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 و ساعت 8:32 |

 درد بیضه نشانهٔ چیست؟
برای یک مرد چیزی دردناک‌تر از وارد آوردن ضربه‌ای به بیضه‌هایش نیست. اما همهٔ دردهای بیضه ناشی از ضربهٔ خارجی نیست. گاهی منشأ درد در خود آنها است. علت احتمالی درد بیضه بستگی به سن شما دارد. درد بیضه در بزرگسالان می‌تواند ناشی از التهاب اپیدیدیم در اثر عفونت آن باشد. (اپیدیدیم یا بربخ لوله‌ای پیچ‌خورده در پشت بیضه و داخل کیسهٔ آن است.) در اینجا نه تنها پوست بیضه درد می‌گیرد،بلکه احتمالاً احساس تورم یا برآمدگی در اپیدیدیم خواهید کرد.
  درد بیضه در کودکان و نوجوانان ممکن است در اثر پیچیده شدن طناب منوی متصل به بیضه به دور آن است. چیزی شبیه به این در کودکان بسیار شایع و کمتر جدی است (گرچه ممکن است دردناک باشد) که پیچ‌خوردگی جائی به نام زائدهٔ بیضه یا اپیدیدیم است. این پیچ‌خوردگی‌ها خودبه‌خود روی می‌دهد، گاهی در حال بازی و گاهی نیز در نیمه شب.
درد بیضه می‌تواند ناشی از اوریون باشد. به‌علاوه، ممکن است علل غیر مستقیمی مثل فشردگی اعصاب پشت، سنگ‌کلیه، سیاهرگ‌های واریسی طناب منوی.

-درمان درد بیضه
گذراندن وقت در هنگامی که از درد شدید بیضه دولا شده‌اید جایز نیست، چون اگر پیچیده شدن طناب منوی به دور آن علت درد باشد فقط چهار تا شش ساعت تا مرگ بیضه در اثر نرسیدن خون فاصله هست. و وقتی به بیمارستان برسید، تشخیص اینکه درد ناشی از پیچیدگی بیضه، اپیدیدیم، یا فتق است فرقی ندارد. تمام اینها مثل هم دردناکند و تشخیص آن حتی برای پزشک دشوار است. بنابراین، درد حاد بیضه را فوراً به پزشک اطلاع دهید، چون اگر ظرف چند ساعت درمان نشود، به از دست رفتن بیضه منجر می‌گردد.
 بیضه را بلند کنید. یک آزمایش ساده، ولی نه دقیق، این است که با گذاشتن بالشی در زیر لمبر، پوشیدن بیضه‌بند، یا تغییر وضعیت بیضهٔ متورم را بلند کنید. درد التهاب اپیدیدیم موقتاً تسکین می‌یابد، ولی درد پیچ‌خوردگی تشدید می‌شود. فرد دچار پیچ‌خوردگی ممکن است تهوع هم داشته باشد یا استفراغ کند.
چرخاندن بیضه را به پزشک بسپارید. پزشک ممکن است بتواند بیضه را بدون جراحی نجات دهد، اما این کار اغلب بسیار دردناک است. معمولاً عمل جراحی اجتناب‌ناپذیر می‌شود. پزشک پیچ‌خوردگی را باز کرده و سپس آن را به درون پوست بیضه می‌دوزد تا دوباره گرفتار نشود. حتی اگر بدون عمل هم پیچ‌خوردگی باز شود، پزشک ممکن است عمل جراحی ثابت کردن بیضه را لازم بداند.
آن را خنک کنید. اگر پزشک پیچ‌خوردگی زائدهٔ بیضه یا التهاب اپیدیدیم را تشخیص دهد، نیازی به جراحی نیست. این پیچ‌خوردگی گرچه دردناک است، اما خطرناک نیست. در این حالت، پزشک کمپرس یخ، بالاگرفتن پوست بیضه و داروهای مسکن به‌مدت چند هفته تجویز می‌کند، گرچه درد به‌طور عادی ظرف دو یا سه روز فروکش می‌کند. با گذاشتن بالش در زیر لمبر یا پوشیدن شورت ورزشی بیضه‌ها را بالا بگیرید. اگر درد طول بکشد، عمل جراحی ممکن است لازم شود.
درد عفونت بیضه. عفونت‌های باکتریائی یا مقاربتی – معمولاً از باکتری ناشناخته، ولی گاهی ناشی از باکتری سوزاک یا کلامیدیا – دردی ایجاد می‌کند که هر ساعت بیشتر می‌شود. گرچه بیشتر افراد مبتلا به عفونت بیضه از نظر جنسی فعالند، ولی تماس جنسی تنها علت این عفونت‌ها نیست. هر باکتری، مخصوصاً باکتری‌های آلوده‌کنندهٔ مجاری ادرار، می‌توانند باعث درد بیضه شوند.
وقتی بیضه عفونی شود، برآمدگئی در داخل پوست آن احساس می‌شود که قرمز و در تماس گرم است. ادرار کردن ممکن است دشوار و ترشح آلت تناسلی دیده شود.
التهاب اپیدیدیم مانند پیج‌خوردگی حال اورژانس ندارد. اما شدت درد ممکن است شما را بی‌درنگ نزد پزشک بفرستد. پزشک آن را با تجویز آنتی‌بیوتیک درمان می‌کند. خود نیز می‌‌توانید کارهائی برای کمک به آن انجام دهید.
استراحت کنید. استراحت در تسریع درمان التهاب اپیدیدیم مؤثر است. بالا گرفتن بیضه درد را کمتر می‌کند.
حمام کنید. دراز کشیدن در وان آب گرم تورم و درد را کم کرده و جریان خون را بیشتر می‌کند.
کمپرس یخ کنید. کمپرس بیضه با یخ نیز درد و تورم را کاهش می‌دهد.
بیضه‌بند بپوشید. پوشیدن بیضه‌بند، استراحت مطلق به‌مدت چند روز، و گذاشتن یخ برای رفع درد ناشی از اوریون کافی است.

- چه وقت به پزشک مراجعه کنیم؟
- درد بیضه یا پوست آن با تورم، تهوع، استفراغ، دردشکم، قرمزی، ترشحات تناسلی، یا اشکال در دفع ادرار همراه است.
* درد تناسلی
 

- درد تناسلی نشانهٔ چیست؟
درد آلت تناسلی به اشکال مختلفی است، اما بیشتر در حالت نعوظ خود را ظاهر می‌کند.
تورم طولانی آلت تناسلی، که پرنعوظی نام دارد، در اول ممکن است به‌صورت نعوظ طبیعی باشد و با آن اشتباه شود. اما علت آن عدم تنظیم گردش خون در آلت تناسلی و معمولاً ناشی از آسیب یا دارو است. برخی مردان دچار بیماری قند یا کم‌خونی داسی شکل مستعد پرنعوظی هستند.
یک ضربه ممکن است آلت نعوظ‌یافته را بشکند و به درد و حتی پرنعوظی منجر شود. ممکن است شکستن آلت عجیب به‌نظر برسد اما واقعیت دارد و حتی گاهی ممکن است به بالا برگشته و کبود شود.
وقتی درد ناشی از ضربه از بین رود، از این موضوع خنده‌تان می‌گیرد، ولی به‌زودی دچار ناراحتی خواهید شد. چون حتی انزال هم نمی‌تواند نعوظ کاذب آن را برطرف کند. دردش را هم نمی‌توانید پنهان کنید. درد مانند پیچیدن نواری لاستکی به دور انگشت است؛ فشار بر آلت بسیار زیاد است و آن را دردناک کرده است.
این فشار ناشی از جراحت سرخرگ درون آلت است. خون زیادی وارد می‌شود ولی نمی‌‌تواند خارج گردد. میزراه هم که از میان آلت تناسلی می‌گذرد ممکن است آسیب ببیند و ایجاد عفونت کند.
آلت تناسلی گاهی بدون نعوظ آسیب می‌بیند. در این حالت ضربه آسیب زیادی به قسمت خارجی دستگاه تناسلی وارد نمی‌کند و فقط اسیب سرخرگی ایجاد می‌کند که به ناتوانی منجر می‌گردد. ضربهٔ خفیف به هرجائی از نوک آلت تناسلی تا سوراخ مقعد می‌تواند سرخرگ را آسیب رسانده و در انسداد ایجاد کند. بیشتر مردم باور ندارند که نصف ساز و کار آلت تناسلی در درون لکن انجام می‌گیرد.
شکستگی آلت یا بافت نعوظی اگر به پرنعوظی منجر نشود ممکن است به‌طور غلط التیام یابد یا جوشگاه (اثر زخم) به‌جای بگذارد. این اثر زخم نه‌تنها از جریان خون جلوگیری می‌کند، بلکه یکنواختی نعوظ آلت را هم از بین می‌برد. نعوظ به‌طور طبیعی در تمام جهات روی می‌دهد و اگر جوشگاهی موجود باشد، نعوظ در جهت آن انجام نمی‌گیرد. درست مانند چسباندن نواری روی یک بادکنک و باد کردن آن است.
عفونت یا التهاب میزراه هم کمک است جوشگاه ایجاد کند. سخت‌شدگی سرخرگ درون آلت تناسلی در مردان مبتلا به نوعی جمع‌شدگی و سخت‌شدگی دست به‌نام انقباض دوپویترن دیده می‌شود.
علت ایجاد جوشگاه هرچه باشد، نتیجهٔ آن بیماری پیرونی است، یعنی نعوظ دردناک و پیچ‌خوردهٔ آلت تناسلی. این پیچ‌خوردگی در حالت عادی دیده نمی‌شود، ولی ممکن است به‌قدری شدید باشد که عمل نزدیکی را غیر ممکن سازد.

- درمان درد تناسلی
بزرگ‌ترین مشکل درمان نعوظ یا تورم دردناک آلت تناسلی نه خودگرفتاری، بلکه دودلی فرد در مراجعه به پزشک است. نعوظ طولانی بدون رابطهٔ جنسی خطرناک است، چون بافت نعوظی را تخریب می‌کند. اگر این نعوظ ظرف
۴ ساعت درمان نشود، مشکلات جدی به‌دنبال دارد و اگر ظرف ۱۲ ساعت درمان نشود، آسیب غیرقابل برگشت می‌شود. فرد دچار چنان نگران و خجلت زده است که دست دست می‌کند شاید نعوظ از بین برود. اما هرچه تأخیر بیشتر می‌شود، آسیب‌دیدگی بافت دائمی‌تر می‌گردد.
به اورژانس مراجعه کنید. خجالت را کنار بگذارید و فوراً به نزدیک‌ترین بخش اورژانس مراجعه کنید. با درمان به موقع شانس حفظ توان جنسی
۱۰۰ درصد است. و بدون درمان، احتمال ناتوان شدن بین ۲۵ تا ۷۵ درصد است.
خوددرمانی نکنید. سالیان سال درمان‌های خانگی برای رفع نعوظ طولانی پیشنهاد شده است. دوش آب سرد، تنقیهٔ آب یخ، کمپرس آب سرد، و غیره، هیچ کدام مؤثر نیستند. این کارها فقط درمان را به تأخیر انداخته و آسیب را دائمی می‌کنند.
رگ‌ها را منقبض کنید. اگر نعوظ طولانی در اثر دارو باشد یا خون از آلت خارج نشود، پزشک ممکن است داروئی به آن تزریق کند تا رگ‌های خونی را منقبض کرده و خون را بیرون براند.
از آن مراقبت کنید. اگر شکستگی مختصر و همراه با خونریزی کم و بدون عفونت ادراری باشد، پزشک ممکن است فقط گذاشتن یخ و خودداری از نزدیکی تا التیام کامل را تجویز کند. البته خطر ناتوانی و بدشکلی بعد از عمل جراحی بسیار کمتر است.
درمان‌های کمتر تهاجمی بهتر است. وقتی یک سرخرگ در درون آلت تناسلی زخم شود، پزشک همیشه جراحی را لازم نمی‌‌داند. در عوض ممکن است لخته‌ای خون را با سوند در مجرای سرخرگ فرستاده و خون را بند آورد. وقتی لخته در خون حل شود، زخم نیز التیام یافته است.
اگر میزراه پاره شده باشد، عمل جراحی برای جلوگیری از تجمع ادرار در آلت تناسلی لازم می‌شود.
داروهایتان را کنترل کنید. برخی داروها با تأثیر بر جریان خون باعث نعوظ طولانی می‌شوند. این عارضه در بعضی داروهای ضدافسردگی و داروهائی که در آسیب‌دیدگی‌های سر و پشت مصرف می‌شوند شایع‌تر است. استفادهٔ نادرست از داروها برای ایجاد نعوظ هم نعوظ طولانی و دردناک می‌آورند. فهرست تمام داروهای مصرفیتان را به پزشک نشان دهید.
- روش‌های درمان
بیماری پیرونی ممکن است دردناک باشد، اما همیشه لزومی به‌عمل جراحی ندارد و در صورتی که پزشک صلاح بداند، راه‌های دیگری برای رفع توصیه می‌کند.
صبر کنید. تقریباً در نصف موارد، اگر گرفتاری خفیف باشد، درد، نه‌ پیچ‌خوردگی، ظرف یک تا دو سال از بین می‌رود. اما اگر نزدیکی امکان‌پذیر نباشد، یا درد شدید باشد، جراحی لازم می‌شو. به‌‌هر حال، تصمیم‌گیری با پزشک است و خود در این مورد تصمیم نگیرید.
ویتامین E بخورید. خوردن ویتامین E به درمان بیماری پیرونی کمک زیادی می‌کند.
درمان فراصوتی. درمان با پرتو فراصوتی ممکن است در بازگشت انعطاف‌پذیری نسج جوشگاه مؤثر باشد. تزریق داروهای ضدالتهابی هم مفید است.
جراحی. اگر عمل جراحی لازم شود، پزشک بافت‌های سخت شده را بر می‌دارد. در موارد شدید، پیوند بافت آن انجام می‌گیرد.

- چه وقت به پزشک مراجعه کنیم؟
- نعوظ دردناک یا تورم مانند بدن ارتباط با روابط جنسی بیش از یک ساعت طول کشیده است.
- آسیبی به آلت تناسلی وارد شده است.
- آلت تناسلی در هنگام نعوظ درد می‌گیرد.

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 و ساعت 8:30 |
نحوه تشخیص و درمان سرطان تخمدان

 نحوه تشخیص و درمان سرطان تخمدان

1138851  نحوه تشخیص و درمان سرطان تخمدان

دیلیجت سینگ، متخصص و دستیار رئیس بخش «تشخیص سرطان و برنامه پیشگیری» در بیمارستان «مموریال نورت وسترن» آمریکا در این باره تاکید کرد: در حال حاضر هیچ تست قابل اطمینانی برای تشخیص این سرطان در مراحل اولیه وجود ندارد و به همین دلیل زنان باید روی عادات و تغییرات بیولوژیک بدن خود متمرکز شوند تا در صورت مشاهده هر تغییر غیرعادی، زودتر به پزشک مراجعه کنند.

به گزارش روزنامه ایندیا اکسپرس، سرطان تخمدان اگر در مراحل اولیه تشخیص داده شود، قابل درمان است. بسیاری از زنان می‌توانند پس از معالجه و بهبود سرطان، زندگی طولانی و رضایت بخشی داشته باشند.

زمانی که گروهی از سلول‌های بافت تخمدان به طور غیرطبیعی رشد می‌کنند و از کنترل خارج می‌شوند و توده‌ای در این عضو تشکیل و تومور بوجود می‌آید تومورهای تخمدان ممکن است از نوع خوش خیم (غیرسرطانی) تا حدی بدخیم و یا بدخیم (سرطانی) باشند.

به گفته متخصصان زنان و مامایی، سرطان تخمدان یکی از شایعترین سرطان‌های زنانه است که متاسفانه در اکثر موارد در مراحل پیشرفته تشخیص داده می‌شود. بیماری اگر در مراحل اولیه تشخیص داده شود قابل علاج است اما در ۷۵ درصد موارد به دلیل تشخیص دیرهنگام، سرطان پیشرفت می‌کند و امکان زنده ماندن بیمار تا مدت طولانی بسیار کمتر می‌شود.

دکتر سینگ در این مطالعه تاکید دارد که بهترین اقدامات برای محافظت در برابر این سرطان عبارتند از:

- بکار گرفتن روش‌های پیشگیری

- آشنایی با فاکتورهای خطرزا

- آشنایی با علائم هشداردهنده احتمالی سرطان

بنا براین گزارش، مهمترین علائم اولیه و هشداردهنده سرطان تخمدان شامل:

- نامنظمی عادت ماهیانه که معمولا اولین شکایت و دلیل مراجعه بیمار به پزشک است

- همزمان با بزرگ شدن تومور، تکرر ادرار وجود دارد

- بروز درد در ناحیه لگن

- یبوست و پس از مدتی تورم شکم

- درد شدید شکم در اثر خونریزی و یا پارگی و پیچ خوردگی تومور

- ایجاد علائم گوارشی مانند تهوع، سوزش سردل، نفخ شکم، سیری زودرس، کاهش وزن و بی اشتهایی که در صورت متاستاز و نفوذ تومور به بافت‌های خارج از لگن و قسمتهای فوقانی شکم بروز می‌کنند.

آمارها نشان می‌دهد که در ۸۰ درصد موارد این سرطان بعد از ۴۰ سالگی بروز می‌کند و احتمال ابتلا به آن با افزایش سن، تشدید می‌شود.

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 و ساعت 8:29 |

نوای دشتی (شور شروه)

شاید به جرات بتوان گفت عشق و سوز و گداز و دلدادگی خاص سرزمین ایران و در این میان استان های جنوبی کشور و در استان بوشهر ، منطقه دشتی ، نسبت به سایر مناطق دارای ویژگی خاصی است . از دیر باز و از زمان های خیلی دور ، انسان و روح آسمانی انسان با شعر و عرفان آشنا بوده است . نمی دانم از کی ، شاید از همان اولین لحظه حیات  ، از همان زمان که «گل آدم سرشتند و به پیمانه زدند » و از آن لحظه که «نخستین باده کاندر جام کردند» این آدم خاکی گاه و بی گاه در قالب کلمات و چهارچوب جملات آتشناک با معشوق ، عشق می ورزیده و راز دل می گفته است و آنگاه که کلامی در میان نبوده و پای سخن از رفتن باز می ایستاده است با گل واژه های اشک و شعر «آه» و نسیم عطرآگین سحرگاهی بر بال های نیاز و تمنای نشسته و بسوی ابدیت پرواز می کرده و به سراغ خدای رفته است و با معشوق حقیقی و سرچشمه جلال و کمال به راز و نیاز و شکوه و شکایت می پرداخته است و آن زمان که اصلحه دعا را بدست می آورده و از هر کرانه تیر دعا را رها میکرده به امید آنکه سر انجام از آن میانه یکی کارگر شود و به هدف بنشیند . منطقه دشتی این زادگاه فایز ها ، مفتون ها ، محمد خان دشتی ها و غیره از دیرباز جایگاه شوریدگیها و شوریده حالان بوده است و شروه ، این صدای دل و توام با آه و ناله آتشین است که دل هر شنونده را در هاله ای از غم و اندوه فرو میبرد و سوالی در برابر شنونده طرح می نماید که آیا ، این دل است که بر پای انسان بند می زند یا صاحبدل است که دل را خود آگاه به زنجیر می کشاند ؟ و این پرسش خاص مردم دشتی است ، مردمی که از دیرباز دوای درد و اندوه خود را در شروه و در ترانه های ساده و دل نشین فایز دشتی یافته اند . شروه ، این آهنگ پر سوز و گداز که غم ها و بار اندوه مردم این سامان را می زداید ، به عنوان یک موسیقی دردمند در نواحی جنوب مقبولیت عام یافته و بصورت یک موسیقی توده ای مطرح است . شروه حکایت نفس و روایت تبعید گونه نفسانیت است . شروه ، دعوت به مهربانی و یگانگی و یکی شده است و شروه عامل حیات بخشیده و زنده کردن عناصر

مهجور در وجود آدمی است .

نه هر ویرانه دل ماوای عشق است

نه هر سینه که بینی جای عشق است

دلی همچون دل فایــــــــــــــــــز بباید

که او اندر خور سودای عشق است

اما این شور و دلداگی ها از سویی و فاصله های طبقاتی از سوی دیگر انسان های فقیر را برای دست یابی به هدف های خود از شهر و دیارشان به سوی غربت ملزوم می ساخته است . هر چند غربت نیز پذیرای آنها نبوده است ، اما به ناچار مسکنی بوده که می توانسته التیام بخش موقت دردهای جانفرسای آنها باشد .

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 و ساعت 8:26 |
علل فراموشی گویش دشتی



یکی از مسایلی که درباره گویش دشتی ذکر آن لازم می باشد ، این است که در نیم سده ی اخیر بیش تر مردم دشتی به تدریج در زبان محاوره و گفت و گو به طرف فارسی روان و سلیس گرایش پیدا کرده اند. یعنی کم کم بعضی از کلمات فارسی روان امروزین جای لغات و اصطلاحات اصیل پارسی باستان را گرفته اند که علاوه بر عامل مهم گذشت زمان و سلیقه مردم ، علل و عوامل دیگری نیز در دست اندر کار و دخیل بوده اند که نخستین آن ها افزایش ارتباطات بین مناطق شهری و روستایی و رفت و آمد میان مردم دشتی با سایر مناطق و نیز ازدیاد روابط بین اقشار مختلف اجتماع می باشد.

عامل دوم آموزش و پرورش و مدارس و معلمان بوده اند که به دلیل تقلید پذیری دانش آموزان به ویژه در سطوح پایین تر دانش آموزان سعی می کنند طرز تکلم معلمین خود تقلید کرده و به کار ببرند.

سومین عامل مهاجرت روستاییان به شهرها بوده است که باعث شده بعضی ها گویش محلّی خود و حتی برخی آداب و رسوم خود را از دست داده و آداب و رسوم جدید جایگزین آن نمایند.

چهارمین عامل در این خصوص دانشجویان هستند که جهت ادامه تحصیل به شهرهای مختلف رفته و تحت تأثیر زبان محاوره ای شهرهای گوناگون قرار گرفته اند و بعضی از لغات جدید را جایگزین گویش محلّی خود نموده اند.

پنجمین علّت رفتن جوانان به خدمت مقدس سربازی است که این افراد تحت تأثیر گویش ها و زبان محاوره ای مناطق مختلف قرار گرفته اند و پس از اتمام دوران خدمت سربازی و بازگشت ، بر گویش مردم محل اسکان و زندگی خود اثر می گذارند.

از دیگر عواملی که می توان از آن نام برد با سواد شدن روستاییان و پیشرفت روز افزون سطح فرهنگ آنان است که این افراد نیز با لغات و کلمات جدید روبرو می شوند و تحت تأثیر آن قرار می گیرند و به تدریج کلمات و لغات جدید فارسی جایگزین واژه های کهن می شوند. گرچه عواملی که ذکر شد همگی کلیت و عمومیت نداشته و تأثیرات یکسانی نداشته اند امّا به هر حال هریک به گونه ای موثر بوده اند و بنا به نوشته دکتر کیا باید گفت که :

(( با سواد شده روستاییان و پیشرفت روز افزون فرهنگ ، افزونی وسایل نوین ارتباط مانند: خودرو و هواپیما و رادیو ، ساختن راه و راه آهن ، افزون شدن آمد و شد میان آبادی به ویژه میان دهات و شهرها ، روی آوردن روستاییان به شهر ها برای کار در کارخانه و بنگاه های دیگر ، خدمت سربازی و غیره ، همه ایرانیان را بیش از پیش با زبان آسان و شیرین فارسی آشنا می کنند و خواه نا خواه گویش ها به خودی خود فراموش می شود و یا بسیاری از واژه های خود را از دست می دهد و به جای آن ها واژه های فارسی می پذیرد.))

زبان اوّلین و مهم ترین وسیله ارتباطی بین انسان ها شناخته شده است از این جهت می توان زبان را شاخص ترین عامل پایبندی انسان به استقلال فرهنگی ، سیاسی و اجتماعی دانست. گویش دشتی یکی از گویش های فارسی میانه است که از دیرباز تا به امروز باقی مانده و به جرأت می توان گفت که این گویش مهم ترین عامل پویایی فرهنگ مردم دشتی بوده و آنان را وا داشته تا داشته های فرهنگی خود را حفظ کنند.

گرچه گویش دشتی در گذر زمان تحت تأثیر زبان های گوناگون به خصوص عربی و انگلیسی قرار گرفته امّا لغات و اصطلاحاتی تا هنوز در محاوره مردم به کار می رود که از زبان پهلوی باقی مانده است ، هم چنین گرچه بر اثر تح.لات گوناگونی در منطقه دشتی ( هم چون : مهاجرت ، جنگ ، تنوع اقوام ) صورت گرفته گویش دشتی تأثیراتی پذیرفته امّا روح کلّی خود را حفظ کرده ، چنان که تاکنون روابط دستوری خاصی به ویژه از نظر ارتباط ضمایر به اسم ها و افعال که در آن به کار برده شده محفوظ مانده و نیز اغلب کلمات اصیل فارسی در آن یافت می شود. از مهم ترین دلایل حفظ اصالت گویش دشتی در ادوار گوناگون تاریخی بوده که منطقه وسیعی از جنوب یعنی حدفاصل رودخانه دالکی (دشتستان) تا رود خانه مُند ( دشتی ) برای یک دوره طولانی از مسیر راه های اصلی خارج بوده ، به همین جهت تحول فرهنگی و زبانی نداشته است ، لذا بسیاری از واژ ها در این محدوده به همان شکل پهلوی ساسانی باقی مانده و وارد زبان فارسی جدید شده است

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 و ساعت 8:26 |
اصطلاحات گویش دشتی

در گویش دشتی اصطلاحات زیادی وجود دارد که به چند مورد از آنان اشاره می شود:

(پَل کندن ) Palkandan یا (پل ور کندن) Palvarkandan یعنی گیس بریدن. این عبارت را در مورد کسی که فرزندش را از دست داده باشد و به عزای او نشسته باشد و نیز به عنوان یک کلمه برای سرزنش کسی به کار می رود.

(بختش برگشتن) Baxtes Bargasten بخت برگشته ، این عبارت را در مورد کسی که بد شانسی به او روی آورده باشد و بختش رو به افول گذاشته باشد به کار می رود.

(دست و دِل واز) یعنی دست و دل باز. این عبارت برای کسی که با بخشش و گشاده دست باشد به کار می رود.

(درِ خونه دار) این عبارت برای کسی که مهمان نواز بوده و درب منزلش بر روی همگان باز باشد به کار می رود.

( کلاغش کوگ «Kowg» می خونه ) کلاغش کبک می خواند. این عبارت برای کسی که سر حال بوده و وجد و نشاط زیادی به او دست داده باشد و به کلماتی باب طبع خود سخن بگوید به کار می رود.

(کُلَت بِنداز آسمون ) کلاهت به آسمان پرتاب کن. معمولاً این عبارت برای کسی به کار می رود که کارش به انجام رسیده و به هدف خود رسیده باشد برای نشان سپاس گزاری و رضایت مندی بیان می نماید.



+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 و ساعت 8:25 |

به سبب موقعیت منطقه و ارتباط قدیمی و پردامنه ای که مردم دشتی با مناطق عرب نشین سواحل جنوبی خلیج فارس و شبه جزیره عربستان ، هندوستان و سواحل آفریقا و شرق داشته اند. لغات عربی ، زنگباری ، حبشی ، آفرقایی تأثیرات زیادی بر گویش دشتی گذاشته است چنان که به روایت اقتداری:

(( خلیج فارس از روزگار باستان محل آمد و رفت و اختلاط و ارتباط اقوام متعدد اعم از سوداگر ، دریانورد ، جنگاور و ماجراجوی بوده است که سنن و آداب و زبان ها و اندیشه های گوناگونی داشته اند. شکست ها و پیروزی های قهری ، مهاجرت های اجباری و کوچ کردن به سرزمین های مجاور یا پذیرایی از اقوام فاتحی که به سرزمین های ساحل نشینان کوچ می کرده اند ، فرهنگ و فولکلور و زبان و موسیقی مردم این سرزمین را دست خوش تحولات و تغییرات گوناگون ساخته است. یکی از ارمغان های سفر سوداگران و دریانوردان خلیج فارس که به دورترین دریاها یعنی دریای چین و آفریقا و جاوه و سوماترا و اندونزی مسافرت کرده اند ، موسیقی ، لهجه ، آداب و سنن اقوام دور دست بوده است که به سرزمین های خود می آورده اند و آن ها را اندک اندک شایع می کرده اند. ))

هم چنین به دلیل توجه ، نفوذ و تسلطی که کشورهای استعماری به خصوص انگلستان ، بر خلیج فارس و مناطق کرانه ای آن داشته اند ، در گذر زمان این أمر باعث شده تا بر گویش مردم از جمله دشتی تأثیر گذارد. از میان زبان های بیگانه (غیر فارسی) ، زبان عربی و انگلیسی بیش ترین تأثیر را بر گویش دشتی داشته اند و بعضی لغات عربی و انگلیسی به تدریج وارد گویش مردم شده و در حال حاضر ، تعدادی از آن ها در زبان محاوره ای مردم جا افتاده است. در نفوذ لغات و واژه های عربی در گویش دشتی عوامل چندی دخیل بوده اند که مهم ترین آن ها نزدیکی منطقه دشتی با دول عربی و کشورهای ساحل نشینخلیج فارس است. این أمر به طرق گوناگون ، گویش دشتی را تحت تأثیر قرار داده است. نخست می توان به صداوسیمای دول عربی اشاره نمود. عامل دوم این است که عدّه ای از مردم جنوب به عنوان کارگر و جاشو (ملوان) و نیز دید و بازدید از بستگان به کشورهای حاشیه خلیج فارس رفت و آمد داشته اند. هم چنین تعدادی جهت ادامه تحصیل در علوم دینی در گذشته به عتبات عالیه مسافرت می کردند که این طلاب پس از بازگشت بر گویش مردم اثر می گذاشتند. سومین عامل مسأله تجارت است ؛ زیرا یکی از کانال های مهم تجاری در ادوار گوناگون تاریخی خلیج فارس بوده است. عامل چهارم این است که از زمان ورود اسلام به ایران ، اعراب اصرار داشتند زبان عربی را گسترش دهند که سرانجام به زبان دیوانی تبدیلش کردند. این أمر باعث شد تا بیش تر نواحی ایران از جمله دشتی تحت تأثیر زبان عربی قرار بگیرد.

زبان دیگری که بر گویش مردم دشتی تأثیر گذاشته ، زبان انگلیسی است. زیرا یکی از مناطقی که همواره مطمع نظر سیاست های بزرگ جهان از جمله انگلستان بوده و طی هزاران سال در معرض کشمکش و آمد و رفت اقوام مختلف جهان قرار گرفته ، خلیج فارس و سواحل و جزایر آن بوده است. استعمارگران چه در شکل کهنه و چه در شکل نو همواره در این منطقه اعمال نفوذ و قدرت نموده و یکی از آرزوهایشان دسترسی به این منطقه بوده است. خلیج فارس در حقیقت دروازه ی تجارت جنوب ایران و مایه ی حیات و زندگی مردم است. به همین دلیل است که دولت های قدرتمند و استعمارگری چون پرتغال ، اسپانیا ، هلند ، انگلیس ، فرانسه ، روسیه و در نهایت امریکا در ادوار مختلف تاریخ بر سر تسلط و نفوذ در آن جا به جنگ و رقابت با هم پرداخته اند. از این رو این منطقه همواره مورد تهاجم بیگانگان واقع شده و در قرون اخیر از شدّت بیش تری برخوردار گردیده است. یکی از این کشورها همواره منطقه جنوب را مورد تهاجم قرار داده و حتی مشکلاتی برای مردم این خطه به وجود آورده و مسبب جنگ هایی با مردم شده ، کشور انگلستان است که برای رسیدن به اهداف تجاری و سیاسی خود ، پس از ورود به خلیج فارس همواره از یک طرف در جنگ و ستیز با رقیبان موجود در منطقه مانند: پرتغالی ها و هلندی ها و فرانسوی ها از طرف دیگر با مردم بومی بوده است. به همین جهت همین روابطی که مردم جنوب از جمله دشتی چه به طور خصمانه و چه به طور دوستانه با انگلیسی ها داشته برخی لغات انگلیسی وارد گویش دشتی شده است و به دلیل تداوم چنین أمری برخی از آن لغات و کلمات در گویش مردم جنوب و از جمله دشتی شده ، مسأله نفت و حضور کارشناسان انگلیس در منطقه به خصوص برای راه اندازی پالایشگاه و اکتشاف مناطق نفت خیز بوده است ؛ زیرا عدّه زیادی از مردم در کنار کارشناسان خارجی از جمله انگلیسی ها در شرکت نفت مشغول به کار بوده اند. از جمله لغات و واژه هایی که در زبان محاوره ای مردم جا افتاده و مورد استفاده قرار می گیرد ، عبارت اند از:

حوش House ( خانه ، منزل ) / کوپ Cup ( فنجان ) / گیلاس Glass ( لیوان ) / درام Dram ( بشکه ) / توال Towal ( حوله ) / اسپاک ( سیم پره دوچرخه ) / گِلن ، گلان ( گالن ) / جک Jug ( پارج آبی ) / گاسلیت Gaslight ( نفت ) / لین Line ( خط ، قسمت ، ردیف خیابان و کوچه ) / لاس Lass ( دختر ، زن جوان ) / تماته Tomato ( گوجه فرنگی ) / سمنت Sement ( سیمان ) / سیکل Sikel ( چرخ ) / رفوزه Refuze از واژه انگلیسی Orefuze سی – سَیل نگاه که از کلمه See گرفته شده است.

گذشته از آن چون کارگزاران انگلیس افراد هندی را به عنوان مزدور به خدمت گرفته بودند. لغات دیگری از لهجه ی هندی نیز وارد گویش مردم دشتی شده است. به عنوان مثال:

جوتی Juti ( کفش ) / لنگوته Langute ( لنگ حمام ) / صحاب ( صاحب ، ارباب ) / پَته Patte ( نامه ، ورق ) / چالو Calu ( روشن کردن ماشین یا کارخانه ) / بَنگله Bangle ( یک مجموعه ساختمانی ) ، چتی ( نامه ).

علاوه بر نفوذ زبان عربی و انگلیسی ، لغاتی از زبان های روسی و فرانسوی ( هر چند به صورت خیلی اندک ) در گویش دشتی نفوذ پیدا کرده است ، کلماتی نظیر:

اُرسی ( کفش ) / استکان و سماور از جمله لغات روسی که تأثیرش نه تنها در گویش مردم این سامان بلکه در بیش تر فارسی زبانان مشاهده می گردد. کلماتی هم چون پاتلو ن ( شلوار ) و پیشتو ( هفت تیر ) نیز از زبان فرانسوی وارد گویش دشتی شده است.


+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 و ساعت 8:24 |
تبدیل حرفی کلمات در گویش دشتی



حرف نفی (نه) را همیشه پیش از مُسند و مُسندالیه و گاهی در آخر آن ، چسبیده به فعل می آورند مانند: بلد نیستم ، آدم خوبی نیست ، جای خوبی نیست ، خودش نیست ، این جا نیست ، جایش نیست ، وقتش نیست ، کوک نیست ، جور نیست ، پسند نیست ، تو طبع من نیست را بدین طریق بیان می دارند:

نه بلدم ، نه آدم خوبی ین (نه آدم خوبی است) ، نه جای خوبی ین ، نه خوشِن ، نه اینجان ، نه جاشِن ، نه وقتشِن ، نه کوکِن ، نه جورن ، نه پسندِ مِن ، نه تو طبع مِن.

واج «ب» هرگاه پس از مصوب بلند « ا » قرار گیرد قلب به « واو » می شود. مانند : خواب و آب که به خو (xow) و اَو (ow). و آفتاب که به اَفتَو (aftow) تبدیل می شود.

هرگاه حرف ملفوظ « هـ » بعد از الف ساکن قرار گیرد « الف ساکن » آن که به صورت مصوت بلند (a) است. تبدیل به a شده و به صورت مخفف تلفظ می شود. مانند: چاه ، راه ، کاه ، گاه که به ترتیب به صورت چَه ، رَه ، کَه و گَه تلفظ می شود و این مورد نیز در ادبیات فارسی به ویژه در اشعار شاعران زیاد به کار گرفته شده است. کلمه شاه و ماه نیز هر چند در ادب پارسی به صورت «شَه و مَه» بسیار دیده می شود ، امّا در زبان مردم دشتی مشمول قاعده فوق الذکر نمی شود.

در گفت و گو ها معمولاً حرف « ر » که در وسط کلمات به کار رفته باشد ، تبدیل به « ل » می شود. مانند: غربال را (غلبال) ، برگ را (بلگ) و سوراخ را (سولاخ) تلفظ می کنند.

حرف «الف» در میان کلمات معمولاً به « اُ » تبدیل می شود. مانند: بابا را (بوا «Bowa» ) ، ناودان را (نودون «nowdun» یا نویون ) و چاوشی را (چوشی «cowse» ) تبدیل می شود.

حرف « چ » بعضی از اوقات تبدیل به « ش » می شود.

حرف « ع » هرگاه در اوّل و یا وسط کلمات قرار بگیرد باعث می شود واج « ع » مصوت a با کشش زمانی بیش تر شود. مانند: دعوت (do?vat) به (da – vat) یا دعوا (da?va) به (dava) تبدیل می شود یا واژه ی دُوِتی (dovati) به جای دعوتی می نشیند.

حرف « ق » بعضی اوقات تبدیل به « خ » می شود. به عنوان نمونه وقت به (وخت) تبدیل می شود.

حرف « غ » در وسط بعضی از کلمات در برخی مواقع حذف می شود. به عنوان نمونه چغندر به (چُندُر) تبدیل می شود.

حرف « د » در بعضی از مناطق به « ی » تبدیل می شود ، به خصوص بعد از حروف « ا » و « ب » چنین تبدیلی بیش تر صورت می گیرد. مانند: باد به (بای) ، آماده به (آمایه) ، عادت به (عایت) ، بد به (بَی) ، بدرقه به (بیرقه) و بدهکار به (بیکار) تبدیل می شود.

حرق « ق » در برخی از مناطق تبدیل به « ک » می شود. به عنوان مثال: کلمات قرآن ، قفل ، قلم ، قوری ، قلب ، چاقو را به ترتیب کرآن ، کُفل ، کِلَم ، کوری ، کَلب ، و چاکو تلفظ می شود.

در گویش دشتی کلمات را بیش تر با « هـ » و « الف » و کم تر با « الف » و « ن » جمع می بندند. مانند: باغ را باغا یا باغ ها ، بچه را بچا یا بچه ها ، کتاب را کتابا یا کتاب ها ، پُس را پُسا یا پُس ها و مرد را مردا یا مردها جمع می بندند.

در اوّل کلمات سه حرفی حرفی که بر وزن علی می آید. نظیر: تقی ، نقی ، ولی ، پری ، دری ، بری ، جری ، به جای فتحه در اوّل آن ، کسره می نشیند و نه تنها در موارد یاد شده بلکه در اوّل همه کلماتی که مصوت فتحه دارند کسره به کار برده می برند و این ویژگی تلفظی یعنی غلبه کسره در اوّل کلمات در تمام گویش های مردم استان بوشهر وجود دارد.

ضمایر انعکاسی را در گویش دشتی به شکل « خو » صرف می کنند که این خود بر گرفته از گویش لُری است. مثال: خودم راخُم تلفظ می کنند.

به جای فعل ربطی یا اسنادی (( است = استن )) ، حرف (ن) ساکن می نشیند و در تمام موارد مصداق پیدا می کند. مثلاً اینجاست ، آنجاست ، باریک است ، بد است و قشنگ است را به صورت : اینجان ، آنجان ، باریکن ، بَدِن ، قَشَنگِن به کار می برند.

در آخر اسامی (به خصوص اسامی خاص ) حرف « واو اضافه می کنند. مثال: علی را علو ، حسن را حسنو ، محمد را محمدو یا منو یا ممو تلفظ می کنند. البته اضافه نمودن « واو » به آخر اسامی مواقع حکم تحبیب و در مواقع کم تری حکم تحقیر دارد.

یکی دیگر از مشخصات گویش مردم دشتی که ریشه در روزگار کهن دارد این است که نام افراد را جهت شناسایی یا نام والدین ( پدر و کم تر مادر ) ذکر می شود. مثال: حسین محمد ، علی محمد ، ماندنی حاجی غلامحسین ، ابراهیم مشهدی حسن.

گاه به جای اضافه کردن نام شخص به اسم پدر ، آن را به نام کنیه مادر اضافه می کنند. مانند: محمد دی شهرو ، حسین دی رضا . این قاعده را زمانی به کار می گیرند که شهرت مادر بیش تر از پدر باشد و یا فرزندی که نام او به کنیه مادر اضافه شده ، از کودکی پدر خود را از دست داده و یتیم شده باشد و سرپرستی وی بر عهده ی مادر قرار گرفته باشد.

به غیر از اضافه نمودن نام شخص به اسم والدین ، گاه برعکس کلمه مادر را به اسم فرزند ( پسر یا دختر ) می افزایند به عنوان مثال: دی علی ، دی حسین ، دی ممد.



+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 و ساعت 8:24 |
از جمله مباحثی که در حوزه زبان شناسی از اهمیّت برخوردار بوده و کم تر به آن توجه شده است و حتی در مناطق ایران اصلاَ مورد توجه قرار نگرفته ، گویش های محلی است زیرا گویش های گوناگون خود از عناصر مهم میراث فرهنگی و از ارزش های والای جامعه به حساب می آیند و در مملکت بزرگ آن قدر دامنه ی گسترده ای دارد که در میان هر ایل و قبیله و روستا و شهر گویش خاصی وجود داردکه اگر با دیدی علمی ، دقیق و تیزبین مورد مطالعه قرار گیرد حکمت های فراوانی در میان آن ها یافت می شود. از جمله ی این گویش ها که مورد توجه قرار نگرفته و راجع به آن مطالعه و پژوهش علمی عمیقی انجام نشده ، گویش مردم منطقه دشتی است که یکی از اصیل ترین گویش های ایران بوده و ریشه در زبان باستان ایران و زبان پهلوی ساسانی دارد و کلمات و اصطلاحاتی به همان سبک و قالب زبان پهلوی هنموز هم با گذشت پند قرن در آن محفوظ مانده و در زبان محاصره ای مورد استفاده قرار می گیرد.

گرچه گویش دشتی مانند سایر گویش های ایرانی از ادبیات و سنّت کهن ادبی برخوردار نیست و ادبیات آن بیش تر داستان ها ، ترانه ها ، مثل ها و چیستان هاست امّا یکی از اصیل ترین گویش های ایران برگرفته از زبان لری است که زبان لری نیز خود از متفرعات پهلوی جنوب غربی است.این گویش از دقیق ترین و از نظر استقلال زبان های محلی ، خالص ترین گویش های جنوب است که لغات و ترکیبات و نوع کاربرد شناسه ها به طور دقیق با زبان پهلوی جنوبی یا پهلوی ساسانی منطبق است و روابط دستوری خاصی به خصوص از نظر ارتباط ضمایر به اسم ها و افعال در آن به کار رفته و اغلب کلمات اصیل فارسی در آن یافت می شود.



خاستگاه و پیشینه تاریخی گویش دشتی



گویش دشتی ریشه در زبان باستان ایران و زبان پهلوی ساسانی دارد و برگرفته از زبان لری است. زبان لری خود متفرعات زبان پهلوی جنوب غربی است ، چنان که به نوشته اُرنسکی :

(( لهجه های لری و بختیاری از آن قبایل جنوب غربی ایران است به طور کلی به گروهی از لهجه های ایران مربوط است که لهجه های جنوب غربی فارس نیز جزء آن می باشند.))

گویش دشتی از دقیق ترین و از نظر استقلال زبان های محلی از خالص ترین گویش های جنوب ایران است که اغلب کلمات اصیل فارسی در آن وجود دارد. شاخه های این گویش از حدود جغرافیایی دشتی گذشته ، تا بنادر ثلاثه و توابع آن ادامه دارد و حتی در منطقه کوهستانی جم و ریز اغلب کلمات به صورت فصیح کتابی استعمال می شود.

یکی از نشانه های اصالت گویش دشتی این است که هنوز واژه و لغاتی از زبان پهلوی ساسانی در آن وجود دارد چنان که در بعضی از روستاه های دشتی که کمتر تحت تأثیر زبان عربی و سایر زبان های بیگانه قرار گرفته اند برخی از کلمات و واژه های زبان پهلوی محفوظ مانده است. به طور مثال لغت کٌهنه « Kohne » را کوهنه « Kwahne » تلفظ می کنند که در زبان پارسی باستان کوهنک « Kwahnak » بوده تنها تغییری که بر این لغت عارض شده تبدیل حرف « کاف » در آخر کلمه به « ها » غیر ملفوظ است یا لغت خوش از خوَش « Xwas » و خورد از خوَرد

« Xward » تلفظ می کنند هم چنین واژگان « شتر » اشتر «Ostor » اِشتُو « Estow » « شتاب » اِشکم را «شکم»

، اَور awr « ابر » ، برار « برادر » ، پار « سال گذشته » ، پازن « بز نر بزرگ » ، پریگ « Perig » یا پریر ( یک روز بیش از روز گذشته ) ، پَرونگ « Parvang » « پرنده ، کمر بند مقدس = کمر بند مخصوص رفتن بالای درخت خرما » ، پُس « Pos » « پسر » ، پسین « Pesin » « بعد از ظهر » ، چاس « Cas » « چاشت » ، دُخت « Doxs » «دختر» ، دروشیدن « Derowsidan » « لرزیدن » ، دوش « Dus » « شب ، گذشته ، دیشب » ، دُول « Dul » « دَلو » ، « دولَک » « Dulak » « دَلوچه » ، دیگ « دیروز » ، ززو « Zuzu » « جوجه تیغی » ، سُمب « Somb » « سُم » ، گپ « Gap » حرف و سخن ، کّپه « Kope » کوپه کردن و انباشتن ، کلبوک « Kalbuk » مارمولک ، کلوک « Koluk » خمره سفالینه بزرگ ، گُت « Got » بزرگ ، گردیک « Gordik » کلیه ، گِنِه «Gene » خبیث ، نامرغوب ، به درد نخور ، مَختَک « Maxtak » مهد ، گهواره ، مُروا « Morva » فال نیک زدن ، میره « Mire » میرک ـ شوهر ، ورزا « Varza » گاو نر .و بزرگ و ... همگی بازمانده زبان پهلوی جنوبی یعنی زبان رایج روزگار ساسانی است.

اگر چه برخی از لغات بیگانه به خصوص عربی و انگلیسی در گویش مردم دشتی و جود دارد و مانند اغلب نقاط گرمسیر ، فارسی محلی شکسته است امّا یکی از دقیق ترین و از نظر استقلال زبان های محلی یکی از خالص ترین لهجه های جنوب است که روابط دستوری خاصی به خصوص از نظر ارتباط ضمایر به اسم ها و افعال در آن به کار رفته و اغلب کلمات اصیل فارسی در آن وجود دارد. مانند ضمیر « ام » که به فعل « میت » چسبیده است می توان « میت » مصدری و شاید سایر مصادر نیز در گویش به جای فعل به ضمایر چسباند به عنوان مثال مصدر « میت » که به معنی « خواستن » است صرف می گردد :

مُ اِم میت : mo em mit یا مُم میت : mom mit = من می خواهم

تو ات میت : tu et mit یا توت میت : tot mit = تو می خواهی

او اش میت : u es mit یا اوش میت : us mit = او می خواهد

ما امون میت : ma emum mit یا مامو میت : ma mu mit = ما می خواهیم

شماتون میت : soma tun mit یا شما تو میت : soma tu mit = شما می خواهید

اونا شون میت : una su mit یا اونا شو میت : una su mit = آن ها می خواهند

هم چنین صرف مصدر « میشان » به معنی می توان ، بدین قرار است :

مُ اِم میشان :misan mo em یا مُم میشان = من می توانم

تُو ات میشان : to et misan یا توت میشان = تو میتوانی

او اش میشان : u es misan یا اوش میشان = او می تواند

ما مون میشان : ma mun misan = ما می توانیم

شما تون میشان : soma tu misan = شما می توانید

اونا شون میشان : una sun misan = آن ها می توانند

یکی دیگر از نشانه های اصالت و خالص بودن گویش دشتی این است که طرز کاربرد شناسه ها به طور دقیق منطبق با نوع کاربرد شناسه ها در پارسی باستان می باشد.



اِم دی : em di دیدم // اِت دی : et di دیدی // اِش دی : es di دید

امون دی : e mum di دیدیم // اتون دی : e tun di دیدید // اشون دی :e sun di دیدند

البته تلفظ شناسه ها به دو صورت اُم دی « Om Di » و اِم دی :« Em Di» و اِمو دی « E Mu Di » و اُمودی « O Mu Di » و اِتودی « E Tu Di » به کار می رود.

چنان که ذکر شد در گویش دشتی روابط دستوری خاصی به خصوص از نظر ارتباط ضمایر به اسم ها و افعال به کار رفته است. در تأیید این مطلب صرف فعل « خُوردَن » در بعضی زمان ها به گویش دشتی بیان می گردد :

فعل
اول شخص مفرد
دوم شخص مفرد
سوم شخص مفرد
اول شخص جمع
دوم شخص جمع
سوم شخص جمع

ماضی مطلق
ام خووِ

Em xowe
اتِ خووِ

Et xowe
اش خووِ

Es xowe
اِمو خوو

Emu xowe
اِتو خووِ

Etu xowe
اِشو خووِ

Esu xowe

ماضی استمراری
اِم می خووِ

Em mi xowe
اِت می خووِ

Et mi xowe
اِش می خووِ

Es mi xowe
اِمو می خووِ

Emu mi xowe
اِتو می خووِ

Etu mi xowe
اِشو می خووِ

Esu mi xowe

ماضی نقلی
اِم خُووردنِ

Em xowarden
اِت خُووردنِ

Et xowarden
اِش خُووردنِ

Esu

xowarden
اِمو خُوردنِ

Emu xowarden
اِتُو خُووَردن

Etu xowarde
اِشو خووردِن

Esu xowarden

ماضی بعید
اِم خُووردِبی

Em xowardebe
اِت خووردبی

Et xowardebe
اِش خووربی

Es xowardebe
اِمو خووردبی

Emu xowardebe
اِتو خووردبی

Etu xowardebe
اشو خووَردبی

Esu xowardebe

ماضی التزامی
اِم خَووردبیت

Em xowardebit
ات خووَردبیت

Et xowardebit
اِش خووردبیت

Es xowardebit
اِمو خووردبیت

Emu xowardebit
اِتو خووردِبیت

Etu xowardebit
اِشو خووردِبیت

Esu xowardebit

ماضی بعید نقلی «ابعد»
اِم خُووَردِبیدِن

Em xowardebeden
اِت خووردبیدن

Et xowardebeden
اش خووردبیدن

Es xowardebeden
امو خووردبیدن

Emu xowardebeden
اتو خووردبیدن

Etu xowardebeden
اشو خووردبیدن

Esu xowardebeden

ماضی استمراری نقلی «نقلی مستمر»
اِم می خُووَردِن

Em

mi

xowarden
ات می خووردن

Et

mi

xowarden
اش می خووردن

Es

mi

xowarden
امو می خووردن

Emu

mi

xowarden
اتو می خووردن

Etu

mi

xowarden
اشو می خووردن

Esu

mi

xowarden

ماضی ملموس

«مستمر»
هَی اِم می خووِ

Hey em mi xowe
هی ات می خوو

Hey et mi xowe
هی اش می خوو

Hey es mi xowe
هی امو می خوو

Hey emu mi xowe
هی اتو می خوو

Hey etu mi xowe
هی اشو می خوو

Hey esu mi xowe


هم چنین در تأیید مطلب یاد شده چند بیت شعر از اشعار ( حاج سید علی نقی شریعت زاده دشتی ) که به گویش محلی دشتی سروده به عنوان نمونه ذکر می گردد.



مــو ام میـــت تو دِلُم عِشــکِت پَنه بیت چِــشــام نـــامــَهــلتُم یـَهــُو اَو اِش مــیت

غَـــــم عــِشــــکِت دل مُــــش واتــوندن نه اَوِ چش اَو دِلِن ری گَپ شی ایی میت



مو:من // پنه بیت : پنهان باشد // یَهو : یک باره // ام میت : می خواهم // چشام : چشمانم // شی : سرازیر شدن // عشکت : عشق تو // مُش : من را // واتوندِن : تفتیده نموده است //

اَو : آب // چش : چشم // ری : روی // گپ : گونه //



معنی بیت اوّل :

من می خواهم عشقت را در دلم پنهان کنم چشمم نمی گذارد یک اشکش جاری می شود.

معنی بیت دوم :

آتش عشقت دلم را تفتیده کرده نه آب چشم که آب دل است که از گونه سرازیر می شود.



بیت دیگر :

مُ چـم کـِردِن که شَــی مُت دِل بُرُندِن وِدوری گُوشـــت لارمُـــت کِــرُنــدِن



مُ : من // چِم کردن : چه کاری کرده ام // شی مُت : از من // دل برندن : دل بریده ای //

لارمُ : بدنم // کرندن : تراش دادن



معنی :

من چه کار کرده ام که از من دل بریده ای ، و به دلیل دوری ، گوشت تن مرا تراشیده ای .



دوبیتی ای دیگر :

مُ سـی تُـو اَنـدسُم تُت کِـه خَمـم نی خــم تو کُشــتــتـم تُــت کِه خَـمـمُ نـی

ایِــه چـــیش گُرنکیت سی هِل مُـن مُ سـی تـو بی اُمـا خـی هر گِـسُــم نی



اَندسُم : آمده ام // خَمم نی : غم مرا به دل نداری // چیش گرنکیت : چشم غّره ات // تُت که : تو را که // خم : غم // هِلِ : به طرف // بی اُماخی : دل خوری // هر گسُم نی : هرگز ندارم



معنی :

من برای تو آمده ام تو که غمم را نداری ، غم تو مرا کشته تو که غمی را نداری. اگر چشم غّره ات به طرف من است ، من هرگز از تو دلخور نیستم.

میان گویش های مختلف محلی جنوب از جمله مردم استان بوشهر به خصوص مناطق دشتی ، دشتستان و تنگستان روابط نزدیکی وجود دارد و از یک ریشه گرفته شده اند فقط در تلفظ الفاظ و اصطلاحات اختلافاتی با یکدیگر دارند. زبان محاوره ای ای مناطق بر گرفته از گویش لری است. لغات و ترکیبات و نوع کاربرد شناسه ، در آن به طور دقیق با زبان پهلوی جنوبی یا زبان پهلوی ساسانی منطبق می باشد فقط برخی از لغات ثقیل روان تر گریده و در بعضی موارد لغاتی از زبان محاوره ای حذف شده و جای خود را به لغاتی تازه داده است.

علاوه بر ارتباطی که میان گویش دشتی با گویش تنگستان و دشتستان وجود دارد میان این گویش با گویش های اصلی و قدیمی که ریشه در دوران باستان و زبان پهلوی دارند نیز وجوه اشتراک و همگونی فراوانی دیده می شود از جمله بعضی از لغات و کلماتی که در گویش جنوب و به خصوص دشتی مصطلح است با لغات و واژگان معمول در زبان ساکنین شهرهای قومس (سمنان) و گرگان از یک خانواده می باشد ؛ مثلاً : واژه های قدیمی (هاده) به معنی (بده) و (ها کن) یا (هکن) به معنای (بکن) در گویش اهالی قومس (سمنان) و گرگان نیز در همین مفهومی به کار می رود که مردم دشتی از آن استفاده می کنند.

هم چنین گویش دشتی با گویش بهدینان (زرتشتیان) کرمان نیز ارتباط دارد. به علاوه میان گویش دشتی با گویش بابا طاهر همدانی هم هم خوانی نزدیکی وجود دارد و در فهلویات وی واژه و لغاتی به کار گرفته شده که مردم دشتی عین

آن ها را در محاوره خود به کار می برند ، مثل (مو) به معنی (من) ، (هنو) و (هنی) به معنای (هنوز) ، (خوم) به معنای (خودم) ، (شو) به معنای (شب) ، (بشوم) و (بشیم) به معنای (برویم). گویش دشتی شباهت لفظی اندکی با گویش مردم شمال نیز دارد ؛ مثلاً در به کار بردن کلمه (بشیم) به معنای (برویم) با مردم رشت و به کار بردن کلمات : (گپ) یعنی (سخن) و (گُت) به معنای (بزرگ) ، (ورزا) به معنای (گاو نر) ، (برار) به معنای (برادر) ، و کلمه (تَش) به معنای (آتش) با مردم آمل اندک شباهت لفظی دارند. میان گویش دشتی با گویش مردم خراسان نیز در بعضی موارد پیوستگی مشاهده می گردد به طور مثال : اِشتَو به معنای شتاب ، اَفَتو به معنای آفتاب ، اَو به معنای آب ، اَوسار «owsar» به معنای اَفسار ، برار به معنای برادر ، بزّه «bazze(h)» به معنای مظلوم و کم حرف ، دادا به معنا خواهر ، دِرَوش «derows» به معنای درفش ، دول «dul» به معنای دلو ، سوز «sows» به معنای سبز ، شَو «sow» به معنای شب ، صوا به معنای فردا ، گزر «gozar» به معنای هویج ، گو «gow» به معنای گاو ، مو «mo» به معنای من ، بین گویش دشتی با عشایر کهکلویه و بویراحمد نیز یک همگونی لهجه ای وجود دارد. یکی از مناطق دیگری که با گویش دشتی تشابه و پیوستگی وجود دارد گویش مردم شیراز و بعضی دیگر از مناطق فارس است.

به طور کلی این ارتباط ، پیوستگی ، تشابه و همگونی که میان گویش دشتی با گویش های متقدم و با سابقه ای که ریشه در زبان پهلوی دارند ، یکی دیگر از نشانه های اصالت ، قدمت و غنای گویش دشتی است.





+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 و ساعت 8:22 |

کسب ۱۰۰۰ بک لینک رایگان برای سایت و وبلاگ شما

امروز برای شما دوستان دارای سایت و وبلاگ سایتی رو معرفی میکنم که توسط اون میتونید ۱۰۰۰ بک لینک رایگان بگیرید. چند وقت پیش تو یه سایت خارجی تبلیغ یک سایت رو دیدم که کارش فروش بک لینک به قیمت پایین هستش و نکته مهمتر اینکه همینکه عضو بشید بصورت رایگان به شما ۱۰۰۰ تا بک لینک هدیه میده. عضو شدم و تست کردم و دیدم نه تبلیغ گول زننده نیست و واقعا این کار را می کنه!

لینک سایت + آموزش در ادامه

نحوه کار این سیستم به این صورته که شما باید ابتدا بر روی لینک زیر کلیک کنید:

۱۰۰۰ بک لینک رایگان

۱. پس از ورود به صفحه بر روی Sign Up در زیر لوگو سایت کلیک کنید تا وارد صفحه ثبت نام شوید:

1 300x727 کسب ۱۰۰۰ بک لینک رایگان برای سایت و وبلاگ شما

۲. سپس در صفحه جدید می بایست ایمیل خود را وارد کنید تا لینک تایید و پسورد برایتان ارسال شود.پس دقت کنید که ایمیل حتما معتبر باشد:

2 کسب ۱۰۰۰ بک لینک رایگان برای سایت و وبلاگ شما

 پس از وارد کردن ایمیل و زدن دکمه sign up پیامی ظاهر می شود که به شما اطلاع می دهد ایمیل خودتان را برای در یافت لینک تائید چک کنید.

۳. وارد ایمیلتون بشید و ایمیل دریافتی از سایت ۲۴۷backlink را باز کنید و بر روی لینک موجود در ایمیل کلیک کنید تا به صفحه ای که پسورد شما قرار دارد هدایت شوید:

3 300x1237 کسب ۱۰۰۰ بک لینک رایگان برای سایت و وبلاگ شما

۴. در صفحه حدید پسورد حسابتان را ذخیره کنید و بر روی Log in page کلیک کنید:

4 300x1207 کسب ۱۰۰۰ بک لینک رایگان برای سایت و وبلاگ شما

۵. پس از ورود به صفحه جدید ایمیتان و رمز دریافتی در صفحه قبل را وارد کنید،سپس در صفحه بعد بر روی I accept the terms of service  کلیک کنید تا وارد صفحه کاربری خودتان شوید.در این صفحه در قسمت Projects بر روی Click Here کلیک کنید تا صفحه ایجاد بک لینک برایتان ظاهر شود:

5 300x133 کسب ۱۰۰۰ بک لینک رایگان برای سایت و وبلاگ شما

در صفحه باز شده شما باید اطلاعات لینک و یا لینکهایی که میخواهید بک لینک بگیرند را وارد کنید.البته از اونجا که ساختن ایمیل های متعدد کاری نداره من پیشنهاد می کنم که از پروژه ۱۰۰۰ تایی بک لینک فقط برای یک سایت استفاده کنید!و برای سایت های بعد یک اکانت دیگه بسازید:

  1. در این صفحه اول باید برای پروژه یک اسم بزارید که مهم نیست چی باشه.
  2. قسمت بعد که از مهمترین قسمت هاست مربوط به آدرس سایتتان می باشد که دقت کنید سایت شما بدون www است یا با www و آدرس را بصورت کامل وارد کنید.
  3. در قسمت بعدی باید کلمات کلیدی که بک لینک هایتان با آنها ثبت میشود را وارد کنید.شما می توانید ۱۰ کلمه کلیدی و هر کدام با ۵۰ کاراکتر را وارد کنید.البته توجه کنید که هر کلمه کلیدی را در یک خط باید وارد کنید و نکته مهم اینکه انجمن هایی که قرار لینک شما در اونها قرار بگیره از زبان فارسی پشتیبانی نمی کنند،پس اصلا کلمه کلیدی فارسی نزنید!به هیچ عنوان!
  4. سپس تعداد لینک را ۱۰۰۰ قرار بدید.
  5. در مرحله بعد انتخاب بین ۳ نوع بک لینک به شما پیشنهاد میشه که بهتره همون حالت اول را انتخاب کنید.
  6. برنامه زمانی را هم روزانه قرار بدید و در قسمت پایین هم تمام روزها را تیک بزنید.
  7. و در نهایت هم بر روی Create Project کلیک کنید.

کار به اتمام رسید و طبق گفته سایت نهایتا ظرف یک هفته بک لینک های شما ثبت خواهد شد.شما دیگه فعلا با این سایت کاری ندارید.برید تا یک هفته بعد!

پس از ۱ ماه به این سایت مراجعه کنید (البته ممکنه زودتر هم تموم شده باشه) و در قسمت Completed Projects میتونید در قسمت Download فایل txt را که حاوی آدرس ۱۰۰۰ صفحه ثبت لینک شما میباشد را مشاهده کنید.

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 و ساعت 8:20 |
v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}
امروز به خاطر درخواست شما دوستان عزیز آموزش نحوه ی فعال سازی آهنگ پیشواز همراه اول (آوای انتظار) به اضافه کد های جدید و پرطرفدار همراه اول رو برای شما گذاشتم. شرکت همراه اول به منظور ارج نهادن به سلایق متنوع مشترکین سیم کارت های دایمی و اعتباری خود و پس از ارائه آزمایشی سرویس آوای انتظار در نمایشگاه ایران تلکام ۲۰۱۰ ، همزمان با فرارسیدن عید سعید فطر سرویس آوای انتظار را ارائه نموده است. در صورت فعال بودن این سرویس در صورت تماس با مشترکینی که سرویس آوای انتظار آنها فعال می باشد، برای تماس گیرنده به جای بوق، آهنگ پخش می گردد. سرویس آوای انتظار نیازی به تنظیمات گوشی نداشته و مشترک می تواند با هر نوع گوشی از این سرویس استفاده نماید. شما هم اکنون می توانید این آموزش کاربردی را در سایت  مشاهده نمایید.  خرید آهنگ مشترکین با استفاده از یکی از روشهای پیام کوتاه (SMS) . تلفن گویا ۰۹۹۹۰ (IVR) ، سایت آوای انتظار همراه اول http://rbt.mci.ir می توانند نسبت به خرید آهنگ (با قیمت هر آهنگ ماهیانه ۵۰۰۰ ریال) اقدام نمایند.     ۱- پیام کوتاه (SMS) مشترکین می توانند جهت دریافت کدهای چند آهنگ پر متقاضی سرویس آوای انتظار یک پیام کوتاه بدون متن به شماره ۸۹۸۹ ارسال نمایند. مشترکین به منظور خرید آهنگ می توانند ” کد آهنگ ” مورد نظر را بصورت لاتین به شماره ۸۹۸۹ ارسال نمایند. برای مثال: ارسال کد آهنگ “۲۰۰۱۲ ” به شماره ۸۹۸۹ ۲- تلفن گویا ۰۹۹۹۰ (IVR) مشترکین می توانند برای خرید آهنگ با استفاده از گوشی تلفن همراه خود با سامانه اطلاع رسانی ۰۹۹۹۰ (بصورت رایگان) تماس گرفته و با انتخاب منوی خدمات غیرحضوری، سرویسهای جدید، سرویس آوای انتظار و فشردن کلید ۱، کد آهنگ مورد نظر خود را وارد نموده و سپس کلید مربع را انتخاب و خرید خود را تکمیل نمایند. ۳- پرتال (Portal) ابتدا وارد سایت آوای انتظار (http://rbt.mci.ir) شده و از منوی ” ثبت نام ” برای دریافت نام کاربری و رمز عبور اقدام نمایند. برای این منظور شماره تلفن همراه را وارد می نمایند. یک پیام کوتاه حاوی رمز عبور برای مشترک ارسال می گردد .سپس وارد سایت آوای انتظار همراه اول شده و پس از وارد نمودن نام کاربری (شماره تلفن همراه بدون ۰ مثال :۹۱۲۴۵۶۷۸۹۰) و رمز عبور به صفحه اصلی وارد و پس از شنیدن آهنگ ها و انتخاب آهنگ مورد نظر ، دکمه خرید را کلیک نمایند.   قطع سرویس مشترکین تلفن همراه می توانند جهت قطع سرویس از روشهای پیام کوتاه(SMS) . تلفن گویا (IVR) . سایت آوای انتظار همراه اول ( (http://rbt.mci.irاقدام نمایند. درصورت قطع سرویس، هزینه خریدآهنگ به مشترک اعاده نمی گردد. ۱- پیام کوتاه (SMS) مشترکین درصورت عدم تمایل به استفاده از سرویس می توانند عدد”۵″ را بصورت لاتین به شماره ۸۹۸۹ ارسال نمایند. ۲- تلفن گویا ۰۹۹۹۰ (IVR) مشترکین می توانند با استفاده ازگوشی تلفن همراه خود با سامانه اطلاع رسانی ۰۹۹۹۰ تماس گرفته و پس از ورود به منوی خدمات غیرحضوری، سرویسهای جدید، سرویس آوای انتظار، برای قطع سرویس کلید ۵ را انتخاب نمایند. ۳- پرتال (Portal) مشترکین پس از وارد شدن به سایت آوای انتظار همراه اول و وارد نمودن نام کاربری و رمز عبور ، منوی غیرفعالسازی را انتخاب نمایند.    تغییر آهنگ مشترکین به منظور تغییرآهنگ سرویس آوای انتظار با استفاده از روشهای: پیام کوتاه (SMS) ، تلفن گویا(IVR) ، سایت آوای انتظار همراه اول(http://rbt.mci.ir ) می توانند تا سی روز پس از خرید بصورت رایگان نسبت به تغییر آهنگ خود اقدام نمایند. ۱- پیام کوتاه (SMS) مشترکین درصورت تمایل به تغییرآهنگ می توانند” کد آهنگ جدید” را بصورت لاتین به شماره ۸۹۸۹ ارسال نمایند. به طور مثال : ارسال کد آهنگ” ۳۰۰۵۸″ را به شماره ۸۹۸۹ ۲- تلفن گویا ۰۹۹۹۰ (IVR) مشترکین می توانند با استفاده ازگوشی تلفن همراه خود با سامانه اطلاع رسانی ۰۹۹۹۰ تماس گرفته و پس از ورود به منوی خدمات غیرحضوری، سرویسهای جدید، سرویس آوای انتظار، برای تغییر آهنگ کلید ۳ را انتخاب و سپس کد آهنگ را وارد و سپس کلید مربع را انتخاب نمایند. ۳- پرتال (Portal) مشترکین می توانند پس از ورود به سایت آوای انتظار (http://rbt.mci.ir) و وارد نمودن نام کاربری و رمز عبور ، آهنگ جدید مورد نظر را انتخاب و دکمه خرید را کلیک نمایند.   کدهای جدید: کد نام اثری از اعتبار قیمت ۱۰۲۴۸ گیتار ۱ اقتباسی ۳۰ روز ۵۰۰۰ ریال ۲۰۰۶۹ گیتار ۲ اقتباسی ۳۰ روز ۵۰۰۰ ریال ۲۰۰۷۰ گیتار ۳ اقتباسی ۳۰ روز ۵۰۰۰ ریال ۳۰۰۵۸ ساکسیفون اقتباسی ۳۰ روز ۵۰۰۰ ریال ۳۰۱۰۷ صلوات ملاباسم ۳۰ روز ۵۰۰۰ ریال ۳۰۰۶۰ پیانو۱۸ اقتباسی ۳۰ روز ۵۰۰۰ ریال ۱۰۱۶۶ سوره فتح عبدالباسط ۳۰ روز ۵۰۰۰ ریال ۳۰۰۵۹ پیانو اقتباسی ۳۰ روز ۵۰۰۰ ریال ۱۰۱۲۵ یلدا اقتباسی ۳۰ روز ۵۰۰۰ ریال  کدهای پر طرفدار: کد نام اثری از اعتبار قیمت ۱۰۰۷۳ shaghayegh X 30  روز … ریال ۱۰۱5 Yalda X 30  روز … ریال ۱۰۱۳۶ dorughe Alireza Eftekhari 30  روز … ریال ۱۰۱۴۵ madahi mola basem 30  روز … ریال ۱۰۱۰۶ amoo abbas majid bani fatemeh 30  روز … ریال ۱۰۱۴۸ madahi X 30  روز … ریال ۱۰۱۲۷ EyIran X 30  روز … ریال ۱۰۱۴۲ madar sami yousef 30  روز … ریال ۱۰۱۳۳ ruzi to khahi amad mohammad esfahani 30  روز … ریال ۱۰۱۳۷ Hamsaram mehrdad kazemi 30  روز … ریال ۱۰۱۰۵ Navarro X 30  روز … ریال ۱۰۱۵۰ piano 2 X 30  روز … ریال ۱۰۱۶۵ vialon X 30  روز … ریال ۱۰۱۶۳ pink panther X 30  روز … ریال ۱۰۱۴۷ mohammad sami yousef 30  روز … ریال ۱۰۱۴۳ Bordiazyadam X 30  روز … ریال ۱۰۱۶۰ anne shirley X 30  روز … ریال ۱۰۱۴۶ salavat X 30  روز … ریال ۱۰۱۴۴ allah X 30  روز … ریال ۱۰۱۵۵ piano 8 X 30  روز … ریال ۱۰۱۰۷ baharejavedan X 30  روز … ریال ۱۰۱۴۱ madar english sami yousef 30  روز … ریال ۱۰۱۶۲ pat o mat X 30  روز … ریال ۱۰۱۴۹ piano1 X 30  روز … ریال    
+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 و ساعت 8:0 |

آرام جان‏  دل آشفته‏ام درمان ندارد به جز وصل رخت سامان ندارد دل مجنون من در انتظارست‏ به غير از دوريت هجران ندارد اسير خال و گيسوي تو مست است‏ به غير از عهد تو، دوران ندارد دلم در باغ حُزنت گشت خاموش‏ مگر، جز ياد تو بستان ندارد بيا و بر دلم آرام جان باش‏ كه غير از قُرب تو درمان ندارد   --- محمود معلمي - فارغ التحصيل ادبيات عرب - زابل‏ -------------------     آرامِ دل كي ميايي اي قرار سينه‏هاي بي قرار كي ميايي اي اميد هر دل اميدوار بي فروغ مهر رويت ديده‏ها را نور نيست كي ميايي اي فروغ ديده‏هاي اشكبار قلب‏ها چون لاله پژمردند از داغ فراق كي ميايي اي تسلي بخش قلب داغدار خيره مانده چشم هر عاشق به راهت اي عزيز كي ميايي اي به راهت چشم هر چشم انتظار عشق شد تا جاي گيرد در ركاب مركبت‏ كي ميايي اي به راه نور تنها تك سوار رفت آرام از دل ياران اگر آرام بود كي ميايي تا كه يار آرام گيرد، پيش يار. ----------------------     آشناتر از آني كه تو را بخوانم. آشناتر از آني كه تو را بخوانم. نزديك‏تر از آني كه تو را بيابم. به هر چيزي مي‏نگرم نشان از تو دارد. هر روز در پنهان‏ترين نجوايم نام تو بر زبان مي‏آيد. در انتظار سبزترين روزهاي حضورت گلدان‏هاي خالي را پركرده‏ام و قلمه‏هاي نازك نيلوفر و شقايق را نشازده‏ام، تا با آمدنت قلبم با زيباترين گل‏ها، مقدمت را گرامي دارد. تو مي‏آيي و جهان به اميد آمدنت برپاست.    مريم باي - آزاد آزاد شهر - علوم سياسي‏ ----------------------     آفتاب حقيقت  هر چقدر خواستم چيزي بنويسم اما ديدم نه بيان شيوايي دارم و نه قلم رسايي كه در شأن آقا بنويسم، اما براي اين كه بنده هم از قافله عقب نمانم فقط اين را بگويم كه: آقا من هم دوستتان دارم، اگر من هم لياقت داشته باشم منتظر شما هستم و هر صبح كه مي‏شود با شما عهد مي‏بندم... خلاصه روزم را با ياد شما آغاز مي‏كنم هر وقت طلوع آفتاب را مي‏بينم دلم سرشار از شور و شوق مي‏شود و با خود مي‏گويم آيا آن روز را من خواهم ديد كه آفتاب حقيقت بيايد.    مشترك 579142 ----------------------     آفتاب دل اي خورشيد پنهان در وراي ابرها! اي سرو افروخته در دشت‏هاي خاموش! اي قامت رعناي عدالت! اي دادرس مظلومان! اي فجر اميد! اي فرياد آزادي! اي پيشواي محرومان! اي حامي مستضعفان و اي انقلاب‏گر پيروز! هر روز كه دستهامان مي‏رود تا پنجره‏ها را بگشايد، اميدهامان اين است كه اين بار آفتابي بتابد. آفتابي كه خانه‏هاي دل را نور باران كند. اي عزيزي كه در دل‏ها حاضر و از چشم‏ها پنهاني، ما لاله‏هاي انتظار را در قلب‏هامان هر روز آبياري مي‏كنيم و چشم بر راه گذاشته‏ايم تا تو بيايي و با مژگانِ ديدگانمان، فرش راهت را جارو كنيم و لاله‏هاي سرخمان را به پيشگاه تو بنشانيم.    حسينعلي اكبري آرباطان - تبريز - علوم تربيتي‏ ----------------------     آفتاب هدايت‏ چشمان منتظر ما، منتظران به خون بارش رفته است و با اين قلب به كينه رفته نمي‏توان تو را ديد، دستهاي به گناه آلوده‏مان رو به پنجره‏هاي نيايش است ولي با اين همه ناصوابي نمي‏توان تو را نظاره‏گر شد. تو را مي‏طلبيم، اي آرامش روحهاي آزرده، نور تو را در اين ظلمت شب خواهانيم تا روز را درك كنيم. اي آفتاب هدايت هرچه زودتر بر ما بتاب و ما را ياري فرما! مولا جان! به تو محتاجيم! منتظران، منتظرند.   راضيه مسعودي - كارشناس علوم اجتماعي - دانشگاه پيام نور گچساران‏ ----------------------     آقا جون...  تمام جمعه‏ها چشم انتظارم گل رويت ببينم در كنارم‏ حديث عشق تو هر صبح جمعه‏ در آن دَم من ز هجرت بي قرارم‏ بيا در نُدبه با ما همنوا شو سرآيد با وجودت انتظارم‏ بيا اي مرهم زخم دل من‏ كه از خال رُخت من در خُمارم‏ بيا اي گوهر تابنده عشق‏ گدايي تو را من افتخارم‏    محمود معلمي - فارغ التحصيل دانشگاه زابل - ادبيات عرب‏ ----------------------     آقاجان دستم را بگير  اي نگار دلنشين من! دستان لرزانم بر قامت رعناي تو تكيه دارد و پاهاي استوار تو گام من را براي زندگي نگه مي‏دارد. اگر تو نبودي... اگر تو نباشي آهوي رميده دلم يك لحظه هم تاب ندارد. اگر روي از من برگرداني... نه.. من تو را دوست دارم و مي‏دانم كه تو مهرباني. آري از پدر هم مهربان‏تري، حتي اگر هر لحظه با خنجر گناهم وجود تو را زخم بزنم تو باز هم براي من گريه مي‏كني. آه... از اين همه مهرباني تو و سنگدلي من! آقاجان به خاطر دل سنگم از تو مي‏خواهم كه رهايم نكني و من را از لطفت محروم نكني. آقاجان دستم را بگير و در اين دوران سخت پناهگاهم باش! زمين شكافته دلم در حسرت تو به اعماق جدايي فرو مي‏رود. بيا و اين دم آخر چشم و جودم را به ديدن رخسارت منوّر كن.    مشترك 581483 - يزد - علوم قرآن و حديث‏ ----------------------     أين الشموس الطالعه‏ مجنون‏تر از ليلي      ليلي‏تر از مجنون      گشتيم دنبالت      در كوه و در هامون‏ در انتظار تو      عمريست مي‏سوزيم      دلهايمان آتش      چشمانمان پرخون‏ يك لحظه مي‏خنديم      يك لحظه مي‏گرييم      محصول عشق توست      اين حال ديگرگون‏ هر روز مي‏خوانيم      قرآن چشمانت      فردا جهان سبز است   والتين و الزيتون.    شهبازي. ----------------------     راباصالح، دلم سامان ندارد اباصالح، دلم سامان ندارد مگر هجران تو پايان ندارد اباصالح، بيا دردم دوا كن مرا با ديدنت حاجت روا كن ابا صالح، تو خوبي، من بدم بد مرا از در گهت ردم مكن رد اباصالح، چه خوش زيبنده باشد كه تو لعل لبت پر خنده باشد اباصالح، عزيز آل ياسين‏ بيا در جمع ما آقا تو بنشين‏ اباصالح، چه خوش فرخنده باشد كه خورشيد رخت تابنده باشد    فرستنده: مصطفي شهيدي - شهيدباهنر كرمان - دبيري زبان‏ ----------------------     ادركني يا مولا...  چه بگويم از از فراقت كه به دل نمانده طاقت‏ به كه شكوه ات نمايم ز چه رو كنم شكايت؟ همه عيب مي‏كنندم كه نشان از تو ندارم‏ دل من زغصه خون شد به كه گويم اين حكايت؟! گل و لاله‏هاي صحرا شده آتشين مِهرت‏ غم داستان عشقت بشنيده‏ام روايت‏ چو قدم نمي‏گذاري به دو ديده‏ام نظر كن‏ كه نگاه سبز مستت بنمايدم كفايت به صبا سپرده‏ام دل كه تو يار بهتريني‏ برساند اين پيامم ز تو آردم رضايت‏    منيژه امامي مقدم - تربيت بدني - شهيد رجايي‏ ----------------------     از الفباي نشاط زندگي  سهم من بارگران اشك‏هاست خانه مان، زير گلوله، زير تير غرقه در ويراني ديوارهاست‏ در نگاه مردم همسايه‏مان‏ مي‏توان تنها شدن را لمس كرد در سلام سرد و اشك ديده شان مي‏شود ويران شدن را لمس كرد من چو آهويي در اين دشت غريب‏ از هجوم شيرها ترسيده‏ام با كه گويم از غم آوارگي‏ من كه داغ كينه‏ها را ديده‏ام من نشاط كودكي را در خودم‏ در هجوم ترس‏ها گم كرده‏ام من كه جيبم را به جاي نقل و توت‏ از گلوخ و سنگ‏ها پر كرده‏ام اي خدا، اي خالق مهر و صفا پس بگو آن مهرباني‏ها كجاست؟! من نشاط و خنده را گم كرده‏ام اي خدا آن منجي جان‏ها كجاست؟    زهرا رجبي - الزهرا - الهيات‏ ----------------------     اسارت وقتي تو بيايي دل من شاد شود پرواز كند در آسمان باد شود آري تو بيايي همه جا نور شود دلها همه از اسارت آزاد شود    ليلا تمجيدي‏ ----------------------     اشك ناب‏  امروز صداي گريه‏هاي مرا آسمان شنيد و با من همراه شد آنقدر گريه مي‏كنيم‏ تا چشم‏هايمان پاك شود از اشك نابمان‏ چه زيبا مي‏شود فردا ديگر چشم از همه چيز خواهيم شست‏ و مي‏نگريم به تو، با چشم دل؛ فردا ديگر عشق، نوازشگر گيسوان بي تابمان خواهد شد و اشك شادي مهمان گونه‏هايمان‏ و لبخند قرين لب‏هاي دعا گويمان‏ فردا جمعه است، جمعه خوشبو    ليلا تمجيدي، محقق اردبيلي، ادبيات و زبان فارسي. ----------------------     اكنون كه اين مطلب را مي‏نويسم غروب جمعه است‏  نه يك جمعه معمولي، جمعه‏اي كه شب تولد خانم، حضرت فاطمه‏زهراعليها السلام است. جمعه‏هاي انتظار را يكي يكي پشت سر مي‏گذاريم و بدون اينكه به ديدار يار پيوند بخورد سپري مي‏كنيم اما... اما بارها از خود پرسيده‏ام خيلي از ماها كه دم از انتظار يار و مولايمان مي‏زنيم، دعاي فرج مي‏خوانيم، دعاي ندبه مي‏خوانيم دعاي عهد مي‏خوانيم و... آيا تا به حال به معناي واقعي، منتظر مانده‏ايم. واقعاً منتظر بوده‏ايم. وقتي منتظر آمدن كسي هستيم چه حسي داريم؟ مضطرب مي‏شويم، با گذشت هر ثانيه كه مي‏گذرد كارهايمان را رديف مي‏كنيم، خانه را مرتب و آب و جارو مي‏كنيم، آرام و قرار از دلهايمان مي‏رود ولي واقعاً آيا اين حس انتظار را هر عصر پنج‏شنبه و صبح جمعه هم داريم؟!    بنت الهدي احمدي - پرستاري - ع.پ گلستان‏ ----------------------     اگر مي‏دانستم كجايي‏ به شوق ديدارت پاي در راه مي‏نهادم و دل از دنيا و ظواهر زود گذرش مي‏كندم و از همه درياها و اقيانوسها و كهكشانها و صحراها مي‏گذشتم و مسير صعب‏العبور انتظار را پاي پياده طي مي‏كردم تا به كوچه‏هاي سبز وصال برسم. و عطر گلهاي صلوات را همراه با شبنم عشق پاك تقديمت مي‏كردم.    ز.ع دانشگاه اصفهان، عربي. ----------------------     السلام علي المهدي الذي و عدالله عزوجل - به الامم‏ چراغ خانه را روشن كنيد، آواز بگذاريد كسي بايد بيايد، لاي در را باز بگذاريد بيفشانيد آبي بر حياط و يادتان باشد كه در بالاي مجلس چهار بالش ناز بگذاريد الا دلهاي تمرين كرده دور از او پريدن را از اينجا تا رسيدنگاه او پرواز بگذاريد بياييد، بيشتر گل مي‏دهد بيش انتظاران را اگر دل كنده‏ايد از اين صبوري باز بگذاريد نگاهش راهزن بسيار دارد من كه مي‏ترسم‏ مگر در رهگذار چشم او سرباز بگذاريد!    فرستنده: مشترك 031264 - علوم پايه - فردوسي مشهد ----------------------     السلام عليك يا ابا صالح (عج)  توي آسمون بي تو، يه ستاره مونده تنها يه ستاره‏اي كه شايد، نرسه به صبح فردا يه ستاره‏اي كه قلبش، لب قله غروبه‏ با خودش ميگه هميشه، تو اگه بياي چه خوبه‏ نكنه يه وقت بيايي، كه ستاره مرده باشه‏ آرزوي ديدنت رو، تو خاكا برده باشه‏ مي‏دونم يه روز ميايي، كه نمي‏دونم چه وقته‏ ولي اينو خوب مي‏دونم، بي تو بودن خيلي سخته‏ گل نرگس، گل نرگس، گل من، مسافر من‏ بخدا اگر بميرم، نميري ز خاطر من‏    عاليه حسني - اديان و عرفان - سمنان‏ ----------------------     السلام عليك يا بقية اللَّه في ارضه  ... مشتاق‏تر از آنم كه بنشينم و منتظر بمانم؛ منتظر روزي، شايد روزي دور، روزي غريب، شمردن روزهاي نبودنت بي قرارم كرده است، اما اي هميشه جاري، اي حضور هماره، مي‏خواهم اين بار به دنبال نقشه گمشده مهر تو پرواز كنم؛ اين بار تو را خواهم يافت. ايمان دارم. نمي‏دانم چگونه، كجا و از كدام سو به دستان مهربانت مي‏رسم ولي اميدوار و شاد، دل به دريا مي‏سپارم و طوفان هرگز در من اثر نخواهد كرد. اي دل بشارت مي‏دهم خوش روزگاري مي‏رسد يا درد و غم طي مي‏شود، يا شهرياري مي‏رسد اي منتظر! غمگين مشو، قدر تحمل بيشتر گردي بپاشد در افق، گويي سواري مي‏رسد!    مشترك 031264 - مشهد - علوم پايه‏ ----------------------     السلام عليك يا بقيةاللَّه‏  غروب چو كودكي معصوم با لالايي دلنواز باد در آغوش سخاوتمند آسمان آرميده است، غم دزدانه به درون كلبه وهم‏انگيز قلبم سرك مي‏كشد و بي بهانه، بهانه مي‏شود براي گريه هايم. در اين هياهوي ناامني‏ها، بگذار غريبانه بنالم و خالي كنم خود را، از شكايت‏هاي سرخ. اي سبزتر از رؤياهاي كودكانه‏ام! اي وجودت سراسر مهر واي نجابت محض! نگذار در اين متروكه غمبار دنيا بپوسم و در حسرت اي كاش‏ها غرق گردم، اي برتر از هر آنچه بوي وفا و عدل مي‏دهد، اي همه عشق! مانده‏ام در اين دنياي بي كسي‏ها، نكند رهايم كني در بيابان دل واپسي‏ها. عزيزا! ابرهاي تيره رنگ، نيلگون آسمان را ربوده‏اند، كاش مي‏آمدي و بانسيم نفسهايت تيرگي را كنار مي‏زدي!    افسانه نوروزي، كشاورزي، دانشگاه علوم كشاورزي خوزستان‏ ----------------------     السلام عليك يا فارس الحجاز ديرگاهي است كه تو را مي‏شناسم. از آن زماني كه خود را يافته‏ام غروبهاي جمعه هميشه برايم دلتنگ كننده و دلگير بوده است، وقتي با نام زيبايت آشنا شدم معناي غربت و كسل بودن غروبها را يافتم. آن زمان لحظات آخريني بود كه منتظران ظهورت دعاي سمات را اشكبار زمزمه مي‏كردند شايد كه بيايي اما تاكنون كه در پرده غربتي. مهدي جان! تو حاضري و مارااز وراي ابر غيبت هماره نگهبان و مراقب. مي‏دانم اگر لحظه‏اي لطفت از سرمان برداشته شود آن لحظات طوفاني‏ترين زمانهاست. مولا! تنها تو را مي‏شناسم و براي درد دل تنها گوش شنواي توست كه پذيراي دل دردمند ماست. مولاي، غريب! من نيز از تو درد آشناتر در اين روزها هيچ كس را ندارم، روزهاي بي كسي و تنهايي، روزهايي كه مي‏دانم در قافله عشاقت خيلي عقب مانده‏ام. آنها بال درآورده‏اند و پاي ره مي‏سپارند و سير و سلوك مي‏كنند امامن با پاي لنگ و سنگ در راه بادلي ظلمت گرفته، گريان بر جاي مانده‏ام. قفلي زنجيردار مرا نمي‏گذارد كه ره پيمايم. مولا خود پناهم ده. مولا خود نجاتم ده.    نيره يوسفي چوبيني - آزاد شهركرد ----------------------     السلام عليك يا فارس الحجاز  شنيده‏ام از بزرگان: در سرزمين عراق عرب، در شهري به نام كوفه مسجدي هست كه اگر كسي چهل شب چهارشنبه، تا صبح، از شامگاه تا صبح هنگام به اميد ديدن تو در آن بماند و با خداي خويش، خداي همه هستي، راز و نياز كند و از او عاجزانه بخواهد كه چشمش، چهره زيباتر از زيبايت را قاب بگيرد، البته به يقين، تو را خواهد ديد.... و من در اين انديشه‏ام كه: اگر در عراق بودم و در كوفه و در مسجد سهله، تمامي شب‏هاي چهارشنبه‏ام را، تمامي شبهاي چهارشنبه عمرم را در آن مسجد موعود مي‏گذرانيدم، به اميد آن كه براي لحظه‏اي، لحظه‏اي به اندازه پلك زدني، تو را ببينم! تو را ببينم و اين آتش درونم. آتش سوزان فراق، اندكي سرد و آرام گيرد... آن گاه، آن يك نظر و نيم نگاه، مرهمي شود بر اين دل سوخته‏ام، دل سوخته چشم به راه دوخته‏ام. اي كاش در آن مسجد بودم... در مسجدي پر از لحظات با شكوه انتظار، لحظات پر شور عشق، و لحظات... وصل! خداي من! لحظات وصل! اكنون با خود مي‏انديشم كه مي‏توان در مسجد سهله نبود اما با تو بود! مي‏توان در مسجد سهله نبود اما با ياد تو زندگي كرد! مي‏توان در مسجد سهله نبود اما عشق پيشه بود! چرا كه فاصله من با تو، فاصله تو بامن، به اندازه چرخيدن من به سوي قبله است... آري به اندازه چرخيدن من به سوي قبله و راز ونياز با تو، غرق شدن در درياي لطف تو، لطافت احساس تو، داشتن حس لطيف حضور تو... و ديگر هيچ.    مشترك شماره 810275 ----------------------     السلام عليك يا وعد اللَّه الذي ضمنه  اي عزيز! من در قفس زنده بودن را نياموخته‏ام، من در قفسي كه خود ساخته‏ام، پريدن را نياموخته‏ام، من نمي‏دانم چگونه بايد در قفس، نفس كشيد و تاب آورد و هيچ نگفت ؛ من در قفس، مردن را هم نياموخته‏ام. من غربت نشين هجرت تو نيستم... پس دست‏هاي رهايي تو كه بالهايم را باز كند و مرا راهي آسمان نزديك سرزمين‏هاي سبز كند، كجاست؟ من در قفس، زنده بودن را نياموخته‏ام... من آن پرنده سبكبال در قفسم كه با هر چه جز آغوش تو، غريبي مي‏كند، شايد دلم زخمي بيگانگي و هوس است ولي هميشه به فكر رهايي از قفس؛ اين قفس كه خود ساخته‏ام و در آن آشيانه كرده‏ام؛ مهربان، به جوابي زنجير غربت را بدران...   مشترك شماره 517144 - فردوسي مشهد. ----------------------     السلام عيلك يا اباصالح المهدي‏  الا به جاده خورشيد تكسوار بيا تو را به حرمت چشمان انتظار بيا تو اي مسافر سرچشمه‏هاي روشن عشق‏ نشسته بر دل آينه‏ها غبار، بيا غريب مي‏شود اي دوست عاشقي بي تو به كوي غربت ياران بي قرار بيا    مشترك شماره 830189 ----------------------     امام زمان  ياران مهدي را بايد در ميان سلاح بردوشان و كفن پوشان و جان بركفان و مبارزان و سنگر نشينان و خدمت‏گذاران به اين انقلاب و تقويت كنندگان سپاه دين و حرمت گذاران به خون و خانواده شهيدان يافت. نه در ساكنان و بي تفاوتان! و نه در رفاه زدگان و عافيت طلبان. يا مهدي! «حضور» چون «غيبت» تو، زمان و تاريخ را آكنده است؟! حاضرترين حاضران ،به گردپاي «حضور غايبانه‏ات»نمي‏رسند. اي معني حضور در غيبت!    از جواد محدثي - فرستنده مطهره اثني عشري‏ ----------------------   اميد وصل  به جز از لقايت اي جان نبود به دل مرادي‏ مگرم نموده‏اي ترك كه زمن نكردي يادي‏ همه شب بسوزم و ليك به اميد وصل سازم‏ چه بگويم از فراقت كه هميشه در گدازم‏ همه جمعه كردمت ياد كه كني زمن تو يادي‏ نرسيده دل به حاجت نرسيده دل به شادي‏ نكشم ز ندبه دست و بكشم به سوي تو دست‏ چه كنم كه از فراقت همه شب غمي به دل هست‏ تو بيا كه پر كشد غم ز دلم عزيز زهرا چه شود كه من ببينم رخ نازنين مه را اگرم نمايي لطفي شومت غبار راهت‏ تو بيا كه جان رفته به تن آيد از نگاهت‏    سيد محمد رضا عالم - پرستاري - ع پ اصفهان‏ ----------------------     انالمهدي  «انالمهدي؛ من موعود زمانم، صاحب عصر، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا» من گريه‏هاي شما را مي‏شناسم. با انتظار شما هر شام ديدار مي‏كنم. نغمه گر ندبه‏هاي شما در ميان كاج‏هاي غيبتم. من موي گره در گره‏ام را نذر پريشاني شمايان كرده‏ام. با من از همه آنچه در دل داريد بگوييد. از گراني بار انتظار؛ از هيبت گناه، از دوري اقبال. من تنگي دل شما را مي‏شناسم. گرمي دست‏هاي شما، چراغ خيمه صحرايي من است. از ديري و دوري، با من بگوييد. جز من كسي حرف شما را باور نمي‏كند. من يار تنهايي شما هستم. من شما را از گريه هايتان مي‏شناسم و شما مرا از اجابت هايم. من مي‏آيم، كه هر سال بهار آمدني است‏ من مي‏آيم كه سفره شما بي نان نباشد و هفته شما، بي جمعه. هيچ روز نيست كه مرا نديده باشيد. من ميان شما و با شما هستم.... «اناالمهدي»    مشترك 581447 ----------------------     انتظار 1  بر فراز قله‏اي ايستاده‏اي، همه عالم در زير پاي توست، دنيا به دهكده كوچكي تبديل شده كه همه جاي آن در دسترس است؛ اما تاريكي و ظلمت همه جا را فرا گرفته است؛ تيرگي، بر فراز عالم گسترده است و خوبي‏ها در سايه آن گم شده‏اند. و من ايستاده‏ام در انتظار. در انتظار نور! در انتظار خوبي‏ها! در انتظار عدالت! در انتظار فرماني براي كمال و باليدن، دستور پاكي و پاكيزگي براي پذيرش حق، مي‏دانم كه كار در يك شب به انجام مي‏رسد و خوانده‏ام كه تَوَقَّعُوا الْفَرَجَ... و در انتظار هستم.    الهام علي‏آبادي - مهندسي كشاورزي - باهنر كرمان‏ ----------------------     انتظار 2 شبي تار است و سرد و خشك و تنها من آنگه در درونم گشته غوغا روم آهسته تا شمعي فروزم‏ و آنگه تا سحر با آن بسوزم‏ نشينم در پناه آن شب تار بريزم اشك غم از هجرت يار به سوي آسمان دستم كنم باز بگويم با امامم، مهديم راز اماما! قبله گاهم! خسته‏ام من‏ ز درد هجر تو پر بسته‏ام من... بيا مهدي، بيا درد فراقت‏ شكسته اين دلم، جانم فدايت‏    رضايي فر، دانشگاه آزاد، نجف آباد. ----------------------   انتظار 3 حيات بخش دلي، مژده خدا هستي‏ زلال خاطره‏اي، بوي آشنا هستي‏ غروب سرد زمينم، زمينيم، اما تو از سلاله نوري، ز ما جدا هستي‏ بيا كه با تو دلم جان تازه مي‏گيرد هنوز گرمي آغوش سرد ما هستي‏ چه سالهاي غريبي گذشته بر من و دل‏ بيا كه منتظران را تو مقتدا هستي‏ تو شاه بيت خدايي، گل وفا هستي‏ به صحن مدرسه عشق خوانده‏ام اي دوست من ابتداي جنونم، تو انتها هستي‏ پرنده دل من از طلوع تا به غروب‏ در انتظار تو پر مي‏زند، كجا هستي؟    شعر از وحيد حيدري‏    فرسستنده: مشترك 517144 ----------------------       انتظار، زيباترين ترنم روزگار  هر صبح و شام، بلكه لحظه به لحظه، بايد در انتظار مقدم فرخنده‏اش نشست؛ چرا كه رستن از تمام بدي‏ها و دل بستن به تمام خوبي‏ها جز با ظهور مقدس او ممكن نيست انتظار ظهور، آمادگي براي رهيدن از تمام زشتي‏ها و رسيدن به تمام زيبايي هاست. انتظار ظهور، آرزومندي براي تحقق تمام فضيلت‏ها و شرافت‏ها است. انتظار ظهور، چشمداشت رهايي از ظلم و بيداد و تحقق عدل و داد است. انتظار ظهور، تجديد قوا براي تحولي عظيم و انساني است. انتظار ظهور، حركتي پرشتاب به سوي حياتي پاك و نوراني است. ----------------------     انتظاري تلخ‏ انتظاري تلخ‏ كه بر در و ديوارهاي كوچه باغ‏هاي رؤيايي عبور تو غمنامه چهره مي‏شد و چشم به تمامي دروازه هايي كه رو به سوي غربت گشوده مي‏شد دوخته بود شب‏ها و روزها آويزه‏هاي بلورين اشكم را فراروي خيال تو مي‏گرفت؟ تا ترا باز يابد ترا...    نيره ده‏آبادي - آزاد سبزوار - حسابداري‏ ----------------------     او مي‏آيد با آواي ... او مي‏آيد با آواي أنا المهدي و در جام جانهاي عاشق شراب وصل مي‏ريزد و سرگشتگان وصالش را سرمست مي‏نمايد و فرياد جانسوز «متي ترني و نراك» عاشقانش را براي هميشه پايان مي‏دهد. او مي‏آيد از پس ابرهاي تيره ظلمت كه بر ديدگان بشريت نقش بسته است. آن حضور بي پايان از پس غيبت كبري مي‏آيد تا ديگر كسي حاضر پنهان را غايب ننامد. بقيه‏الله مي‏آيد تا باب‏الله گشوده شود و همگان وجه‏الله را به نظاره بنشينند او مي‏آيد و شقايقهاي شهيد مي‏رويند و پروانه‏هاي عاشق اين بار بجاي شمع سيدشان بدور خورشيد ساداتشان پرواز را از سر مي‏گيرند و شمع نيز ققنوس عشق مي‏شود و علمدار پروانه‏ها مي‏آيد و پروانه‏ها را به ضريح ياس مهمان مي‏كند. آن آيه نور و تطهير مي‏آيد و به يمن قدومش جهان را منور و مطهر مي‏كند. وقتي او مي‏آيد همگان مي‏فهمند خورشيد نورش را از چه كسي امانت گرفته و گلها عطرشان را از كه يادگاري گرفته‏اند و مي‏فهمند چرا لاله‏ها هميشه داغدارند و نرگسها هميشه چشم انتظار و خواهند فهميد چرا ندبه‏ها جانسوزند و غروب جمعه‏ها دلگير.    مشترك شماره 072502 ----------------------     او مي‏آيد و من و تو ...  او مي‏آيد شايد در جمعه‏اي باراني، سوار بر بالهاي عشق همراه با ردايي لبريز از عطر گل ياس، با چشماني زيباتر از آسمان، او مي‏آيد و رنگ غم را از شهر مي‏زدايد و دلها را به هم گره مي‏زند. او مي‏آيد و ديوار غربت را مي‏شكند و مردمك چشمان منتظر را شاد مي‏كند، سبد سبد گل مهرباني به عاشقانش هديه مي‏دهد. او مي‏آيد تا بار ديگر اسلام محمد و عدالت علوي را احيا كند و خون حسين‏عليه السلام را در رگها جاري سازد. او مي‏آيد و من و تو، ما مي‏شويم. و مهدي فاطمه‏عليها السلام دستمان را مي‏گيرد و كوچمان مي‏دهد تا قله‏هاي ابديت...    ساره رسولي - علوم اجتماعي اصفهان‏ ----------------------     اي پسر زهرا!  سلام بر تو اي آنكه برگ برگ دفتر زمان در انتظار ديدن حضورت و به اميد لحظه ظهورت خسته‏تر از آهنگ بي صداي شكفتن، غنچه اشك در باغ خزان زده چشمي منتظر ورق مي‏خورد. بيا و اشك خستگي را با دستان پر مهرت از گونه‏هاي سرد ثانيه‏ها پاك كن تا از ترنم باران حضورت پنجره مكدر اميد از سنگيني غبار غم شسته شود. اي بهار خفته در انجماد سرد زمان‏ اي پسر زهراي اطهر، بيا...    فريده فرح‏بخش، دانشگاه شيراز، دانشكده كشاورزي‏ ----------------------     اي خسرو خوبان‏  اي خسرو خوبان شه اورنگ زمانه‏ بر جان كشدم آتش عشق تو زبانه‏ از فرقت روي مهت اي پادشه حسن‏ گشته است ز غم خون دل از ديده روانه‏ هر روز به فردا بدهي وعده ديدار عمريست كه از آمدنت نيست نشانه‏ عالم همه گرديده‏ام اندر طلب يار ديدم همه يارند ولي كذب و فسانه‏ از آمدن و رفتن ما نيست مرادي‏ سوداي تو ما را به جهان بود بهانه‏ ساقي بدهم ساغري از باده وصلش‏ مطرب بزن آواز دف و چنگ و چغانه‏ بنده نبود در سرما هيچ هوايي‏ چون دوستي گوهر آن بحر يگانه‏    زهره افشار زرندي - فارغ التحصيل حسابداري . ----------------------     اي خسرو خوبان نظري سوي گدا كن اي خسرو خوبان نظري سوي گدا كن‏ رحمي به منِ سوخته و بي سر و پا كُن‏ شمع و گل و پروانه و بلبل همه رفتند اي دوست بيا، رفعِ تنهايي ما كُن‏    حجت كشتكار - كامپيوتر - ميبد ----------------------     اي زيباترين بهانه دنيا  اين جمعه هم گذشت، تو اما نيامدي‏ پايان قصه سبز دنيا، نيامدي‏ مانده است دل اسير هزاران سؤال تلخ‏ اي پاسخ هر آنچه معما، نيامدي‏ كِز كرده‏اند پنجره‏ها در غبار خويش‏ اي آفتاب روشن فردا نيامدي‏ اي حسنِ پاك گمشده روح روزگار زيباترين بهانه دنيا نيامدي‏ اي از تبار آينه‏ها اي حضور سبز اي آخرين ذخيره طاها نيامدي‏ اين جمعه هم گذشت و غزل ناتمام ماند اين است قسمت دل من، تو نيامدي‏    فرستنده: مهديه عرب - فارغ التحصيل دانشگاه زابل - زيست شناسي‏ ----------------------     اي سپيده‏تر از سپيده صبح! اي سپيده‏تر از سپيده صبح! اي سبزتر از سعادت سبز، اي جوانترين اقاقيايِ هستي! به تو ايمان دارم كه روزي مي‏آيي، اي زيباترين سلام! هر روز در انتظار شنيدن لبيك توأم. اي موعود و اي آقاي مهرباني‏ها! بگو چند روز ديگر خورشيد بايد غروب كند؟! چند جمعه ديگر بايد خاكستر شود تا تو بيايي و خورشيد طلوع كند؟! «خدا كند كه بيايي...» ردِ پاي نور تو، روي قلبم مانده است‏ مانده در دست دلم، مهر رويت يادگار تشنه وصل توأم، اي دليل زندگي‏ كي به پايان مي‏رسد، روزهاي انتظار باز هم آدينه شد، جاده اما خالي است‏ باز هم، سهم من از، حسرتي دنباله دار    طاهره امراللهي - فارغ‏التحصيل كارشناسي علوم تربيتي (تهران مركز) ----------------------     اي طلوع فجر  باز هم در گوشه‏اي بر قلبمان خنجر زدند باز قلب مادري را تا ابد نشتر زدند باز اشك كودكي با دست حسرت پاك شد گونه‏هاي مادري با اشك غم نمناك شد باز هم پرپر شده گلهاي سرخ عاشقي‏ باز زنداني شده آزادي و آزادگي‏ باز هم خون و گلوله آتش افروخته‏ باز هم دستان خالي، خانه‏هاي سوخته‏ باز تنديس هبل در شكل انسان آمده‏ باز عصر جاهليت وار دوران آمده‏ مهديا تا كي ببينم ظلمت و دجاله را يا كه تكرار سرود شوم نفي لاله را    اكرم محمودي - پرستاري - علوم پزشكي سبزوار ----------------------      
+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 15:16 |

اي قامت نوراني‏ دلها همه بي تاب است چشمان همه باراني‏ اما ده هزار افسوس، سيماي تو پنهاني‏ شب، با تو نمي‏پاشد مهتاب نگاهش را خورشيد، خجل از تو، اي قامت نوراني‏ شاهنشه اين هستي از كلم خبر مي‏داد وقتي كه تو رفتي تا دور از نگرش ماني‏ روزي كه شقايق‏ها، بي تو به سفر رفتند افسوس نبودي تا درد دلشان داني‏ وقتي تو نباشي باز اين واقعه‏ها پيداست‏ قرآن نوك پيكان و پيراهن عثماني‏ يعقوب تو گشتيم و دل با همه طاقت گفت‏ روزي ز سفر آيد، آن يوسف كنعاني‏ وقتي كه بيايي تو، ديگر نبود اين سان‏ درياي دل عشاق، ناساكن و طوفاني‏ آن گه كه زمين از ننگ، از كينه لبالب شد از مشرق خوبيها، تنها تو نماياني‏ گر چهره عيان كردي، تنها به تو مي‏گويم‏ اين هستي ناقابل تنها به تو ارزاني‏    منيره رئيسي زرگري - كارشناس ادبيات انگليسي - دانشگاه شهيد چمران‏ ----------------------     اي گل زهرا تو در طنين نگاهت            تو در ابهت كلامت         و تو در رويش اقتدارت به سان فرياد بلند زماني      تو سراينده نوري      تو ستايشگر هويي‏ تو همآوازه عشقي      تو عصاره انديشه هستي      تو قاموس عدالت‏ تو ديوان ترنم         و من اينك كويري و ملول         ملول از ملال روزگار كه هر لحظه گناهي سنگين      پشت فلك مي‏خمد      و جهان در انتظار طلوع توست‏ اي گل زهرا      بيا و در آدينه وصلي   بر چشم انتظار هستي      زيباترين جلوه‏ها را ببار    فرستنده: پاشايي زرنق بهرام‏ ----------------------     اي نرگس مست تو، مِيِ ما اي ماه منير جمع انجم‏ اي معني نشئه و مِيُ و خُمْ‏ اي راكب نور آسماني‏ اي صوت اذان خوش ترنم‏ اي مالك شادي خدايي‏ كز گوشه لب كني تبسم‏ اي نرگس مست تو، مِيِ ما نوشيم پياله‏اي از آن خُم‏ اي ظاهر و باطن شريعت‏ آرام ضمير پر تلاطم‏ اي صاحب حال هر چه آواز آيي به اذان پر ترنم‏ تو نعمتي و بقيةاللَّه‏ مائيم به شكر از اين تنعم‏ تو مخزن علم لايزالي‏ مائيم به ذره‏اش تعلم‏ خاك قدم تو طوطيايي‏ چون سرمه ناب صد تراكم‏ آيي و عدالتت فراگير آرند به درگهت تظلم‏ نيم نظري به صادق خود تا كه دهدم به جان تداوم‏ خط تو كه خط مصطفايي است‏ خطي بنويس با مِيِ خُم‏ تو حاجت جمع دوستاني‏ هر چند كه نيست به لب تكلم‏ هر جسم و روان به محضر تو بگرفته ردايي از تبسم‏    احمد سزاوي، دانشگاه شهيد چمران اهواز. ----------------------     اي نور اميدم بيا  يار من معشوق من اي ماه و ناهيدم بيا در جهان نزد رقيبان بر تو باليدم بيا تا به كي در پشت ابر غيبتي مولاي من‏ يوسف كنعانيم اي عيش جاويدم بيا نو جوانان پير و پيران خفته در بالين خاك‏ با دم عيسائيت اي نور اميدم بيا كفر كشيان بر حقايق خط باطل مي‏كشند سوزش پروانه‏ها با چشم خود ديدم بيا اي كه گفتي با رقيبان كم نشينم در جهان‏ در ميان آشنا بيگانه گرديدم بيا اندرون قلب ما را از ولا پركرده‏اي جانك ناقابلم را بر تو بخشيدم بيا    مشترك 062332 - ع پ كرمانشاه - بهداشت حرفه‏اي‏ ----------------------     اي نور يزدان اي نور يزدان،    اي مهرتابان اي فروغ بي پايان،    اي خورشيد هميشه فروزان    اي همه غم‏ها را تو پايان‏    اي همه دردها را تو درمان   اي همه نابساماني‏ها را تو سامان‏ تو بيا تا ز پرتو رويت   شب تاريك سحر گردد      ورنه‏اي مهر تابان‏    بي تو هر لحظه تيره‏تر گردد.       من در اين غار خسته و دلتنگ‏    انتظار تو را ستاره كنم       در شب تار وحشت زا      لحظه‏هاي تو را شماره كنم. گر بيائي ستاره‏هاي سحر   در نگاه تو رنگ مي‏بازند    گر بيايي كبوتران اميد   لانه را دوباره مي‏سازند. آه، اي اشتياق بي پايان    تو بيا كه عشق جان گيرد. زير زنجير آهنين شكيب   دست لرزان ما توان گيرد.    مشترك 810275 - ع پ زاهدان - كتابداري پزشكي‏ ----------------------     اي يار غائب از نظر  جانا به جعد موي تو، بر طرّه شب بوي تو، و ان حلقه گيسوي تو وان تيغ زن ابروي تو، وان نرگس جادوي تو، از خود بده ما را خبر    اي يار غائب از نظر! جانا به شكر خانه‏ات، وان گردش پيمانه‏ات، وان نرگس مستانه ات وان خط و خال و دانه‏ات، وان چشم پر افسانه‏ات، بر ما شبي بنما گذر    اي يار غائب از نظر! اي عشق جالينوس من، اي آخرين ققنوس من، هر شب شوي فانوسي من‏ من مي‏دهم سر بر رهت، تا بر من آيي پر سمت‏    اي يار غائب از نظر! هر شب ز شوق روي او، مدهوش رنگ و بوي او، مست كف مينوي او افتاده‏ام در كوي او، سر مي‏نهم بر جوي او، تا يار من آيد به در    اي يار غائب از نظر!    روشني - دانشگاه علم صنعت ايران - مهندسي شيمي‏شيمي‏ ----------------------     ايام انتظار  بيا كه از قدمت سبزي بهار بيايد بيا كه روشني روز و روزگار بيايد خزان ظلم به تاراج باغ دلت گشوده‏ بيابيا كه به همراه تو بهار بيايد اميد خفته به دل‏هاي بي شكيب خيزد قرار رفته ز جان‏هاي بي قرار بيايد خوشا ظهور تو مهدي كه از شميم كلامت‏ نهال وعده پيغمبران به بار بيايد بيا كه عيسي پشت سرت نماز گزارد بيا كه خضر به پيش تو پرده دار بيايد جهان ز پاي فتاد از حكومت بت و بتگر بيا كه دولت قرآن به روي كار بيايد بشر در آرزوي نهضتت نشسته، الهي‏ كه نخل آرزويش زودتر به بار بيايد نخواهمت كه بگريي ولي به گريه دعا كن‏ كه وقت رفتن ايام انتظار بيايد ز التفات تو و انفعال خويش «مؤيد» به آستان عطاي تو شرمسار بيايد    شعر از: جعفر رسول زاده‏    فرستنده: پوران دخت پوركرمانيان - ع پ اصفهان - پرستاري‏ ----------------------     اين الطالب بدم المقتول بكربلا  شنيده بودم كه مهدي(عجل ا... تعالي فرجه الشريف) جمعه مي‏آيد و باز هم شنيده بودم كه مولايم عاشورايي، خواهد آمد. از وقتي تقويم سال 81 را نگاه كردم و ديدم كه عاشوراي دوم اين سال روز جمعه است، در دل، خود را تبشير و انذار مي‏دادم كه عجله كن! شايد آخرين سالي باشد كه مي‏تواني خودت را آماده بودن در ركاب مولايت نمايي. عاشورا از راه رسيد، ندبه را با حاج مهدي منصوري از حسينيه حضرت وليعصر (عجل ا... تعالي فرجه الشريف) زمزمه كردم، تمام فرازهايش را با گوش جان شنيدم و تكرار كردم. به اميد اين كه آخرين صبح بي ظهور است و فرياد «هل من ناصر ينصرني» امام حسين‏عليه السلام را اين‏بار مهدي(عجل ا... تعالي فرجه الشريف) پاسخ خواهد گفت و نيازي نيست اصغرعليه السلام خود را بر زمين بيفكند. غروب يازدهم است و دلم سخت گرفته است. نمي‏دانم چرا من به جاي رقيه‏عليها السلام احساس غربت مي‏كنم. دوست داشتم امسال ديگر رقيه‏عليها السلام به اسارت نرود، دوست داشتم مهدي(عجل ا... تعالي فرجه الشريف) بيايد و عمه كوچك خود را از زير ضربات تازيانه بلند كند و فرياد برآورد: «انا بقية اللَّه» و در پايان: دلم از پونه‏ها سير است آقا تمام باغ دلگير است آقا كسي فانوس گلها را شكسته است‏ نمي‏آيي مگر؟! دير است آقا!    مشترك 810203 - ع پ اراك‏ ----------------------     باز آي‏  باز آي ساقيا كه هوا خواه خدمتم‏ مشتاق بندگي و دعا گوي دولتم‏ هر چند غرق بحر گناهم ز صد جهت‏ تا آشناي عشق شدم ز اهل رحمتم‏ من كز وطن سفر نگزيدم به عمر خويش‏ در عشق ديدن تو هوا خواه غربتم‏ دورم به صورت از در دولت سراي تو ليكن بجان و دل ز مقيمان حضرتم‏    مشترك 581179 - يزد - ادبيات عرب‏ ----------------------     باز كن پنجره مهر و وفا  بازگير دست من از دست زمانه كه مرا سخت در اين بند نموده است. باز كن پنجره مهر و وفا را كه غباري در اين دير نشسته است. باز كن در - باز كن در كه من آن مست گدايم پي يك جرعه شرابم، بي تو يك لحظه نمانم، ترك عشقت نتوانم. همه جا گشته به اين در به تمناي سلامم همه را ترك نموده شوق روي تو روانم‏ كه تو يك لحظه به رحم آيي و دل را برهاني.   مشترك شماره 830189 ----------------------     بحر طويل‏ اي جان من قربان تو، كز عشق تو گرديده دله مأيوس و پژمرده كه كس را نيست جز تو مرحمي بر وي گذارد، كه جانا قلب من گشته است چون آهن كه اندر كوره آهنگري هر روز دست روزگاران ضربتي بر وِي نوازد، كه گر بينم تو را چون ابر دل فصل بهاران هي بگريم، هي بگريم، گر شود اتمام آب ديده‏ام زان چشم ابتر خون بريزد، تو اي مه روي عالم، كز دَم تو اين جهان سرد و خشك و پر ز ظلم و دشمني گردد همي گرم، وز قدوم تو پر از حق مي‏شود، گر چه اين طفل حقير  جاهل بي منتها از جهل، پا اندر ركاب توسن پستي است، اما در دلش داغي ز مهر تو نهان دارد، بيا و دست ما گير و رها كن دل از اين ظلمت، از اين غربت كه چون ابر تكه‏هاي پر سياهي لكه بر لوح سفيد فطرت اندازد، تو اي محبوب ما! رويت نما! تا كي نشستن چشم در راه تو بستن، تا تو آيي و شود چشمان ما بل جان ما روشن ز نور روي زيبايت.   ناصر عمادي - علوم تربيتي دانشگاه اصفهان‏ ----------------------     بر قامت دلرباي مهدي(عج) صلوات قيامت قامت و قامت قيامت قيامت مي‏كند اين قدّ و قامت‏ مؤذّن گرببيند قامتت را به «قد قامت» بماند تا قيامت‏    بر قامت دلرباي مهدي(عج) صلوات‏    ناصر عمادي - اصفهان - علوم تربيتي‏ ----------------------     براي آمدنش نذر كنيد  سلام بر تو اي جنون كه مي‏دهي فراريم‏ از اين حصار دل شكن به جاده مي‏سپاريم‏ هزار بار برده‏اي، به بادها سپرده‏اي‏ دوباره خسته ديده‏اي، به دست خود حصاريم‏ كنون بيا، رها مكن كه عقل بشكند مرا به دست كهنه خصم خود، چگونه مي‏سپاريم ؟ گفته‏اند: براي آمدنش نذر كنيد، نياز كنيد، دست به دعا برداريد. اي عزيز، براي آمدنت هزار سال آه نذر كرده‏ام! آه سينه سوز، هزار دريا گريه، هزار شب گم شدن از خود و هزار روز پيدا شدن در تو. نذر كرده‏ام هر نامي كه نشاني از تو ندارد رابه باد دهم. هر خطي كه از آن تو نيست از دفترهايم بشويم، نذر كرده‏ام تا روز آمدنت، دلم فقط و فقط، جاي تو باشد...    مشترك 517144 ----------------------     براي كسي كه قلبش مأمن دردهاست‏  نمي‏دانم چه بگويم! تمام حرف‏هاي خسته از انتظارت يك جمله بيش نيست. آقاي خوبم دوستت دارم! آقاجون غروب جمعه كه مي‏شود آسمان دلم ابريست و چشمان خسته از انتظارت باراني. دوست دارم در غروب جمعه كسي را پيدا كنم كه دلش مأمن دردها باشد.    خديجه نيك فطرت - فقه و مباني حقوق - تاكستان‏ ----------------------     بسم رب المهدي (عج) دوستانم! مي‏خواهم برايتان بنويسم؛ روز آشتي كنانم با آقا را. خرداد سال گذشته بود. خود آقا دعوتم كردند، با اينكه شرايط و اسباب فراهم نبودند، راهي جمكران شدم، و آقا پذيرفتند مرا. گنبد فيروزه‏اي جمكران كه ديوانه‏ام مي‏كرد، مرا مي‏برد به ملكوت. روبروي گنبد نشستم و با آقا حرف زدم. نمي‏داني چقدر ساده و بي ريا مي‏توان با آقا حرف زد. تا آن موقع آقا را زنده نمي‏دانستم، ايمان داشتم، اما آقا را حيّ و ناظر بر خودم نمي‏ديدم. تا صبح، در كنارش زمزمه كردم و اشك ريختم؛ و همه‏اش لطف خود آقا بود... حالا راحت و بي واسطه با آقا حرف مي‏زنم... بچه‏ها، آقا همين نزديكي هستند. خودشان گفته‏اند كه: «ما از تمام حوادثي كه برايتان اتفاق مي‏افتد، آگاهيم و هيچ خبري از اخبار شما بر ما پوشيده نمي‏ماند.» آقا به ياد ما هستند و چقدر بي معرفتيم كه حتي صبحها كه چشم مي‏گشاييم، به آقا سلام نمي‏دهيم. اگر به اندازه جرعه‏اي آب، خواهان آقا بوديم، ديدارش به تعويق نمي‏افتاد.. پس بياييد خودمان را براي ظهور آقا آماده كنيم. در كنار احساسمان، عواطفمان و ارتباطمان نسبت به آقا، زمينه‏هاي پذيرش مسئوليتهاي عصر حكومت آقا را در خود بوجود آوريم. بيائيد خودمان را بسازيم، آدم شويم، بيدار شويم كه: «كسي كه پس از طلوع خورشيد بيدار شود، نمازش قضا مي‏گردد»    مشترك شماره 021374 ----------------------     بنشينم به سر راه تو كي مي‏آيي‏ بنشينم به سر راه تو كي مي‏آيي‏ بكشم از ته دل آه تو كي مي‏آيي‏ در دل شب بنشينم به غمت گريه كنم‏ تا شود وقت سحرگاه تو كي مي‏آيي‏ همچو يعقوب كنم ديده ز دنيا بسته بنشينم به سر چاه تو كي مي‏آيي‏ منتظر باشم تا روزي از در برسي‏ شوي از درد من آگاه تو كي مي‏آيي‏ ز زمان و ز زمين و ز تمام دنيا دست من گشته چه كوتاه تو كي مي‏آيي‏ شده‏ام غوطه ور اندر غم و اندوه زمان من ندارم دل خوش، آه، تو كي مي‏آيي‏    ابوالحسن فقيهي - فردوسي مشهد - روانشناسي‏ ----------------------     به اميد آن روز  مولا جان! هنوز چشمه جوشان قله اميدم مي‏جوشد و زمختي قلبم را شستشو مي‏دهد و كوير زيباي دلم هم گل‏ها و درختان اميد بخشي را در خود مي‏روياند. به اميد آن روز كه خاك پاي سربازانت را توتياي چشمان به غبار نشسته‏ام بكنم.    سيده حليمه بالدار - ياسوج - فيزيك‏ ----------------------     به او بگو...  بگو كه دلم ديگر طاقت‏اش تمام شده. بگو كه نمازهايم جواب نمي‏دهند و دعاهاي قنوتم. آقا جان بگذار خودم بگويم و بهتر است از زبان خودم بشنوي دردي كه در درونم نهفته. مدتي است كه دل بيشتر بهانه تو را مي‏گيرد... آقا جان اين را فهميده‏ام كه دلبستگي واقعي تو هستي، تو، مهدي من! ولي چرا هر موقع هم سراغ تو را مي‏گيرم كسي جوابم را نمي‏دهد فقط تنها جوابي كه مي‏شنوم اين است كه او مي‏آيد. به زودي هم مي‏آيد. مي‏خواهم بگويم فقط هر موقع كه آفتاب غروب مي‏كند چشمانم را به غروب مي‏دوزم و آه مي‏كشم و مي‏گويم: آقا زودتر بيا. و وقتي فردايش خورشيد طلوع مي‏كند تا دم غروب چشم به قبله مي‏دوزم تا صداي أنا المهدي، أنا بقيةاللَّه... تو را بشنوم ولي...منتظر آقا منتظر    مشترك 517162 ----------------------     به فريادم برس‏ اي فدايت روح و جان و پيكرم‏ اي فدايت هم پدر هم مادرم‏ كاش آگه مي‏شدم از جاي تو مي‏توانستم رسم بر پاي تو تا به كي بر تو بگريم زار زار؟ كي دل غم ديده‏ام گيرد قرار؟ هست راهي تا به ديدارت رسم؟ هان به فريادم برس من بي كسم‏    مسعود ميرزايي - دانشگاه آزاد نجف آباد ----------------------     به نام خداي علي‏  گر چه ياران همه مستند ز لعل لب يار مستي من بود اي يار ز صهباي دگر تا الفباي غم عشق تو شد نقش ضمير نيست بر لوح دلم جز الف و باي دگر پرتو حسن رخت گر به دلم جلوه كند ديده دل نشود مهر تجلاي دگر چون خريدم غم هجران تو را با دل و جان‏ تا دم حشر نباشم پي سوداي دگر شب و روزي كه سر كوي توأم منزل بود جز وصال تو نبود دست تمناي دگر تا به شوريدگي و دربه دري شهره شدم‏ نيست در شهر چو من عاشق و شيداي دگر تا كه دلبسته موي تو و روي تو شدم‏ نتوان رفت ز در منزل تو جاي دگر نرگس مست و پريشاني زلف سيَهَت‏ نگذارند دهم دل به دل آراي دگر    شعر، علي شبگرد.    علي حيدري، صنعتي اصفهان، مكانيك. ----------------------     بهانه زيستن‏ هر روز با طلوع اولين اشعه‏هاي آفتاب همين كه در مي‏يايم باز روزي دوباره براي زندگي كردن به من عطا شده، انتظار آمدن تو را چون شربتي گوارا و حيات بخش سر مي‏كشم كه تو تنها بهانه بودن مني. اي بهانه زيستن، اي كليد درهاي بسته و اي رمز خوشبختي تا كي انتظار بكشم، تا كي چشم بگردانم و تو را ببينيم؟ تا كي از فراق تو پروانه وار بسوزيم؟ مهدي جان اكنون وقت ظهور است. وقت بازگشت به ميان آن هايي كه منتظرند تا از شميم بوي خوش تو، بينايي شان را باز يابند. بيا كه سخت تشنه ديدار توايم.   مشترك 020961 ----------------------     بوي ظهور در شامه جهان پيچيده است.  نرگس، كه سال‏ها چشم انتظار آمدنش بوده است، با نواي عطر آگينش زمزمه مي‏كند. از نخل بپرسيد كه ايستاده كيست؟ از سرو بپرسيد كه قامت براي چه بسته است؟ از صنوبر بپرسيد كه آمدن كه را ديده باني مي‏كند؟ از لاله بپرسيد كه افزايش ضربان قلبش از چه روست؟ از نسيم بپرسيد كه بر بال‏هاي لطافتش رايحه حضور كيست؟ ... و از عاشورا بپرسيد كه چرا در اين بهار، خودش را به جمعه رسانده است؟ جمعه‏اي كه ظرف ظهور محبوب است، و روز آمدن كسي است كه انتقام عاشورا و كربلا را مي‏ستاند و جهان به حضور حق طلبانه‏اش، تولدي دوباره مي‏يابد. خدايا! ظهور حضرت دوست را از اين هم نزديك‏تر كن.  آمين    فرستند: مشترك 040286 ----------------------     بي برگ مانده‏ام‏ داني كه انتظار تو با ما چه مي‏كند؟ توفان ببين به پهنه دريا چه مي‏كند آشفته‏ام چو موج به درياي زندگي‏ آشفتگي ببين به دل ما چه مي‏كند يكدم بپرس اين همه غم اين همه بلا در خاطر شكسته ز غم‏ها چه مي‏كند دور از بهار روي تو بي برگ مانده‏ام‏ بي برگ و بار مانده به دنيا چه مي‏كند؟ بنشين ز راه لطف و دمي در كنار دل‏ آخر بپرس اين دل تنها چه مي‏كند    مهلا خليلي، دانشگاه منابع طبيعي گرگان. ----------------------     بي تو دلم قرار نمي‏گيرد از فغان، بي تو سپندوار ز كف داده‏ام عنان، بي تو ز تلخ كامي دوران نشد دلم فارغ ز جام عيش لبي تر نكرد جان، بي تو چو آسمان مه آلوده‏ام ز تنگدلي‏ پر است سينه‏ام از انده گران، بي تو نسيم صبح نمي‏آورد ترانه شوق‏ سر بهار ندارند بلبلان، بي تو لب از حكايت شب‏هاي تار مي‏بندم‏ اگر امان دهدم چشم خونفشان، بي تو چو شمع گشته ندارم شراره‏اي به زبان‏ نمي‏زند سخنم آتشي به جان، بي تو ز بيدلي و خموشي چو نقش تصويرم‏ نمي‏گشايدم از بيخودي، زبان، بي تو از آن زمان كه فروزان شدم ز پرتو عشق‏ چو ذره‏ام به تكاپوي جاودان، بي تو عقيق صبر به زير زبان تشنه نهم چو يادم آيد از آن شكرين دهان، بي تو گزاره غم دل را مگر كنم چون «امين» جدا ز خلق به محراب جمكران، بي تو    فرستنده: روح اللَّه حاجي عرب - آزاد نجف آباد - مهندسي مواد ----------------------     بيا  اي مطلع تمام غزل‏هاي گمشده. اي تجلي حضور خرداد زمين. اي آفريننده يقين. ما در شب‏هاي تاريك و سياه در كوره راه‏هاي لغزنده قرن‏ها به انتظارت لحظه شماري مي‏كنيم. بيا سياهي را به سپيده دم نقره فام مبدل ساز! بيا كه در پرتوهاي طلايي نورت همه چيز آرامش پذيرند...    سيده سميه مير حسيني - آزاد بابل - فقه و مباني  حقوق‏ ----------------------     بيا مهدي شب هجران سحر كن آقا جان! غم دوري تو را به كدامين بهانه التيام بخشم و مرغ غمزده قلبم را كه به چهار چوب خسته سينه‏ام سر مي‏كوبد. شب‏ها كه تو بيداري و اقامه صلاة مي‏كني. چكاچك جنگي عظيم در قلبم، ميان نفس و ايمانم خواب را از ديدگانم مي‏برد. همين يك ذرّه اميد است كه سوسوي ستاره شب‏هاي من شده. اگر نه، به كدامين بهانه و به اميد كدام قوت و نيرو پاي در راه تاريك و پرخار و سنگ مي‏توانستم بنهم. اين تويي، كه به خاطر ديدن روي ماهت تاول‏هاي كف پايم را تحمل مي‏كنم. آقاجان، تو اباصالحي و من... دلِ ناصالحم را فرزند شايسته خويش كن. صالح كه شَوَم، افتخار مي‏يابم. ----------------------     بيفكن گوشه چشمي به ما عمر خود را مي‏دهم در جستجوي روي تو تشنه لب آشفته روي اندر حريم كوي تو جان بي مقدار خود را در رهت سر بر نهم‏ افتم و خيزم به پايت تا ببينم روي تو گر در آيي در نظر تب را ز جانم وا رهي‏ اي نظر بالا كجايي تا ببينم روي تو هر شب از شوق نگاهم مي‏تراود قطره‏اي‏ قطره قطره مي‏چكانم جان خود در كوي تو اي بلند بالا بيفكن گوشه چشمي به ما تا بميرم دم به دم در جلو گاه روي تو    طاهره امراللهي - فارغ‏التحصيل كارشناسي علوم تربيتي‏ ----------------------     پابند تو اي ذره خاك درت، طينت آدم‏ ذات تو به مجموعه موجود مقدم‏ اي خوبتر از هر چه به پيش نظر آيد مگذار كه جان از تن فرسوده در آيد بايد كه دگر شمس و قمر چهره بپوشند زيرا كه قمر در برِ تو تيره و تار است‏ بگذار كه چشمان من امشب دو دقيقه‏ مهمان سراپرده لبخند تو باشند اين واجب عيني است كه روح من و جسمم‏ ديوانه زنجيري و پابند تو باشند    طاهره امراللهي - فارغ‏التحصيل كارشناسي علوم تربيتي تهران مركز ----------------------     تا جان به تنم هست نظر سوي تو باشد تا جان به تنم هست نظر سوي تو باشد دل در گرو قامت دلجوي تو باشد چون جلوه كني در دل من وقت عبادت‏ محراب من آن طاق دو ابروي تو باشد گويند كه عاشق كشي و سنگدل استي‏ تركت نكنم گرنه همين خوي تو باشد سر در خم چوگان تو عمريست نهادم‏ من مفتخر استم كه سرم گوي تو باشد آن چيست كه از پشت ببسته است دو دستم‏ شك نيست كه تاري ز سر موي تو باشد. از بند و كمندت نهر اسم به حقيقت چون مسكنم اي دوست سر كوي تو باشد با غمزه (صفا) را تو سخنگوي نمودي‏ اين هم اثر نرگس جادوي تو باشد    نادر كلاگر - صنعتي اصفهان - مواد ----------------------     تا سر رسد موعودمان‏ با من بگو اي آرزو، از كي نشستي اين چنين‏ زانو گرفتي در بغل، در حسرت ماء معين‏ از جمكران تا كربلا، يا خانه عشق خدا نوري تجلي مي‏شود، همنام احمد مصطفي‏ روزي بيايد غم مخور، از كوچه‏ها صوت اذان‏ اللَّه اكبر، يا علي، آمد شهِ كون و مكان....    روح اللَّه هوشياري برندق - دانشگاه تربيت معلم آذربايجان‏ ----------------------     تا كي به اشك و آه تمنا كنم تو را جانا بيا دمي كه تماشا كنم تو را اميد دل به راه وصالت نشسته‏ام تا يك نظر به آن قد رعنا كنم تو را وقت سحر اميد اجابت رود كه من‏ با سوز دل دعا به سحرها كنم تو را گفتم چه چاره آتش سوزان عشق را گفتا به آب ديده تسلّي كنم تو را اي مشعر و مناز صفاي تو با صفا من از صفا و مروه تمنا كنم تو را از درد هجر تو دل مجروح ناله كرد گفتم به وصل يار مدارا كنم تو را اي غايب از نظر به خدا من هم از خدا چون هاشمي هميشه تقاضا كنم را    شعر از هاشمي نژاد    فرستنده: معصومه جعفري - آزاد تهران مركز - الهيات‏ ----------------------     تا كي؟!  از هجر تو بي قرار بودن تا كي؟ بازيچه روزگار بودن تا كي؟ ترسم كه چراغ عمر گردد خاموش‏ دور از تو به انتظار بودن تا كي؟    عبدالرحمان امامي آرباطان - تربيت معلم تبريز - الهيات‏ ----------------------     تاب هجران‏ تقديم به پيشگاه مقدس مولا صاحب الزمان‏ دگر اين دل ندارد تاب هجران‏ به لب آخر رسيد، از دوري‏ات، جان‏ عزيزا، چون پسندي عاشقان را؟ ببيني از غمت، سر در گريبان؟    مريم غلاميان - رياضي محض - اروميه‏ ----------------------     ترانه عشق‏ عجيب خسته‏ام از اين هواي سيماني‏ از اين گذركَه متروك رو به ويراني‏ از اينكه پنجره وهم است، عشق پوشالي‏ بهار رفته به خواب شبِ زمستاني‏ ميان پنجه حسرت، شب و سياهي غم‏ من و اسيري احساس و سوز پنهاني‏ غم فراقِ تو را حاصل و ثمر اين است: كوير سوخته با ديدگان باراني‏ خطاب آينه‏ها خوبِ من، به من اين است: تو را چه شد كه به سروي شكسته مي‏ماني؟ براي گفتن زيباترين ترانه عشق‏ رهيده مرغِ دل از آشيان به ويراني‏ چه بود قسمت ما از ازل كه در پي تو نه دل بماند ز هجرت نه سر نه ساماني‏ بساطِ يك دلِ غمگين گشوده شد امشب‏ به جان فاطمه(س) يك دم بيا به مهماني‏    مريم خطيب، ادبيات فارسي دانشگاه يزد. ----------------------     تسلاي دلم‏  هزار جهد بكردم تا مگر بشكافم راز جعد گيسويت. افسوس حاصل جهدم جز فراق روي تو نبود. افسون چشمانت مرا بي خويشتن مي‏كرد. نگفتي هرگزم راز تلاقي دل را با فسون چشمانت. بغض كهنه‏ام چرا رها نمي‏شوي ز سينه بي شكيب من، گناه است به خداكه مانده‏اي در وجود بي ثمرم. گفته‏اند: راهيست راه عشق كه هيچش كناره نيست‏ آنجا جز آنكه جان بسپارند چاره نيست‏ جانم به يغما برده‏اي و حاجت ديدار رويت دريغ ميداري. تو را به حرمت عشق به بوي دلاويز خويش مستم كن.    مريم السادات تقوي - تاريخ تمدن - الزهراء ----------------------     تصوير تو با ياد تو كوير دلم باغ مي‏شود نبضم به دست توست كه بي تاب مي‏شود بودم، شميم سبز وجودم به عشق توست‏ شعرم ز دست توست كه بي خواب مي‏شود گم كرده خودم به سراي بلند غم‏ در جستجوي توست چو شمع آب مي‏شود بيگانه مانده‏اند همه با طريق من‏ شب با حضور توست كه مهتاب مي‏شود امروز حس آمدنت لحظه لحظه است‏ تصوير توست روي دلم قاب مي‏شود    سميه روستايي - فيزيك - پيام‏نور اصفهان‏ ----------------------     تقديم به او كه چشمانم در انتظارش هميشه باراني است:  از تو مي‏نويسم. چرا كه تنها پشتوانه‏ام در اين زمانه هستي. من تمام رازهاي زندگيم را در موعد قرارمان براي تو مي‏گويم، چرا كه تو مي‏شنوي و دستان مهربانت مرا رها نخواهند كرد، مرا از ورطه ضلالت نجات خواهند داد، اشك‏هاي مرا مرهم خواهند بود، مرا به سرزمين پاكي‏ها و زيبايي‏ها خواهند برد. پس منتظرت مي‏مانم به اميد روزي كه تو مي‏آيي و چشمانم كه تيره و تار شده‏اند با ديدنت روشن مي‏شوند. آه! من چقدر كوچكم در برابر عظمتت! كاش مي‏توانستم بزرگواري هايت و لطف و مرحمتت را درك كنم و آن‏ها را بستايم و به ديگران بياموزم كه در عمر تكنولوژي و اوج تنهايي و بي عاطفگي انسان‏ها، ما تنها نيستيم. كسي هست كه سايه پر مهرش مرهمي براي نابساماني‏ها، ناجوانمردي‏ها، ناكامي‏ها، و بي عدالتي‏ها باشد و روزي خواهد آمد كه اين‏ها را از صحنه مرداب زندگي امروزي پاك كرده و آن را به چشمه‏اي زلال و روشن مبدل ساخته و بهشتي زيبا را به ارمغان خواهد آورد.    مريم السادات مرجاني - تربيت معلم سبزوار - الهيات‏ ---------------------- تقديم به حضرت مهدي(عج) 1 امشب دلم در عشق تو فريادها سر مي‏دهد در گرد شمع قلب تو پروانه‏اش پَر مي‏دهد گريه ز چشمان دلم هر لحظه جاري مي‏شود مرهم ز تو بر خم دل انگار كاري مي‏شود در حلقه عشقت نَفَس در اين وجودم مي‏رود زيرا تمام عشق من در تو خلاصه مي‏شود دنيا ز جور ظالمان چون شب سياه و تار شد آقا بيا كز هجر تو اين دل، دلِ بيمار شد از انتظارم خسته‏ام آقا دلم بيتاب شد چشمم چو شد خيره به در از خستگي در خواب شد مُردَم زبس طعم جفا از اين و آن چشيده‏ام آقا بيا كز سوز دل درد فراوان ديده‏ام اي كاش مي‏شد لحظه‏اي در نُدبه‏ها مي‏ديدمت‏ در باغ عشق اين دعا اي كاش مي‏بوييدمت‏ گر اين دل بشكسته‏ام لايق به ديدار تو نيست‏ خونين دل مجنون من در جستجوي عشق كيست‏ عشقي كه بيدل كرده است ليلاي من در هستي ام‏ اي نام تو در هر زبان لبخند و شوق و مستي ام چون نيمه شعبان رسد ديگر ز آنم نيستم‏ گم مي‏شوم در خويشتن آري ندانم كيستم‏ سجاده‏ام لبريز اشك است و سرم بر سجده گاه‏ نامت به لب در زمزمه با يك نَفس لبريز آه‏ مي‏سوزم از عشقت ولي فرياد دل را پاسخي ست‏ حتي به يك لحظه نگو عشق مرا ديدار نيست‏ گر «ياوري» روزي تو را با ديده سر بنگرد زيباترين شعرم به لب از عشق تو جاري شود    طيبه ياوري آهنگر - بهداشت عمومي‏ ----------------------   تقديم به حضرت مهدي(عج) 2 چقدر دل براي لحظه‏هاي آمدنت بي صبرانه مي‏تپد... بغض پنهانم پشت حصار حنجره زنداني است. كاش مي‏آمدي و كلامم را رها مي‏كردي. امروز دستهايم را به سوي آسمان بي كرانت دراز كردم. دستهايم تا آسمان قد مي‏كشند و از چشمهايم درياي اشك جاري مي‏شود. مولاي من، امروز عزم رويش دارم، بذر مي‏شوم و خود را در خاك پايت پنهان مي‏كنم و تا آبي‏ترين نقطه هستي بالا مي‏روم. بهاران آرام‏آرام در برگهايم مي‏خزند و ساقه هايم عاشقانه تو را فرياد مي‏زنند، غروب عطر تو در كوچه پس كوچه‏هاي غبار آلودم مي‏پيچد و كوچه‏هاي خاك گرفته‏ام از بوي خوش تو عطر آگين مي‏شوند. باقي عشق تويي، از تو بقا يافته عشق‏ گر نبودي تو نمي‏بود دگر فردايي‏ غم دل را بتوان با تو به يك سفره نشست‏ رأفت ام ابيها، پسر زهرايي   طاهره امراللهي - فارغ التحصيل كارشناسي علوم تربيتي تهران مركز. ----------------------     تقديم به حضرت مهدي(عج) 3 فصل سبز آشنايم، عابر صحراي عشق‏ اي فراتر از چراها، غايب فرداي عشق‏ اي طلوع صبح دريا، رنگ قلب آسمان‏ انتظار جمعه هايم، واژه تنهاي عشق‏ اي تو تنها تكيه گاهم، اي پناه ديده‏ها چشم هايم هديه راه تو در شبهاي عشق‏ مرد دريا، اشتياق باغ نرگس‏هاي غم‏ خواب ناز ياسمن‏ها، همدم گلهاي عشق‏ شعر ناب شعرهايم، بهترين بيت غزل‏ تك هجاي عشق قلبم، مصدر و معناي عشق‏ من صدايت مي‏كنم، با واژه‏هاي اطلسي‏ دل به كويت مي‏فرستم، مالك درياي عشق‏ توتياي چشم نرگس، مرهم زخم دلم‏ در فراقت گشته‏ام من زائر صحراي عشق‏    ليلا غلامي - رازي كرمانشاه‏ ----------------------     تمنا اعتراف مي‏كنم كه در قلم زدن بسيار ناتوانم اما از اين همه شور و عشق مخاطبانتان سرشوق‏ آمده‏ام و به خود اين جرت را داده‏ام تا اندكي با صاحب عصر درد دل كنم. يابن الحسن! صبح جمعه كه مي‏رسد، ضربان قلبم را حس مي‏كنم، افكارم مغشوش و سرگردان مي‏شود، گويي حرفي در سنيه‏ام مانده جرات خروج ندارد. اين حالت از آغاز دعاي ندبه آغاز مي‏شود تا زماني كه به جمله «عزيزّ علي أن أرَي الخلق ولاترُي» مي‏رسيم. بغضم مي‏تركد و گويي تمام حرف‏هاي نگفته‏ام را گفته‏ام. يابن الحسن! چنين اعترافي بسيار سخت است كه من هر صبح جمعه بايد آن را بگويم. آقا جان تو را به جان ياس كبودت توفيق ديدارت را به من عطا كن و مرا از اين رنج بي پايان برهان!    مشترك 582328 ----------------------     تو بر من پدري...  مولاي من! هر چند كه تو فراتر از آني كه در محدوده انديشه من آيي. ليكن در محدوده اين چهار چوب جمجمه استخواني، خوشم كه به تو مي‏انديشم. كسي چه مي‏داند... شايد روزي آبشار محبت تو، زلال دريايي تو، آبيِ آسماني تو، سبزيِ دستانِ پر عطوفت تو، شاخساري شود و كبوتر بي آشيان را لانه‏اي دهد. مولاجان! هر چند دلم شوره زار است، هر چند نَم اشكم بي بهار است؛ اما خوشم كه همين قطره اشك دريا مي‏شود، آن هنگام كه به درياي خروشان اشك تو بر جدّت حسين‏عليه السلام بپيوندد. قطره درياست اگر با درياست. «ننوشتم كه چاپ كنيد نوشتم كه بخوانيد و دعايم كنيد».    سميّه عباسي - ع پ يزد - پرستاري‏ ----------------------     تو بيا مسيح باش‏ گاهي از آسمان خيالم عبور كن‏ شعر مرا به نيم نگاهي عبور كن‏ تا لايق تلفظ نامت شوم شبي‏ در ازدحام واژه به ذهنم خطور كن‏ تاريكخانه دلم از روشني تهي است‏ يك شب بيا و قلب مرا غرق نور كن‏ دل مرده‏ام، قبول، تو بيا مسيح باش‏ يك جمع هم زيارت اهل قبور كن‏ طومار انتظار مرا يا فرو پيچ‏ يا اين دل بلازده‏ام را صبور كن‏ غمنامه هايمان كه به دستت رسيده است‏ اندوه را به يمن جوابي سرور كن‏ خورشيد پشت ابر جلامان نمي‏دهد مُرديم پشت پرده غيبت، ظهور كن‏    روح اللَّه لطفي - فردوسي مشهد - الهيات‏ ----------------------     تو را من چشم در راهم  دلم را سخت بگرفته غمي شيرين و جانفرسا غم عشق تو در قلبم          كند هر لحظه‏اي غوغا و هر شب مي‏رود تا آسمان‏ها شعله آهم          «تو را من چشم در راهم» در اين دنياي بي مهدي‏                   به مهرت من بپيوستم‏                                  به عشقت چون كه دل بستم                                              من از اغيار بگسستم‏    مشترك 083012 ----------------------     تو كه نيستي  همه جور دلم مي‏گيرد      و در التهاب تنهايي      به خدا، لحظه لحظه مي‏ميرد تو كه نيستي آشيان دلم را      غصه‏ها مي‏گيرد      بي تو حتي ولا خنده‏ها غمگينند      گريه‏ها دلگيرند      و كبوتران اشك، سرگردان   در فضاي چشمانم‏ زخمي تير هجرانند.   زهرا مهديان - دانشگاه يزد - كتابداري‏ ----------------------     تو كهف حصيني‏ بيا اي عزيز دل فاطمه‏عليه السلام‏ نما شام هجر مرا خاتمه‏ مرا با خودت آشنا كرده‏اي‏ صداي من بي وفا كرده‏اي‏ اميد دل عالميني بيا تو خود خون خواه حسيني بيا بيا امشب اي مه نجاتم بده‏ تو كهف حصيني نجاتم بده‏ نظر كن تو بر قلب سوزان ما به احوال زار و پريشان ما بود خال تو ليله قدر ما رسيده به پايان دگر صبر ما ----------------------     توي آسمون بي تو، يه ستاره مونده تنها توي آسمون بي تو، يه ستاره مونده تنها يه ستاره‏اي كه شايد، نرسه به صبح فردا يه ستاره‏اي كه قلبش، روي قله غروبه‏ با خودش هميشه مي‏گه، تو اگه بياي چه خوبه‏ نكنه يوقت بيايي، كه ستاره مرده باشه‏ آرزوي ديدنت رو، زير خاك‏ها برده باشه‏ مي‏دونم يروز مي‏آيي، كه نمي‏دونم چه وقته‏ اما اين رو خوب مي‏دونم، بي تو بودن خيلي سخته‏ گل نرگس، گل نرگس، گل من مسافر من‏ به خدا اگه بميرم، نمي‏ري ز خاطر من‏    سعيده فرماني - شيراز - مكانيك‏ ----------------------     جان بدهم به نام تو  جاي سخن به نامه‏ام خط سياه مي‏كشم‏ بس كه ز هجر روي تو يكسره آه مي‏كشم‏ در اثر نگاه تو چه بود اي عزيز من! كاين همه در قفاي تو، آه و نگاه مي‏كشم؟ رنجش بي شمار من، كيفر يك نگاه توست‏ پس چه گنه مرا كه من، جرم گناه مي‏كشم؟ ديده به ماه دارم و دست به كاغذ و قلم‏ در پي ياد روي تو، صورت ماه مي‏كشم‏ تا برسد پيام تو، جان بدهم به نام تو در همه وقت ديده بر قاصد راه مي‏كشم‏    اعظم رضايي - كارشناس بهداشت عمومي يزد ----------------------     جانا ز هجر روي تو بر لب رسيده جان من‏ جانا ز هجر روي تو بر لب رسيده جان من‏ هر شب به كيوان مي‏رسد از دوريت افغان من‏ تا كي چكد خون از غمت از اين دل نالان من تا چند ريزد اشك غم از ديده بر دامان من‏    تا كي رود آه و فغان از سينه نالان من‏    مشترك 579471 ----------------------     جمعه‏ 1  جمعه به مهرباني تو فكر مي‏كنم‏ به عهد باستاني تو فكر مي‏كنم بغض تمام هفته من جمع مي‏شود پس دفترم هزار قلم شمع مي‏شود تاريك مي‏شوند تمام نوشته‏ها تشييع مي‏كنند دلم را فرشته‏ها جمعه، هميشه چشم مرا زخم مي‏كند با جرم پرسش از تو به من اخم مي‏كند بي صبرم آن چنانكه به آخر نمي‏رسم‏ حس مي‏كنم به جمعه ديگر نمي‏رسم‏    فرستنده: محمد اكبري آرباطان ----------------------     جمعه‏ 2 جمعه‏ها كه مي‏شود دلم حال و هوايي ديگر پيدا مي‏كند و چشم‏هاي منتظرم چشم به راه آن يار سفر كرده است. دلم از دوريش بي تاب است و جمعه‏ها بي تاب‏تر. جمعه‏ها بوي او را دارند و طعم شيرينشان از عسل ناب‏تر. جمعه‏ها زندگي معناي ديگري دارد و عشق، دوست داشتن، محبت، صفا و صميميت رنگشان واقعي است. و غروب جمعه‏ها دلگيرتر از هر ترانه چوپان. خداوند اين چشمان منتظر را به ديدن عزيزمان روشن كند.    مريم فرجي - كارشناسي ادبيات - پيام نور پلدختر ----------------------     جمعه‏ها...  جمعه‏ها، صفحه بلندي است كه هر هفته متن سرخ انتظار را بدان مي‏نگاريم و در سطرهايش به آب ديده، مرواريد نياز مي‏دوزيم. جمعه‏ها، هميشه دلگير است؛ به ياد مُنتقم آل ياسين؛ به ياد سرو بلند عشق. و خوب مي‏دانم در طلوعي به بلنداي مهرباني مي‏آيي و به خستگي زمان پايان مي‏دهي و ضجه‏هاي شبانه دل را به شادي مبدل مي‏كني.    بهرام پاشايي زرنق‏ ----------------------     جهان، تشنه ظهور  هر آدينه عروج صبر عاشقانت را از نيلوفر ايمان با گويش سكوت و نگاه تحسين بدرقه مي‏كنم و غروبي را به نظاره مي‏نشينم كه بي ظهورت رنگ غم گرفته است. عاشق بيقرارت هر آدينه پنجره انتظار را، رو به باغ سبز اميد مي‏گشايد و با ديده تخيل، ذوالفقار عدالتت را بر روي قله‏هاي رهايي و سرافرازي مي‏نگرد. اين جا دوستي در لفافه الفاظ دروغين پيچيده مي‏شود، وفا بي‏معني و سادگي، حماقت تلقي مي‏شود. كي مي‏آيي تا قلب‏هاي سنگي و يخين را با نگاه روحاني ات بشكافي و ذوب نمايي. كي به وفا، محبت، عشق و صميميت معنا مي‏بخشي. كي جامه زيباي عدالت را بر پيكره كريه استبداد و ظلم مي‏پوشاني. كي عشق را معنايي دوباره مي‏بخشي. بيا اي آنكه جهان تشنه ظهور توست.    راضيه كارآمد ----------------------     جويبار معرفت‏ اي حلقه توسل معبود، مهربان‏ اي ناودان عشق، تو در نزد من بمان‏ اي جويبار معرفت حق، چو نهر آب‏ در جان من روان شو و بر روح من بتاب‏ من تشنه تلألو نورم خداي من‏ نه غرق آفتاب حضورم، خداي من‏ در ميكده عشق تو دلها جوان شدند در جانماز مهر و صفا جاودان شدند با هر ركوع و هر قنوت و نيت و سجود قلبم شكفته مي‏شود اي مبدأ وجود از هر  سپيده دم كه كنم رو به سوي دوست‏ تا شامگاه، چرخه عمرم بدست اوست‏ گر با نماز خويش به سويش روان شوم‏ او هم به من نگه كند و جاودان شوم‏ ليكن بدون آن نتوان روز، شب نمود چون افتخار هر دو جهان آورد سجود هان! اي جوان پاك و خداجو و حق پرست‏ سوي خدا اگر نروي گشته‏اي تو پست‏ گر سوي نور با دل پر درد و غم روي‏ سوي نماز خويش تو با چشم نم روي‏ آن حي بي نياز به رويت نظر كند در عالم دگر ز عذابت حذر كند ----------------------     چشم به راه‏  سال‏ها چشم به راهيم كه در بگشايي‏ خبري از تو نشد؛ كي ز پس پرده در آيي؟ كي گشايي در اين خانه ماتم زده را؟ با قدومت غم از اين خانه دل بزدايي‏ خانه دل، همه از آن تو، اي صاحب آن‏ مگرت خانه خود را گذري ننمايي؟ آنقدر ندبه بخوانم كه شكيايي را رخ نمايي كه در آيم من از اين تنهايي‏ عالم از هجر رخت غمگين است‏ وقت آن نيست كنون باز آيي؟ نذر راهت كنم اين چشم به ره دوخته را كه گه آمدنت چشم مرا آرايي‏    سيد محمدرضا عالم - ع پ اصفهان - پرستاري‏ ----------------------     چشم به راه پاسخم‏ مهدي جان خودت خوب مي‏داني كه بارها برايت نوشته‏ام و در حد انديشه محدود خود، از تو گفته‏ام، اما باز هم تو مي‏داني كه من درد خود را در تكه كاغذي نوشتن و در چاه انداختن را چيزي عبس مي‏پنداشتم و دل را مايه ارتباط با تو مي‏دانستم نه قلم و كاغذ، اما به ناگاه كه امشب وقتي در نهايت ناباوري به چشمانم اجازه ديدن مسجد جمكران را دادي و من روسياه را به مسجدت خواندي، ناخواسته دست به قلم شدم تا عقده‏هاي دلم را برايت بنويسم، اما در نگاه اول چيزي جز اشك و آه و بوسه بر آجرهاي مسجد نمي‏توانست التيام بخش درد سنگين انتظار باشد، باز هم مي‏گويم نوشتن و در چاه انداختن در انتهاي ذهنم هم نمي‏گنجيد، اما حالا فكر مي‏كنم شايد قرار گرفتن آن پسربچه سر راهم و التماس هايش  براي خريدن آن عريضه‏هاي چاه، شايد كليدي از سوي تو براي باز كردن دردهاي خفته‏ام باشد، پس آن را به فال نيك مي‏گيرم و مثل هميشه اميد به كرم تو دارم كه روسياه و دست خالي برنگردم. اماما چشم به راه پاسخم.    زبيده اصغري، زمين‏شناسي 82، منابع طبيعي گرگان. ----------------------     چشمان منتظر.... انعكاس مداوم نگاههايم تا چشمان پاك آدمي فاصله است. هر روز نگاههايم را در نگاه دروغين آينه مي‏بينم‏ مي‏گويند مي‏آيي... مي‏گويند وقتي بيايي برايمان گردنبندي از گلهاي ياس سپيد مي‏سازي كه عطرش در تمام باغها منتشر مي‏شود. وقتي تو بيايي پيچكهاي ترديد در ساقه‏ها نمي‏پيچند. و دستهايي منتظر كه آشيانه انتظار توست. دستهايي كه به سمت دعا باز مي‏شود و سجاده‏اي كه پر از گلهاي اقاقياست.    مهري چكاد - پرستاري - علوم‏پزشكي گناباد. ----------------------     چه بنويسم؟  ديرگاهي است كه مي‏خواهم برايت نامه بنويسم اما نمي‏دانم از چه بنويسم و از كجا بگويم؟ از صداي خسته اما هميشه اميدوارانه پير مسجدمان بنويسم يا از نرگس‏هاي رنجوري كه در قلب‏هاي آروزهاي مادر بزرگ هر ساله به اميد طلوع خورشيد وجود تو شكوفه مي‏كنند و تا آخرين نبض حيات در لحظه‏هاي هميشه منتظر غيبت، چشم به افق‏هاي خونين هجرت مي‏دوزند و غيبت صغري را بهانه شكوه غيبت كبري مي‏كنند. آري مانده بودم كه از چه بنويسم و با تو از چه شكوه كنم كه به ناگاه آسماني ديدم لبريز از عطر جمكران. آري مي‏نويسم براي تويي كه هميشه به رنگ آسماني. اي هميشه آسماني، نمي‏داني چه قدر خسته‏ام. امروز تمام راه را به دنبال معراج آرزوهاي ارغواني دويدم و نيمه راه بود كه شمع دستهايم خاموش شد و من در تاريكي ابهام، پاهاي غبار زده‏ام را فراموش كردم. ديروز در ايستگاه اتوبوس بودم كه چشمم به دفتر هزار برگ خيابان افتاد. كسي با خطي بسيار شبيه به نگاه نيلوفران نوشته بود كه فردا تنها راه فرار از امروز است. به ناگاه اتوبوس رسيد و من در خواندن عشق خاك خورده خيابان تنها شدم اما هر چه گشتم نامي از تو در آن آشفتگي‏ها نيافتم. بيا تا فردا را تو خالق باشي. باز هم مثل ديروز براي پريشاني چشم هايت شمع نذر كرده‏ام. كاش مي‏دانستي كه كوچه‏هاي بي عبور تو در روزهاي گرم تابستان چه رنجي مي‏كشند تا به ملاقات غمناك غروب بروند. راه وصال بستي، با ديگران نشستي‏ به هر كه خواهي رو كن گل پشت و رو ندارد    محسن احمدلو - پرستاري - فارغ التحصيل ع پ اراك‏ ----------------------     چه توان كرد؟ گر يار بما رخ ننمايد چه توان كرد؟ از روي نقاب ار نگشايد، چه توان كرد؟ پنهان ز نظرها اگر آيد به تماشا در ديده دل از ما بزدايد، چه توان كرد؟ آن حسن و جمالي كه نگنجد به عبارت‏ اين ديده مرآن را چو نشايد، چه توان كرد؟ در ديده عشاق چو خورشيد عيانست‏ گر در نظر غير نيايد، چه توان كرد؟ چون روي نمايد دل و دين را بربايد يك لحظه، وليكن، چو نيايد، چه توان كرد؟ آيد برِ اين خسته دمي، چون به عيادت‏ عمرم اگر آندم به سر آيد، چه توان كرد؟ اي فيض! گرت يار نخواهد چه توان گفت‏ ور خواهد و رخ مي‏ننمايد، چه توان كرد؟    برگرفته از كتاب شوق مهدي‏    فرستنده: فرشته دوليخاني - ع پ فاطميه قم - پزشكي‏ ----------------------     حرف دل‏ ... راست است كه مي‏گويند اگر دل جايي باشد اگر هم فرسنگ ‏ها دور شوي‏ باز به اصل خويش بر مي‏گردي‏ ولي من نمي‏دانم كه چگونه مي‏توان بي دل زيست‏ چگونه مي‏توان بي دل فرياد كرد، گريه كرد چشمانم تنها مانده‏ و اشكهايم انتظار دلي را مي‏كشند كه به افتخار آن سرازير شوند و به شكوه قامت زيباي وجود دل‏ فرياد شادي برآرند و من حضور تو را طلب مي‏كنم‏ اي مهربان من... تقديم به رها كننده و آزاد كننده تمام پرندگان زيباي دنيا.    هما سريري، اقتصاد بازرگاني، دانشگاه خميني شهر. ----------------------            
+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 15:15 |

حسرت ديدار  اي آن كه بود منزل و مأواي تو چشمم‏ باز آ كه نباشد به جز از جاي تو چشمم‏ در راه تو با ديده حسرت نگرانم‏ دارد همه دم شوق تماشاي تو چشمم‏ اي يوسف زهرا كه سپيد است چو يعقوب‏ از حسرت ديدار دل آراي تو چشمم‏ گر قابل ديدار جمال تو نباشد اي كاش كه اُفتد به كف پاي تو چشمم‏ تا چند دهي و عده ديدار به فردا شد تار در انديشه فرداي تو چشمم‏ تا عكس تو در آينه ديده‏ام افتاد باز است هماره به تمناي تو چشمم‏ بازآ و قدم نه به سر ديده كه شايد روشن شود از پرتو سيماي تو چشمم‏ آن قدر كنم گريه به يادت كه رود خواب‏ هر شب ز پي ديدنِ رؤياي تو چشمم‏ طاهره امراللهي - تهران مركز - علوم تربيتي‏ ----------------------     خادم درگاهت‏ تو بيا تا دل خود را به تمناي شقايق بدهيم‏ به وصال شفقي و به پرواز اقاقي در باد پس تو اي دلبر و دلدار دلم زود بيا كه زمان طلب و استغناست‏ تو بيا تا به قد و قامت تو نسترن سجده كند لاله پرواز كند ميخك و مريمها عرصه دينداري خود ساز كنند پس بيا دلبر من‏ كه منم خادم درگاه و درت‏    زينب سرخوش - دانشجوي حقوق - دانشگاه شاهد ----------------------     خاك ره دربار عالم همه در حسرت ديدار تواند مهدي جان‏ دلها همه دردمند و بيمار تواند مهدي جان‏ اي خوش به سعادت كساني باشد مستند كه خاك ره دربار تواند مهدي جان‏    علي‏رضا امرايي - دانشجوي رشته اتاق عمل‏ ----------------------     خبري هست كه بي روي تو آرامم نيست‏  مقدور هست درد دلي با شما كنم‏ يا گاه نام كوچكتان را صدا كنم‏ اصلاً اميد هست كه با دستهايتان‏ اين دست‏هاي غم زده را آشنا كنم‏ ساكت نشسته‏ايد! مرا سرزنش كنيد ساكت نشسته‏ايد لب گريه واكنم؟ اللَّه اكبر از جبروتِ سكوتتان‏ طغيان كنيد تا به شما اقتدا كنم‏ فرصت دهيد تا پس از آن روزهاي تلخ‏ دنياي خوب تازه‏تري دست و پا كنم‏ غم‏هاي من گر چه بزرگند، لحظه‏اي‏ فرصت دهيد تا همه را بر ملا كنم‏ نه جرئتي كه بشكنم اين بغض كهنه را نه تاب و طاقتي كه شما را رها كنم‏ هي دلخوشم به اينكه شبي لاي خواب‏ها يك بار نام كوچكتان را صدا كنم‏    شهربانو استكي - فيزيك - پيام نور دولت آباد ----------------------     خدا كند بيايي‏ مولاي من! بارها با تو عهد بسته‏ام كه تا آمدنت نه آنچنان شاد باشم كه غم هجرانت و غيبتت در سينه‏ام فراموش شود. و نه آنچنان نااميد كه به گوشه‏اي كز كرده و در خزانه مرگ خزيده باشم. پس آنچنان سربلند و همچنان با اميد به آمدنت، در سر راهت و بر كوي نگاهت، سالم را عيد كرده و بهارم را آغاز مي‏كنم و همچنان انتظارم را پوياتر از سر مي‏گيرم. خدا كند كه بيايي و در گردش اين زمين بي رحم و در حركت اين ثانيه‏هاي بي بركت برايم گم نشوي كه اگر چنين نشود، به يقين خودم به نيستي رفته‏ام و ديگر نه يك بهار، كه صد بهار، بهاريم نخواهد كرد.    حديثه محمدي - پيام نور اردكان - حسابداري ----------------------     خدا كند تو بيايي بيا كه جان پر از عطر دلربايي توست‏ شكوفه چشم به راه گره‏گشايي توست‏ نشسته در ره وصلت شفق چراغ به دست‏ سپيده منتظر نور كهربايي توست‏ به ديرپايي شبهاي انتظار قسم‏ كبوتر دلم اي نازنين هوايي توست‏ خدا كند تو بيايي صبح سر بزند كه بي ستاره‏ترين شب، شب جدايي توست‏ مدينه را تو صفا مي‏دهي ز مقدم خويش‏ مدينه تشنه ديدار آشنايي توست‏ كنار تربت زهرا اگر چه شمعي نيست‏ بقيع شب همه شب غرق روشنايي توست‏ هنوز مادر تو اشك ريزد و گويد مهدي جان‏ شفاي سينه من اشك كربلايي توست‏    مشترك شماره 583102 ----------------------     خلوت تنهايي‏  سلام. سلامي كه از عمق دل‏هاي شكسته منتظران وصال بر مي‏خيزد و به سوي خلوت نشين جمعه انتظار پَر مي‏كشد. مولاي من! نمي‏دانم چه سري است كه وقتي دل‏هاي بيقرارِ خسته از هياهوي دنيا، سرگردان در كوچه‏هاي خلوت تنهايي بيابانگرد و مجنون مي‏شوند، مرهم عشقت، التيام بخش دل‏هاي ريش از فراق مي‏شود. و آنگاه؛ چه زيباست لحظاتي كه كوير سوزان عشق را به عشقت پيمودن و انتظار را از قطرات پاك باران كه بر لب‏هاي سوزان و ترك خورده كوير مي‏نشيند، كشيدن. گل نرگس! سراغت را از تمام كوچه پس كوچه‏هاي عشق و انتظار گرفتم و در كوچه‏اي به نام دل‏هاي شكسته و بيقرار يافتمت و آنگاه تصميم گرفتم با كسب مجوز از شهردار شهر عشق و عدالت، ساكن اين كوچه باشم. اي كاش...    اكرم غفاري - كشاورزي - اروميه‏ ----------------------     خواهد آمد  و منادي از اوج، مژده سر خواهد داد كه محمد آمد در ستوني از نور با محمد هم نام، با محمد هم شكل، با محمد هم خلق‏ عقل را پرواز خواهد بخشيد تا آن سر احساس دل از روح كبود و بر اندوه دل از ماتم نور شهيدان پرآوازه دهر، ثمر سرخ شقايق‏ را خواهد روياند. خواهد آمد و طبيعت را بر سرير خوش امواج نسيم نفسش غرق گل خواهد ساخت... من اميدي دارم، چشم دارم كه خداوند، سلامي برساند ز منش‏ و بگويد او را كه چه اندازه مشتاق نوازشگري ژرف نگاهش هستم و... و چه اندازه كه چشمان ترم مي‏زند پلك به اميد رهش‏ مي‏كنم ناله كه يا رب         به ظهورش بشتاب‏ سرِ ما و قدمش.   نجمه السادات بهشتي - صنايع - صنعتي اصفهان‏  *درد دل با كه بگويم كه تو خود دانايي‏ راز دل از چه بگويم كه تو خود آگاهي‏ سفره دل به كجا پهن كنم اي محبوب‏ كه تو خود سفره دل را به تماشا داري‏ همه از خويش بنالند و من از كرده خود اي كه گنجينه اسرارِ همه مي‏داني‏    نجمه ايزدفر - جغرافيا (برنامه ريزي روستايي) - دانشگاه اصفهان. ----------------------     خورشيد غايب آسمان زندگي‏ام سلام!  نمي‏دانم وجود كويري ام لياقت اين خواهد داشت كه پذيراي اندكي غايت باشد؟ نمي‏دانم، زماني كه ثانيه‏ها و لحظه‏هاي زندگي ام از دفتر زمانه ورق مي‏خورد و گاه بيهوده و بي ياد تو مي‏گذرند آن‏ها را چطور برخود توجيه كنم، هر چند مي‏دانم شايسته آن نيست كه از سربازان كوي تو باشم اما مي‏دانم كه دلم بي تو مُرده است پس: اي غم گُسار تمام لحظه‏هاي غمگين زندگي‏ام! اي آن كه وقتي صدايت كردم پاسخ دادي، وقتي مست و بي خود از عالم درون شده بودم بيدارم كردي. باز هم مرا درياب.    زهرا شهبازي - حقوق قضايي آزاد خوراسگان‏ ----------------------     خورشيد هدايت و عشق‏  نمي‏دانم چرا وقتي به او فكر مي‏كنم در خيالات گم مي‏شوم؛ در حالي كه او چراغ انديشه‏هاست، فروغ ديده‏ها، خورشيد هدايت و عشق است. يا چرا وقتي مي‏خواهم از او بگويم نمي‏توانم، احساس مي‏كنم قادر به تكلم نيستم يا هر وقت مي‏خواهم از او بنويسم احساس مي‏كنم كه اصلاً سواد نوشتن ندارم. شايد من لياقت نوشتن و حرف زدن از او را ندارم. شايد آن قدر در گناهان غرق گشته‏ام كه مولايم نمي‏خواهد حتي نام مباركش بر لبانم جاري شود. آري او عاشق واقعي مي‏خواهد و ما تنها از عشق او دم مي‏زنيم و در عمل خلافش را ثابت مي‏كنيم. هر روز با اعمال ناشايستمان دل نازنينش را مي‏شكنيم و او را رنجيده خاطر مي‏سازيم. اي خداي مهربان! همان طور كه عشق مولايمان را در دلمان نهادي، راه خشنودي او را هم به ما نشان ده.    مشترك 810221 - بين المللي امام خميني - الهيات‏ ----------------------     خويش را در آب و آتش مي‏زنم‏ در وصالت سر به كوه و دشت و صحرا مي‏زنم‏ هر كجا روحم رود من سر بر آنجا مي‏زنم‏ تا مگر گيرم نشاني از رخ زيباي تو عاقبت از عشق تو من دل به دريا مي‏زنم‏ خلق در خوابند و من تنهاي تنها تا سحر با خيالت كوچه‏هاي شهر را پا مي‏زنم‏ تا كه اندر پيش چشمانت كنم جان را فدا جان به كف آماده بر اين شرط امضا مي‏زنم گر بگويي جان بده تا روي بنمايم تو را خويش را در آب و آتش بي محابا مي‏زنم‏    طاهره امراللهي - فارغ‏التحصيل كارشناسي علوم تربيتي تهران مركز ----------------------     در انتظار لحظه سبز ظهورت‏   اي منتظر مانديم بي تاب، با چشم بيمار          مانديم، اما...       با سينه‏اي سرشار از عشق‏    با قلبي از اميد، سرشار          اميدي از جنس طلوع صبح صادق‏       در انتظار مقدم يار...    جلال خادميان، علوم قرآني شيراز ----------------------     در انتظار مصلح‏ غروب جمعه‏ها در گوشه‏اي خلوت‏ بسان مرده‏اي روح از بدن رفته‏ به پرواز دلم سوي تو مي‏آيم به يادت اشك مي‏ريزم‏ دعايت مي‏كنم، تا ظهر يك جمعه‏ طلوعت را ببينم من‏ طلوع گرم و سبزت را مهدي جان. سروده خانم معصومه كريمي دانشجوي رشته اقتصاد نظري.    فرستنده: سيده مينا كشاورز موسوي - اقتصاد ----------------------     در انتظار مصلح (شعر از حافظ)  در وفاي عشق تو مشهور خوبانم چو شمع‏ شب‏نشين كوي سربازان و رندانم چو شمع‏ روز و شب خوابم نمي‏آيد بچشم غم پرست‏ بس كه در بيماري هجر تو گريانم چو شمع‏ رشته صبرم به مقراض غمت ببريده شد همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع‏ گر كميته اشك گلگونم نبودي گرم رو كي شدي روشن بگيتي راز پنهانم چو شمع‏ در ميان آب و آتش همچنان سرگرم تست‏ اين دل زار نزار اشك بارانم چو شمع‏ در شب هجران مرا پروانه وصلي فرست‏ ورنه از دردت جهاني را بسوزانم چو شمع‏ بي جمال عالم آراي تو روزم چون شب است‏ با كمال عشق تو در عين نقصانم چو شمع‏    مرضيه حسن‏پور - علوم اجتماعي - شهيد باهنر كرمان‏ ----------------------     در انتهاي خاكستري كوير آنجا كه بوته‏اي سبز روييده است          تك سواري با پرچم سبز بر دوش‏ اسب مي‏تازد... گوش كن               اين صداي آشنا، صداي پاي اسب اوست‏ آن سوار بي همتا      هماني كه بايد معراج روح و آرامش معرفت و معجزه عشق و اميد را برايمان به ارمغان آورد. آري او همان است         كه انتظار ديدنش قرنهاست كمرها را خميده كرده‏ در جان‏ها ريشه دوانيده               قلبها را به تپش درآورده‏ و اشكها را بر سرير گونه جاري ساخته است       او مهدي عليه السلام است.   سميه بيات - علوم قرآن‏مشهد ----------------------     در عشق تو ديوانه‏ام، اي مهديم(عج) تنها ترين  اي نازنين، اي نازنين، اي دلبر و زيباترين‏ اي روح تو درياترين، اي عشق من، اي بهترين در مونسم دلدادگي، در عشق و در آشفتگي‏ در مستي‏ام، ديوانگي، اي يار و اي شمس برين‏ من هم ز خود بي خود شدم، من بي خبر از خود شدم‏ تا خود ز خود بي خود شدم، ديدم كه من عاشق ترين‏ آن تير تو در جان من، ديدار تو در مان من اي جان من، جانان من، خوش آن كسان با تو قرين‏ اي خون تو در خون من، اي روح تو در روح من‏ اي رهبر و اي نوح من، آن روي تو دلبرترين‏ با ياد تو مستانه‏ام، با شمع تو پروانه‏ام در عشق تو ديوانه‏ام، اي مهديم(عج) تنها ترين‏ «غريبانه در كوچه‏هاي مدينه چه مي‏كني؟ فداي غربت ديرينه‏ات ظهور كن»    زهرا نظري - كرمانشاه - الهيات‏ ----------------------     در غم غربت دل‏ در غم غربت دل‏ مي‏توان شكوه نمود؛ دل من زارگريست، دلم من ناله كشيد؛ و تمناي دلم بر گمانم اين بود، كه به دادش برسد آن آشناي غريب‏ اين دل در مانده‏ پس آن، مونس بود.    اكرم سعيدي - منطقه 8 - ادبيات فارسي‏ ----------------------     در ولايت ما، آفتاب، خميه خواهد زد.  مهديم! روزها را به اميد طلوع رويت به شب، و شبها را به نويد سپيده به صبح‏ مي‏رسانيم. نمي‏دانم كي مي‏رسد آن لحظه پر شكوهي كه جواب سلامم را از لب‏هاي مباركت بشنوم. و اما اي عزيز: خوب مي‏دانم اگر نيايي هرگز صبح نخواهد شد. و بال‏هاي پرواز مي‏شكنند و منتظرانت بايد تا ابد با خون دل وضو سازند. يوسف زهرا! صبح جمعه براي تو بي‏تابي مي‏كند، شوق آمدنت قرار را از او نيز ربوده و به خاطر آمدنت غروبش را به تأخير مي‏اندازد. ولي مي‏دانم كه مي‏آيي با قطار عشقي كه تنها مسافر آن تويي، مي‏آيي با كوله باري از نور، زندگي، مهر و صفا و گوش شب پرستان كر.    آمنه كرمي - ايلام - الهيات (فلسفه) ----------------------     درد دل‏    دلم به رنج زمان سخت بيمار است‏       دلم شميم نرگس گلزار مي‏طلبد          دلم به ناز طبيبان نيازمند نيست‏       دلم نوازش دستان ياري مي‏طلبد    دلم چو تك درخت صنوبر غريب مانده ولي‏          دلم نظاره آن تك سوار مي‏طلبد       دلم هنوز در انتظار قاصدك مانده است‏    دلم خبري از آن هميشه بهار مي‏طلبد          دلم دخيل بسته به آه شبانگاهي‏       دلم صفاي دعاهاي آن نگار مي‏طلبد.    زهرا نصيري، اقتصاد نظري، دانشگاه فردوسي‏ ----------------------     درد دلي با مولا(عج) اي آفتاب سايه نشين لواي تو اي هر دو كون بسته به يك نواي تو بر خيز دلبرا بنشين در رواق چشم‏ بگذار پا به ديده كه چشم است جاي تو گرديده‏ام نديد رخ دل رباي تو دل پَر زند به سينه من، در هواي تو خواهم كه جاي پاي تو را بوسه‏ها زنم‏ در حيرتم كه هست كجا جاي پاي تو يك جلوه بر دلم كن و دل را صفا ببخش اي آن كه يافته صفا، از صفاي تو يعقوب وار ديده شد از دوريت سپيد اي صد هزار يوسف مصري فداي تو مولا به خوان تو آيه «امن يجيب» را زيرا كه مي‏رسد به اجابت دعاي تو اول بيا مدينه و بنما كه در كجاست‏ گم گشته قبر مادر درد آشناي تو    انيسه شهركي - تربيت معلم سبزوار - زبان‏ ----------------------     دردم هَمش درمان تويي آقا بيا جانم تويي‏ من خاسرم، خسران به عصر عمرم همي رفته است، رفت‏ اي يار من افسرده‏ام جانا بيا، سرگشته‏ام گويم خدا، يارب بيار آن صاحب محبوب من‏    با تشكر فراوان‏    مشترك 581401 ----------------------     دري بگشا مرا با خويش خواهد برد غم آهسته آهسته‏ شب شيطاني و نفس و ستم آهسته آهسته‏ چنان مي‏سوزم از خال سياه روي مه پوشت‏ كه خالي مانده يادم از خودم آهسته آهسته‏ بيا يك شب فقط يك شب تماشا كن مرا وقتي‏ كه مي‏گريم به نامت دم به دم آهسته آهسته‏ به حال خويشمان مگذار ما را كشته تا امروز هزار و يكصد و شصت و سه غم آهسته آهسته‏ مرا با خويش خواهي برد مي‏دانم و اللَّه من‏ كنار نام تو جان مي‏دهم آهسته آهسته‏ تمام آسمان را بسته مي‏بينم دري بگشا كه دارم از خودم دل مي‏كنم آهسته آهسته‏    عاطفه صدر - اديان و عرفان - دانشگاه سمنان‏ ----------------------     دعايم كن‏ با لهجه باراني‏ات آقا صدايم كن‏ با چشمهاي مبتلايت مبتلايم كن‏ چندي است دور افتاده‏ام در جاده غربت‏ با شانه‏هاي مهربانت آشنايم كن‏ بغضي نشسته در گلويم ني نوايم آه‏ يك شب بيا و كربلا در كربلايم كن‏ من مانده‏ام در جاده‏اي بي انتها تا تو چيزي نمي‏خواهم فقط آقا دعايم كن‏    راضيه مسعودي‏ ----------------------     دل نوشته  1 و روزي ناگهاني خواهد آمد كسي كه مثل دريا بي قرار است‏ كسي از دودمان صخره و موج‏ زلال و آبي و دريا تبار است‏ و دريا مي‏نويسد نام او را به روي ماسه‏هاي نرم ساحل‏ پريشان باد صحرا گرد بي تاب‏ پيامش مي‏برد منزل به منزل‏ كسي مي‏آيد از آن سوي خورشيد بشارت مي‏دهد آيينه‏ها را دو ركعت كربلا مي‏خواند آري‏ شقايق را ترنم مي‏كند او دو ركعت نينوا و مسلخ عشق‏ گلو و خنجر و خون پرستو قيامش قامت سبز حسين‏عليه السلام است‏ قيامت مي‏كند آن سرو قامت‏ گلويش نينوايي تازه دارد قيامت مي‏شود مردم قيامت‏    مشترك شماره 082950 ----------------------     دل نوشته  2 رفقا، خودمونيم، كمي بي انصاف نيستيم، آقاي مهربونمون، هر روز ما را دعا مي‏كنه، اما، ما چي! اصلاً انگار نه انگار كه يك گمشده داريم.... خداييش خيلي بي معرفتيم! آقا جون با اينكه خيلي بديم، اما شما رو خيلي دوست داريم، همين جا و همين حالا به شما قول مي‏دهم هر روز يك بار هم كه شده بين نمازام دعاي فرج رو بخونم. آخه شنيدم هر دعايي، يك قدم ظهور شما رو نزديكتر مي‏كنه. آقا جون ما رو خيلي دعا كن، اوضاع و احوالمون خيلي خرابه... به اميد روزي كه تو بيايي و دست مهربونت رو، رو سر ما بكشي «الهي آمين» اي كه يك گوشه چشمت غم عالم ببرد حيف باشد كه تو باشي و مرا غم ببرد    ليلا اصغرنيا گلمكاني - كتابداري پزشكي - علوم پزشكي زاهدان‏ ----------------------     دل نوشته  3 سبزه تويي غنچه تويي ياس تويي‏ داغ تويي باغ تويي گلشن احساس تويي‏ خضر تويي نوح تويي يوسف و الياس تويي‏ عشق حسين و حسني، سرور عباس تويي‏ اي همه در روز و شب و صبح و سحر در نظرم‏ تو داده‏اي برگ و برم تو داده‏اي بال و پرم‏ بي تو كسي بي هنرم بي تو خسي در به درم‏ يك نفس ار بي تو زنم خاك دو عالم به سرم‏ گر تو نقاب افكني ماه هويدا نشود چشم اگر وا نكني بهار پيدا نشود گر تو نخندي به خدا غنچه شكوفا نشود حرف اگر تو نزني نطق كسي وا نشود عشق تويي، چاره تويي، عاشق بيچاره منم‏ بيت تويي، كعبه تويي، محرم آواره منم‏ روح تو، ريحانه تويي، سنگ من و خاره منم‏ پاكتر از پاك تويي، مجرم صد كاره منم‏    فرستنده - سيد مهدي حسيني - مكانيك باهنر كرمان‏ ----------------------     دل نوشته  4 تو مي‏آيي! و همه آبها به شوق بوسيدن قدم‏هايت به ساحل مي‏ريزند و تو مي‏آيي! و پنجره صبح را براي هميشه باز نگه مي‏داري تا نسيم سبز بهاري را در سراسر گيتي پر كني، و زمين را اين بي پناه را پر از عدل و داد علوي كني و از تنهايي و تك بودن و انتظار پر كني و چشم‏هاي منتظران شب را براي هميشه روز نگاه داري. او خواهد آمد! آمدني نزديك.    زهرا پيري - آران و بيدگل‏ ----------------------     دل نوشته  5 آقا جان؛ از سفر دور و دراز برگرد كه هزاران هزار كبوتر چاهي، كنار سرداب رفتنت، به انتظار آمدنت نشسته‏اند. به اميد روزي كه نغمه‏هاي «بنفسي انت» به شكوفه بنشيند. منتظرت هستيم، ما را درياب.    حسن عمادي - الهيات - اصفهان‏ ----------------------     دل نوشته  6 آقا جان اگر تو بيايي، بركه چشمانم را با زلال اشك شست و شو خواهم داد و از ياس‏هاي سپيد تاجي بر سر خواهم نهاد تا مرهمي بر دل خسته ياس كبودت باشد. هنوز هم شب است و دلها براي ديدار ماه مي‏تپد يا رب اين پاييزي دل كي به سر خواهد رسيد. يوسف گم گشته ما كي ز در خواهد رسيد. سميه زهره‏وند - فقه و حقوق - آزاد همدان‏ ----------------------     دل نوشته  7 در حسرت ديدار مي‏سوزم، دلم تحمل اين همه دل تنگي را ندارد. و چشمانم طاقت اين همه باريدن ندارد. فصل گريه، فصل دائمي من است و در فراق تو، كي مي‏آيي تا اين تقويم مانده روي ديوار انتظار را ورق بزني. تو بگو مگر عالم مي‏تواند بدون لحظه طلوع زندگي كند. مگر زندگي مي‏تواند بدون تو نفس بكشد، مگر بدون حضور تو مي‏توان زندگي كرد. اي يادگار آخرين تبار عاشقترينان، اي سبز پوش سپيد روي، اي تمام زيبايي و اي همه مهرباني و خوبي، در اين همه سال، در اين همه قرن با اين همه دل سوخته چه كرده‏اي، نيامدنت را تاب آورند و نبودنت را تحمل كنند؟ تا خار بوته‏هاي نااميدي را از ريشه بركنند و بر هر جا گلبوته شوق و انتظار بكارند. باور كن از دست ديدگان بارانيم كاري ساخته نيست، تو دست به دعا بردار و براي آمدنت دعا كن كه دعاي تو مستجاب است.   كبري انامي - پرستاري - علوم پزشكي اردبيل‏ ----------------------     دل نوشته  8 1170 بهار و خزان گذشت و اينك هزار و صد و هفتادومين شمع را هم روشن مي‏كنيم، شمعهايي كه گريان از هجر روي تو نازنينند و در فراقت سخت نالانند. آري سالهاست، نگاهم پشت پنجره‏اي كه متعلق به فرداست قاب گرديده و گرد و غبار هجران بر آن سايه افكنده. عمري است كه براي آمدنت بي قرارم. يا بن زهرا، ببين از فراقت سخت بارانيم، ببين ثانيه‏ها چگونه از هجر تو بغض نموده و به هق هق افتاده‏اند. آقا جان، حيف نيست ماه شب چهارده پشت ابرهاي پاره پاره پنهان بماند. حيف نيست ديده را شوق وصال باشد ولي فروغ ديده نباشد، حيف نيست؟! بيا و قرار دل بي قرارم شو. بيا و صداقت آينه را به زلال آبي نگاهت پيوند بزن. تو كه معناي سبز لحظه‏هايي بيا.    ليلا نصيري - مديريت دولتي - دانشگاه آزاد كازرون‏ ----------------------     دل نوشته  9 مهدي. اي آخرين عشوه عرش. اي دومين امير غايب از نظر. در دست و ژرفاي نور حضور توست كه ديده ضعيفان ياراي تماشاي هور ندارد. مولاي من! يوسف فاطمه! بر ما مپسند كه با تير سعادت هلاكمان كنند. عمري است كه جبين بر خاك كويت ساييده‏ايم و در محراب ولايت، توقع را به پرستش نشسته‏ايم. حال با چه زباني به بد انديشان سخن از دوري تو گوييم. بيا كه مولايمان خامنه‏اي هواخواه توست. يا مهدي! ادركني آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند آيا شود كه گوشه چشمي به ما كنند    مشترك شماره 830189 ----------------------     دل نوشته 10 شب گر رخ ماه نبيند سخت است‏ لب تشنه اگر آب نبيند سخت است‏ ما همه نوكر و ارباب توئي مهدي جان‏ نوكر رخ ارباب نبيند سخت است‏    مشترك شماره 582307 ----------------------     دل نوشته 11 هنوز صداي محمد از وراي قرن‏ها «مَن كُنتُ مَولاه فَهذا عليٌ مولاه» را فرياد مي‏زند. و «اني تارِكُ فيكم الثقلين» را قرائت مي‏كند. و كبودي ياس‏ها در خم كوچه‏هاي غربت تكرار مي‏شود. هر گوشه از جهان سقيفه‏اي و سقيفه‏نشينان بسيار علي از دست بالا رفته در غدير ولايت‏ خانه نشيني را به ارث مي‏برد كبوتران چاهي از لابه لاي صفحات ورق خورده تاريخ‏ هنوز آماده شنيدن ناله‏هاي غريبانه‏اند كل يوم عاشوراست‏ و در پي شكستن ديوارهاي صوتي تكرار دريده شدن حلقوم‏هاي شش ماهه‏ و آسمان هر روز پذيراي مشتي خون‏ پابرهنگان تاريخ در جست و جوي ردپايي از غافله زينب اند در جام‏ها شراب خون انسان هاست‏ آيا نرسيده زماني كه حجاب غيبت از چهره بركني‏ و ذوالفقار عدالت را از قفس نيام رها كني؟ بيا اي موعود همه اعصار و قرون! بيا و «فهذا علي مولاه» را تفسير كن! براي آنان كه غدير را در بخ بخ يا علي خلاصه كردند بيا و با «نُريدُ ان نَمُنُّ عَلَي الذين اسْتُضْعِفُوا» ستمديدگان جهان را بر اريكه قدرت بنشان. بيا كه سرير عدالت در انتظار قدومت بي تاب و بي قرار است.    راضيه افضلي - گياهپزشكي - زابل‏ ----------------------     دل نوشته 12 وقتي خورشيد در ميان ابرها پنهان است و رودخانه‏ها در جستجو، لاله‏هاي وحشي، سرخروي عالمند!... وقتي ستارگان تاريك و بال پرواز پرندگان مهاجر و پروانه‏ها سوخته، ... وقتي دستها لرزان و دلها سنگي و محبتها پوشالي است، وقتي... بايد منتظر بود و شعاعهاي نور را طلبيد؛ مژگان را تر نمود و ظهور را طلبيد. اللهّم عجل لوليك الفرج...!    راحله خيربخش - زيست‏شناسي‏ ----------------------     دل نوشته 13 بوي ظهور در شامه جهان پيچيده است. صداي گام‏هاي كسي كه آمدني است، در گوش گيتي طنين افكنده است. آينه‏ها تمام قد، به صيقل زنگارهاي خويش ايستاده‏اند. نرگس‏ها طلايه دار لشكر انتظارند و ظهور فرزند عشق و مهرباني را لحظه مي‏شمرند. سروها سرك مي‏كشند و خط افق را پيوسته دوره مي‏كنند. بيدها كمرهاي خميده از انتظار خويش را راست مي‏كنند تا بلكه اولين طليعه‏هاي فرج را بتوانند ديد. آنان كه الفباي ظهور را نخوانده‏اند، گمان مي‏كنند كه فرو ريختن بناي الحاد شرق، كاخ شرك غرب را محكم مي‏كند، غافل كه اين زلزله با تمامت استكبار در آويخته است و شرق و غرب را نمي‏شناسد. اين زلزله بناست كه سدهاي ستم را بشكند، دره‏هاي فاصله را پر كند و برج و باروي علو و استكبار را از ميان بردارد. آري، تا درخت انتظار، كهن نشود، ميوه فرج نمي‏رويد و اكنون عطش ظهور، لب‏هاي همه مظلومين جهان را كويري كرده است. اما اين لحظه‏هاي آخر انتظار، هميشه سخت مي‏گذرد. اين ثانيه‏هاي مشرف به ظهور، چه كندتر عبور مي‏كند. و سخت و شيرين يعني همين، يعني در آستانه ايستادن معشوق. خداوند اين چشمان خسته‏مان را به ظهور عزيزش و عزيزمان روشن كند. ان شاءاللَّه.    سيد مهدي شجاعي ----------------------     دل نوشته 14 بيا كه بي تو؛  عشق در قاموس قلب‏ها گم شده است و زندگي در نگاه سرد مردم، آميزه‏اي از مرگ و خاموشي است. بيا كه بي تو؛ نه سحر را لطافتي است و نه صبح را صداقتي؛ كه سحر به شبنم لطف تو بيدار مي‏شود و صبح به سلام تو از جاي بر مي‏خيزد. بيا كه بي تو؛ هيچ كس حريم اطلسي‏ها را پاس نمي‏دارد و بر داغ لاله‏ها مرهم نمي‏گذارد. بيا كه بي تو؛ قنوت شاخه‏ها، اجابتي جز غروب تلخ هجران ندارد. اينك قلم به ياد تو مي‏تپد، كلمه به نام تو نفس مي‏كشد، كلام از حضور تو جان مي‏گيرد و انديشه چشم به راه توست. بيا كه گلبن مطبوع خاطر حافظ به بوي گلبن وصل تو مي‏سرايد باز    شعر از: فصلنامه موعود    هدي‏ حسين پور - تربيت معلم سبزوار - زبان و ادبيات فارسي‏ ----------------------     دل نوشته 15 چندي است سر و سينه را در قدمش نهاده‏ام، صداي محزونش در نيمه شبهاي مخوف بي عدالتي و ظلم به گوشم مي‏رسد، صداي خراش زنگار قلبم را مي‏شنوم و روزنه‏هاي جداييش را مي‏بينم، شميم خوش زندگي بخشش را احساس مي‏كنم. مدتي است دوست دارم دانه دانه‏هاي باران را با قطره قطره‏هاي اشكم همسو سازم و به درياي وجودش نزديك شوم. ديگر صداها و نواها و لحظه‏ها برايم معناي ديگري دارند و نداي ظهورش را در گوشم فرا مي‏زنند. در كور سوي پرالتهاب زندگيم نوري مي‏بينم. مرا به سوي خويش مي‏خواند. برايم دعا كنيد.    محبوبه مردي - زبان انگليسي - دانشگاه سمنان‏ ----------------------     دل نوشته 16 مهدي جان! سالهاست چشم به راه بر سر جاده‏اي به بلنداي تاريخ در انتظارت نشسته‏ام و لحظه به لحظه تو را مي‏خوانم، اما هنوز به آرزويم نرسيده‏ام. لحظات پر از درد هجرانت همچنان برايم تازگي دارد و روز به روز كه مي‏گذرد خود را اميدوارتر مي‏كنم و به لحظه ديدار تو مي‏انديشم. خدا كند كه بيايي ولي ترسم از اينكه اجل مهلتم ندهد و مرا در حسرت ديدار تو بنشاند.    مهوش محمدي - فسلفه و حكمت اسلامي - دانشگاه ايلام‏ ----------------------     دل نوشته 17 صبحگاه هر آدينه، وقتي كه صبا بوي تو را و بوي محبت‏هاي تو را در پهنه سبز سجاده‏ها پخش مي‏كند عاشقان حقيقي‏ات را مي‏بيني كه تنها معشوقشان تو هستي و در صبح‏هاي جمعه قطره‏هاي اشكشان را بر صورت مي‏غلطانند و در انتظارت آه از دل بر مي‏آورند و از خداوند منان در خواست تعجيل در ظهورت را مي‏نمايند و در هر صبح ترنم صداي «العجل العجل يا مولاي»شان بر بال فرشتگان سوار مي‏شود و بسوي تو روانه مي‏گردد. به اميد تعجيل در فرجت اي «صَدْرُ الْخَلايِقِ ذُوالبِر و التَّقوي‏»    عليرضا عباسي - مكانيك - آزاد اسلامي نجف آباد ----------------------     دل نوشته 18 دير زماني است كه در امتداد جاده ظهور با قلبي مالا مال از غم و شادي به انتظار نشسته‏ام نا نداي ملكوتي انا بقية... را بشنوم و جان تشنه‏ام را در آن زلال ابدي سيراب نمايم. اي آنكه عزيزترين عزيزان خدايي بيا تا سراغ قبر بي شمع مادر پهلو شكسته ات را از تو گيريم. اي آنكه هستي مان، حضور مان و وجودمان به خاطر نفس و حضور سبز و گرم شماست بيا، بيا كه نامحرمان حرمت حريم با صفايت را شكسته‏اند.    حسن پورياوي - ديني و عربي - تربيت معلم شهيد رجايي دزفول‏ ----------------------     دل نوشته 19 شاعران در اسارت واژه‏ها مانده‏اند و قلم‏ها زبان به دهان گرفته‏اند. گام‏ها ديگر ياراي تحمل سنگيني جاده را ندارند و جاده‏ها از همه گام‏هاي غريبه و تكراري خسته‏اند. اينجا سال‏هاست كوهها به عشق نامت برپا ايستاده‏اند. اينجا آسمان از قداست نامت اينچنين اوج مي‏گيرد و بر خويش مي‏بالد. اينجا ثانيه‏ها به شوق رسيدن به لحظه ديدار تو اين گونه باش تاب مي‏تازند. اينجا زخم‏ها به آمد نفس مسيحايي‏ات به التيام مي‏انديشند. آقاي من! ما را به طواف چشم‏هايت راه مي‏دهي؟ اجازه مي‏دهي زائر قامت بلندت باشيم؟ رخصت مي‏دهي به خاك پايت بوسه عشق زنيم؟ مولاي من! سال هاست بقيع چشم به راه گام‏هايت مانده است. سال‏هاست فرياد مظلوميت فاطمه‏عليها السلام، و غربت حسن‏عليه السلام را در درون خويش پنهان كرده است. و كربلا سالهاست خون مي‏گريد و در خويش فرو مي‏برد. چندي است شما را مي‏جويم اما نمي‏يابمتان. گويي هزاران هزار سال است از من دوريد. امانه، كه من از شما دورم. من آن قدر خود را نيافته‏ام كه شما را گم كرده‏ام. آقاي من: با قلبي پر از ظلمت گناه، پر از سياهي و زشتي و با چشم هايي آلوده اين بار خالصانه آمده‏ام. آيا مي‏يابمتان آيا...    الهام عُمومي - پرستاري - ع پ اصفهان‏ ----------------------     دل نوشته 20 اي عصمت محض بيا، بيا و ببين كه چگونه ياس‏هاي سپيد بي قراري مي‏كنند براي آمدنت و چگونه چكاوك‏هاي معصوم مي‏نالند، بيا اي سنبل زيبايي، بيا اي مهدي‏عليه السلام كه سرشاري از مهر مانند پيچكها، بيا كه لحظه‏ها چشمان پرفروغ تو را مي‏خواهند و شانه‏هاي بلند تو را مي‏طلبند، بيا و پاك گردان تراوشات خسته ذهن را، بيا و سكوت تلخ وجود را بشكن، بيا كه با آمدنت نغمه‏ها و ترانه‏ها از چشمان قشنگ تو جان خواهند گرفت. چه روزها كه يك به يك غروب شد نيامدي‏ چه بغض‏ها كه در گلو رسوب شد نيامدي‏ خليل آتشين سخن! تبر به دوش بت شكن! خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي‏ براي ما كه خسته‏ايم و دل شكسته‏ايم نه... براي عده‏اي چه خوب شد نيامدي‏ تمام طول هفته را در انتظار جمعه‏ام‏ دوباره صبح، ظهر، غروب شد نيامدي‏    مشترك 572478 ----------------------     دل نوشته 21 مشتاقانه به راهش چشم دوخته‏ايم؛ تا ساعت ظهور فرا رسد. آن گاه خويش را با دست پُر، «منتظر» مي‏يابيم كه: در «ميقات ظهور» به «ميعاد نور» آمده است تا «جاءَ الْحَق» را نظاره گر باشد و «زَهَقَ الباطِل» را. مي‏آيد از فراسوي تاريخ؛ با كوله باري به بزرگي همه رنج‏ها و به سنگيني انتظار. بيابان پُرفلاخن اميد را سوار بر باد پاي ايمان مي‏پيمايد تا دروازه دشتزاران روشنايي را به روي غيبت زدگان هجران كشيده باز گشايد. او مي‏آيد تا درخت خشكيده انسانيت را جاني تازه بخشد و در دل نوميدان دانه اميد كارَد و تشنه كامان را سيراب سازد و نادانان را دانايي و ادب آموزد و خستگان را مرهم آورد و دل شدگان را شور آفريند و خدا ستيزان را بر اندازد و كين بي گناهان بخواهد و داد بينوايان بستاند. فردا، جهاني از روشني و روشنايي و دريايي از آگاهي و بينش و كوهي از اميد و آرمان و باغي از گل و بلبل و سبزه زاري از نعمت و آسايش فرا روي آدمي خواهد بود.    مشترك 810275 ----------------------     دل نوشته 22  گل خوشبوي محمدي! سلامي را كه برخاسته از آبشار وجود و عمق تمام آرزوهايم مي‏باشد تقديمت مي‏كنم. يابن الحسن! مرغ دلم به سان پرنده محبوس دور از ديار، دست و پا مي‏زند و سراغت را از ساحل سبز دريا و كوير تشنه آب زلال وصال مي‏گيرد. و هر صبح جمعه با قافله دل‏هاي قرار از كف نهاده، زيارت خلوت نشين جمعه انتظار را آرزو مي‏كند. يوسف زهرا! تا به كي دل زار قاصدك‏هاي سوخته در هجر رويت را پر سوز مي‏پسندي؟ تا به كي اين همه نامردي‏ها را ديدن و دَم فرو بستن و رُخ از آب ديده شستن؟ بيا تا ابر سياهي، از آسمان دل منتظرانت بساط خويش برچيند و ابر سفيد عدالت سايه بگستراند. بيا تا گل‏هاي عدالت با برق ذوالفقار و شيهه دلنواز ذوالجناح شكوفا شوند. گل نرگس! هر كه از هجر رُخت بي خود از خود مي‏شود محو صحراي غمت همچون بيابانگرد و مجنون مي‏شود.    اكرم غفاري - اروميه - زراعت‏ ----------------------     دل نوشته 23 فرياد مي‏زنم و همراه نسيم، با نسترن‏ها وضو مي‏گيرم. دست‏هاي تو ميان خاك و خدا پل زده‏اند. پنجره دلم را مي‏گشايم و سجاده سحرم را خيس مي‏بينم و انتظار را در غربت عاشقانه هميشگي‏ام نظاره مي‏كنم. مي‏دانم، مي‏دانم جمعه‏اي از راه خواهد رسيد كه شبنم معنويت، همچون رودي بر جلگه آفرينش نمايان مي‏شود.    زهرا فرهادي، شهيد چمران اهواز، ادبيات عرب. ----------------------     دل نوشته 24 اي ستاره! هر گاه بر آسمان دل مهدي(عج) سفر كردي به سحاب آسمانش بگو: چونان ببارد كه دل صحرا از باران عشقش لاله‏هاي سرخ پرورد. و به چكاوكان بگو: چونان بخوانند كه نغمه عشقشان پيچك انتظار مهدي(عج) را بر نرگس چشمانمان آرام كند و ايمانمان را در پرتو مهرش شكيبايي بخشد. آن گاه مهتاب جانمان به رخساره ماهش تلألؤي دوباره مي‏گيرد و سوز سينه‏مان آرامشي خورشيد گون»    افسانه شمس، الهيات كاشان. ----------------------     دل نوشته 25 پنج‏شنبه‏ها كه مي‏شود مژده آمدنت را به خود مي‏دهم و با اين اميد سر به بالين مي‏گذارم كه فردا مي‏آيي و چشمانم به جمال نورانيت روشن مي‏شود. هر سحرگاه جمعه پنجره را به مهمان نوازي نسيم مي‏گشايم. فريادي عاشقانه و پراحساس راه گلويم را بسته. مي‏خواهم فرياد برآورم عشق را و با هم يكي شدن را. و آنگاه كه كلام فرياد گونه‏ام به آواز چلچله‏ها پيوست، روح خسته‏ام را به نوازش نسيم بسپارم و به انتظار بنشينم تا روزي كه پرندگان عاشق صداي نيازمندم را آرام آرام، بر شاخه سبز پيچك بياويزند. با فريادي حزن‏انگيز، تنهايي ام را در گستره آسمان و زمين به نمايش مي‏گذارم و بر جاده آبي انتظار مي‏نشينم و لحظه‏ها را عاشقانه شماره مي‏كنم تا بيايي، مولاي من بيا بيا كه جهان در انتظار قدوم مبارك توست. بيا و جهان را پر از عدل و داد كن.    مريم روشني، دبيري شيمي، تربيت دبير شهيد رجايي تهران. ----------------------     دل همان به كه گرفتار هوايي باشد دل همان به كه گرفتار هوايي باشد سر همان به كه نثار كف پايي باشد هجر خوش باشد اگر چشم توان داشت وصال‏ درد سهل است گراميد دوايي باشد    اكرم اعتصادي - گياه‏پزشكي شهيد باهنر كرمان‏ ----------------------     دلم از آن توست «من از راهي دور آمدم اما تو مي‏دانستي و خوب مي‏دانستي كه فقط شوق ديدارت بود كه رمق پاهايم را كه لحظه به لحظه كمتر مي‏شد تشديد مي‏كرد. سردم شده بود و به خود مي‏لرزيدم. چرا به من نگفتي اينقدر از من دوري. مرا ببخش. اين منم كه از تو دورم. چرا نگفتي تا بدانم چه كنم! مي‏دانستم كه از حالم با خبري و مي‏دانستم كه حتي از درد پاهايم كه سعي مي‏كردم پنهانش كنم تا مبادا اخمي در ابروانم ببيني، هم آگاهي. دلم از آن توست آقا و اين را مي‏داني. تنها بودم و به اين اميد دلخوش كه تو را دارم ولي تو هم رهايم كردي. تنها تو را داشتم و از من روگرداندي. نگفتي اگر به ديگري رو كنم مي‏ميرم. مي‏دانستم كه نمي‏خواهي شاهد مرگم باشي ولي از من روگرداندي. اين كار را كردي. دلم از آن توست آقا. بيا! بيا و اين غمكده را كه عزادار غم تنهايي است منوّر كن. صدايت كردم و نشنيده گرفتي و حال آنكه مي‏دانستم مي‏شنوي. حتي اگر صدايم در چاه گلويم طنين مي‏انداخت و خودم نمي‏شنيدم تو مي‏شنيدي. «دلم از آن توست بيا»!    ندا گرجي زاده - كامپيوتر - آزاد ساري‏ ----------------------      
+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 15:14 |

دلم شيدايي تو است‏  اي نزديكتر از من به من! اي حضور امن و امان! مي‏خواهم از دوري‏ها و بيگانگي‏ها، از آشوب و بحران بگويم. از عفونت سنگين گفته‏ها و از زخم سياه نوشته‏ها. مي‏گويند تو نيستي، ضرورتي نداري. چرا كه انسان معاصر سرپرست نمي‏خواهد، آدمي آموخته تا با پاي علم و همت خويش گام بردارد و منتظر رسالت و ولايتي نباشد كه از تجربه شكست دين اينگونه استغناء و استقلال از دين را آموخته است. اينها را مي‏گويند و مي‏نويسند و من اينها را مي‏شنوم و مي‏خوانم، تو بگو با اين همه زخم و اين همه شماتت چه كنم؟ راستي من با آنها كه دشمن تو هستند چه فرق دارم؟ كه آنها غفلت و سرگرمي مي‏آفرينند تا تو احساس و مطرح نشوي و اگر شدي در دنياي سرگرمي‏ها طرد شوي! من با آنها چه فرقي دارم؟ نمي‏دانم. حداقل اينست كه آنها وسعت دل خود را مي‏دانند و پاي بزرگ و گام بلندشان در كفش تنگ دنيا تاول مي‏زند... شايد آنها نيز مثل من خسته‏اند، خسته از همه چيز. آخر مگر مي‏شود آدم بود، خودآگاه بود، ميزان شناس بود، و باز به همين زندگي پر تحول و حتي سرشار از نعمات دلخوش بود؟! من هر چه حساب بالا مي‏آورم و با زرق و برق نعمتهاي مدرن خود را مشغول مي‏كنم نمي‏دانم چرا آرام نمي‏گيرم و همين احساس تحول، احساس مرگ، به همه كاميابي‏هايم دهان كجي مي‏كند... اما به سراغ هر كس مي‏روم مي‏بينم كه او نيز روز خوشي نداشته يا پس از دوره‏اي از خوشي‏ها در پاي ديوار رنجها نشسته است خواه، فرعون ديروز باشد يا طاغوت امروز و مي‏خواهد قارون مغرور باشد يا ثروتمند فوق حكومت امروز... كه همه در چرخه تحول گرفتارند و با وقوف مرگ، دست برگريبان. و براي همين است كه به اين نتيجه مي‏رسم دل ما بزرگ‏تر از زندگي است. و اينجاست كه مي‏گويم حتي اينهايي كه تو را نمي‏خواهند باز مجبورند كه تو را احساس كنند چون تو هستي. تو هستي چون تو بايد به اين همه معنا بدهي. تو هستي چون متمم اين همه نعمت هستي. آري تو هستي چون از من به من نزديكتر. تو هستي كه مدام هدايتي داري. كه مدام تربيت و پرورشي داري. به راستي سوگند بيگانگي از تو فقط در حوزه غفلت و سرگرمي و يا حوزه كفر و چشم پوشي ميسر است و همين هدايت تو مرا به وحشت انداخته كه آيا از خيل كافرانم و يا غافلان. پس من از خودم به سوي تو فرار مي‏كنم و از بيگانگي‏ها به تو گلايه دارم. بي تو با آنچه كه دارم چه كنم؟ دل، شيدايي توست و تو اين دل بيقرار را صدا مي‏زني... پس چگونه رهايش مي‏سازي. تو از رعايت و چوپاني اين دل سرگشته دست برندار و بر جست و خيزهاي اين فراموشكار غافل كه گاه به مرتعي چشم مي‏دوزد خشم مگير كه او به تو نياز دارد.    به نقل از كتاب تو مي‏آيي، فرستنده صفورا سادات طارميلر. ----------------------     دليل با تو بودن‏ تو مي‏داني دليل گريه‏ام را غمم را، حسرتم را، غصه‏ام را تو مي‏داني دليل با تو بودن‏ ز اندوه سفر سرگشته بودن‏ تو مي‏داني كه من بيچاره گشتم‏ زدوريت چنان آواره گشتم‏ كه هر لحظه تو را مي‏خوانم اي يار كه اميدم وصالي در ره توتست‏    مشترك 062329 - آزاد واحد سبزوار - كامپيوتر ----------------------     دوست من‏  دوست من، اين اولين بار است كه شروع به نوشتن مي‏كنم، آن هم به خاطر اين است كه بداني كه چقدر محتاج، محتاج وجودت، محتاج آمدن بي برگشتت هستم. محبتم را تقديم مي‏كنم به كسي كه هنوز او را نديده‏ام، همان كه خيلي دوستش دارم و با خيالش زندگي مي‏كنم. آن دوست نديده من نامش «مهدي» است.    مهديه سَطْوَت - فقه و حقوق اسلامي - تهران‏ ----------------------     ديري است كه مي‏خوانم‏ ديري است كه مي‏خوانم‏ عمري است كه مي‏گويم‏ از عشق و پريشاني‏ از صبر و شكيبايي‏ از جام و مي‏و مستي‏ از ناي و ني و هستي‏ خورشيد كه مي‏آيد نوري ز تو مي‏آرد از جامِ مي مستان‏ از شمع رخ ياران‏ جاني ز تو مي‏جويم‏ اشكي ز تو مي‏خواهم‏ جانا همه در تابند نالان و پريشانند يارا نظري بنما بر ما قدمي بنما    محمدرضا كريمي طاهري - اصفهان - علوم اقتصادي‏ ----------------------     ركوع نرگس‏ها  مانده‏اند عالميان و آدميان كه كدامين لحظه را، لحظه ولايت تو بشمارند! كدامين روز را، روز تو نام بگذارند؟ تو كي در وجود آمدي كه ورودت را و زمان آمدنت را جشن بگيرند؟ خورشيد و ماه و ستارگان تا بدانجا كه حافظه شان ياري مي‏كند به تو سلام مي‏گفته‏اند. نرگس‏ها اولين ركوع‏ها را بر آستان تو كرده‏اند و موج‏ها از ازل سر بر ساحل رسالت تو مي‏ساييده‏اند. سرخ‏ترين لاله‏ها و آلاله‏ها در بي انتهاترين دشت‏ها نام تو را هر پگاه فرياد مي‏كرده‏اند.    ربابه جعفري - قم - ادبيات عرب‏ ----------------------     ز سفر مي‏آيد غم مخور مادر مظلومه دگر مي‏آيم‏ شب تاريك تمام است سحر مي‏آيم‏ گر نبودم كه تو را يار شوم در آن روز حال با نام تو و سينه سپر مي‏آيم‏ دست‏ها را به دعا بهر ظهورم بگشا گر بخواهي ز خدا از پس در مي‏آيم‏ انتقام تو و حيدر ز عدو مي‏گيرم‏ تاكنم دين خدا پر ز ثمر مي‏آيم‏ كعبه هم چون تو بگريه ز فراقم هر شب‏ نه به پا بلكه براي تو به سر مي‏آيم‏ قبر پاكت بنمايم به محبان پيدا تا كنم نام تو احيا ز سفر مي‏آيم‏    مرضيه خان بابايي - حقوق - بوعلي سينا ----------------------     زيباترين غزال‏ زيباترين غزال غزلهاي دفترم‏ اي دلخوشي امشب و شبهاي ديگرم‏ در ياد ماندني و لطيفي چو بوي گل‏ شوق حيات در دل و جاني و پيكرم‏ امشب خيال روي تو اي آفتاب حسن‏ زيبا و سر به زير نشسته برابرم‏ اي مثنوي سراي بهشتي نگاه تو خوشبوتر از بهشت، تو اي تاج اين سرم‏ كي از خزانه نگه آسماني ات‏ بر چشم‏هاي خسته من ميكني كرم‏ تنها نه من ز جاذبه ات هست گشته‏ام‏ باران عشق مي‏چكد از چشم ساغرم‏ دستي بر آر و بي كسي‏ام را به باد ده‏ زيباترين غزال غزلهاي دفترم‏    شهين فيروزي - مطالعات 82 - دانشگاه تربيت معلم آذربايجان‏ ----------------------     زين كن اي مردترين مرد زمين اسب ظهور زين كن اي مردترين مرد زمين اسب ظهور چشم دجال پليد از رخ زيباي تو دور بعثتي باز طلب مي‏كند اوضاع زمان‏ مردي و عاطفه و مهر، شده زنده به گور دل آشفته ما را به دعايي بنواز اي مسيحا نفست ناب‏ترين شعر شعور سالها بر سر راه تو نشستم بي تاب‏ به اميدي كه كني يك دم از اين سمت، عبور ديدن روي تو چشمي طلبد شسته و پاك‏ من ز خود غايبم و جلوه تو عين حضور اي كه از روز ازل عشق، گرفتار تو بود كاشكي ديده من لايق ديدار تو بود!    مشترك شماره 581334 - علوم پايه - فردوسي مشهد ----------------------     سالهاي بي تو آه! مي‏دانم چرا اين قدر روزگار بر من سخت مي‏گيرد و من بايد طعم فراق و بي‏مهري ببينم. آري، اين اشتباه كاري‏ها بر من سنگين تمام شده؛ به قيمت سال‏هاي بدون تو. در اين وادي گم گشته‏اي و نور حضور تو در كنارم تنها راه‏نماي من است؛ ولي اگر تو نيز مرا تنها گذاري، چه كنم؟ آن قدر در سال‏هاي بي تو، گمراه گشته‏ام كه اينك بي تو و بي نور تو راه نتوانم پيمود. صبر خواهم كرد. صبر خواهم كرد تا شايد روزي بيايي و چراغ راه من گردي در اين زندگي. كاش مي‏دانستم چه بايد كنم تا از اين دوري و هجران رهايي يابم و دست در دستان تو و دوش به دوشت مسير معرفت را طي كنم. ياري ام كن مهدي جان.    فاطمه نصير - دانشگاه هنر اصفهان‏ ----------------------     سرمايه آفرينش‏  لحظه‏هاي بي تاب عمرمان مي‏گذرد و عقربه‏هاي دلتنگ زمان، ثانيه‏هاي بي تو بودن را به سختي مي‏گذرانند. همه و همه التهاب رويش گل زهرا را دارند تا شكوفه‏هاي ظهور و حضور ميوه دهد. اي عزيز هستي و اي اميد و اي سرمايه آفرينش! ما فقط به اميد آمدنت مي‏مانيم و به قطار زندگي سوار شده و به سوي ريل انتظار به رويت و به سوي سبزينه‏هاي اميد حركت مي‏كنيم. پس اشتياق ما را از فراز قله‏هاي جان پذيرا باش؛ اي بهترين! بيا، بيا كه جهان در انتظار آمدن توست.    مشترك شماره 517162 ----------------------     سلام بر تو، آخرين نقطه اميد  آقاي من! روزهاي خسته بي تو، امتداد شبهاي باراني دلهاي منتظران طلوع خورشيدي توست كه در وادي ابرهاي قضا، بي صبرانه نوازش شعاعهاي گرمابخش تو را انتظار مي‏كشند. بيا و ثانيه‏هاي منجمدم را سبزي و گرما ده و بازوانم را كه هم اكنون براي برداشتن بار سنگين عشقت بي صبري مي‏كنند، قوت بخش بيا و نفس هايم را با زمزمه يا فارس الحجاز ادركني مزين كن و مگذار در هاله‏اي از ابهام و غفلت بپوسم. تويي يگانه منجي من از تاريكي خاكهاي منيت تا جوانه زنم و دستان سبز رو به آسمانم را از پس سنگريزه‏هاي ماديات؛ به انوار قدسي‏ات پيوند زنم. كوير دلم را باران بهاري باش تا جهان را از عطر دل‏انگيز گلهاي ياس و اقاقيا لبريز كنم. درياب ما را اي سپيده‏ترين! اي آقاي ما.    با تشكر زينب يغمور - گياهپزشكي شهيد باهنر كرمان‏ ----------------------     شرط است كه گر دست دهد دامن وصلت شرط است كه گر دست دهد دامن وصلت‏ لب بندم و در پيش تو بسيار بگريم‏ مهدي فاطمه! رو به كدام كعبه مقصود نماز عهد گذارم كه تو خود مقصود كعبه و موعود قبله‏اي. موعودا! مژگان چشمان خود را خاكروب مقدم تو مي‏كنم. ما در انتظار تو بي‏تاب‏ترينيم. بيا و بي قراريمان را با آمدنت قرار باش.    عارفه صبوري - اروميه - زبان انگليسي‏ ----------------------     شفا بده دلم‏  ... مرا ببخش كه هيچگاه نديدمت اگر چه عاشق توام ولي به كوري مبتلا شدم مرا ببخش كه گوشهاي پر ز چرك من صداي واضح تو را نخوانده است. مرا ببخش آنزمان كه قلب من زياد تو تهي است. مرا ببخش كه زنده‏ام و با غمت نشسته‏ام سكوت را خريده‏ام. مرا ببخش به جرمهاي بي شمار كه توبه‏ام دگر قديمي است. قسم به لحظه ظهور، شفا بده دلم كه زندگي كنم فقط براي تو.    مشترك شماره 082950 ----------------------     شوق ديدار سحر از شوق رخت راهي ميخانه شدم‏ طالب ديدن آن چهره مستانه شدم‏ شود آيا ز رخت پرده گشايي ز كَرَم؟ كه من از پرده‏نشيني تو ديوانه شدم‏ چهره از پشت حجاب دل ما بيرون كن‏ كه خريدار تو با اين دل ديوانه شدم‏ قسمتم چونكه تماشاي جمال تو نشد گِرد نام تو گُل فاطمه، پروانه شدم‏ گوشه چشمي به من خسته بيچاره نما كه دگر طالب يك لطف كريمانه شدم‏ ز فراق رخت اي پادشه كشور عشق‏ جان به لب آمد و مشتاق تو جانانه شدم‏    دانشگاه شهيد باهنر كرمان - مشترك شماره 583243 ----------------------     شيرين زماني‏  گفتند خلايق كه تويي يوسف ثاني‏ چون نيك بديدم به حقيقت به از آني‏ شيرين‏تر از آني به شكر خنده كه گويم‏ اي خسرو خوبان كه تو شيرين زماني‏    مهين اميني - زبان و ادبيات عرب - اصفهان‏ ----------------------     طلب روي دوست شب همه شب مي‏روم در طلب روي دوست‏ شام سحر مي‏شود گر بروم كوي دوست‏ بي سر و پا مي‏شوم گر كه نشانم دهد يا كه مراد خفا باز برو سوي دوست‏ دوست چو يادم كند ديده به راهش كنم‏ اشك چو زنّار را تحفه ابروي دوست‏ در قدم مقدمش سر بدهم بي سخن‏ شكر به جاي آورم مژده مژگان دوست‏ شب چو سحر مي‏شود چنگ نوازد حزين تاب ندارد دگر چنبر گيسوي دوست‏ ناله عشاق را هر كه ز جان بشنود يا بسرايد زجان يا كه رود سوي دوست‏ ديده بخت مرا خواب تو محراب شد مردم بيمار را ديده بيدار دوست‏    منيژه امامي مقدم - شهيد رجايي تهران - دبيري تربيت بدني‏ ----------------------     طلوع كن‏ اي آشكارترين آيه خدا در پهنه هستي كه چشمان مه آلود را از ديدن تو عاجز       اي كه نم نم باران عشق با ياد تو مي‏تراود       اي شمس الشموس من كه شموس عالم را به حيرت آورده‏اي          اي كه ديدارت سبزترين آرزوي چشمان خسته و منتظر است.       اي زيباترين آيه هدايت       اي آفتاب هستي بخش‏          «طلوع كن» ----------------------     ظهور كن! من عاشق نوازش حضورت هستم و خوب مي‏داني كه احساسم‏ آنقدرها پاك مانده است كه بخواهد نسيمي را كه از گذر كردنت‏ از ميان خلق به قلبم مي‏خورد احساس كند اشكهايم آنقدرها پاك مانده‏ كه به انتظار ظهورت بر روي گونه هايم جاري شود. و آنقدرها چشمانم سو دارد كه در افق، حضور قامت سبز و رعناي تو را ببيند خسته‏ات نمي‏كنم، چون خود خسته انتظارم‏ و مي‏دانم كه شاعري گفت: «عشق صداي فاصله هاست». اي آخر زيبايي! ظهور كن....   هما سريري - اقتصاد بازرگاني - دانشگاه آزاد خميني‏شهر ----------------------     ظهور مهدي‏  غم مخور امروز و فردا جان جانان مي‏رسد افتخار شيعيان آن بهتر از جان مي‏رسد خودنمايي كم كن اي مه پرتو افشاني مكن‏ آن كه از نورش شود خورشيد رخشان مي‏رسد سرو شيرازي كه در باغ ارم ثابت شدي‏ در برش تعظيم كن سرو خرامان مي‏رسد از پريشاني منال اي منتظر در راه او يار دلجوي تو با زلف پريشان مي‏رسد گر كه هستي نابسامان و غريب و بي‏پناه‏ با ظهورش كار ما و تو به سامان مي‏رسد فكر شاهي و زراندوزي ز مَغزَت دور كن‏ وارث انگشتر و ملك سليمان مي‏رسد تكيه بر مسند منه از سر بنه تاج غرور والي ملك جهان حامي قرآن مي‏رسد كم بكش صورتگر چين صورت زيبا رخان‏ يوسف آل محمدصلي الله عليه وآله نور يزدان مي‏رسد    مسعود ميرزايي - عمران - آزاد نجف آباد ----------------------     عدالت شرط تحمل حكومت مهدي‏  مطالب زير را از ماهنامه موعود شماره سوم سال 76 نقل و به خدمتتان تقديم مي‏دارم. آية ا... گرامي از اساتيد محترم حوزه علميه قم در مصاحبه با نشريه فوق گفتند: «يكي از دوستان ما مي‏گفت: كسي در حضور يكي از مراجع گفت: خدا كند كه امام زمان زودتر ظهور كند. آن مرجع بزرگوار گفت: آقا بيايند چه مي‏شود؟ گفت: وضع ما بهتر از اين مي‏شود. فرمودند: از كجا معلوم كه وضع تو بهتر مي‏شود. تو خيال مي‏كني وقتي امام تشريف بياورند تو را مي‏كند مرجع و صاحب رساله و اعتبار؟ ممكن است به شما بگويند برو خيابان‏ها را جارو كن!! به هر حال آنچه مسلم است اين است كه با تشريف فرمايي امام زمان هر كسي در مكان و جايگاه شايسته خود مي‏نشيند و اين خيلي سخت خواهد بود. به خاطر همين، مهم‏ترين فعاليت براي آماده سازي و ايجاد زمينه براي ظهور حضرتش، عادت دادن عوام و خواص به عدل است. چون مردمي كه به عدالت تن ندهند، تحمل حكومت مهدي‏عليه السلام بر آن‏ها سخت خواهد بود».    محمد مشتريان - زيست‏شناسي شهركرد ----------------------     عزيزٌ عليَّ أن أري الخلقَ ولاتُري مهدي جان! عزيزٌ عليَّ أن أري الخلقَ ولاتُري‏، چشم چه آسمان دوخته و به ستاره‏هايي مي‏نگرم كه يكي پس از ديگري محومي شوند و سياهي، كه آرام، آرام جاي خود را به روشنايي مي‏دهد، روشنايي كه خبر از فرا رسيدن آدينه دارد. آيا اين جمعه، جمعه موعود است؟ آيا در اين لحظاتي كه از پس هم مي‏آيند پايان شب هجران معنا خواهد شد؟ اين سؤالاتي است كه هر لحظه مرا با خود به افق‏هاي دور دست مي‏برد. حس غريبي تمام وجودم را فرا گرفته براي رهايي از آن خود را به زمان مي‏سپارم و دلتنگي‏هايم را با ندبه‏هاي دلتنگي مي‏آميزم، ناگاه خود را در فضاي عطر آگيني مي‏بينم كه در آن همه چيز حتي لحظه‏ها نيز تو را مي‏خوانند. من نيز با سوز دل با آن‏ها همراه مي‏شوم. و با زمزمه نام زيبايت آرام مي‏گيرم و دلم را با اشك ديدگانم مي‏شويم و خانه دل را براي آمدنت آذين مي‏بندم و انتظار را با اميد و صبر، همراه ساخته و منتظر آمدنت مي‏مانم. خدا كند كه بيايي.    مشترك 581863 - اروميه - رياضي محض‏ ----------------------     عشق مهدي‏ غم دوري تو را به كدامين بهانه التيام بخشم و مرغ غمزده قلبم را كه به چارچوب خسته سينه‏ام‏ سر مي‏كوبد. محبوب من! مهدي جان! اسير كدامين بنده گشته‏ام كه چشمانم را از لطف ديدارت محروم گردانيده‏اند و راه به كدامين بيراهه رفته‏ام كه تو را در آنجا منزل نيست. مهديا! عشق تو در قالب كلمه و جمله نمي‏گنجد و خوب مي‏دانم كه عاشق واقعي تو براي اين كه به آرزوي خود برسد، بايد خود سازي و مبارزه با هواها و هوس‏ها را مهمترين كار هر روز خود قرار دهد تا بتواند به تمام خواسته‏هايش برسد. بيا و دستمان گير و بيش از اين درد هجران را بر دل شكسته و جان بيقرارمان مپسند.    عليرضا عباسي - مكانيك - آزاد نجف آباد ----------------------     عطر قدمهايت را حس مي‏كنم‏ مولاي من! زمين تشنه عدالت است و تو مظهر عدالت. بيا و يخهاي گناه را با گرماي خورشيد نجابت آب كن. لشكريان مخلص تو، در جاي جاي زمين، اسبهاي عدالت را زين كرده‏اند. نوري در شرق مي‏تابد، تو در حاله‏اي از نور قرارداري و در آسمان امامت همچنان مي‏درخشي. دوست دارم هر وقت قرار بر اين شد به گلي بنگرم، رخ زيباي تو تسلي ديدگانم باشد. تو بهار ايمان را از آسمان به زمين خواهي آورد و ما همچنان در انتظار چنين بهاري زمستانها را پشت سر مي‏نهيم.    م - ن ----------------------     عطش ديدار  براي من دريافت چنين هديه‏اي عالي و زيباست كه مرا از خود رها كني تا به جوار تو بپيوندم و همه افكار عاشقانه‏ام را متوجه تو سازم. آسيب و گزندي كه من به خود مي‏رسانم بقدري براي تو دردآور است كه گويي به تو تعلق دارم. اين عشق توست كه براي من از برتري و ثروت و لباس گران قيمت، گرانبهاتر است و اين ديدار توست كه در شيرين‏ترين فكر و خيالم سلطان قلب من مي‏گردد و مالك سرزمين دلم مي‏شود. اي محبوب شيرينم! همانا من در عطش ديدار تو، در عطش يك نگاهت به جان مي‏سوزم. آري، آري، هميشه از تو مي‏نويسم و تو و عشق تو همچنان هميشه موضوع گفتگوي من است. همانا از تو مدد خواسته‏ام و براي رستاخيزت لحظه‏شماري مي‏كنم چرا كه از هر هنر و دانش و دانايي بالاتري. پس روي بنما تا چشمان زيباي تو، زندگي و حيات بيشتري به ما بخشد!    سيده طلعت حسيني منفرد - زبان انگليسي - دانشگاه بوشهر ----------------------     غروب جمعه‏  نمي‏دانم در غروب جمعه چه رازي نهفته است! آسمان آبي است اما دلت حال غروب ابري‏ترين روزهاي پائيزي را دارد. اگر جمعه زيباترين روز ارديبهشت با گلهاي سرخ هم كه باشد، دلتنگي غروب ابري، بر دلت پنجه مي‏كشد. بعدازظهر آدينه، آئينه دلتنگي غريبي است، دلت بهانه مي‏گيرد، هيچ چيز آرامت نمي‏كند ناگاه به خود مي‏آيي و مي‏بيني كه قطرات اشك به آرامي تمام صورتت را پوشانيده است. اين اشك از كجا آمده است؟ بهانه گريه چيست؟ اي كاش دل با گريه آرام مي‏گرفت، دلتنگي بيشتر به جانت پنجه مي‏كشد تابستان يا زمستان هم كه باشد، فرقي نمي‏كند. دلتنگي غروب جمعه يكي است بر مي‏خيزي، مفاتيح را مي‏گشايي، صبح جمعه را همراه با طلوع آفتاب و «ندبه» در فراق او آغاز كرده‏اي، غروب آفتاب را با «سمات» به پايان مي‏بري، بر سجاده نماز مغرب كه مي‏ايستي قامت به نماز مي‏بندي، احساس غريبي داري، احساس اين كه او نيز در جايي از همين زمين، قامت به نماز بسته است، غريب تنهايي كه منتظر يك جمعه خاص است، جمعه ظهور، جمعه نجات. اين غم غربت جمعه، غم هجر او است كه غروب هر جمعه را رنگ انتظار مي‏زند، از خودت مي‏پرسي «چگونه يك هفته ديگر را بدون او گذراندي؟ چگونه يك جمعه ديگر بدون حضور او گذشت؟ تو به چه مشغولي كه او را با همه وجود فرياد نمي‏كني؟ بي شك او خود از اين دوران طولاني غيبت دلتنگ است. كجايند شيعيان حقيقي و منتظران راستين كه جمعه حضورش را با تمامي نياز بخواهند. تا كي غروب جمعه، غروب اين دلتنگي دلهاي ماست؟ تا كي نگاهمان به راه دلمان به انتظار بماند؟ آخر چرا نبودش را عادت كرده‏ايم؟ چطور توانسته‏ايم و مي‏توانيم بدون او جمعه هايمان را بگذرانيم و چرا... درديست مرا كه بي تو درمان نپذيرد درمان من اين است كه بيمار تو باشم‏    مهين اميني - اصفهان - زمان و ادبيات ----------------------     غروب دلتنگي‏  در تنگ غروب، ماهي دل در تُنگ سينه بيقراري مي‏كند. نمي‏دانم سّر غروب در چيست، در فرياد جانسوز هل من ناصر حسيني با زمزمه عطشناك أين الطالب بدم المقتول بكربلا يا نه؟ نشان از آه دلتنگ زهراست؟ دلم از اين دنيا گرفته، حس مي‏كنم قطره اشكي هستم. بروي گونه‏هاي زمين. دلم عصر جمعه‏اي شده است... مردم! نگاه آسمان را بخوانيد. غروب جمعه را بفهميد. چشم‏هايتان را به سرخي‏اش عادت دهيد. غروب جمعه انعكاس آه دلتنگ زهراست. فرياد بلندي است در بغض فرو خورده خورشيد. يادي از دلتنگي‏هاي عاشوراست. ياد گار زماني است كه آسمان فهميد زين پس بايد به انتظار بنشيند. آسماني كه آن روز شاهد فروپاشي زمين بود. شاهدان نگاهي، تا ابد روي نوك نيزه‏اي مات ماند! نگاهي كه مي‏گفت: اين الطالبُ بدم المقتول بكربلاء يوسف زهرا! تمام كوچه‏هاي فراق را پيموده‏ايم و تمام دشت‏هاي انتظار را دويده‏ايم و در تمام زلال جوبيار انتظار جاري گشته‏ايم و كوچه‏هاي دلمان را با دعا و نيايش و ندبه، آذين بسته‏ايم. بيا و اشك را از چشم‏هاي جمعه پاك كن و دل‏هاي ندبه را بدست آور!!.    غفاري - كشاورزي - اروميه‏ ----------------------     غم عشقت‏ بيا كه دل بهانه مولا گرفت امشب‏ بيا كه غم همه جاي دلم گرفت امشب‏ ز بس كه ناله‏هاي غريبي به سر دادم‏ ز آه و ناله خدايا دلم گرفت امشب... به داغ سينه ما مهديا نظري فرما كه باز از غم عشقت دلم گرفت امشب‏    ص. عظيمي - پرستاري علوم پزشكي رفسنجان‏ ----------------------     غم هجران روزگاري غم هجران بر ما جاي نداشت‏ دل ما در بر هم و برِغم راي نداشت‏ عشق آمد، هوس يار برايم آورد دل من در هوس يار خودش ناي نداشت‏ غم هجران به دلم خانه و مسكن بركرد شادي و شور در آن خانه غم جاي نداشت. دل من يار طلب كرد چنان يار كزو در جهان بهتر و به نيست و همتاي نداشت. عاقبت اين دل من در غم هجران سوزد آنچنان سوز كه گويا دل من هاي نداشت‏ اكبري يار تو داني چه كسي مي‏باشد يار تو قائم حق او كه همي تاي نداشت.    محمد اكبري - تبريز - حقوق ----------------------     فقط يك نظر آه! چه كنم بادلي كه تو را مي‏خواهد         چه كنم با قلبي كه همه آتش است از دوري تو! چه كنم با چشمي كه تشنه باران اشك توست         چگونه خاموش باشم؟! چگونه آرام گيرم؟!            و چگونه آرامش گيرم؟         تو را به مهر تو را به دوستي         تو را به خدا      فقط يك نظر         فقط يك نگاه‏    سيده معصومه حسيني - دانشگاه آزاد اسلامي واحد بابل‏ ----------------------     قائم غايب بي نصيبم از دو عالم تا كه قائم غايب است‏ چونكه قائم هر دو عالم را به يكجا صاحب است‏ مانده‏ايم چشم انتظارش تا كه آيد بر نظر تا كه آيد پيرويم او را كه قائم نايب است‏    مرتضي اكبري - شيمي كاربردي - دانشگاه رازي كرمانشاه‏ ----------------------     قافله سالار  هجر اين همه از دوست سزاوار نباشد هر چند كه در عهد وفا دار نباشد راندن نبود نيك، ز دربار گدا را هر چند كه او لايق دربار نباشد خورشيد كجا اين همه بودست غروبش‏ يك شب زغمش بيش جهان تار نباشد مولاي برون آ، كه همه خلق بدانند اين قافله بي فافله سالار نباشد.    فريبا محمدزاده - پرستاري - آزاد منطه 9 ----------------------     قبول درگه خود كن كسي را مولا جان! اگر بگوييم كه در فراق تو حتي اشكها به شكوه درآمده‏اند، اغراق نكرده‏ايم و اگر بر تمام صفحه‏هاي دفتر روزگار در نبودنت خط سياهي از غم و اندوه بكشيم، اشتباه نكرده‏ايم. و هزار ماجرا و هزاران هزار تلاطم كه شرح آنها را خود بهتر مي‏داني. اما باز هم اميد آمدنت، بهانه‏اي براي زندگي ماست. پس بيا تا همگي با افتخار به آنان كه باورت ندارند و معناي انتظار را نمي‏فهمند، با صدايي رسا بگوييم: انهم يرونه بعيداً و نراه قريباً.    مشترك شماره 581917 ----------------------     قطعه ادبي ندبه نياز نسترنها جمعه صبحها بر مي‏خيزم و چشمهايم را به پنجره‏هاي انتظار آلوده مي‏آويزم، تا در شبم نوازشگر  ندبه، خنكهاي اشك و التماس را حس كنم. جمعه صبح‏ها، بر مي‏خيزم و اشك مي‏ريزم، در تكاپوي تماشاي ترانه‏هاي تمام نشدني. ندبه، نياز صبح جمعه من نيست. ندبه، نياز نسترن‏ها و نارونهاست. ندبه، نياز دنياي نارنجي انسانهاست. ندبه، آفريننده لحظه‏هاي باران است‏ ندبه، آبي‏ترين ترنم روحاني است. من با ندبه بزرگ شده‏ام و با اشك، رشد يافته‏ام. ندبه، خلاصه يك صبح باراني است. ندبه، سحرخيزترين رابطه است و لبريزترين عاطفه. ندبه، تكلم نور است و تبسم ظهور ندبه، شيون شعور است و آيينه ظهور ندبه، انتظاري مه آلود است و تصوري نامحدود از تصويري آفتابي‏ ندبه، صميميت سيال و ساده باورهاي ساده  ماست. و ندبه، بي مانندترين ماندگار روشن تاريخ است در سياهي فراگير انسان نماها.    علي اكبري - جغرافيا - پيام‏نور بستان‏آباد ----------------------     كاش مي‏ديدم جمالت‏ كاش مي‏ديدم جمالت، ابروان دلربايت‏ خال رخسارت، نگاهت، كاش بشنيدم ندايت‏ كاش مي‏ديدم رخت را، زلف مكشوف سرت را هيبتت را، منظرت را، كاش مي‏گشتم فدايت‏ كاش مي‏دادم سرم را، يا تمام پيكرم را غمزه مي‏زد تا دلم را، آن نگاه آشنايت‏ خواب ديدم يار نازم، من بدين خوابم بنازم‏ مست كرد و سرفرازم، خواب ناز و خوش لقايت‏ بر من مسكين نظر كن، جرئه‏اي ده از شفايت‏ من نمي‏خواهم شفايت مي‏خرم بر جان جفايت‏ معجز عشقت نداني؟ كاين دلم خون كرد و فاني‏ پس چرا مولا نيايي تا شوم من خاك پايت‏    شاهد - الهيات - شماره اشتراك 683262 ----------------------     كي مي‏آيي مهدي (عج)؟  تو منتقم خون خدائي مهدي(عج) تصوير گر كرب و بلايي مهدي‏ بر ساحل لبهاي عطشناك فرات‏ مفهوم عطش زداي آبي مهدي‏ شوريده‏ترين مرد تو را مي‏خواند با سينه‏اي از درد تو را مي‏خواند اين حنجره عدالت مقتول است‏ با واژه برگرد تو را مي‏خواند اي ناب‏ترين سرود رجعت برگرد هم صحبت تنهايي و غربت برگرد خون شد دل «خادم» از غم هجرانت‏ اي مرد به خاطر حقيقت برگرد    سيد وحيد سيدي بنابي، آزاد اروميه، برق. ----------------------     كيمياي جان‏ بيا دمي به در دوست التجا بكنيم‏ ميان خلوت پروانه‏ها دعا بكنيم‏ بيا بهار شويم و به باغ جان بدهيم‏ براي رويش نرگس، خدا خدا بكنيم‏ بيا چو ابر بباريم تا برويد گل‏ تمام هستي خود را بيا فدا بكنيم‏ دل بهاري ما را خزان غصه فسرد بيا بهار و خزان را ز هم جدا بكنيم‏ بيا كه جان به ره اشتياق دوست دهيم‏ تمام درد زمان را به جان دوا بكنيم‏ طلاي روشن جان را مس زمانه زدود بيا محبت دل را چو كيميا بكنيم‏ بيا كليد محبت به قفل سينه زنيم‏ بيا كه مرغ دل از بند غم رها بكنيم‏    شماره مشترك 582457 ----------------------     كيمياي جان‏ بيا دمي به در دوست التجا بكنيم‏ ميان خلوت پروانه‏ها دعا بكنيم‏ بيا بهار شويم و به باغ جان بدهيم‏ براي رويش نرگس، خدا خدا بكنيم‏ بيا چو ابر بباريم تا برويد گل‏ تمام هستي خود را بيا فدا بكنيم‏ دل بهاري ما را خزان غصه فسرد بيا بهار و خزان را ز هم جدا بكنيم‏ بيا كه جان به ره اشتياق دوست دهيم‏ تمام درد زمان را به جان دوا بكنيم‏ طلاي روشن جان را مس زمانه زدود بيا محبت دل را چو كيميا بكنيم‏ بيا كليد محبت به قفل سينه زنيم‏ بيا كه مرغ دل از بند غم رها بكنيم‏    شماره مشترك 582457 ----------------------     گريه كردم‏  آقاي من! مدتي عطر محبت را نديده‏ام و چشم‏هايم اشكي برايت نريخته است، اما امروز گريه كردم براي دوريت و براي بي تو بودن. چشم‏هاي من بدون نگاهت هيچ چيز را زيبا نخواهد ديد. عزيز زهرا! تو كه واسطه بين بشر و معبودي، برايمان وسيله باش تا خداوند نظري به ما كند و قلبمان را به نور ايمانش تجلي بخشد.    مشترك 579164 ----------------------     گل انتظار در تكاپوي بازگشت پرستوها، رد سوسو زدن ستارگان آسمان و در تلاش براي روئيدن گل‏ها در انتظار توأم. هر روز چشم در چشمان افق مي‏دوزم و با نگاه ملتمسانه از او مي‏خواهم كه پيام چشم ما را به گوش تو برساند و تو بداني كه ما منتظريم. مهربانا! مي‏دانم كه سر تا پا گوش مي‏شوي براي شنيدن سخنان ما. و سراسر شوقي براي ديدن ما، ولي شرمنده‏ام كه هنوز نه گوشي دارم براي شنيدن و نه چشمي براي ديدن ولي با اين وجود هزار سال است كه هر روز گل‏ها به خاطر تو مي‏شكفند و شب، دوباره در لاك انتظار فرو مي‏روند تا فردا صبح دوباره انتظار، انتظار، انتظار. گل انتظار، هر جمعه منتظر شكفتن است، گل انتظار، هزار سال است كه جمعه‏ها منتظر شميم دلنواز تو است تا نسيم دلكش تو وزيدن گيرد و به شكفتن او بينجامد....    مهين اميني، زبان و ادبيات عرب، دانشگاه اصفهان. ----------------------     گل سرخ حسيني به دست يك جهان غربت اسيرم‏ جوان كن كه غربت كرده پيرم‏ چه مي‏شه اي گل سرخ حسيني‏ كه روزي پيش چشمانت بميرم‏ گرفتم قابي از رنگ نگاهت‏ نشستم منتظر نالان به راهت‏ نشسته بر دلم داغي جگر سوز بود آيا شوم عضو سپاهت‏    مشترك شماره 830228 ----------------------     گل نرگس درد عشقم را به ساقي گويم و هر كس نگويم‏ جايگاه عشق خود را در گل نرگس بجويم‏ بوي زلف مشكبارش از بيابان چون كه آيد با تمام جان و دل من عطر رويش را ببويم‏ قامت رعناي او را گر ببينم در گلستان‏ نامه عشقي نويسم تا كه آيد او به سويم‏ صورتم را من گذارم در كف اقدام مهدي‏ تا كه پاي پر ز عطرش، با نم چشمم بشويم‏ عاشقش گويد به گريه اين سخن در گوش ساقي‏ با تمام عشق و اميد خاك پايش را برويم‏    محدثه بهمدي - علوم قرآني دانشگاه قم. ----------------------     لب تشنه ديدار مولاي من! لطافت تو را در وزش هر نسيم حس مي‏كنم، چهره نوراني‏ات آذرخشي است كه روشنايي را بر چهره زمين حك مي‏كند. اي ستاره نوراني! من به عشق تو مي‏نويسم، به تو مي‏اندشم و همه جا را لبريز از شميم حضور تو مي‏بينم و شبهاي مهتابي را به ياد تو به صبح گره مي‏زنم. نمي‏دانم چگونه مي‏توان از انتظار گفت، گويي همه واژه‏ها در كنار اين معني منتظرند. گويي همه ذرات عالم شعار «اولئك هم الوارثون» سر داده‏اند و مائيم آنهايي كه به تداوم ايثار خونها باقي مانده‏ايم، از ايثار لاله‏هايي كه حسرت انتظار را به لذت حضور چشيدند و ما، مانده‏ايم تا شايد روزي حضور او را به تعيّن انوارش نظاره گر باشيم. ما كه لب تشنه ديدار توئيم‏ همه ناديده، خريدار توئيم‏ نه خريدار، گرفتار توئيم‏ نه گرفتار، كه بيمار توئيم‏    طاهره امراللهي - فارغ التحصيل رشته علوم تربيتي‏ ----------------------     لبيك يا مهدي عج  زمين آن هنگام كه مي‏آيي         تاب عدالت علي را ندارد ظهورت را منتظريم      جهان عدالت تو را مي‏خواند آن زمان كه نا برابري                     برسند شناسايي افراد مهر مي‏زند منتظرت هستم            اي منتظر همانند يارانت در بدر يا تشنه‏اي كه رنگين كمان آسمان را بعد از باران اميد مي‏بيند. ظهور كن كه فرش چشمانمان را براي قدوم مباركت گسترانيده‏ايم‏ ميدان را براي انتقام خون پدرت مهيا نموده‏ايم پس ذوالفقار ظهورت را از غلاف غيبت بيرون كش‏ تا تو را همچنان لبيك گوييم...    زهرا طالبي - الهيات (فلسفه) - دانشگاه شيراز. ----------------------     لحظه‏هاي آخر انتظار  بوي ظهور در شامه جهان پيچيده است. صداي گام‏هاي كسي كه آمدني است در گوش گيتي طنين افكنده است. آينه‏ها تمام قد، به صيقل زنگارهاي خويش ايستاده‏اند. نرگس‏ها طلايه دار لشگر انتظارند و ظهور فرزند عشق و مهرباني را لحظه مي‏شمرند. سروهاي بي قرار سَرَك مي‏كشند و خط افق را پيوسته دوره مي‏كنند. بيدهاي كمر خميده از انتظار، خويش را راست مي‏كنند تا بلكه اولين طليعه‏هاي فرج را بتوانند ديد. آنان كه الفباي ظهور نخوانده‏اند، گمان مي‏برند كه فرو ريختن بناي الحاد شرق، كاخ شرك غرب را محكم مي‏كند، غافل كه اين زلزله با تمامت استكبار در آويخته است و غرب و شرق را نمي‏شناسد. اما.... اما... اما اين لحظه‏هاي آخر انتظار هميشه سخت مي‏گذرد. اين ثانيه‏هاي مشرف به ظهور چه كُندتر عبور مي‏كند. خداوند، اين چشمان خسته مان را به ظهور عزيزش و عزيزمان روشن كناد.    ان شاء ا...    مشترك 810275 ----------------------     لن تراني...  سرم را به زانوي خود مي‏نشاني دلم تنگ تنگ است اي بي نشاني‏ گرفته است بعض گلويم، برايم‏ كمي اشك، باران، غزل، مي‏رساني من امشب دلم را به دستت سپردم‏ بعيد است احوال من را نداني‏ در اين قرن سيماني بي مروت‏ دلم را كدامين طرف مي‏كشاني‏ من امشب سياه و سفيدم، ولي تو بلنداي زيباي رنگين كماني... از آن چشم‏هاي پر از توت و لبخند برايم كمي بيشتر مي‏تكاني... چرا بوي گريه گرفته دل من نباشم ببينم بهارم، خزاني‏ غريبه برايم چراغي بياور نمي‏بينمت‏ها... كجا... لن تراني؟ شنيدم كه مي‏آيي از سمت كعبه‏ سرم را به زانوي خود مي‏نشاني؟    مشترك 581533 - زابل - كشاورزي‏ ----------------------     لياقت‏  آقاجان در انتظار قدوم مباركت به خود سازي خواهم پرداخت، از گناهانم برخواهم گشت، رذايل را در خواهم شكست، افسار نفس خود را خواهم كشيد و به كنترل در خواهم آورد، چشمانم را بر هر گناهي و هر نامحرمي خواهم بست، دستانم را فقط براي رشد به سوي معشوق خود بالا خواهم برد، لبانم را بر هر صفت رذيله و غيبت و تهمت و... خواهم بست و... تا اين كه لياقت ديدار چهره مباركت و گرفتن دستان پرتوانت و بوسيدن پيشاني مقدست را پيدا كنند.    يونس همتي - محقق اردبيلي - ماشين الات كشاورزي‏ ----------------------     ما را براي صبح فرج ثبت‏نام كن‏ اي پاك و زلال! ببين كه براي ديدنت چقدر مشتاق و بي‏قراريم، صبحگاه هر آدينه وقتي كه صبا بوي تو را و بوي صحبت‏هاي تو را در پهنه سبز سجاده‏ها پخش مي‏كند عاشقان حقيقي‏ات را مي‏بيني كه تنها معشوقشان تو هستي. فقط مي‏توانيم در صبح هر آدينه قطره‏هاي اشك را بر صورت بغلطانيم و در انتظارت آه از دل برآريم و از خداوند منان درخواست تعجيل در ظهورت را نماييم. چشم انتظار رجعت آدينه توايم‏ ما را براي صبح فرج ثبت نام كن‏    عليرضا عباسي، مهندسي مكانيك دانشگاه آزاد اسلامي نجف آباد. ----------------------     ما را به آقايي خود ببخش‏  أللهم أنا نرغب اليك في دولة كريمه تعزبها الاسلام و أهله‏ اگر چه هيچ نمي‏دانم از نشاني تو دلم خوش است به لبخند ناگهاني تو هزار جمعه نشستم به پاي آمدنت‏ هزار جمعه من و عطر جمكراني تو آنچه به نظرم رسيد كه به شما و همه همراهان فرهيخته مكاتبه و انديشه عرض كنم اين است كه دوستان عزيز امروز اگر چه شمار دوستداران و محبان اهل بيت‏عليه السلام ومولايمان ولي عصر(عج) كم نيستند اما به يقين آقاي ما تنها و غريب است. اصلاً همين خود ما، كه قشر تحصيلكرده و پيشگامان فرهنگي جامعه در مملك امام زمان(عج) هستيم چقدر خودمان را ساخته و پرداخته پذيرش حكومت جهاني ايشان كرده‏ايم؟ چقدر از حد حرف زدن و محبت ورزيدن پا فراتر گذاشته‏ايم؟ و لياقتهاي لازم را براي احراز نقشي هر چند كوچك در دستگاه با عظمت فرمانروايي او در خودمان پرورش داده‏ايم؟ حتماً در تاريخ خوانده‏ايد كه اميرالمؤمنين‏عليه السلام براي باز پس‏گيري حق غصب شده خويش از همه مسلمانان پرسابقه صدر اسلام ياري خواست و جز چهار يا پنج نفر ياوري نيافت. يا اينكه حتماً شنيده‏ايد امام صادق‏عليه السلام به يكي از يارانشان كه ايشان را به قيام فرا مي‏خواند فرمود: اگر به تعداد انگشتان دست و پا ياران واقعي داشتم به چنين قيامي دست مي‏زدم. دوستان من! مطمئن باشيد كه دوستداران اهل بيت‏عليه السلام در آن زمان‏ها نيز بيش از اينها بوده‏اند، اما آنكه بتواند در راه ولايت مردانه پاي بفشارد وجود نداشته يا بسيار نادر بوده است. از همه اينها دردناكتر براي ما كه دم از سوختن در فراغ يار داريم اينكه چندي پيش در روايتي منسوب به امام زمان(عج) ديدم كه ايشان فرموده‏اند: اگر مردم آنقدر كه به دنبال لنگه كفش گم شده خود مي‏گردند به دنبال من مي‏گشتند، مرا مي‏يافتند: اللَّه اكبر! براي ما حرف ديگري نمي‏ماند  جز اينكه «آقاي غريب ما! ما را به آقايي خود ببخش». اللهم عجل لوليك الفرج و العافيه و النصر و اجعلنا من انصاره و اعوانه ان شاءاللَّه.    فروزان مميز - فارغ التحصيل چمران اهواز ----------------------     ما نيز هم بد نيستيم‏  اي سرو بالا سهي كز حال جان آگهي وز هر كه در عالم بهي، ما نيز هم بد نيستيم‏ گفتي به رنگ تو گلي هرگز نجويد بلبلي‏ آري نكو گفتي ولي، ما نيز هم بد نيستيم‏ اي شاهد هر مجلسي، آرام جان هر كسي‏ گر دوستان داري بسي، ما نيز هم بد نيستيم‏    مشترك شماره 581519. ----------------------     متصل گشته به يك موي تو اين هستي من‏ آرزويم همه تو اي همه سر مستي من‏ اي مولا و اي آقاي خوب من، ايمان دارم كه ديگر چيزي به پايان فراغ نمانده. نسيمي كه از كوي عشقت مي‏آيد هر جمعه نويد ظهور و حضورت را مي‏دهد. عطر گل‏هاي نرگس اشتياقمان را دو چندان كرده است. آقا! هجران تا كي! تا كجا؟ بيا و قلب مجروح شيعه را مرهم باش. مُزد دست‏هاي دعايي كه براي آمدنت به آسمان بلند است ظهور توست، به فريادمان برس كه جز تو ما را فرياد رسي نيست. «بيا شب هجران را سحر كن».    فريبا محمد زاده - آزاد منطقه 9 - پرستاري‏ ----------------------      
+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 15:13 |

مجنونم به خيال رويت! سلام بر خورشيد انتظار، سلام بر هنگامه شيدايي، سلام بر معراج عاشقي، سلام بر استاد انتظار منتظرين و سلام بر مهدي، زيبا گلِ نرگس، باز هم به انتظار طلوع آدينه نشسته‏ام، و در ندبه‏ام با اشك‏هايم عاشقانه فريادت مي‏زنم. چشمانم بعد از سمات هر لحظه در نقطه‏ايي گره مي‏خورد كه شايد تو را ببيند، اما افسوس كه از شرم نديدنت، آب مي‏شود و بر گونه‏هاي سرخِ سيلي خورده‏ام از فراق تو، گرم مي‏چكد. من امروز ديوانه وار، بي قرار، حتي مجنون‏تر از مجنون مي‏جويمت، در هر نفس از طلوع خورشيد تا سلام ماه، از امروز تا يافتنت. مجنونم، مي‏جويم ولي نمي‏يابم، عاشقم و مي‏خواهم آن گونه كه تو مي‏خواهي باشم، به دنبالت مي‏گردم، اما تو را نمي‏يابم، مي‏داني چرا؟ چون من اسير نفس طلايي دنيا هستم كه رنگ زرين ميله‏هايش چشمم را مي‏زند و مانعم مي‏شود كه تو را ببينم؟ دريافتم چرا نمي‏آيي! امروز نيامدي شايد فردا بيايي تا من، قفس را بشكنم، مانع‏ها را بردارم، لكه‏هاي سياهي را از قلبم بزدايم و هستي ام را سرشار از عشق و پاكي و توشه‏ام را خالي از رنگ و پر از يك رنگي كنم، تا بيايي. كاش آن روز لحظه با تو بودن رؤيا نبود، كاش دو نرگست چشمانم را مي‏ربود، كاش عاشقي را در مكتب عشقت بياموزم. كاش شاگرد اول كلاس عشقت بودم، و كاش شهر خدا را بلد بودم. من منتظرم، به تو مي‏انديشم، انديشيدن به تو، از ارتعاش وجودم، قلبم به لرزه مي‏افتد، فرياد انتظارم هر صبح و شام عشق را مي‏بارد، اما نمي‏دانم، آيا خداي من نيز طعم انتظار را چشيده كه بداند يك لحظه برايم چگونه مي‏گذرد؟؟!! هر لحظه براي من چگونه مي‏گذرد؟؟!!    مرضيه بيكي - آزاد شاهرود - حسابداري ----------------------     مرا درياب‏ به افتخار نگاهت تو را ستايم من‏ به روزگار حضورت بگو بيايم من‏ به اقتدار وجودت كنم چو سجده شكر به انتظار ظهورت دعا نمايم من‏ بيا كه ناله اين مرتبه دروغين نيست‏ كه درب خانه دل بر تو گشايم من‏ بخاطر گل رويت گذشتم از دنيا به منّت است كه شكر خدا نمايم من‏ به قدر ظرف وجودي اين دل عاشق به ياري تو و ياران تو بيايم من‏ قسم به درك حضورت بيا مرا درياب‏ كه ازتمام جهات تشنه عطايم من‏ اگر چه قلب ضعيفم به قدر دريا نيست‏ ولي به جرگه دريا دلان سزايم من‏    مصطفي عطائي - دانشگاه آزاد واحد آزاد شهر - فقه و حقوق‏ ----------------------     مرا يك بار بخوان  فرشتگان رحمت الهي، گرد دانه‏هاي تسبيح تو مي‏گردند؛ بادا كه انگشت تسبيح گردان تو را، در آغوش بال‏هاي خود گيرند. بدين شكفتگي، گلي در بوستان هستي نرست. سواره يا پياده؟ امروز يا فردا؟ با كسان و ياران، يا تنها؟ اين دو سه پرسش، تنها دل مشغولي من، ميان همه معماها است. خورشيد، چراغي است كه در جشن آمدنت، سوسو خواهد زد، و ماه و ستاره، همسايگاني كه از در و ديوار سر مي‏كشند. كي تو را خواهيم ديد، اي ديدني‏ترين! ديدنت را بهانه بسيار داريم؛ ولي بها، نه. مرا كه تو را بسيار مي‏خوانم، يك‏بار بخوان.    فرستند: رقيه ابن حسين، ع پ گرگان - بهداشت خانواده‏    نويسنده: رضا بابايي‏ ----------------------     مردي با اسب مي‏آيد  خودم را كه ورق زدم       به اينجا رسيدم‏ به آخر چشم هايم كه نوشته بود          مردي با اسب مي‏آيد حالا سال‏هاست       كلاس اول دلم را تمام كرده‏ام و هزار بار خويش را خط زده‏ام و چشم به جاده          كه «مردي با اسب مي‏آيد»    الهام عمومي - ع پ اصفهان - پرستاري‏ ----------------------     مرغ دلم پر زده بر بام تو  به خاك پاي مقدس واسطه فيض الهي، حضرت مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف پيشكش مي‏شود: شب شد و چهره مهتابي تو پيدا نيست‏ ماه من لطف كن و پرده ز رويت بردار مهدي جان! قلب مرا بنگر كه چگونه از فراغت مي‏شكند. صبح جمعه، خانه دل را با دعاي ندبه تطهير كردم. غروب سُرخ جمعه كه گذشت، زانوي غم بغل گرفتم و رو به قبله سرود انتظار سَر دادم: لحظه‏هايم بي حضورت غم سَر است بي تو اي محبوب جان عالم عزاست‏ مهدي جان! نامت گُل است. كُنيه‏ات آفتاب، از عشيره گل‏هاي نرگسي و از نسلِ گل‏هاي محمدي. به روشنيِ نورِ تو هنوز سپيده‏اي طلوع نكرده است. اي مفهوم بلند آيات روشنگر قدر در انتظار! روز خداست،  سپيده ميلادت چقدر روشن است مثل آفتاب در دسترس، و مهرباني ات مثل باران هميشگي است. شناسنامه‏ات ديباچه درياست. اي سراپا همه خوبي! نامت شبيه قدر بُلند است و روشن، به اندازه كوثر زلال، مثلِ شمس تابناك، زيباتر از گل چون محمدصلي الله عليه وآله، زيباتر از آفتاب چون يوسف... اي صبورتر از ايوب، بت شكن‏تر از ابراهيم! نوشته‏اند: فريادت بُرنّده‏تر از ذوالفقار، چشم‏هايت به مدينه شبيه است. دلتنگ و روشن. گريه‏ات به گريه‏هاي بي كسيِ علي‏عليه السلام مي‏ماند. نوشته‏اند، صدايت، شبيه صداي حسين‏عليه السلام است. گرم و مهربان. اي پنهان پيدا! زمين چشم به راه عدالت توست. مولاي من! تو را به انتظاري چشم در راهم. اي همه شب بر لب من بام تو اين دل زارم شده در دام تو مرغ دلم پَرزده بَر بام تو جمله جهان مَستِ ميِ جام تو    طاهره امراللهي - فارغ التحصيل رشته علوم تربيتي - تهران مركز ----------------------     مسيحاي حيات‏ اي آقا، اي كريم، اي سرور! اي يوسف گم گشته يعقوب! يعقوب وار، چه شبها و روزها كه در فراق تو آرام و قرار ندارم، در دوران پر درد هجران اشك مي‏ريزيم و مي‏گوييم: تا به كي حيران و سرگردان تو باشيم، تا به كي رخ ناديده تو را وصف كنيم و با چه زبان و چه بياني از اوصاف تو بگوييم... خسته‏ايم و افسرده، نالانيم و پژمرده ،گريه امانمان را بريده است. غم دوري ديوانه مان كرده است، با نگاهي از سر رحم و مروت ما را از غم روزگار هجران برهان. يوسف مصر ولايت چه شود بار دگر بوي پيراهن تو زنده كند كنعان را اي مسيحاي حيات بشريت بشتاب‏ تا ببخشي به وجود بشريت جان را    رقيه نصيرزاده، دانشگاه تبريز، رياضي. ----------------------     مشك عطر افشان خشكيد چشمانم به در عمرم هدر شد سر به سر از بس كه ماندم بي خبر از بدر رويت، نازنين‏ رويم پياپي سوي تو در حسرت ابروي تو هر دانه تار موي تو افكنده در جانم طنين‏ اي مُشك عطر افشان من‏ آيينه جانان من‏ سرچشمه مژگان من‏ در ياب اين جان حزين‏ اي تشنه عدل، از جام تو وي قدسيان بر بام تو بر جان من آلام، تو تأخير منما بيش از اين‏ اي صاحب عصر و زمان‏ وقت است تا از هر كران‏ ريزي همه برگ خزان‏ هم از يسار و هم يمين‏    مسعود ميرزايي - عمران - آزاد نجف آباد ----------------------     معطري تو معطر خدا كند كه بيايي معطري تو معطر خدا كند كه بيايي ز هر كسي تو فراتر خدا كند كه بيايي‏ براي دل تو قراري كه يادگار بهاري‏ شميم زمزم و كوثر خدا كند كه بيايي‏ توئي كه پاك و زلالي، شكوه بزم كمالي‏ به باغ سرو و صنوبر خدا كند كه بيايي‏ ز بس كه گفتم و گفتم، كجاست ساحل سبزت گريخت صبر من از بر خدا كند كه بيايي‏ زمين اسير بلا شد، ميان شعله رها شد برفت آتشم از سر خدا كند كه بيايي‏ تبلوري ز حياتي، سرود سبز نجاتي‏ و جانشين پيمبر خدا كند كه بيايي‏ شكوهمند و بزرگي، همان سوار سترگي‏ كه مثل نور، زند سَر خدا كند كه بيايي‏    مشتركان 581940 و 072607 - آزاد اسلامي استهبان‏ ----------------------     من افتاده ز پا را درياب  گاهگاهي به نگاهي دل ما را درياب‏ جان به لب آمده از درد، خدا را درياب‏ اگر از دولت وصل تو مرا نيست نصيب‏ گاهگاهي به نگاهي دل ما را درياب‏ به اميدي به سر كوي تو روي آورديم‏ شهريارا! به در خويش گدارا درياب‏ كاروان رفت و من از همسفران دورم، دور منِ از قافله شوق جدا را درياب‏ راه باريك و بسي پر خطر و تاريك است‏ سببي ساز و در اين مهلكه ما را درياب‏ تا دلم بار غم عشق به منزل فكند سهشوارا! من افتاده ز پا را درياب‏    ليلا اصغري‏نيا - كتابداري پزشكي - ع پ زاهدان‏ ----------------------     من بي تو هيچم‏  نگارا؛ بيا و يك شب يا نه همينك امشب بلكه شبي زودتر از هنگامه موعود و ظهور به بهانه شفاي بيماري، بر اين حقير فقير سراپا تقصير سري زن. ليكن؛ قبل از آن كه من نقد جواني را پرداخته رو به بزرگسالي و پيري نهم كه ديگر هر چند ديدارت در هر زمان مايه فخر و مباهات است اما من اينك بيش از پيش و مهم‏تر از هر زماني نيازمند توام. بيا اي افسونگر لحظه رها از غفلتم، بيا و اين بار به قصد ضيافت و مرا ميهمان صداقت و معرفت و نور و روحانيت گردان و بياموزم رسم عبوديت را كه سخت است جدا از تو و دور از عزيزترين و جان جانانم آموختن رسم بندگي... و من آرزومند آموختن چنين رسمم. من بي تو هيچم و پوچم و اين كه نوا و نداي ياري سر مي‏دهم و جز تو هيچ كس - بعد از لايزال هستي - يارايم نتواند كرد...    مشترك 581124 - كشاورزي - اروميه‏ ----------------------     من بي تو هيچم‏ نگارا؛ بيا و يك شب يا نه همينك امشب بلكه شبي زودتر از هنگامه موعود و ظهور به بهانه شفاي بيماري، بر اين حقير فقير سراپا تقصير سري زن. ليكن؛ قبل از آن كه من نقد جواني را پرداخته رو به بزرگسالي و پيري نهم كه ديگر هر چند ديدارت در هر زمان مايه فخر و مباهات است اما من اينك بيش از پيش و مهم‏تر از هر زماني نيازمند توام. بيا اي افسونگر لحظه رها از غفلتم، بيا و اين بار به قصد ضيافت و مرا ميهمان صداقت و معرفت و نور و روحانيت گردان و بياموزم رسم عبوديت را كه سخت است جدا از تو و دور از عزيزترين و جان جانانم آموختن رسم بندگي... و من آرزومند آموختن چنين رسمم. من بي تو هيچم و پوچم و اين كه نوا و نداي ياري سر مي‏دهم و جز تو هيچ كس - بعد از لايزال هستي - يارايم نتواند كرد...    مشترك 581124 - كشاورزي - اروميه‏ ----------------------     مناجات‏  خداوندا! ما مدعيان دروغزن انتظاريم. حرف از چشم انتظاري محبوب مي‏زنيم، اما به اندازه ساده‏ترين دوستانمان هم گوش به زنگ آمدنش نيستيم. الفباي انتظار را به ما بياموز و لذت انتظار را به ما بچشان. خدايا! اگر بناست آن محبوب آسماني را فقط چشم‏هاي پاك ببينند، پس آلودگان و تردامنان سربرشانه كه بگذارند؟ خدايا! به چه كاري مي‏آيد اين چشم اگر به روي آن عزيز غايب از نظر گشوده نشود و به چه كار مي‏آيد اين دل اگر قرباني ظهور نگردد؟ خدايا! همراهي، همدمي، همنفسي، به ستوه آمديم از اين همه بي كسي! خدايا! در اين وانفساي آخرالزمان كه عموم خلايق بنده نان گشته‏اند يا برده شيطان، جرعه‏اي آزادگي نصيب ما فرما! خدايا! شيعه آخرالزمان را همين شرمساري بس كه محبوب و مرادش مدام ياد او كند - (لا  ناسينَ لِذِكْرِكُمْ - و او هيچ از مراد خويش ياد نكند. ما را از اين شرمساري برهان! خدايا! تنها چاره جاهليت آخرالزمان، ظهور حجت خاتم است، در فرجش تعجيل فرما!    از سيد مهدي شجاعي - فرستنده: مشترك 021015 ----------------------     منتظرت خواهيم ماند تا... و باز هم جمعه آمد بدون صداي گامهايت... چرا نيامدي؟ چگونه بگوييم كه منتظرت هستيم؟ حق داري، مي‏دانم زيادند كساني كه چنين ادعا مي‏كنند ولي به سپيدي گلهاي ياس سوگند كه دروغ نمي‏گوييم. منتظريم اما شايد انتظارمان با اخلاص نيست بخاطر خودمان است نه بخاطر تو. ولي من كه مي‏دانم بالاخره مي‏آيي. تو را به گلهاي شكفته از جاي پاهايت سوگند مي‏دهم كه زودتر بيايي. بخاطر دختر كوچك كشور همسايه كه ديگر دست ندارد تا عروسكش را در آغوش خود بخواباند. اين هم نه. بخاطر زن ساده و مهربان فلسطيني كه تنها بچه‏اش و تمام فرزنداني كه به فرزندي قبول كرد را كشتند. ... بيا. بيا بخاطر تمام دلايلي كه ممكن است دلي را بسوزاند و اشكي را بر گونه‏اي بلغزاند بيا. بيا كه منتظرت خواهيم ماند تا بيايي و...    ندا گرجي‏زاده‏ ----------------------     منجي‏  خدا كند كه دل من فقط براي تو باشد درون كلبه قلبم هميشه جاي تو باشد مرا نسيم نگاهت به باغ آينه‏ها برد خوشا كبوتر عشقي كه در هواي تو باشد قنوت سبز نمازم به التماس در آمد چه مي‏شود كه مرا خيري از دعاي تو باشد به گور مي‏برد ابليس آرزوي دلش را اگر كه تكيه دستم به شانه‏هاي تو باشد در اين ديار، حريمي براي حرمت دل نيست‏ بيا حريم دلم باش تا سراي تو باشد خدا كند كه دلم را به هيچ كس نفروشم‏ خدا كند كه دل من فقط براي تو باشد    برگرفته از نشريه گل نرگس‏    مشترك 072593 - گفتار درماني - ع پ فاطميه قم‏ ----------------------     مهدي جان 1  كي آن بهار مي‏آيد كه به احترام قدم‏هاي تو غنچه‏ها ز شاخه قيام كنند و از شوق ديدار تو اشك شبنم بر گلبرگ‏ها يش جاي گيرد و برگ‏ها از شدت شوق رنگ عوض كنند. و باد بهاري فرياد سر دهد كه‏اي عاشقان بهار، بهارتان از راه رسيد.    مشترك 582327 ----------------------     مهدي جان! 2  امشب هواي چشمانم ابري است، و رنگ قلبم سرخ ارغواني، دستانم بوي تمنا مي‏دهد و لبهايم نداي التجا. مي‏خواهم خبري را برايت بگويم، امشب من عاشق شدم، آري عاشق، عاشق روي تو، عاشق كوي تو. اي محبوب من، بعد از چند ماه دوري از تو يكبار ديگر پا به جمكران گذاشتم، عطر وجودت را احساس كردم و هاي‏هاي گريستم، دعاي كميل را زير لب زمزمه كردم و آمدنت را از خدا خواستم و آن دم عاشق شدم. فردا صبح طلوع خورشيد رنگ ديگري برايم خواهد داشت.    مشترك شماره 581810 - دانشگاه قم - ادبيات عرب. ----------------------     مهدي جان! 3 امام عصر گلويم فشرده از درد است‏ هنوز حال و هواي قبيله‏ام سرد است‏ قسم به چهره نورانيت كه پنهان است‏ قسم به دست دعايت كه رحمت از آن است‏ قسم به ناله جانسوز شام عاشورا قسم به نور هدايت، امام عاشورا قسم به روح شهيدي كه غرق لبخند است‏ قسم به جسم شهيدي كه پشت اروند است‏ بسيجيان تو اينك غريب دورانند اگر تو نيز نيايي غريب مي‏مانند؟... ولي نهايت رؤيايشان ظهور تو است‏ و اوج كعبه آمالشان حضور تو است‏ بسيجيان زمان با علي خويش مي‏مانند بيا بيا كه مهدي موعود خويش مي‏جوييم. مي‏جويند    معصومه طاهريان، شهركرد، آزاد اسلامي. ----------------------     مهدي جان! 4  زندگي زيباست و زيباتر از آن شكوفه‏هاي گل لبخند و زيباتر از همه آن‏ها انتظار توست. مهدي جان، اي مهربان‏ترين مهربان‏ها! با وجود گنهكاريم بي صبرانه منتظر ديدن زيباترين طلوع، طلوعي كه در آن خورشيد مقدس وجودت مي‏دمد، خواهم ماند. به اميد روزي كه بيايي.    سميه طاهري - كتابداري - يزد ----------------------     مهدي جان! 5 مهدي اگر از منتظرانت بوديم‏ چون ديده نرگس نگرانت بوديم‏ با اين همه رو سياهي و بار گناه‏ اي كاش كه از منتظرانت بوديم‏    مريم دهقان - پرستاري - علوم پزشكي يزد ----------------------     مهدي جان! عالم از توست غريبانه چرا مي‏گردي؟ اگر بخواهم تمام آنچه را در دل دارم درباره مولايم بيان كنم در اين جمله كوتاه اما پر معني عنوان مي‏كنم كه:    «مهدي جان! عالم از توست غريبانه چرا مي‏گردي؟» آري، مولاي من، اي كسي كه سبب اتصال بين آسمان و زميني، اي كسي كه صداي مظلومان را در گوشه گوشه جهان هستي مي‏شنوي، كجايي؟ معتقد بر اين هستيم كه صاحب الامر از حال وجودي همه انسان‏ها آگاه است و نداي كمك خواهان را لبيك مي‏گويد. اما بدبخت ما كه صداي ياري آقا كه مي‏فرمايند «كيست مرا ياري كند» را نمي‏شنويم.    حسين منصوري - اصفهان - الهيات‏ ----------------------     مهدي زهرا تويي‏ مي‏بده باده بنوشان ساقي زيباي عشق‏ و از مي‏ات سر مستي‏ام ده ناجيم مولاي عشق‏ غنچه عشقم بپژمرد از سر دلدادگي‏ العجل مولاي من العجل مولاي عشق‏ با كه گويم راز دل از سوز و از شيداييم‏ چون تو خواني هر زمان بر عاشقان لالاي عشق‏ تا دلم شيداي مهر همچو تو پروانه ايست‏ در سرم باشد همي رسوايي و سوداي عشق‏ روي بنما روزگاري است منتظر در كوي تو چشم دارم تا بيايي يوسف رعناي عشق‏ لطف كن رحمي بكن بر اين دل رسواي ما دست گير از خستگان اي كوكب شبهاي عشق‏ بر بلنداي خيالم ياد تو روئيده باز سر گذارم پيش پايت اي كه تو برناي عشق‏ چون همي تازند بر من لشكر اهريمنان‏ غم چرا وقتي تويي بر لشكرم داناي عشق‏ هادي‏ام شو سرو دم اي نام تو آرام دل‏ مهدي زهرا تويي پاياني بر غمهاي عشق‏    مشترك شماره 820218 ----------------------     مهربانم، نگارم! بيا مهربانم، نگارم! بيا، بيا كه زهراعليها السلام مادرت منتظر انتقام گرفتن قاتلش توسط توست و ما نيز منتظر فاش كردن قبر بي بي زهرا هستيم و منتظر پايان اي كاشها و آرزوها. محبوبم! گريه ما همه‏اش بهانه توست و به بهانه تو چشمهايم دم غروب جمعه‏ها به اشك متوسل مي‏شود و با زمزمه دعاي عهدت اين غروب تنگنا را به پايان مي‏رساند. بيا زودتر بيا..    مشترك 072527 - فارغ التحصيل رشته زبان و ادبيات عرب. ----------------------     مولاي من! 1  هر صبح جمعه ديده‏ها باراني، دست‏ها رو به آسمان و تكرار ندبه به همراه فريادهاي انتظار تا به كي؟ افسوس كه با نامت گريه مي‏كنيم نه زندگي! افسوس كه تو را مي‏خوانيم براي خودمان نه براي خودت! افسوس كه به شنيدن هر صدايي راضي شده‏ايم، اما حتي خوابي آرام از تو نيست كه قرارمان را بر هم زند و سلطنت حديث نفسمان را در هم پيچد. افسوس كه اشك شوق زماني بر سيمايمان جاري مي‏شود كه تو واسطه استجابت دعايمان شده‏اي يا قرار است كه باشي! نام تو مزين كننده خوبي براي روضه هايمان، كارت عروسي هايمان، جشن‏هايمان و... شده است! «نام مهدي»، نام قشنگي است كه بر فرزندانمان مي‏گذاريم! هر چند همين‏ها هم لياقت مي‏خواهد ولي افسوس كه به جمعه‏ها عادت كرده‏ايم و به نيامدنت... و سيد مرتضي چه زيبا گفت كه: «شيطان تمام حكومت خود را بر عادات ضعف‏ها و ترس‏هاي ما بنا نهاده است.» مولا جان! ديگر اين هيبت پوشالي و بي ثمري را كه راه انداخته‏ام نمي‏خواهم. كمك كن تا آنگونه باشم كه تو مي‏خواهي، دعا كن تا راهي را كه منتهي به فرهنگ و انديشه حكومت توست بپيمايم و انديشمند راه تو باشم.    «سما» ----------------------     مولاي من! 2  امروز وقتي چشم در چشمان بي آلايش آسمان شهرمان دوختم، نمي‏دانم چه شد، ولي ندايي در درونم تو را عجيب بي قراري كرد، گويي جز تو هيچ كس و هيچ چيز برايم معنا نداشت... نمي‏خواهم تنها در هنگام دلتنگي‏هايم به ياد تو باشم، كه بر عكس مي‏خواهم آن زمان كه غرق شادي و نشاط اين دنيا مي‏شوم، تو را به ياد آورم و اين شادي كوچك را با همين دستانِ خاليِ خود پيشكشت كنم. چرا كه بر اين باورم: مؤمن سراسر حضور است و حضور به ظهور و بروز اين اسباب خاكي تعلق ندارد. حتي اقرار مي‏كنم كه اين پاييز هم نيست كه بعد از مدت‏ها قلمي را كه به حركت در آورده است كه تا تو نيايي نه ادعا دارم و نه مي‏دانم كه بهار چيست؟ اگر چه باورم سال‏هاست در انتظار ظهور ملكوتيت به شكوفه نشسته است. بهار بي بهانه‏ام، شبي بيا به خانه‏ام كه بي فروغ روي تو اسير اين زمانه‏ام سحر بيا، تو را قسم به ناله شبانه ام‏ شود كه بال و پر زنم، رسم به آشيانه‏ام    زهره طاهري - اقتصاد بازرگاني - علامه طباطبايي‏ ----------------------     مولاي من! 3 هر گاه كلمه انتظار گوشم را نوازش مي‏دهد ناخود آگاه به ياد پناهگاه مي‏افتم. پناهگاهي كه هر عاشق و منتظري براي خويش ساخته است تا خلوت و تنهايي خود را در آن به سر كند تا شايد بتواند راهي براي رسيدن به سويش بگشايد و تا انتهاي انتظارش در رؤياي خيال پرواز كند. و مولاي من! ما نيز اينچنين تو را به عنوان پناهگاه خود انتخاب نموديم تا بتوانيم واژه انتظار را راحت‏تر بر زبان بياوريم و در رؤياي ديدن تو پرواز كنيم (متي ترانا و نراك) و تك و تنها اين جمله را تكرار كنيم كه: هر كس براي خويش پناهي گزيده ست ما در پناه قائم آل محمديم‏    با تشكر: محبوبه غلامي‏نژاد - بهداشت خانواده - علوم پزشكي صدوقي يزد ----------------------     مونس جان‏  اي ماهِ رُخت گشته نهان، از نظر من‏ از مهر، نظر كن به من و چشم تَرِ من‏ اين آرزويِ من بُوَد، اي آرزويِ من‏ كز راه و فاپاي گزاري به سرِمن‏ زد شعله به جان، آتشِ هجرانِ تو جانا خاموش كن از آب محبت شرر من‏ اي محرم دل، مونس جان روح روانم‏ شد عشق تو در گلشن گيتي، ثَمرِ من‏ بنشست زِ مژگان تو  صد تير، به قلبم‏ و زبارِ غمت، گشت كماني كمرِ من‏ بركون و مكان فخر كنم در همه ايام‏ يك روز اگر سُويِ تو افتد گذرِ من‏    طاهره امراللهي - علوم تربيتي - تهران مركز ----------------------     مي‏خواهمت چنانكه شبي خسته خواب را مي‏خواهمت چنانكه شبي خسته خواب را مي جويمت چنانكه لب تشنه آب را بي تاب ديدن توأم، نه من كه هزاران دل چون من، به چشم‏ها نگاه كن انگار تشنه ديدن كسي است؛ دل‏ها را بنگر عجيب گرفته است، دست‏ها را ببين چقدر تهي است. و پاها از رفتن بازمانده. ديگر دلم هواي سرودن نمي‏كند، تو تنها بهانه دل مني، تو آن بغض سربسته‏اي كه در گلو دارم. بگو بُغضم كي خواهد شكست.    محبوبه محمدي روزبهاني - لرستان - ادبيات‏ ----------------------     نامه‏اي به خوشبوترين گل نرگس دنيا  اي مولاي دل خستگان! اي مولاي منتظران جمعه! بر زبانم هر روز دعاي عهد و هر جمعه صبح دعاي ندبه جاري است. نگاهم به افق‏هاي بي‏كران آسمان آبي زنجير شده است، به اميد اينكه تو را همچون پرنده‏اي در آسمان در حال پرواز ببينم. نگاهم به دوردستها خيره شده است تا شايد تو را اي سبزپوش زيباروي، سوار بر اسب سفيد و ذوالفقار به دست ببينم. كي مي‏آيي؟ شامه‏ام را تيز كرده‏ام كه هر جا گل نرگسي ديدم به سويش بدوم، آن را در آغوش بگيرم، ببويم و به ياد با صلواتي فضا را عطرآگين كنم. پاهاي خسته‏ام با ياد تو اميدي مي‏گيرند تا در راه تو استقامت بيشتري بورزند. دستهايم را با نگارش جمله «يا مهدي ادركني» قوت مي‏بخشم تا بيشتر بتوانم بنويسم تا وقتي كه بيايي. رگ هايم را مي‏شكافم تا خونم را جوهري كنم براي نوشتن نامه‏هاي پر اميد براي تو. آدينه بر سر راه روزها مي‏نشينم و قلبم را نيز به پيشكش مي‏آورم تا شايد با قدوم مباركت آرزوي ديرينه‏ام را بر آوري! مهربان مولايم! مرا درياب! اين حنجره نازك كه بيش از اين توان فرياد كردن ندارد، با عشق به تو فرياد مي‏زند: در انتظار وصلت ديگر نمانده جاني مهدي بيا دوباره آور تو زندگاني‏ ----------------------     ندبه مي‏خوانم‏ در جاده‏اي به بلنداي تاريخ، در انتظارت نشستم و تو اي تكسوار مركب عشق، در راهي در پس كوچه‏هاي فراق و غربت زار و پريشان به دنبالت مي‏گردم. اي روحاني من! از مرزهاي جغرافيايي عرفان، تو را مي‏خوانم و عاجزانه‏ترين نگاه‏ها را نثارت مي‏كنم. ببين كه ضمير دلم بي تو تنها است. بيا، بيا كه ديگر زمين به سختي نفس مي‏كشد، مي‏دانم كه مي‏آيي و در صبحي زيبا دلم را چراغاني مي‏كني و من در انتظار آن لحظه سبز، ندبه مي‏خوانم.   مهوش محمدي - ايلام - فلسفه‏ ----------------------     نشان تبسم‏ به خاطر تو است كه مي‏توانم جرأت كنم به فرداها بينديشم. به اميد، به زندگي و حتي به عشق. و به خاطر تو است كه اميد شكفتن هنوز در غنچه‏ها باقي مانده است. مولاي خوبم! با تو بهانه‏هاي گريستن گم نخواهد شد. با تو مي‏توان با افتخار اشك را مهمان پهناي صورت كرد و با تو آرام زندگي كردن غير ممكن نيست...    زهرا مهديان - دانشگاه يزد - كتابداري‏ ----------------------     نغمه‏هاي شوق در باغ خيال‏  آيا حديث خوش انتظار را شنيده‏اي؟ يا طعم هجر يار را چشيده‏اي؟ مي‏خواهم دست خيالت را بگيرم و به ديار سبز شكوفه‏هاي اميد و انتظار وصال ببرم، تا حديث پر سوز تشنه و آب را برايت روايت كنم. ندبه‏هاي دلتنگي خويش را در قابي از انتظار آذين مي‏بندم و در زَورقي با بوي خوش وصال مي‏پيچم و با آهنگ خوش أينَ الحسن و أينَ الحسين و أينَ أبناء الحسين، روانه كوي معشوق مي‏سازم. و هر شب جمعه در ميان خيل انبوه ستارگان، با مركب اميد به جستجوي ستاره سهيل مي‏پردازم و در نخلستان‏هاي كوفه، نداي «اي جاري ندبه در كميلم برگرد، برگرد ستاره سهيلم برگرد.» را زمزمه لبانم مي‏سازم و در غربت كوچه‏هاي مدينه، بانواي علي همنوا مي‏شوم و تنهايي خود را در چاه غم فرياد مي‏زنم كه: بياييد عقيده و قلب را همنوا سازيم و ني‏ها را رها سازيم و به نينوا راه يابيم و با لبي عطشان سوي آبي زلال بشتابيم.    اكرم غفاري - زراعت - اروميه‏ ----------------------     نفس اماره قوي بود  مولاي شيعه، اي آخرين وديعه حق بيا و با آمدنت به غربت شيعه پايان بخش و عاشقانت را ازجام ولايت سيراب نما. مولاي خوبم سخت غرق دنيا و شهوات نفساني شده‏ام و هر روزه و لحظه به لحظه بيشتر به سوي پرتگاه غفلت كشيده مي‏شوم و مي‏دانم كه تو و تنها تو مولا به حال اين حقير مي‏نالي و براي شفاي دل بيمارش دعا مي‏كني. نفس اماره قوي بود مرا داد فريب‏ گر دل پاك تو اينگونه شكستم چه كنم؟    رضا رونقي - ع پ بندرعباس - بهداشت عمومي‏ ----------------------     نگاه و لبخند مي‏گويند عشق با يك نگاه آغاز مي‏شود و با يك لبخند اوج مي‏گيرد و با يك قطره اشك پايان، ولي من كه او را نديده‏ام، اما عاشق او هستم چگونه اين عشق به دلم راه يافته است. حتماً او به من نگاه كرده است. به او لبخند نزده‏ام ولي در اوج بوده‏ام، چگونه؟ حتماً او به من لبخند زده است. ولي در فراقش اشك‏ها ريخته‏ام اما عشقم پايان نيافته. چگونه اين چنين است؟ پس حتماً او به من دوباره نگاه كرده است. او خواهد آمد خواهم ديدش.    علي اصغر مقيدي - ساوه - برق‏ ----------------------     نيامدي‏ چه روزها كه يك به يك غروب شد نيامدي‏ چه اشك‏ها كه در گلو رسوب شد نيامدي‏ خليل آتشين سخن، تبر به دوش بت شكن! خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي‏ براي ما كه خسته‏ايم و دل شكسته‏ايم، نه! ولي براي عده‏اي چو خوب شد نيامدي‏ تمام طول هفته را در انتظار جمعه‏ايم‏ دوباره جمعه صبح، ظهر، غروب شد نيامدي‏    مهدي جهاندار ----------------------     همايون طلعتم مهدي‏ مخور غم چون به پايان روزگار انتظار آيد رود سرماي دي آندم كه هنگام بهار آيد خزان بر تخت يغما چند روزي بيش ننشيند صبا با جيش نوروزي و لطف بي شمار آيد جهان از نو جوان گردد ز انفاس مسيحايش‏ اگر آن ماه كنعاني به صرف لاله زار آيد به پايان مي‏رسد تاريكي شب‏هاي غم افزا چو خورشيد جهان آرا برون از كوهسار آيد فداي مقدمش سازم هزاران بار جانم را اگر دانم ز روي لطف بر سويم نگار آيد دو چشم منتظر بر در چو يعقوب از غم يوسف‏ كه شايد پيك مصري را بدين درگه گذار آيد جهان در انتظار و من به اميدم كه تا روزي‏ همايون طلعتم مهدي به امر كردگار آيد    محمدتقي مسعودي - دانشگاه آزاد نجف‏آباد - مهندسي مواد. ----------------------     همه دنيا فدايت‏  مهدي جون تو يك طلوعي، تو يي يك حور بهشتي‏ تموم دنيا فداي بوي عشق و بوي ياس اون وجودت‏ مهدي جون تو يك اميدي واسه عاشق‏هاي راهت‏ تموم دلخوشي ما شده يك لحظه نگاهت‏ مهدي جون عطر محمدصلي الله عليه وآله در وجود ناب تو هست‏ شور عشق تو همه جا منتظر مونده به راهت‏ مهدي جون به جان مولا نظري بر دل ما كن‏ همه دنيا فدايت واسه يك لحظه ظهورت.    سعيد حسن زاده ----------------------     همه هست آرزويم‏  همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويي‏ چه زيان تو را كه منهم برسم به آرزويي‏ به كسي جمال خود را ننموده‏اي و بينم‏ همه جا به هر زباني ز تو هست گفتگويي‏ همه موسم تفرّج به چمن روند و صحرا تو قدم به چشم من نه، بنشين كنار جويي‏ چه شود كه از ترحم دمي اي سحاب رحمت‏ من خشك لب هم آخر ز تو تر كنم گلويي‏ به ره تو بسكه نالم ز غم تو بسكه مويم‏ شده‏ام ز ناله نائي شده‏ام ز مويه موئي‏    فرستنده: نادر كلاگر - شعر از مرحوم آيت الله غروي اصفهاني‏ ----------------------     هميشه منتظرت هستم‏ هميشه منتظرت هستم، انتظار برين‏ اميد كشتي انسان، ناخداي زمين‏ هميشه منتظرت هستم اي تجلي نور عبور آينه در قامت ظهور هميشه منتظرت هستم آسمان كبود اميد ما در زحمي به زير سنگ و دود هميشه منتظرت هستم اي كتيبه عشق‏ كليد هر بهانه معشوق در خماري عشق‏ هميشه منتظرت هستم اي صبوري اشك‏ بهار خسته دلان از هواي بارش اشك‏ هميشه منتظرت هستم اي سخاوت ابر بدان كه خود هماني همان، بهانه ابر هميشه پرتو راهت نگاه غم زده‏ام‏ كنار سجده شكرت اميد فردايم‏ سر از خماري عشقت برون نخواهم كرد چرا كه آمدن توست رنگ فردايم‏    محبوبه اختياري - بهداشت - علوم پزشكي ايران. ----------------------     و كاش...  و كاش...! مردِ غزلخوان شهر برگردد! به زير بارش باران شهر برگردد كسي شبيه خدا نيست، هيچ كس... اي كاش‏ كمال مطلق انسان شهر برگردد! چه خوب مي‏شد اگر مردِ آسماني اما به جمع خاكي خوبان شهر برگردد! خدا كند «بركت» اين حضور دور از دست‏ شبي به سفره بي نان شهر برگردد! شبيه خانه ارواح، ساكت و سرديم‏ خداي خوب، بگو جان شهر برگردد! و گفته‏اند... كه آقاي عشق، خوش قدم است‏ به يُمن مقدمش ايمان شهر برگردد! هنوز... منتظرم يك نفر خبر بدهد كه باز، يوسف كنعان شهر برگردد! ----------------------     واي بر فقر  يا صاحب الزمان درخت محبت را در دلهايمان ريشه دار نما تا با  باد نَفْس فرو نيفتد. شاخ و برگ عشق را در آن فزوني بخش تا سوي يار سر به زير آورد. واي بر فقر، فقر از عشق تو، كه ويران مي‏كند كاشانه دل و جان را. ياريمان كن كه بدين فقر گرفتار نگرديم و چه زيباست نيازمندي به كوي شما. پس ما را هر لحظه به جودتان كه آيت حقّيد نيازمندتر نماييد.    مشترك 072602 - سيستان و بلوچستان - علوم تربيتي‏ ----------------------     وعده ديدار در غم هجر رُخ ماه تو، در سوز و گذازيم. تا به كي زين غم جانكاه، بسوزيم و بسازيم؟ شب هجران تو آخر نشود، رخ ننمايي‏ در همه دَهر، تو در نازي و ما گرد نيازيم‏ آيد آن روز كه در باز كني؟ پرده گشايي‏ تا به خاك قدمت، جان و سر خويش ببازيم؟ به اشارت اگرم، وعده ديدار دهد يار تا پس از مرگ به وجد آمده، در ساز و نوازيم‏ گربه انديشه بيايد كه: پناهي است به كويت‏ نه سوي بتكده روكرده، نه راهيِ حجازيم‏ ساقي! از آن خُمِ پنهان، كه زبيگانه نهان است. باده در ساغر ماريز! كه ما محرم رازيم‏    فرستنده: فاطمه السادات اخلاقي - اصفهان - ادبيات فرانسه ----------------------     وقتي بيايي... وقتي بيايي به تو خواهم گفت كه تنها عشق به آمدنت دلم را زنده نگه داشته است و تنها و تنها با اميد به ديدار روي تو، هر صبح رو به خورشيد مي‏كردم و در سراچه قلبم نام زيبايت و زيبايي نامت را زمزمه مي‏كردم. نذر كرده‏ام وقتي آمدي گردنبندي از نرگسهاي شكفته باغچه وجودم را به نشانه خوش‏آمدگويي، تقديمت نمايم. باشد كه پذيرايم باشي. براي آمدنت نذر كرده‏ام وبا خود عهد بسته‏ام كه سيصد و سيزده روز، روزي دوازده بار روي ديوار قبلم بنويسم: «خدا كند كه بيايي»   فاطمه رستمي - منابع طبيعي - خليج فارس‏ ----------------------     يا ابا صالح‏ چه مي‏شد اگر روزگارم تو باشي‏ خزانم تو باشي، بهارم تو باشي‏ خدا خواست اينقدر تنها نباشم‏ گل باغ بي برگ و بارم تو باشي‏ شنيدم كه مي‏آيد از سمت باران‏ بهاري كه اميدوارم تو باشي‏ فقط يك هوس دارم، اين كه هميشه‏ به هر جا كه پا ميگذارم تو باشي‏ خدا خواست چشمم به راه تو باشد كه مهتاب شبهاي تارم تو باشي‏ بپايان شعرم رسيدم، الهي‏ كه پايان اين انتظارم تو باشي‏    معصومه جعفري - فارغ االتحصيل دانشكده الهيات - واحد تهران مركز. ----------------------     يا ابا صالح المهدي(عج)  اينك نامه‏اي ديگر با نام و ياد تو گشوده مي‏شود، در حالي كه تو همچنان در غيبت و ما همچنان در هجران و دفتر هجران همچنان باز است و باقي و بس. سخن‏ها كه ناگفته و شعرها كه نا سروده و حماسه‏ها كه ناتمام مانده‏اند، و كلمات اشك، جوشان و زبان چشم، خروشان است. و منتظران در جهاد قلم همچنان درگير... شود كه دفتر هجران را بسته و دفتر وصال را به قدومت گشوده بينند؟ شود كه اين نامه را به پايان نابُرده، ظهور پيروزيت را نظاره گر باشند؟ چشمان جستجو گرشان بر دروازه هر سحر قامت تو را منتظرند.    دوازده قرن هجران را بر منتظران روا مدار    انيسه شهركي - تربيت معلم سبزوار - زبان‏   مطالب موجود در اين بخش تنها بخشي از هزاران نامه شما دانشجويان گرامي مي باشد كه براي طرح مكاتبه و انديشه ارسال كرده ايد ----------------------     يا صاحب الزمان‏ آنانكه در دل عشق تو را دارند مي‏دانند عشق بدون درد عشق نيست. عشق شوريدگي مي‏طلبد و به دلدادگي نياز دارد و منتظران تو همان عاشقان دلداده و شوريده و دردمندند. مهدي جان! بيا تا حضور سبز تو دفتر زندگيمان را بهار كند. اي بهار هستي! خزان ظلم و ستم بيداد كرده بيا و زمين را جوان كن، بيا اگر تو بيايي لاله‏ها مي‏خندند. بيا تا پنجره دلهايمان را رو به سوي آفتاب هميشه جاويد عدالت باز كنيم. يا مهدي! حضورت را با ظهورت برايمان جاودان ساز. اي غايب از نظر به همه ما توفيق دوري از گناه و صفات ناپسندي كه باعث دوري ما از صراط مستقيم الهي مي‏شوند بده. اي يوسف زهرا! تويي كه بر طرف كننده غم و اندوه دلهايي. بيا و تشنگان جرعه وصالت را از چشمه زلال ظهور خود سيراب كن. عمري به آرزوي وصال تو سوختيم‏ با ياد آفتاب جمال تو سوختيم‏ ما را اگر چه چشم تماشا نداده‏اند اي غايب از نظر به خيال تو سوختيم‏ اين شام هجر كي سپري مي‏شود كه ما در آرزوي صبح زوال تو سوختيم‏ ما را چو مرغكان، هوسِ آب و دانه نيست‏ اما ز حسرت لب و خال تو سوختيم‏ چيزي به گفتگوي فراق تو ساختيم‏ عمري به آرزوي وصال تو سوختيم‏    مشترك 5171911 ----------------------     يا مهدي‏  در جاده انتظار ماندم اي دوست‏ در كشف تو بيقرار ماندم اي دوست‏ مرهم چو براي زخم دل مي‏جستم‏ از شرم، به يك كنار ماندم اي دوست.    شعر از: زهرا الياسي‏    ليلا كريمي - فارغ التحصيل شهركرد ----------------------     يا مهدي(عج)  تو پيش از آن كه در دل پاگذاري‏ تمام فال‏هايم رنگ غم داشت‏ ولي تو آمدي و بعد از آن دل‏ بدون چشم تو نيت نمي‏كرد نگاهم مثل يك مرغ مهاجر به دنبال حضورت كوچ مي‏كرد به غير از انتظارت قلب من را كسي اين گونه بي طاقت نمي‏كرد    معصومه عظيمي - تاريخ - اصفهان‏ ----------------------     يا مهدي(عج) ادركني از غم هجران تو سر بر بيابان مي‏نهم‏ يك نفس من مي‏دوم افتان و خيزان مي‏روم‏ از غم هجران تو عاشق‏تر از عاشق شدم‏ من شدم شيدا و مست عارض ماهت شدم‏ من نمي‏دانم تو را ديگر كجاها جويمت‏ هر كجا رفتم نديدم، من كجاها بويمت‏ عاشقانت را ببين مست نگاهت مي‏شوند هر دم از هجران تو گريان و نالان مي‏شوند يوسف زهرا ببين اين عاشقان درگهت‏ جان خود را مي‏سپارند هر زمان اندر رهت‏ خود گرفتار كمند گيسوانت مي‏شوند جان فداي خال لب ابرو كمانت مي‏شوند گر كه رسم عاشقي اين است پس من كيستم‏ گوئيا در بزم آنان هيچم و من نيستم‏    مشترك شماره 810298 ----------------------     يَابْنَ الْحَسَنْ رُوحي‏ فِداكَ‏  بر فراز قله‏اي ايستاده‏اي، همه عالم در زير پاي توست، دنيا به دهكده كوچكي تبديل شده كه همه جاي آن در دسترس است، اما تاريكي و ظلمت همه جا را فرا گرفته است، تيرگي، بر فراز عالم چتري گسترده است و خوبي‏ها در سايه آن گم شده‏اند. تو همچنان ايستاده‏اي و در انتظار هستي، در انتظار نور! در انتظار خوبي‏ها! در انتظار عدالت! اين انتظار نور فرماني است براي كمال و باليدن، دستور پاكي و پاكيزگي براي پذيرش حق، مي‏داني كه كار در يك شب به انجام مي‏رسد و خوانده‏اي كه «تَوَقَّعُوا الفَرَجَ...»(18) در انتظار هستي. در انتظار كسي كه دوستش داري و بايد در كنار او باشي. اما... روزها و ساعت‏ها چشم به راهش مي‏دوزي و انتظار كه به طول مي‏انجامد، آرام آرام به درون خود فرو مي‏روي و خود را مي‏يابي و مي‏بيني كه صحراي وجودت وسيع و با عظمت است، خيره كننده است، اما در انتهاي آن دريچه‏اي تو را به سوي آب گوارا مي‏خواند، آبي كه وجود تشنه ات نيازمند آن است و مي‏بيني كه لحظه‏ها را در انتظار آب سپري مي‏كني: «قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِماءٍ مَعِينٍ»(19). از خود بيرون مي‏آيي و مي‏بيني كه بايد در انتظار بماني. به راه مي‏افتي در ميان جماعت، احساس مي‏كني كه تنها هستي و نيازمند دستي مهربان تا جانت را نوازش كند. در اين حال ترس، آرام آرام نزديك مي‏شود تا بر وجودت بنشيند. اما به ياد مي‏آوري كه «لاتَسْتَوحِشُوا في‏ طَريقِ الهُدي‏ لِقلَّةِ أهلِهِ»(20) شوق ديدارش آرام و قرار از دلت مي‏برد. به راه مي‏افتي و زمزمه مي‏كني «هَلْ اِلَيكَ يَابْنَ أحمَدَ سَبيلٌ فَتُلقي‏»(21) همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويي‏ چه زيان تو را كه من هم برسم به آرزويي‏ همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا تو قدم به چشم من نه بنشين كنار جويي(22) در كجا بايد ديد رخسار زيبايش را؟ به همه جا سر مي‏زني براي ديدارش؛ قم، مسجد جمكران، كربلا و نجف، حرم امامان، مسجد كوفه، مسجد سهله، مدينه، قبرستان بقيع و حرم پيامبر اسلام‏صلي الله عليه وآله مُحرِم مي‏شوي و به مكه مي‏روي با خود مي‏گويي: «لَيْتَ شِعْري‏ اَيْنَ اسْتَقَرَّتْ بِكَ النَّوي‏ بَل لَيْتَ شِعري اَيْنَ استقرَّت بك النَّوي‏ بَل اَيُّ اَرضٍ تُقِلُّكَ اَوثري‏ أبِرَضوي‏ أو غيرها ام ذي طُوي‏»(23) در مسجد الحرام به دور خانه كعبه طواف مي‏كني، هفت بار مسير بين صفا و مروه را طي مي‏كني و چشم مي‏اندازي، به هر سونگاه مي‏كني، اما او را نمي‏بيني. مردم از سر زمين‏هاي مختلف مناسك حج را انجام مي‏دهند، موج جمعيت در چشم‏هايت مي‏نشيند. از ديدار چهره‏ها خسته مي‏شوي و با خود زمزمه مي‏كني: عزيزٌ عَليَّ اَن اَرَي الخَلقَ ولاتُري‏(24) به عرفات مي‏روي. در مشعر مي‏نشيني و به سرزمين مِني وارد مي‏شوي، سنگ مي‏زني، قربان مي‏كني و سر مي‏تراشي و مي‏داني كه او با تو است و در كنار تو. از اين همراهي احساس آرامش مي‏كني، اما از خود مي‏پرسي كه او پس از انجام مناسك حج به كجا خواهد رفت و در كدام سرزمين مأوي خواهد گرفت و با خود مي‏خواني: اِلي‏ مَتي اَحارُ فيكَ يا مولاي(25) اما به هر كجا برود با توست و براي تو و به ياد تو. كلام زيباي او را زمزمه مي‏كني: اِنّا غَيرُ مُهملينَ لمراعاتِكُم ولا ناسينَ لِذِكرِكُم(26) و مي‏بيني كه سايه لطف و عنايت او برسرت گسترده است. به ياد مي‏آوري كه هرهفته نامه عملت را براي او مي‏برند و او با محبت در آن نگاه مي‏كند گاه مسرور مي‏شود و گاهي سرفرو مي‏اندازد و دستانش را به دعا بر مي‏دارد و از خدا مي‏خواهد تا از لغزشهايت در گذرد و يا بر پاداشت بيفزايد و همين انتظار داروي درد توست و چشم دوختن به راه او، شفاي تن بيمار و روح خسته تو. جمعه‏ها يكي پس از ديگري مي‏گذرد و سال‏ها در پي هم سپري مي‏شود و تو منتظري كه بيايد و با زلال زيباي ظهورش، گرد غمِ فراق را از چهره ات بشويد تا برقِ شادمانيِ با او بودن، در چشمهايت بدرخشد و لبخند زيباي سرور بر لبانت بنشيند، و باز زمزمه مي‏كني: مَتي نَرِدُ منا هِلَكَ الرّوَّيةَ فَنَروي‏، مَتي نَنتَفِعُ مِن عَذبِ مائِكَ فقَد طالَ الصَّدي‏، مَتي نُغاديكَ وَ نُراوِحُك فَنُقِرُّ عَيناً، مَتي تَرانا و نَراك و قَد نَشَرْتَ لِواءَ النَّصِر تُري‏(27)    فهيمه محمد خانلو - آزاد اسلامي تبريز - علوم قرآن و حديث‏ ----------------------     يك صبح تابناك كه خورشيد از پشت ابر سپيد سر كشيده است‏ يك صبح پر زِ نور كه آفتاب بر روي شهر دامني از زر كشيده است‏ يك صبح پر زِ ترنم‏ كه از قفس، هر مرغ به روي شاخه گل پر كشيده است‏ آن روز روز آمدن توست، از سفر    زهرا روشني - شيمي - علم و صنعت ايران‏ ----------------------     يك نامه به يك دوست‏  سلام. حال من خوب نيست؛ اما هميشه براي سلامتي شما، شمع روشن مي‏كنم. مدتي است كه همه را از خود، بي خبر گذاشته‏ايد. دو سه جمله‏اي هم از روزگارمان برايت بنويسم. نمي‏دانم چرا آسمان بخيل شده است؛ نمي‏بارد. زمين سنگدلي مي‏كند؛ نمي‏روياند. ماه و خورشيد چشم ديدن همديگر را ندارند. مردم جمعه‏هاي خودشان را به چند خنده تلخ مي‏فروشند. اذان رنگ پريده به خانه‏ها مي‏آيد. نماز، زمين گير شده است. رمضان، مهمان ناخوانده را مي‏ماند كه سر زده، بزم مردم را برهم مي‏زند. آدم‏ها كيسه هايي پر از خمس و زكات، به ديوارهاي گورشان آويخته‏اند. از همه تلخ‏تر اين كه، عصرهاي جمعه دلم نمي‏گيرد. نمي‏دانم وقتي اين نامه را مي‏خواني، كجا ايستاده‏اي، هر جا هستي، زودتر بيا. از بس شما را نديده‏ايم، چشمانمان هرزه شده است. آدم‏ها همه دير باورند و زود رنج. بهانه مي‏گيرند. مي‏گويند: او نيز ما را فراموش كرده است. اما من مي‏دانم كه شما، همه را به اسم و رسم و نيت به ياد داريد. دوست دارم باز برايت بنويسم. اما يادم آمد كه بايد به گلدان‏ها آب بدهم. مادرم گفته است: اگر به شمعداني‏ها آب بدهم، آن‏ها براي آمدنِ تو دعا مي‏كنند. راست مي‏گويد. از وقتي كه مرتب آبشان مي‏دهم، دست‏هاي سبزشان را رو به آسمان گرفته‏اند. هنوز هم تفأل مي‏زنم، پيش از نوشتن اين نامه، فال زدم. آمد: «ديري است كه دلدار پيامي نفرستاد ننوشت سلامي و كلامي نفرستاد» صد نامه فرستادم و آن شاه سواران‏ پيكي ندوانيد و سلامي نفرستاد»    والسلام‏ ----------------------     يوسف زمان‏ من به تو فكر مي‏كنم هر چند كه در حجم خاكستري ذهنم نمي‏گنجي، من از تو مي‏گويم اگر چه زبانم را بيرون كشيده‏اند و براي تو مي‏گريم هر چند خشكيده‏ام. گاهي فكر مي‏كنم اگر تو بيايي و مرا با تو تنها بگذارند چه مي‏كنم؟! چه مي‏گويم!؟ يقين آن روز تنها گريه خواهم كرد، تمام شعرهايم، ذهنم، انتظارم و تمام وجودم را برايت گريه خواهم كرد. عزيز من! دل من به اندازه تمام غنچه‏هاي دلتنگ، تنگ است و شبهايم آنقدر تاريك كه جغد و تنها يك جغد هم به شب‏هاي ما سري نمي‏زند. اينجا محرم غوغا مي‏شود. ناله‏هاي در گلو فرصت خروش مي‏يابند. زينب گون مي‏گريند و داستان غربت انسان را دوره مي‏كنند. هر كدام در سينه، گودال قتلگاهي دارند و غروب جمعه‏ها كه نيزه‏هاي غفلت را كنار مي‏زنند چشم زينبيشان هزار بار مي‏گريد. اينان بين الحرمين عقل و دل را هزار بار پيموده‏اند، بر تل عشق رفته‏اند و سر بريدن دل را به تماشا نشسته‏اند. شام چرا، كه تا دامهاي شيطان اسيرانه مويه كرده‏اند و تازيانه خورده‏اند. اين دل‏هاي زخمي فراق را كدام صوت داوودي التيام مي‏بخشد. بوي پيراهن كدام يوسف چشمهاي به هم ماسيده‏مان را باز مي‏كند. از هر غيبت بيرون بيا. اگر نمي‏شود، پيراهنت را به باد صبا بسپار كه يعقوبيان در فراقت نه تنها كور كه پوسيده‏اند. مهدي جان! بيا و انتظار كشنده‏ام را قصاص كن.    مشترك شماره 581581 ----------------------     يوسف زهرا يكدم از دوري تو خوبا نيايد به سرم‏ چشم در راه تو دارم كه بيايي به بَرَم‏ خسته از جور زمانه مددي كن مهدي‏ غم هجران تو سوزاند همه بال و پَرَم‏ گر بسوزم زغم هجر تو همچون شمعي‏ تو فراموش مكن وقت دعاي سَحَرم‏ در قيامت تو شفاعت گر هر مرد و زني‏ پس بيا شافع من باش كه من در بِدَرم‏ گر دهد ساقي ميدان مِيي از باغ جنان‏ تو بدان ياد تو هرگز نرود از نظرم‏ ذكر نامت كند آرام دل و جان مرا پس بيا يوسف زهرا كه من منتظرم‏    فرستنده: محمد چراغپور - بهداشت عمومي - مازندران‏ ----------------------     يوسف زهرا!  منتظران عاشقت چشم‏هاي خود را با دامنه‏هاي اشك ندبه آذين بسته‏اند و فرش راهت كرده‏اند، تا غبار قدومت را توتياي چشم سازند. شقايق‏هاي خونرنگ دشت عشق، نويد آمدنت را به گل‏هاي عدالت مي‏دهند. بيا! تا گل‏هاي عدالت، با عطر خود، جام جانمان را لبريز سازد. دوست دارم زنده باشم تا ببينم روي تو تا به جاي ديده جان خويش اهدايت كنم‏    اكرم غفاري - فارغ التحصيل كشاورزي اروميه‏ ----------------------     يوسف كنعان من كي خواهي آمد از سفر؟ ... يوسف كنعان من كي خواهي آمد از سفر؟ گر بيايي من به خال گونه‏ات دوزم نظر اين خيال باطل است اي خام دنيا برحذر نيمه شب‏ها سر به آغوش بيابان غريبان سرنهد شايد آواي وصالي زان حرمها بر دلم مرهم نهد دل كه راضي ناشود زين پاتك و سوتك زدن‏ اي توأم آرام جان، مرهم بيا، ني را بزن‏ شايد آن آواي وصلت مرهمي باشد به روي زخم من‏ پس بيا اي مرهم زخمان من، اي يار من، دلدار من‏ اين كبوتر را مزن سيلي به رويش، رد مكن‏ او دلي تا وسعت اين آسمان اميد دارد، جان من‏ اين كبوتر در قفس ناي پريدن را ندارد تا به اوج‏ اي توأم اميد جانها، پس بيا اي اوج موج‏ من اگر خود را مرصّع كرده‏ام، آشفته از خال لبم‏ خال خود بر من نما، كاشفته اين هيبتم‏ مي‏نشينم من به روي تيزي شمشير عشق‏ يا ببينم مر تو را يا جان به قربانت كنم با تير عشق‏ بسكه گفتم من فقط حرف تو را مُرد اين دلم‏ «حجت حق» جان زهرا پر كن از نوشين عشقت اين دلم‏    مشترك شماره 072478 ----------------------     يوسف گم شده‏ام مي‏آيد قاصدك آمد و رفت،   بي صدا بود ولي،   خبري داشت به لب خبر از آمدن يك گل بود،   خبر از داشتن يك دل سبز   خبر از بوي گل نرگس بود دل من در تب و تاب   اشك چشمم در راه   اي خدايا... مگر امروز جهان را چه شده است‏ قاصدك هيچ نگفت  همه را ديده، شنيد   اشك را جاري كرد   قلب من هجي كرد يوسفم مي‏آيد   يوسف گم شده‏ام مي‏آيد ----------------------      
+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 15:12 |
از فاطمه اكتفا به نامش نكنيد

نشناخته توصيف مقامش نكنيد

هر كس در او محبت زهرا نيست

علامه اگر هست سلامش نكنيد

 

اس ام اس(پيامک) فاطميه، شهادت حضرت زهرا (س)
 
در خانه آه دارد علي
عشق پهلو شکسته داردعلي
آن پسر جان داد فداي مادرش
حسن حسين داغ مادر دارند ياعلي

 

اس ام اس(پيامک) فاطميه، شهادت حضرت زهرا (س)
 
يا علي رفتم بقيع اما چه سود
هرچه گشتم فاطمه(س) آنجا نبود
يا علي قبر پرستويت کجاست؟
آن گل صد برگ خوش بويت کجاست؟
هرچه باشد من نمک پرورده ام
دل به عشق فاطمه خوش کرده ام
حج من بي فاطمه (س) بي حاصل است
فاطمه (س) حلال صدها مشکل است

 


سبد سبد بياريد گلهاي  نيلوفري رو

بيايد عزا بگيريم روزاي بي مادري رو

بگيد چاووش بخونه غم از دلا امون برده

بگيد حجله بيارند آخه مادر جوون مرده

 

 


پيغمبري كه عمري غمخوار امتش بود

روي كبود زهرا (س) اجر نبوتش بود؟

 

 

 

 

فاطميه قصه گوي رنجهاست      فاطميه تفسير سوز مرتضي ست

فاطميه شعر داغ لاله است             قصه ي زهراي 18 ساله ست

فاطميه شرح ديوار و در است    دفتر در مقام سخت زينب پرور است

 

 

ما گوشه نشينان غم فاطميه ايم


محتاج عطا و كرم فاطميه ايم

عمري است كه از داغ غمش سوخته ايم

 

ديدم که ازپس در پهلوي من شکسته است
فرياد من درآنجا علي علي علي بود
بر روي من با ميخ در نوشتند
اين جرم گفتن علي علي علي بود
من هم زخون بر روي در نوشتم
تنها گناه زهرا علي علي علي بود



 

اس ام اس ايام فاطميه ، sms ايام فاطميه :

زآن روزي که سيلي خورد زهرا
سيه شد روزگار اهل معنا
شنيدم زعارفي که مي فرمود
حکم فرج را کند زهراي سيلي خورده امضا

 

اس ام اس ايام فاطميه ، sms ايام فاطميه :

زهرا كه شهيد گشت بي جرم و گناه

هست از غم او، سينه ي عالم پر آه

خدا كجا و سيلي خوردن

لا   حول   و  لا  قوه   الا   بالله

 

اس ام اس ايام فاطميه ، sms ايام فاطميه :

 


کشته شد محسن آنان که تماشا کردنند
سند تير به اصغر زدن امضاء کردنند

اس ام اس ايام فاطميه ، sms ايام فاطميه :

اي كاش فدك اين همه اسرار نداشت

اي كاش مدينه در و ديوار نداشت

فرياد دل محسن زهرا اين بود

اي كاش در سوخته مسمار نداشت

كاش قلبم به قبرش راه داشت

كاش زهرا هم زيارتگاه داشت

 

اس ام اس ايام فاطميه ، sms ايام فاطميه :


دل از غم فاطمه توان دارد، نه

و ز تربتِ او كسي نشان دارد، نه

آن تربتِ گمگشته به بَر، زوّاري

جز مهدي صاحب الزمان دارد، نه

 

 


 

اس ام اس ايام فاطميه ، sms ايام فاطميه :

بعد از اين خورشيد مي ماند غريب ، مي تراود از لبش ام يجيب . . .




اس ام اس ايام فاطميه ، sms ايام فاطميه :

از مشرق قلبم رسيده فاطميه . رخت عزايم كو ، رسيده فاطميه . . .

شهادت حضرت زهرا ، شهادت حضرت فاطمه ، دهه فاطميه ، عزاداري ، سوگواري :


حضرت محمد (ص) : فاطمه پاره تن من است . هر كه او را بيازارد ، مرا آزرده خاطر كرده است و هر كه او را شاد كند ، مرا نيز خوشحال نموده است .

پيامك ايام فاطميه ، مسيج ايام فاطميه

 

دکتر شريعتي:

خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است.

باز ديدم كه فاطمه نيست.

نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.

 

«فاطمه، فاطمه است»

 


حضرت حيدر به نام فاطمه حساس بود ،

خلقت از روز ازل مديون عطر ياس بود ،

 اي كه ره بستي ميان كوچه ها بر فاطمه ،

 گردنت را مي شكست آنجا اگر عباس بود .

 شهادت حضرت زهرا (س) بر شما تسليت باد


+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 15:9 |

            سلام میتونم یه چیزی بهت بگم . مطمعن باش از ته قلبم بهت میگم. همیشه
            از خدا میخواستم یه همراه خوب بهم بده همراهی که همیشه کنارم باشه و
            بتونم همیشه باهاش ارتباط برقرار کنم خدا یکیشو به من داد. همراه من
            نوکیاست برای تو چیه؟
            پدری پسرشو نصیحت میکرد و می گفت پسر جون زن بگیر وقتی شب از سر کار
            خسته میای لازمه یکی باشه برینه تو حالت.
            در راستای اسلامی تر شدن شهر ها نام سوسن گرد به فاطی قلمبه تغییر کرد.
            قزوینیه بن لادن رو دستگیر میکنه میره آمریکا به اوباما میگه : من بن
            لادن رو بهتون میدم ولی شما باید این پسر تو تایتانیک رو بهم بدین.
            به ترکه میگن نظرت راجب به گل چیه : میگه همون بس که در قرآن اومده :
            گل هو الله احد
            یارو به بچش میگه بیا این ۲۰۰۰ تومن با ۹۰۰ ماست بخر بقیشم واسه خودت
            بچه میگه نمیخوام بازم یارو میگه بیا این ۳۰۰۰ تومن با ۹۰۰ ماست بخر
            بقیشم واسه خودت بازم بچه میگه نمیخوام بازم یارو میگه بیا این ۴۰۰۰
            تومن با ۹۰۰ ماست بخر بقیشم واسه خودت بازم بچه میگه نه. یارو قاطی
            میکنه میگه اصلا  من میرم ماست میخرم تو مامانتو بکن.
            به ترکه میگن چی شد ترک شدی؟ میگه بچه بودم یه لر گازم گرفت اون موقع
            هم واکسن نبود میدونی که.
            لره تلوزیون میخره فرداش میره کنترلشو پس میده میگه این توش ماشین حساب
            بود بیا به ما حروم خوری نیومده.
            همیشه سعی کن یه خر بوست کنه تا یه بوس خرت کنه.
            میدونی فرق تو با گه چیه ؟ شوخی کردم بابا هیچ فرقی ندارین.
            به ترکه میگن بچه کجایی؟ میگه این که دلیل نمیشه.
            به رشتیه میگن بچه کجایی؟ میگه مگه رشتی چشه.
            یارو میره مسجد آخونده میگه هر کی امشب با خانومش نزدیکی کنه براش سفر
            حج نوشته میشه. یارو میره خونه به زنش میگه حاج خانوم خودتونو آماده
            کنید تا یه حج مشرف بشیم. زنه میگه حال ندارم باش یه روز دیگه. بازم
            یارو میگه خوب بزار حداقل بمالیم تا مدینه مشرف بشیم بازم حاج خانوم
            میگه نا باشه برای بعد. یارو میگه خوب حداقل یه لب بده تا مشهد مشرف
            بشیم. بازم حاج خانوم میگه نه بعدا. یارو قاطی میکنه میگه نمیای که نیا
            خودم  تنهایی میرم قم.
            زمستان دوباره می آید و بهار هم همچنین ولی تو هیچ وقت تکرار نمیشوی
            چون خدا ۱ اشتباه رو ۲ بار تکرار نمیکنه.



+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 15:8 |
I love my EYES when u look into them,

I love my NAME when u say it,

I love my HEART when u love it,

I love my LIFE when u are in it.

چشامو وقتي تو بهشون نگاه ميکني دوست دارم،

اسممو وقتي دوست دارم که تو صداش ميکني،

قلبمو وقتي دوست دارم که تو دوسش داشته باشي،

زندگيم رو وقتي دوست دارم که تو توش هستي.....

 

My heart is made 2 luv u, my lips are made 2 kis u, my eyes r made 2 c u, my

hands r made 2 hold u, evry part of me wants u, bcoz i was made just 4 u!!

قلبم براي دوست داشتن تو ، لبام براي بوسيدن تو ، چشام براي ديدن تو و دستام براي نگه داشتن تو بوجود اومدن؛ چون من فقط بخاطر تو ساخته شدم!!!!

 

The words are easy when the language is LOVE !

30. i love the 'y'

i love the 'o'

i love the 'u'

put them together

 

 

وقتي زبانمون زبان عشق باشه کلمات خيلي ساده ميشن!

نگاه کن؛ من Y رو دوست دارم

من O رو دوست دارم

من U رو دوست دارم!

حالا اينارو بزار کنار هم.....

Falling in love is when she falls asleep in your arms and wakes up in your dreams!

 

عاشق شدن يعني وقتي که اون توي آغوشت خوابش ميبره و بعد توي روياهات بيدار ميشه....

Love is Pure

Love is Sure

Love is sweet poison

that Doctors can't cure

عشق يعني پاکي

عشق يعني اطمينان

عشق يه زهر شيرينه

که دکتر ها نميتونن درمانش کنن!

 

There are 3 steps to happiness: 1. you, 2. me, 3. our hearts, 4. eternity!

سه گام براي رسيدن به شادي وجود داره : 1- تو   2- من   3- قلبامون..........و بعد ابديت!

5 greatest words : I dun wana los U.

4 pleasant words : I care for U.

3 sweet words : I admire U.

2 wonderful words : miss U.

1 most important word : YOU

5 تا از بزرگترين کلمات : من نميخوام از دستت بدم.

4 تا از دوست داشتني ترين کلمات : تو برام مهم هستي.

3 تا کلمه ي شيرين : تورو تحسين ميکنم.

2 تا کلمه ي شگفت انگيز : دلتنگت هستم.

1 کلمه که از همه مهمتره : "تو"

Knock! Knock! May I Come Into Ur World? I Bring No Flowers, No Gifts But Wishes

To Keep U Fresh, Prayers To Keep U Healthy & Love To Keep U Smiling

 

Flirt sms. Love sms, newest love messages. English love sms. Beautiful English messages and so on


تق! تق! اجازه هست پا به دنياي تو بزارم؟ من با خودم گل نميارم، با خودم هديه هم نميارم اما يه عالمه آرزو با خودم ميارم که تورو هميشه تر و تازه نگه داره، با خدم کلي دعا ميارم براي سلامتي تو، و با خودم عشق ميارم تا کاري کنم تو هميشه لبخند بزني....

Find arms that will hold u at ur weakest, eyes that will c u at ur ugliest,

heart that will luv at ur worst, if u hv found it, u've found luv.

 

Flirt sms. Love sms, newest love messages. English love sms. Beautiful English messages and so on


دستايي رو پيدا کن که در ضعيف ترين حالتت نگهت دارن، چشمايي که در زشت ترين حالتت نگاهت کنن

قلبي رو که وقتي توي بد ترين حالت هستي دوست داشته باشه؛ اگر تونستي اينارو پيدا کني بدون که عشق رو پيدا کردي....

 

Flirt sms. Love sms, newest love messages. English love sms. Beautiful English messages and so on


The essential sadness is to go through life without loving.

But it would be almost equally sad to leave this world without ever telling

those you love

 

Flirt sms. Love sms, newest love messages. English love sms. Beautiful English messages and so on


بد ترين غم اينه که وارد زندگي بشي که توش عشق وجود نداشته باشه

تقريبا مثل اين ميمونه که اين دنيا رو ترک کني بدون اينکه به کسايي که دوسشون داري چيزي از عشقت گفته باشي...!!!!!

 

Flirt sms. Love sms, newest love messages. English love sms. Beautiful English messages and so on


Accidents do happen.i slip- i trip- i stumble- i fall & usually i dont care at all.but now i dont know what to do cos i slipped and fell in love with u

اينا همه اتفاقيه که ميفته.... من ليز ميخورم، ميلغزم ، تلو تلو ميخورم، ميافتم و اکثرا هم اصلا اهميت نميدم..... اما حالا نميدونم چيکار کنم! آخه ايندفه ليز خوردم و توي عشق تو افتادم!!!!!! (در اصل منظور اين بوده که عاشق تو شدم!)

 

Flirt sms. Love sms, newest love messages. English love sms. Beautiful English messages and so on


 

A bell is no bell 'til u ring it, a song is no song 'til u sing it & luv in ur

heart wasnt love put there to stay - luv isnt luv 'til you give it away

Flirt sms. Love sms, newest love messages. English love sms. Beautiful English messages and so on


 

يک زنگ هيچي نيست تا وقتي به صدا درش بياري، يک شعر تا وقتي خونده نشه شعر نيست، عشق توي قلب تو تا وقتي که اسيرش کني عشق نيست، عشق وقتي عشقه که رهاش کني تا بره (به ديگه اي هديه بديش)

 

Flirt sms. Love sms, newest love messages. English love sms. Beautiful English messages and so on


I wish i was ur blanket,i wish i was ur bed, i wish i was ur pillow

underneath ur head,i wanna b around u,i wanna hold u tight, & b the lucky person

who kisses u goodnite

 

Flirt sms. Love sms, newest love messages. English love sms. Beautiful English messages and so on


کاش ميشد من پتوي تو بودم، کاش ميشد توي تخت تو بودم

آرزو داشتم که بالش تو باشم، زير سرت باشم

ميخوام هميشه اطراف تو باشم، ميخوام تورو محکم در آغوش بگيرم، دلم ميخواد من همون شخص خوش شانسي باشم که ميبوستت و بهت شب بخير ميگه

 

love is like war....

easy to start....

and difficult to end....

 

Flirt sms. Love sms, newest love messages. English love sms. Beautiful English messages and so on


عشق مثل جنگ ميمونه....

شروع کردنش خيلي آسونه.....

اما پايان دادنش سخته......

Flirt sms. Love sms, newest love messages. English love sms. Beautiful English messages and so on


 

my'' love'' is non stop like ''sea''.

its ''trust'' like ''blind''.

its''shine'' like ''star''.

its''warm'' like ''sun''.

its'' soft'' like ''flower''.

AND

its '' beautiful'' like ''u''

 

Flirt sms. Love sms, newest love messages. English love sms. Beautiful English messages and so on


عشق مثل دريا هرگز متوقف نميشه.

عشق مثل يه آدم کور اطمينان ميکنه.

عشق مثل ستاره ميدرخشه.

عشق مثل خورشيد گرم ميکنه.

عشق مثل گل ها لطيفه.

و

عشق درست مثل تو زيباست....

(اينجا تاکيد روي صفت هاي عشق بيشتر بوده يعني مثلا ميخواسته بگه : عشق متوقف نميشه مثل دريا. اما بخاطر اينکه از نظر ترجمه اين حالت نوشتن زياد قشنگ نيست من اول مشبه به رو آوردم و بعد وجه شبه! خودتون که ديگه استادين....)

 

Flirt sms. Love sms, newest love messages. English love sms. Beautiful English messages and so on


To Luv some1 is madness, 2b loved by some1 is a Gift,

Loving some1 who loves u is a duty, but being loved by some1 whom u luv is LIFE.

 

Flirt sms. Love sms, newest love messages. English love sms. Beautiful English messages and so on


 

دوست داشتن يه نفر ديوونگيه، دوست داشته شدن توسط يه نفر يک هديه ست

دوست داشتن کسي که دوست داره وظيفست، اما دوست داشته شدن توسط کسي که دوسش داري زندگيه!

 

Flirt sms. Love sms, newest love messages. English love sms. Beautiful English messages and so on


In life luv is neither planned nor does it happen for a reason but when the luv is real  it becomes your plan for life n reason for living.

توي زندگي عاشق شدن نه برنامه ريزي شدست و نه با دليل اتفاق ميفته...اما وقتي که عشق حقيقي باشه تبديل ميشه به برنامه ي زندگيتون و دليل زنده بودنتون

+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 15:8 |


جک و اس ام اس جديد
سلام دوستان ما مدت ? ماهي نبودم که ازتون پوزش ميخوام  ولي سعي ميکنم زود به زود آپ کنم.

عيدتون مبارک

سلام ميتونم يه چيزي بهت بگم . مطمعن باش از ته قلبم بهت ميگم. هميشه از خدا ميخواستم يه همراه خوب بهم بده همراهي که هميشه کنارم باشه و بتونم هميشه باهاش ارتباط برقرار کنم خدا يکيشو به من داد. همراه من نوکياست براي تو چيه؟

پدري پسرشو نصيحت ميکرد و مي گفت پسر جون زن بگير وقتي شب از سر کار خسته مياي لازمه يکي باشه برينه تو حالت.

در راستاي اسلامي تر شدن شهر ها نام سوسن گرد به فاطي قلمبه تغيير کرد.

قزوينيه بن لادن رو دستگير ميکنه ميره آمريکا به اوباما ميگه : من بن لادن رو بهتون ميدم ولي شما بايد اين پسر تو تايتانيک رو بهم بدين.

به ترکه ميگن نظرت راجب به گل چيه : ميگه همون بس که در قرآن اومده : گل هو الله احد

يارو به بچش ميگه بيا اين ???? تومن با ??? ماست بخر بقيشم واسه خودت بچه ميگه نميخوام بازم يارو ميگه بيا اين ???? تومن با ??? ماست بخر بقيشم واسه خودت بازم بچه ميگه نميخوام بازم يارو ميگه بيا اين ???? تومن با ??? ماست بخر بقيشم واسه خودت بازم بچه ميگه نه. يارو قاطي ميکنه ميگه اصلا  من ميرم ماست ميخرم تو مامانتو بکن.

به ترکه ميگن چي شد ترک شدي؟ ميگه بچه بودم يه لر گازم گرفت اون موقع هم واکسن نبود ميدوني که.

لره تلوزيون ميخره فرداش ميره کنترلشو پس ميده ميگه اين توش ماشين حساب بود بيا به ما حروم خوري نيومده.

هميشه سعي کن يه خر بوست کنه تا يه بوس خرت کنه.

ميدوني فرق تو با گه چيه ؟ شوخي کردم بابا هيچ فرقي ندارين.

به ترکه ميگن بچه کجايي؟ ميگه اين که دليل نميشه.

به رشتيه ميگن بچه کجايي؟ ميگه مگه رشتي چشه.

يارو ميره مسجد آخونده ميگه هر کي امشب با خانومش نزديکي کنه براش سفر حج نوشته ميشه. يارو ميره خونه به زنش ميگه حاج خانوم خودتونو آماده کنيد تا يه حج مشرف بشيم. زنه ميگه حال ندارم باش يه روز ديگه. بازم يارو ميگه خوب بزار حداقل بماليم تا مدينه مشرف بشيم بازم حاج خانوم ميگه نا باشه براي بعد. يارو ميگه خوب حداقل يه لب بده تا مشهد مشرف بشيم. بازم حاج خانوم ميگه نه بعدا. يارو قاطي ميکنه ميگه نمياي که نيا خودم  تنهايي ميرم قم.

زمستان دوباره مي آيد و بهار هم همچنين ولي تو هيچ وقت تکرار نميشوي چون خدا ? اشتباه رو ? بار تکرار نميکنه.

شاد باشيد.

 

شنبه چهاردهم فروردين 1389  توسط bahador  | 3 نظر 3 نظر
 

چه عجب
سلام دوستان ببخشيد ما هنوز تو مسافرت هستيم انشا الله از ?? فروردين دوباره شروع به کار ميکنيم. اين مدت هم شرمنده شما شديم.ببخشيد به اميد ديدار شما

يکشنبه نهم اسفند 1388  توسط bahador  | 1 نظر 1 نظر
 

جک و اس ام اس
با سلام خدمت دوستان عزيز ما هرگونه جک و يا اس ام اس جديدي بدست بياوريم فورا آن را در اختيار شما قرار ميدهيم با تشکر از نظرات شما.

با چند جک شروع ميکنيم.

دو نفر در طول مهماني كنار هم نشسته بودند و يك كلمه هم با هم حرف نزدند. پس از دو ساعت يكي از آنها به ديگري گفت: پيشنهاد مي‏كنم حالا در مورد موضوع ديگري سكوت كنيم!

به ترکه گفتند: ?? شهريور چه روزيه؟ کمي فکر کرد و گفت: فکر مي کنم ?? خرداد باشه.

يارو سکه ميندازه صندوق صدقات ? سوارش ميشه.

دو تا اصفهاني دراز كشيده بودند يكيشون داشته خميازه ميكشيده اون يكي ميگه داداش تا دهنت بازه لطفا اين اصغر ما رو هم صدا كن.

پسره رو ختنه مي کنن مي گن بايد دامن بپوشي. مي گه نامردا مگه چقدشو بريدين؟

تست فيزيك كنكور : سرعت نور چه قدر است؟  1- بد نيست  2- خوب است  3- الحمدالله   4- تو خوبي؟

شرمنده ، بي ادبيه ولي ..... از فردا طرح قهوه اي ايرانسل در سراسر کشور : فقط با پرداخت صد هزار تومان هر گوهي ميخواهيد بخوريد.

خانم معلمه سر كلاس از يه بچه تخسه مي پرسه:‌ اگه سه تا گنجشك سر يه شاخه درخت نشسته باشن،‌ بعد ما يكيشون رو با تير بزنيم، چند تا گنجشك رو درخت ميمونه؟ بچهه ميگه:‌ هيچي! معلمه ميگه: نخير دو تا ميمونه. بچهه ميگه: خوب اون دو تا هم از صداي تير فرار ميكنن ديگه.‌ معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه: جوابت درست نبود ولي از طرز فكرت خوشم اومد! بعد شاگرده ميگه:‌ خانم حالا ما يه سوال بپرسيم؟! معلمه ميگه :‌ بپرس. پسره‌ ميگه: اگه سه تا خانم تو خيابون بستني بخورن، اولي گاز بزنه، ‌دومي ليس بزنه و سومي ميك بزنه، كدومشون ازدواج كرده؟! معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه:‌ خوب معلومه،‌ سومي! بچهه ميگه:‌ نه...جوابتون درست نبود.  اوني كه حلقه دستشه ازدواج كرده، ولي از طرز فكرت خوشم اومد!!!

تركه ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر مدتيه كه احساس پوچي ميكنم! دكتره ميگه: يعني چي؟ تركه ميگه: مثلاٌ الان يك ساله ميدونم كه زنم خرابه.. ولي عين خيالم نيست! دكتره ميگه: خوب تو بعضي شرايط اين ميتونه طبيعي باشه.  تركه ميگه: نه آقا دكتر، آخه دخترم هم تو كار هروئينه، ولي من خياليم نيست. دكتره ميگه: خوب اين هم دليل نميشه... تركه ميگه: نه آخه آقاي دكتر، الانم كه شما جلوم نشستين، انگار دارم با .....م حرف ميزنم

به ترکه ميگين حال ساده را تعريف کن ،..... ميگه لب گرفتن

يه تركه صبح ميره در مغازش.. کرکره رو بالا ميکشه و ميگه: بسم الله الرحمن الرحيم.... ميره تو. ميبينه همه مغازه روخالي کردن.. مياد بيرون کرکره رو مي کشه پايين و ميگه : صدق الله العلي العظيم

تركه و لره رفته بودن شكار، تركه از دور يك شير ميبينه، نشونه ميگيره ميزنه... تيرش خطا ميره و ميخوره به دم شيره. شيره هم شاكي ميشه، ميدوه طرفشون كه خوارشونو سرويس كنه. تركه جنگي ميره بالاي درخت، ميبينه لره همينجور اون پايين واستاده، بهش ميگه: بابا بيا بالا، الان مياد دهنتو سرويس ميكنه. لره يك نگاهي بهش ميكنه، ميگه: مگه من زدم؟

قزوينيه عروسي ميکنه، فرداش با برادر زنش ميره ماه عسل

خب به قسمت اس ام اس ميرسيم

آهنگ جديد نفرين از محسن چاوشي : الهي تو بميري من نميرم....سر قبرت بيام پارتي بگيرم...الهي سرخك و اوريون بگيري....تب مالت و بلاي جون بگيري....الهي از سرت تا پات فلج شه .... كمرت بشكنه دستت قلم شه ....الهي حصبه و ام اس بگيري....سر راه بيمارستان بميري.....الهي كور بشي چشمات نبينه....بميري گم بشي حقت همينه

مصارف مهم اس ام اس در ايران :

1- پيغام هاي اورژانسي ( سر رات که داري مياي 2تا بربري بخر)

2- اطلاعات رساني( سر جلسه امتحان)" جيم درسته الاغ!"

3- پيغام هاي عاشقانه: "عزيزم، قبل از خواب به ياد من مسواک بزن !"

4- جلوگيري از خشونت :"بدهکار محترم !اگه اين جا بودي خرخرتو مي جوييدم "!

5- فرستادن جوک :"يه روز يه يارو مي ره سربازي، دور کلاش قرمزي
6- تبريک عيد 

المپيک آخوندا در سه رشته برگذارشد:

1- پرش با عبا

2- دو با نعلين

3- پرتاب عمامه 

جوايز بانک بسيجيان: 2 دستگاه تانک ذولفقار , 2000 متر پارچه چفيه, 5000 بليط سفر پياده به کربلا. هر 1متر ريش در هر روز 1 امتياز. 

دنيا رو بدون خانمها تصور کنيد:

- بازارها خلوت

- پولها اضافه

- خيابونها خلوت

- شيطون بي کار

- مخابرات ورشکسته

همه ميرن بهشت.

خوب حالا دنيا رو بدن آقايون تصور کن

.

.

.

نميتوني به خدا حق داري.

يه باغ گل رز با يه سبد ستاره ميدم بهت ببر سر چهار راه بفروش سودشم نصف نصف

امروز روز جهاني خوشتيپ هاست. تو هم مثل من اين اس ام اس رو براي کسي بفرست که ميدوني کسي بهش تبريک نمي گه

غرق گناهيم ولي پاک سرشتيم   ***  حسرت زده يک وجب از خاک بهشتيم

شکرانه زايل شدن حالت اغما    ***   از خوردن آن ميوه ممنوعه گذشتيم

هرچند که الياس بسي وسوسه ها کرد ***  اما چو پري بنده خناس نگشتيم

غفلت بکشد يونس جان در دل ماهي  ***  چون غمزه هستي به دل مزرعه کشتيم

افسوس که اين ماه مبارک به سر امد   ***    در دفتر اعمال ثوابي ننوشتيم

 

 خب نظر يادتون نره.

اينم چند تا جک مخصوص براي اونايي که نظر داده بودن.

رشتيه شب خوابش نميبرده به زنش ميگه خانوم ? دقيقه جامو نگه دار من برم الان ميام.

قزوينيه ازدواج ميکنه شب اول ميرن تو حجله به زنش ميگه بالام جان اين کو.ني که تو داري داداشت ديگه چه کو.ني داره!!!!

قزوينيه داشته عروسي ميکرده همه ماشينا بوق ميزدن قزوينيه ميگه که يه عمر کو.ن کرديم کسي نفهميد يه شب مي خوايم ک.س بکنيم همه شهر فهميدن.

ترکه جن.ده آورده بوده خونه اون همونجور که داشته ساک ميزده کي.ر ترکه رو  مثل ميکروفون ميگيره ميگه خدايا تو شاهد باش اين ضالم منو مجبور کرد اين کارو بکنم ترکه سريع کي.رشو ميگيره ميگه خدايا دوروغ ميگه تازه ????? تومن هم گرفته.

دوست رشتيه بهش ميگه خاک تو سرت کنم زنم عکس خالکوبي شده خواهرت رو رو سينه عباس آقا ديده.

يکي از لاتاي تهران ميره رشت ميره تو بار ( مشروب فروشي) يه عرق گيلاس سفارش ميده وسط بار کل عرق و يهو ميره بالا بعد ميگه اونايي مه سمت راستم هستن همه زن قحبن کسي مشکلي داره. همه خا.يه ميکنن بعد يکي ديگه رو ميره بالا ميگه اونايي که سمت راستم همسن همه مادر جن.ده کسي مشکلي داره. يکي از لاتاي رشت بلند ميشه مياد طرفه لاته تهرونيه. لات تهرونيه ميگه جونم مشکلي داري؟ لات رشتيه ميگه نه قربون فقط طرف اشتباه نشستم.

نظر يادتون نره.

چهارشنبه بيست و يکم بهمن 1388  توسط bahador  | 4 نظر 4 نظر
 

جک و اس ام اس
با سلام خدمت دوستان عزيز ما هرگونه جک و يا اس ام اس جديدي بدست بياوريم فورا آن را در اختيار شما قرار ميدهيم با تشکر از نظرات شما.

با چند جک شروع ميکنيم.

دو نفر در طول مهماني كنار هم نشسته بودند و يك كلمه هم با هم حرف نزدند. پس از دو ساعت يكي از آنها به ديگري گفت: پيشنهاد مي‏كنم حالا در مورد موضوع ديگري سكوت كنيم!

به ترکه گفتند: ?? شهريور چه روزيه؟ کمي فکر کرد و گفت: فکر مي کنم ?? خرداد باشه.

يارو سکه ميندازه صندوق صدقات ? سوارش ميشه.

دو تا اصفهاني دراز كشيده بودند يكيشون داشته خميازه ميكشيده اون يكي ميگه داداش تا دهنت بازه لطفا اين اصغر ما رو هم صدا كن.

پسره رو ختنه مي کنن مي گن بايد دامن بپوشي. مي گه نامردا مگه چقدشو بريدين؟

تست فيزيك كنكور : سرعت نور چه قدر است؟  1- بد نيست  2- خوب است  3- الحمدالله   4- تو خوبي؟

شرمنده ، بي ادبيه ولي ..... از فردا طرح قهوه اي ايرانسل در سراسر کشور : فقط با پرداخت صد هزار تومان هر گوهي ميخواهيد بخوريد.

خانم معلمه سر كلاس از يه بچه تخسه مي پرسه:‌ اگه سه تا گنجشك سر يه شاخه درخت نشسته باشن،‌ بعد ما يكيشون رو با تير بزنيم، چند تا گنجشك رو درخت ميمونه؟ بچهه ميگه:‌ هيچي! معلمه ميگه: نخير دو تا ميمونه. بچهه ميگه: خوب اون دو تا هم از صداي تير فرار ميكنن ديگه.‌ معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه: جوابت درست نبود ولي از طرز فكرت خوشم اومد! بعد شاگرده ميگه:‌ خانم حالا ما يه سوال بپرسيم؟! معلمه ميگه :‌ بپرس. پسره‌ ميگه: اگه سه تا خانم تو خيابون بستني بخورن، اولي گاز بزنه، ‌دومي ليس بزنه و سومي ميك بزنه، كدومشون ازدواج كرده؟! معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه:‌ خوب معلومه،‌ سومي! بچهه ميگه:‌ نه...جوابتون درست نبود.  اوني كه حلقه دستشه ازدواج كرده، ولي از طرز فكرت خوشم اومد!!!

تركه ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر مدتيه كه احساس پوچي ميكنم! دكتره ميگه: يعني چي؟ تركه ميگه: مثلاٌ الان يك ساله ميدونم كه زنم خرابه.. ولي عين خيالم نيست! دكتره ميگه: خوب تو بعضي شرايط اين ميتونه طبيعي باشه.  تركه ميگه: نه آقا دكتر، آخه دخترم هم تو كار هروئينه، ولي من خياليم نيست. دكتره ميگه: خوب اين هم دليل نميشه... تركه ميگه: نه آخه آقاي دكتر، الانم كه شما جلوم نشستين، انگار دارم با .....م حرف ميزنم

به ترکه ميگين حال ساده را تعريف کن ،..... ميگه لب گرفتن

يه تركه صبح ميره در مغازش.. کرکره رو بالا ميکشه و ميگه: بسم الله الرحمن الرحيم.... ميره تو. ميبينه همه مغازه روخالي کردن.. مياد بيرون کرکره رو مي کشه پايين و ميگه : صدق الله العلي العظيم

تركه و لره رفته بودن شكار، تركه از دور يك شير ميبينه، نشونه ميگيره ميزنه... تيرش خطا ميره و ميخوره به دم شيره. شيره هم شاكي ميشه، ميدوه طرفشون كه خوارشونو سرويس كنه. تركه جنگي ميره بالاي درخت، ميبينه لره همينجور اون پايين واستاده، بهش ميگه: بابا بيا بالا، الان مياد دهنتو سرويس ميكنه. لره يك نگاهي بهش ميكنه، ميگه: مگه من زدم؟

قزوينيه عروسي ميکنه، فرداش با برادر زنش ميره ماه عسل

خب به قسمت اس ام اس ميرسيم

آهنگ جديد نفرين از محسن چاوشي : الهي تو بميري من نميرم....سر قبرت بيام پارتي بگيرم...الهي سرخك و اوريون بگيري....تب مالت و بلاي جون بگيري....الهي از سرت تا پات فلج شه .... كمرت بشكنه دستت قلم شه ....الهي حصبه و ام اس بگيري....سر راه بيمارستان بميري.....الهي كور بشي چشمات نبينه....بميري گم بشي حقت همينه

مصارف مهم اس ام اس در ايران :

1- پيغام هاي اورژانسي ( سر رات که داري مياي 2تا بربري بخر)

2- اطلاعات رساني( سر جلسه امتحان)" جيم درسته الاغ!"

3- پيغام هاي عاشقانه: "عزيزم، قبل از خواب به ياد من مسواک بزن !"

4- جلوگيري از خشونت :"بدهکار محترم !اگه اين جا بودي خرخرتو مي جوييدم "!

5- فرستادن جوک :"يه روز يه يارو مي ره سربازي، دور کلاش قرمزي
6- تبريک عيد 

المپيک آخوندا در سه رشته برگذارشد:

1- پرش با عبا

2- دو با نعلين

3- پرتاب عمامه 

جوايز بانک بسيجيان: 2 دستگاه تانک ذولفقار , 2000 متر پارچه چفيه, 5000 بليط سفر پياده به کربلا. هر 1متر ريش در هر روز 1 امتياز. 

دنيا رو بدون خانمها تصور کنيد:

- بازارها خلوت

- پولها اضافه

- خيابونها خلوت

- شيطون بي کار

- مخابرات ورشکسته

همه ميرن بهشت.

خوب حالا دنيا رو بدن آقايون تصور کن

.

.

.

نميتوني به خدا حق داري.

يه باغ گل رز با يه سبد ستاره ميدم بهت ببر سر چهار راه بفروش سودشم نصف نصف

امروز روز جهاني خوشتيپ هاست. تو هم مثل من اين اس ام اس رو براي کسي بفرست که ميدوني کسي بهش تبريک نمي گه

غرق گناهيم ولي پاک سرشتيم   ***  حسرت زده يک وجب از خاک بهشتيم

شکرانه زايل شدن حالت اغما    ***   از خوردن آن ميوه ممنوعه گذشتيم

هرچند که الياس بسي وسوسه ها کرد ***  اما چو پري بنده خناس نگشتيم

غفلت بکشد يونس جان در دل ماهي  ***  چون غمزه هستي به دل مزرعه کشتيم

افسوس که اين ماه مبارک به سر امد   ***    در دفتر اعمال ثوابي ننوشتيم

 

 خب نظر يادتون نره.

اينم چند تا جک مخصوص براي اونايي که نظر داده بودن.

رشتيه شب خوابش نميبرده به زنش ميگه خانوم ? دقيقه جامو نگه دار من برم الان ميام.

قزوينيه ازدواج ميکنه شب اول ميرن تو حجله به زنش ميگه بالام جان اين کو.ني که تو داري داداشت ديگه چه کو.ني داره!!!!

قزوينيه داشته عروسي ميکرده همه ماشينا بوق ميزدن قزوينيه ميگه که يه عمر کو.ن کرديم کسي نفهميد يه شب مي خوايم ک.س بکنيم همه شهر فهميدن.

ترکه جن.ده آورده بوده خونه اون همونجور که داشته ساک ميزده کي.ر ترکه رو  مثل ميکروفون ميگيره ميگه خدايا تو شاهد باش اين ضالم منو مجبور کرد اين کارو بکنم ترکه سريع کي.رشو ميگيره ميگه خدايا دوروغ ميگه تازه ????? تومن هم گرفته.

دوست رشتيه بهش ميگه خاک تو سرت کنم زنم عکس خالکوبي شده خواهرت رو رو سينه عباس آقا ديده.

يکي از لاتاي تهران ميره رشت ميره تو بار ( مشروب فروشي) يه عرق گيلاس سفارش ميده وسط بار کل عرق و يهو ميره بالا بعد ميگه اونايي مه سمت راستم هستن همه زن قحبن کسي مشکلي داره. همه خا.يه ميکنن بعد يکي ديگه رو ميره بالا ميگه اونايي که سمت راستم همسن همه مادر جن.ده کسي مشکلي داره. يکي از لاتاي رشت بلند ميشه مياد طرفه لاته تهرونيه. لات تهرونيه ميگه جونم مشکلي داري؟ لات رشتيه ميگه نه قربون فقط طرف اشتباه نشستم.

نظر يادتون نره.

چهارشنبه بيست و يکم بهمن 1388  توسط bahador  | نظر بدهيد نظر بدهيد
 

جک و اس ام اس
سلام اين چند روزه سرم خيلي شلوغ بود ولي بازم براتون چيزاي جديد دارم. نظر يادتون نره.

کاميون دار هاي عزيز اينم براي شما:

?ـ به حرمت اشک مادر توبه کردم

?ـ ميداني چرا راز نهان با تو نگفتم / طوطي صفتي طاقت اسرار نداري

?ـ بوق نزن شاگردم خوابه

?ـ بي تو هرگز با تو عمرا

?ـ از عشق تو ليلي / رفته زير تريلي

?ـ اگه ميتوني اين تابلو رو بخوني يعني فاصلت کمه فاصله رو رعايت کن

?ـ دنبالم نيا اسير ميشي

?ـ  گشتم نبود نگرد نيست

?- سر پاييني برنده سر بالايي شرمنده

??ـ اشکالي نداره منم يه روز بزرگ ميشم( براي ميني بوس و ميني خاور)

به ترکه ميگن دو دوتا ميگه؟ ميگه : بيخيال بابا بده جمله بسازيم

قزوينيه به زنش ميگه يه خبر خوب دارم يه خبر بد اول کدومو بگم. زنش ميگه اول بد رو بگو ميگه: بچمون کوني شده زنه ميزنه تو سرش ميگه حالا خبر خوبت چيه؟ قزوينيه ميگه: ولي نميدوني چه کوني شده!!

ترکه ميره پلي استيشن بخره پول کم مياره تلوزيونشو ميفروشه.

به ترکه ميگن آمريکا ميخواد حمله کنه. ميگه: ديدي چه خاکي تو سرمون شد حالا کي ميخواد جلو آرنولد رو بگيره.

لقب امام جمعه قزوين : ارباب حلقه ها

بني آدم اعضا  يکديگرند که چون سگ به هم مي پرند.

چو عضوي به درد آورد روزگار که پنچر شود چرخ آموزگار

تو کز محنت ديگران بي غمي گمونم پسر عمه شلغمي

عشق سو ء تفاهمي است بين ? احمق که با يک ببخشيد تموم ميشه.

بقيه در ادامه مطلب.

ادامه مطلب

يکشنبه هجدهم بهمن 1388  توسط bahador  | 1 نظر 1 نظر
 

جک جديد
سلام خوب ما از عزيزاني که پيغام گذاشتند متشکريم. چند تا جک و اس ام اس دارم براتون.نظر يادتون نره********

ميگن زناي بد حجاب ????? جريمه دارند زن خواستي بگيري خلافيش يادت نره.

به ترکه ميگن چي شد داماد شدي؟ ميگه: ما ديديم تو زندگي هيچي نشديم گفتيم حداقل داماد بشيم.

از لره ميپرسن ?? فروردين چي روزيه؟ ميگه روزيه که ما ميريم جا ميگيريم براي ??به در

 به لره ميگن چرا بچت انقدر زشته ميگه :شو تاريک سوراخ تنگ منم دست تنها  ميخواستي  الن دلون درست کنم(با لهجه لري بخوانيد)

آيا ميدانيد چه فرقي بين استرس و ترس و وحشت وجود دارد؟؟؟

وقتي استرس داري که ميفهمي زنت حامله است وقتي ميترسي که ميفهمي دوست دخترت حامله است وقتي وحشت ميکني که ميفهمي هر دو حامله اند.

اي قشنگتر از پريا تنها تو کوچه نريا اصلاح طلبا دزدن کاپشن تو ميدزدن.

وقتي به قيافه تو فکر ميکنم

.

.

.

.

تازه به شوخ طبعي خدا پي ميبرم.

بچه گربه  از مامانش ميپرسه مامان باباي من کيه؟ کجاست؟ مامانه ميگه نميدونم سرم تو سطل زباله بود.

ترکه با بچش گرگم به هوا بازي ميکنه جو ميگرش بچشو ميخوره.

به ترکه ميگن چرا ترک شدي؟ ميگه: بابا ايدز نگرفتم که خوب ميشم.

............ بي تو سردمه؟ الف)بخاري ب)پتو  ج)جعفر د)آرش

اون چيه دراز آويزونه تف ميکنه ؟

.

.

خوب يه خورده به خودت فشار بيار

.

.

.

بابا تو هنوز منحرفي جوابش علي دايي بود.

سازمان سنجش اعلام کرد هيچ قزويني حق نداره پشت کنکور بمونه.

اون چيه که از وسط سينه رد ميشه روي اون ماليده ميشه بعدش ميره تو سوراخ؟

.

.

.

.

آفرين کمربند ايمنيه البته نظر شما هم مهمه.

خطبه عقد رشتي ها : النکاهو سنتي بعدا کيف امتي

فصل چيدن پشم گوسفنداست زود بخواب فردا  اول  صف باشي.

پسره از بالا درخت مي افته بلند ميشه ميگه خوب شد نمردم وگر نه بابام منو ميکشت.

خدا زمين رو آفريد استراحت کرد. زمان رو آفريد استراحت کرد . مرد رو آفريد استراحت کرد. زن رو آفريد نه خود استراحت کرد نه زمين نه زمان نه مرد(خوب چه کار کنم حقيقت تلخه)

ترکه سوار سمند ميشه صداي زنه مياد ميگه :درب خودرو باز است. ترکه در رو ميبنده ميگه : بستم حالا هرجا قايم شدي بيا بيرون جيگر.

ترکا جلوي دفتر روزنامه ايران تظاهرات کردند ميگفتن: واي به آن روزي که بفهميم چه شد!

مادر به پسر کوچو: وقتي رفتي خونه خاله خاله رو ببوس. پسر «نه مامان نمي بوسم.مادر:چرا؟ پسر:آخه بابا خاله رو بوسيد خاله زد تو گوش بابا

ميدوني فرق سوزن با کاه چيه؟

.

.

.

.

.

.

هميشه که جواب اين زير نيست ?بار مغز پوکه تو به کار بنداز.

به ترکه ميگن علي يارت. ميگه: يار خودتون ما تيم مون تکميله

فرق آدما با سگا اينه که آدمها اين قابليت رو دارن که مثل سگ دروغ بگن ولي سگا از اين کارا بلد نيستن

اصفهانيه کارت اينترنتش تموم ميشه ميندازتش تو آب جوش.

اگر ديدي جووني بر درختي تکيه کرده بزن توسرش چون جوون بايد رو پاش وايسته.

بقيه در ادامه مطلب

ادامه مطلب

يکشنبه يازدهم بهمن 1388  توسط bahador  | نظر بدهيد نظر بدهيد
 

جک جديد
سلام خوب نظر که نميديد ولي بازم ما براتون جک جديد داريم.نظر يادتون نره(ولي بازم يادتون ميره)

?ـپيرزنه 200 سال عمر کرده بود بهش ميگن مادر تو اين سن چه آرزويي داري؟ ميگه :ننه 6سال ديگه هم عمر کنم بشم 206 بيفتم زير پاي جوونا

?_آه ه ه ه. آ آ آ آ آي.واااي نکن. وااااي تو رو خدا نکن نميخوام خب. آي اووووه واي
.
.
.
.
.
.
 آخه چرا انقدر فکرت خرابه اين بنده خدا داشت آمپول ميزد.

?_  يه کار خوب برات پيدا کردم . ربتي به رشتت نداره ولي درآمدش خوبه.توي شرکت rob سازي هستش بايد بري در هرخونه يه rob بدي و بياي.

?_ در جاي خالي حرف مناسب بذار.
ki....am  ro  to ..... oneshoma gozashtam
.
.
.
.
جواب صحيح: 1_f _2_kh البته نظرشما هم مهمه

?_اون چيه کا خانوما هم ميتونن از جلو بدن و هم از عقب ولي آقايون ميتونن فقط از جلو بدن؟
.
.
.
.
.
.
خب يه کم فکر کن چه قدر خنگي!
.
.
.
.
 نه بابا تو هنوز منحرفي و نمي خواي درست بشي اون بليط اوتوبوس بود.

6_آويني تو جنگ کشته ميشه.به ترکه ميگن برو به خانوادش خبر بده. تورکه ميره در ميزنه زن يارو ميگه کيه؟ ترکه ميگه منزل شهيد آويني؟!

7_ترکه زنگ ميزنه صدا سيما ميگه : بابا اين چه وضعيه؟! اين چه تصاوير مستهجني که تو اين سريال نشون داديد؟! يارو بهش ميگه ولي قربان ما فقط پاها رو نشون داديم ترکه ميگه: بابا تلوزيون من پرش داشت همه جاشو ديدم!

8_ قاضي: اگر جواب ندي پدرت رو در مي آرم.
متهم لر:اي خدا اون پدرتو بيامرزه پدر من 4 سال که تو زندونه
قاضي: گير عجب آدم نفهمي افتاديم ها
متهم لر: جد و آبادت گير نفهم افتاده

9_ فرهنگ لغت زنان: آره يعني نه ...نه يعني آره... ما بايد حرف بزنيم يعني بشين فقط گوش کن.... هر کاري دوست داري بکن يعني بکن ولي بعدا دهنت سرويسه

10_به خروسه ميگن چرا معتاد شدي؟ ميگن اگه زنتو لخت کنن بزارن پشت ويترين تو معتاد نميشي.

نظر يادتون نره.


 

شنبه دهم بهمن 1388  توسط bahador  | نظر بدهيد نظر بدهيد
 

جک جديد
با سلام چند تا جک جديد دارم نظر يادتون نره.

ترکا يه نفرو محکوم به اعدام در اتاق گاز مي کنن . وقتي مي برنش مي بينه اتاق سقف  نداره . ميگه : اين چه اتاق گازيه که سقف نداره ؟ ترکا مي گن : کپسول گاز که خورد  تو سرت مي فهمي.

ترکه به بچش شک داشته ميگه دهنت رو بيار جلو , ها کن ببينم .بچه ها ميکنه ترکه  ميزنه تو سر پسرش ميگه پدر سوخته دختر بازي مي کني

 

زن رشتيه ميخواسته تنها بره خارج، اجازه همسرشو مي‌بره، ميگن: قبول نيست، شما بايد  استشهاد محلي بياريد.

يه روز يه رشتيه به رفيقش ميگه: خاک بر سر بي غيرتت کنن، زنم خالکوبي عکس خواهرتو  روي شکم عباس آقا ديده!

يه  ترکه پتروس فداکار رو با دهقان فداکار قاطي مي‌کنه، ميره انگشت مي‌کنه تو  کون راننده قطار

به پيرزنه ميگن: سايز سوتين شما چنده؟ پيرزنه جواب ميده: من از اين سوسول بازي‌ها  خوشم نمياد، ميکنم تو شلوارم!

يه زن بيوه از يکي مي‌پرسه: فرق بسيجي با چريک چيه؟ طرف ميگه: بسيجي از جلو حمله  مي‌کنه اما چريک از عقب حمله مي‌کنه، بيوه آهي مي‌کشه و ميگه: يادش بخير، خدا  بيامرزتش، هم بسيجي بود و هم چريک.

يه ترکه فيلم جنگي ميديده، فيلم که تموم ميشه، سينه خيز ميره تلويزيون رو خاموش  کنه!

يه روز يه «ترکه» با يه «لره» دعواش ميشه، مردم ميگن: بزن تو فکش، ترکه نميدونسته  فک کجاست، با لگد محکم ميزنه تو کون لره، لره کونشو مي‌گيره و داد ميزنه: آي فکم .

لره هر روز زنگ يک کليسا رو مي زده و در مي رفته. آخر پدر روحاني شاکي ميشه، يک روز پشت در کمين مي کنه، تا طرف زنگ مي زنه، خرشو مي گيره و مي پرسه چيکار داري؟ يارو حول ميشه، با تتپته ميگه: ببخشيد، حضرت عيسي هست؟!

 
سه دسته فارس ، لر و ترک ميرن راهپيمايي . دسته اول ميگن: انرژي هسته اي حق مسلم ماست . دسته دوم ميگن انژري هسته اي اعدام بايد گردد دسته سوم ميگن خليج فارس ايرا ن آسفالت بايد گردد!!!


لره مي ره تهران زنگ مي زنه خونه مي گه: من ديگه ايران برنمي گردم


درياي غم ساحل ندارد. لرا همشو آســـــــفالت کردند.

اکيپي ميرن کوه نوردي شب خواب بودن ديدن يکي داد مي زنه جرج جرج... ميگن: ما اينجا جرج نداريم که. خلاصه مي خوابن صبح پا مي شن ميبينن ترک رو گرگ خورده!!!

ترکه ميره مغازه ميگه: آقا يه بيسكويت خوب بدين. بقاله ميگه: ساقه طلايي خوبه؟ تركه ميگه نه. يگه: ويفر خوبه؟ ميگه نه . ميگه گرجي خوبه؟ ميگه نه. ميگه: مادر خوبه؟ تركه ميگه: قربان شما، دست بوسن

به ترکه ميگن چي شد ايدز گرفتي؟ ميگه از توالت فرنگي!!! ميگن آدم که از توالت فرنگي ايدز نميگيره!!! ميگه آخه نفر قبلي هنوز بلند نشده بود!!!

نظر يادتون نره.

جمعه نهم بهمن 1388  توسط bahador  | نظر بدهيد نظر بدهيد
 

همکاري
با سلام عزيزاني که ميخوان در نويسندگي وبلاگ همکاري داشته باشند به من خبر بدن.

پنجشنبه هشتم بهمن 1388  توسط bahador  | نظر بدهيد نظر بدهيد
 

اس ام اس
ميدوني چيه؟ ديگه فوتبال فايده نداره همون انرژي هسته اي رو عشقه.

به اشتياق اولين دانه برف. به تحمل آخرين برگ پاييزي. به گرماي تن خورشيد و به زيبايي آسمان قسم ميخورم که سره کاري!!!!!

از آسمان تماس گرفتن گفتند قشنگ ترين ستاره گم شده ولي نگران نباش من لو نميدم تو رو

از فردا المپياد نخبه ها شروع ميشه:

رشته هاي آقايون: ?ـمخ زدن دختر بسيجي در ?? ثانيه ?ـ تحمل ?? دختر سمج در ?? ثانيه ?ـ دوي استقامت درحياط مدرسه دخترانه ?ـ رقابت با دختر ها در رشته پر حرفي و چونه زدن پشت تلفن

رشته هاي خانوم ها: ?ـ پيچوندن دوست پسر در کمتر از ? دقيقه ?ـ گريه و زاري به مدت ? روز ?ـ مخ نشدن در کمتر از ?? ثانيه ?ـ براي ? بار هم شده ناز ندادن ?ـ تحمل يک پسر سمج در ? ثانيه

بهترين انتقام از زني که شوهرتون رو از چنگتون درآورده ميدوني چيه؟بذاري شوهرتون مال اون بمونه.

وقتي خدا زن رو آفريد ........... داشت تمرين مي کرد.

در رراستاي ورود بانوان به استاديوم ها شعار ها اصلاح ميشوند : شير سماور . اگزوز خاور . اوا ديدي خواهر رفت کجاي داور؟

تو گلي مثل گلاي قشنگ قالي . به ظرافت تار و پود فرشاي زيباي ايراني .... اصلا تو خود فرش پاتريسي..... همون که يه تختش کمه!!!!!!!!!!

دعاي قزويني : خودم پشتت خدا پناهت

جهان بيش از ? مليارد جمعيت داره يکي نيست به من  احمق بگه : چرا به تو اس ام اس دادم.

اگه يکي به اسم حسن بهت اس ام اس داد سراغ منو گرفت بگو نميشناسيش آخه گيتارش دست منه(شماعي زاده)

ميدوني چرا تشک رو قبل از دوختن حسابي با چوب ميزنن؟ چون بعدا هر چي ديد صداش در نياد!!!

زنها مثل ماهي اند . بدست آوردن آنها آسان ولي نگهداريشون سخت.

وقتي فشارت ميدم وقتي لبامو ميذارم رو سوراخ تنگت وقتي آبتو ميخورم تازه ميفهمم چه اناريه انار ساوه!!!!

ميدوني يه اصفهاني رو چه جوري شکنجه ميدن ؟ مي بندنش به چراغ برق مي گن کوچه بغلي شام ميده.

سخني از بزرگ قزويني: تا اميد هست آرزو نميکنم!!

به ترکه ميگن شما چه جوري شخصيت خودتونو نشون ميديد؟ ترکه ميگه با ارايه بليط

فرق تو و ازراعيل ميدوني چيه؟ ازراعيل رو يه روز ببينم ميميرم ولي تورو يه روز نبينم ميميرم.

بگيرش تو دستت بعد سرشو بيار جلوي سوراخ .... آروم ببرش داخل.......آروم عقب و جلو کن تا پردش پاره نشه ......عجب حالي ميده گوش پاکن ها..........

در اصفهان هيشکي ساعت نداره چون همه از ساعت شهر استفاده ميکنن!!!!!!

وقتي دلم گرفت ميرم به ده. تو ام اگه دلت گرفت بيا بده

قزوينيه برنج تبرک ميخره بازش ميکنه ميگه: پس حميدش کو؟

نظر يادتون نره

+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 15:7 |
سه چيزه که آدم هيچ وقت از ديدنش سير نمي شه .
?. جاده 
?. دريا
?. آسمون


الهي جاده ي زندگيت هموار
آسمون چشمات صاف
و درياي دلت هميشه آروم و زلال باشه ، تا هيچ وقت از دنيا خسته نشي ...

 


3 chize ke adam az didanesh sir nemishe
1. jade
2.darya
3.asemoon

elahi jade zendegit hamvar
asemoone cheshat saf
va daryaye delet hamishe aroomo zolal bashe, ta hich vaght az donya khaste nashi

 



--------------------------------------------------------------------------------




هر کي دلتو شکوند صداشو در نيار، يه روز دلش ميشکنه و صداش در مياد!

 


har ki deleto shikoondo raft sedasho dar nayar
ye rooz delesh mishkaneo sedash dar miad

 



--------------------------------------------------------------------------------




حسرتي گر به دلم هست همان ديدن توست
من پرستوي خزان ديده ي خاموش توام

 


hasrati gar be delam hast haman didane tost
man parastooye khazan dideye khamooshe toam



--------------------------------------------------------------------------------



 

به كدام جرم حكم صبر براي من صادر شده ، جرم من عشق بود  . . .

 

 

be kodam jorm hokme sabr baraye man sader shode? jorme man eshgh bood

 



--------------------------------------------------------------------------------



در وفاي تو چنانم كه اگر خاك شوم آيد از تربت من بوي وفا داري

 


dar vafaye to chenanam ke agar khak shavam
ayad az torbate man booye vafadari

 



--------------------------------------------------------------------------------




بلبل باغ توام از باغ بيرونم نكن
گر چه دور اقتاده ام اما فراموشم نكن

 


bolbole baghe toam az bagh biroonam nakon
gar che door oftadeam amma faramoosham nakon



--------------------------------------------------------------------------------




وقتي كسي به دل نشست ، نشستنش مقدس است
حتي اگر نخواهدت نفس كشيدنش بس است

 


vaghti kasi be del neshast, neshastanash moghadas ast
hata agar nakhahadat nafas keshidanash bas ast



--------------------------------------------------------------------------------




نترس از هجوم حضورم، چيزي جز تنهايي با من نيست . . .

 


natars az hojoome hozooram
chizi jor tanhaee ba man nist

 



--------------------------------------------------------------------------------


هميشه جنين بوده است كه مهر به ژرفاي خود پي نمي برد تا آنكه ساعت فراق فرا مي رسد


 

 

hamishe chenin boode ast ke mehr be jarfaye khod pey nemibarad
ta anke saate feragh fara miresad

 



--------------------------------------------------------------------------------



اگر موج مي دونست كه ساحل هيچ وقت دستش رو نمي گيره ، هيچ وقت براي رسيدن به اون نفس نفس نمي زد

 


agar moj midoonest ke sahel hich vaght dastesho nemigire, hich vaght baraye residan be oon nafas nafas nemizad



--------------------------------------------------------------------------------




در ميان هر سيب دانه ها محدود است در دل هر دانه سيب ها نا محدود است، چيستانيست عجيب ، دانه باشيم نه سيب  . . .

 

 

dar miane har sib dane ha mahdood ast
dar dele har dane sib ha namahdood ast
chistane ajibist, dane bashim na sib



--------------------------------------------------------------------------------




مردم هم مثل ميخها, وقتي جهتشان را گم کنند, تاثيرشان را از دست ميدهند و شروع به خم شدن مي کنند

اس ام اس عاشقانه ، اس ام اس زيبا ، اس ام اس قشنگ ، اس.ام.اس عشق ، اس ام اس دوست داشتن ، اس ام اس جديد ، اس ام اس 87 ، اس ام اس 1387 ، اس ام اس سال 1387 ، اس ام اس فروردين ، اس ام اس غم ، اس ام اس تنهايي ، اس ام اس دوستي ، اس ام اس خيلي جديد ، اس ام اس روز ، اس ام اس امروز ، اس ام اس 2008 ، پيامک عاشقانه ، پيامک جديد mosi-sms

sms agheghane jadid , sms عاشقانه, sms عشقولانه, sms tabrike asheghane


madom ham mesle mikh ha vaghti jahateshan ra gom mikonand , tasireshan ra az dast mihadand va shoro be kham shodan mikonand

 



--------------------------------------------------------------------------------



دوستت دارم به اندازه ي هر جي آدم نامرد توي دنياست . . . .

 

 

dooset daram be andazeye har chi adame namard toye donya hast



--------------------------------------------------------------------------------



 

ستاره ها وقتي ميشكنن ميشن شهاب
اما دلي كه ميشكنه ميشه يه سوال بي جواب . . .

 


setare ha vaghti mishkanan mishan shahab
amma vaghti deki mishkane mishe ye soale bi javab



--------------------------------------------------------------------------------



اس ام اس عاشقانه ، اس ام اس زيبا ، اس ام اس قشنگ ، اس.ام.اس عشق ، اس ام اس دوست داشتن ، اس ام اس جديد ، اس ام اس 87 ، اس ام اس 1387 ، اس ام اس سال 1387 ، اس ام اس فروردين ، اس ام اس غم ، اس ام اس تنهايي ، اس ام اس دوستي ، اس ام اس خيلي جديد ، اس ام اس روز ، اس ام اس امروز ، اس ام اس 2008 ، پيامک عاشقانه ، پيامک جديد mosi-sms

sms agheghane jadid , sms عاشقانه, sms عشقولانه, sms tabrike asheghane

خدايا به آنان كه ادعاي عاشقي تو را دارند بياموز . . .
كه بزرگترين گناه شكستن دل آدميان است ...

 

khodaya be anan ke edeaye asheghie to ra darand biamooz ke bozorg tarin gonah shekastane dele adamian ast



--------------------------------------------------------------------------------




تو مرا مي فهمي من تورا مي خواهم و همين ساده ترين قصه ي يك انسان است
تو مرا مي خواني  من تورا ناب ترين شعر زمان مي دانم
و تو هم مي داني تا ابد در دل من مي ماني

 

to mara mifahmi man tora mikhaham va hamin sade tarin gheseye yek ensan ast
to mara mikhani man to ra nab tarin shere zaman midanam
va to ham midani ta abad dar dele man mimani



--------------------------------------------------------------------------------



اس ام اس عاشقانه ، اس ام اس زيبا ، اس ام اس قشنگ ، اس.ام.اس عشق ، اس ام اس دوست داشتن ، اس ام اس جديد ، اس ام اس 87 ، اس ام اس 1387 ، اس ام اس سال 1387 ، اس ام اس فروردين ، اس ام اس غم ، اس ام اس تنهايي ، اس ام اس دوستي ، اس ام اس خيلي جديد ، اس ام اس روز ، اس ام اس امروز ، اس ام اس 2008 ، پيامک عاشقانه ، پيامک جديد mosi-sms

sms agheghane jadid , sms عاشقانه, sms عشقولانه, sms tabrike asheghane


چقدر سخته كه دلت مي خواد سرتو باز به ديواري تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده  . . .

 

 

chaghadr sakhte ke delet mikhad sareto baz be divarei tekie bedi ke ye bar zire avare ghorooresh hameye vojoodet leh shode

 



--------------------------------------------------------------------------------



دگر حس شقايق را نداري
هواي قلب عاشق را نداري
واز چشمان خونسرد تو پيداست كه شور عشق سابق را نداري

 


degar hesse shaghayegh ra nadari
havaye ghalbe ashegh ra nadari
va az cheshmane khonsarde to peidast
ke shooro eshghe sabegh ra nadari

 



--------------------------------------------------------------------------------



 

بعضي عشقا مثل حضرت نوح مي مونن ( بعضيا از ترس طوفان ميان پيشت)
بعضي عشقا مثل حضرت آدمه ( خوبيش اينه كه اولين عشقته )
بعضي عشقا مثل حضرت ابراهيمه ( بايد همه چيزتو قربوني كني )
بعضي عشق ها هم مثل حضرت مسيحه ( آخرش به صليب كشيده ميشي)
بعضي عشق ها هم مثل حضرت موسي هستن ( تا يه كمي دور ميشي يه گوساله مياد جاتو مي گيره )

 

لحظه ها در پي هم مي گذرند و ميان آنها تو فقط مي ماني
لحظه اي با من باش، تا ابد در دل من مهماني



من آن گلبرگ مغرورم که ميميرم ز بي آبي ولي با خفت و خواري پي شبنم نمي گردم



مارک تواين مي گويد: بهتر است دهان خود را ببنديد و ابله به نظر برسيد تا اينکه آن را باز کنيد و همه ترديدها را از ميان ببريد




مردم هم مثل ميخها, وقتي جهتشان را گم کنند, تاثيرشان را از دست ميدهند و شروع به خم شدن مي کنند



هر روز 17 بار بر سجاده به جزر و مد مي ايستيم تا "دريا" شدن فراموشمان نشود



انسان بزرگ نيست جز به وسيله ي فكرش, شريف نيست جز به واسطه ي احساساتش و قابل احترام نيست جز به سبب اعمال نيكش



هيچ فکر نکرد که در آباديه ويران شده ديگر نان نيست و همه مردم شهر بانگ برداشتند که چرا سيمان نيست و کسي فکر نکرد که چرا ايمان نيست و زماني شده است که به غير از انسان هيچ چيز ارزان نيست



هيچ وقت از خدا نخواه که همه ي دنيا مال تو باشه ... هميشه از خدا بخواه کسي که همه ي دنياي توست مال کسي ديگه نباشه



sms,love,asheghane,ziba,ghashang,اس ام اس هاي عاشقانه,اس ام اس زيبا,اس ام اس قشنگ
پلکهاي مرطوب مرا باور کن ، اين باران نيست که ميبارد ، صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند

اگر قرار باشد من هم مثل ژول ورن دور دنيارا در هشتاد روز بچرخم،ترجيح ميدهم دور تو بچرخم، چون تو دنياي مني

قومي متفکرند در مذهب و دين ..... قومي به گمان فتاده در راه يقين ...... مي ترسم از آنکه بانگ آيد روزي ..... کاي بيخبران راه نه آن است و نه اين
sms,love,asheghane,ziba,ghashang,اس ام اس هاي عاشقانه,اس ام اس زيبا,اس ام اس قشنگ
عشق تو همچون افقي بي انتهاست .... قلب من خالي ز هر رنگ و رياست .... زندگي با آرزو ها روبروست .... با تو بودن از برايم آرزوست

دل تو ساحل و چشم تو درياست نشستن در کنار هر دو زيباست .... دل من قايق گم کرده راهي که در آرامش چشم تو پيداست

سلام چهار حرف داره .... عشق سه حرف داره ..... گل دو حرف داره ..... اما تو حرف نداري

ز فراق سينه سوزت غم سينه سوز د ارم ..... گل من قسم به چشمت که نه شب نه روز دارم ..... ز شراب بوسه هايت که هنوز از آن مستم ...... گل من نه اکنون همه عمر تو را پرستم
sms,love,asheghane,ziba,ghashang,اس ام اس هاي عاشقانه,اس ام اس زيبا,اس ام اس قشنگ
مهر دل ما مدام تقديم شما .... عمري که شود به کام تقديم شما .... پيدا نشد آن هديه که در شأن شماست .... يک باغ گل سلام تقديم شما

خيلي وقته که دلم براي تو تنگ شده ..... قلبم از دوري تو بدجوري دلتنگ شده ..... خيلي وقته ديگه بارون نزده ..... رنگ عشق به اين خيابون نزده ..... خيلي وقته ابري پر پر نشده ..... دل آسمون سبکتر نشده

زندگي عمريست كه اجل در پي آن ميتازد هر كس غم بيهوده خورد مي بازد

به <@> من تو ><( ( (:> ..........................نفهميدي؟ ميگم به چشم من تو ماهي!!

تو مرا مي فهمي من تو را مي خواهم و همين ساده ترين قصه ي يک انسان است تو مرا مي خواني من تو را ناب ترين شعر زمان مي دانم و تو هم مي داني تا ابد در دل من مي ماني
sms,love,asheghane,ziba,ghashang,اس ام اس هاي عاشقانه,اس ام اس زيبا,اس ام اس قشنگ


کاش روز ديدنت فردا نبود!!! کاش ميشد هيچ تنها نبود ... کاش ميشد ديدنت رويا نبود ..... گفته بودي با تو مي مانم !! ولي ..... رفتي و گفتي و اينجا جا نبود .... ساليان سال تنها مانده ام ..... شايد اين رفتن سزاي من نبود ...... من دعا کردم براي بازگشت ...... دست هاي تو ولي بالا نبود ...... باز هم گفتي که فردا ميرسي ...... کاش روز ديدنت فردا نبود !!!

پ

درم مي گفت: عاشقي يك شب است و پشيماني هزار شبءحالا هزار شب پشيمانم كه چرا يك شب عاشق نبود



نجوم نخوندم،ولي مي دونم تو هفت آسمون يه ستاره ندارم...فيزيک نخوندم،ولي مي دونم « هر عملي را عکس العملي است...» غير از عشق من به تو و مي دونم که واحد اندازه گيري عشق , ژول و کالري و وات و ... نيست ... زيست شناسي نخوندم،ولي مي دونم قلب همون دله که مي تونه براي يه نفر تنگ بشه يا تندتر بزنه... شيمي نخوندم،ولي مي دونم اگه عشق نباشه مولکول هاي هيدروژن و اکسيژن نمي تونن اينقدر محکم همديگه رو فشار بدن



خسته ام ...! خسته نبودنت ...! خسته از روزهايي كه بي تو شب ميشود و شبهايي كه باز هم بي تو ميگذرد تا كه طلوعي و غروبي ديگر بيايند و باز هم گذر زمانها كه بي تو ميگذرد ...! ميگذرد ...! ميگذرد و باز هم ميگذرد ...!



يکي ميدونه كه دوستش داري، يکي نميدونه دوستش داري! بيچاره اوني که فکر ميکنه دوستش داري!!



اگر ديدي بغض کردي ولي دليل گريه کردن نداري اگه دنبال جايي مي گشتي که داد بزني بدون دل يه نفر برات تنگ شده



بگير از من تو اين دل يادبودي، که تنها لايق اين دل تو بودي، هزاران خواستند اين دل بگيرند، ندادم چون عزيز دل تو بودي



من غروب عشق خود را در نگاهت ديده ام.... من بناي ارزو ها را زهم پاشيده ام.... آنچه بايد من بفهمم اين زمان فهميده ام.... در دل خود من به عشق پوچ تو خنديده ام



غربت ديرينه ام را با تو قسمت مي كنم ... تا ابد با درد و رنج خويش خلوت مي كنم



رفتي و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد ... من در اين ويرانه ها احساس غربت ميکنم



يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم و بدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است



اگر مي دانستي دل ترک خورده ي من با ياد چشمان باراني ات شکسته تر مي شود هيچ گاه به من پشت نمي کردي



هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس کردي هرگاه در ميان ستارگان آسمان تک ستاره اي خاموش ديدي براي يکبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو: يادت بخير



عشق به دنبال سلطه جويي نيست ، عشق در جستجوي راهي براي تسليم شدن است



+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 15:6 |
وقتي انسان آنقدر ثروتمند شد که بتواند هر چه دلش مي خواهد بخرد ، مي بيند معده اش بيمار است و همه چيز را هضم نمي کند . شاتو بريان


 

انديشه برتر در روزهاي توفاني و آشوب و در همان حال خموشي و آرامش ، توانايي برتر خويش را از دست نمي دهد. اُرد بزرگ


 

برتري هميشه منفور بوده است ، و هنگاميکه برتر از همه اي بيشتر منفوري .گراسيان


 

تکبر زائيده قدرت مادي است و تواضع زاييده ضعف معنوي . فردريش نيچه


 

جهت الهي شما ، دريايي است پهناور و بي ساحل . ذات الهي شما از ازل پاکيزه بوده است و تا ابد نيز خالص و پاک خواهد ماند . جبران خليل جبران


 

محبت نيرومندترين جادوها است. گولاس


 

مهم نيست کجا متولّد شدم و چگونه و کجا زندگي کرده ام. مهم اين است که در آنجا که بوده ام چگونه رفتاري داشته ام . جوجيا اوکيف


 

توانگر کسي است که به آنچه خداوند توانا نصيبش کرده خرسند باشد . زيرا شوريده بخت تر و پراکنده خاطرتر از آزمند کسي نيست . بزرگمهر


بايد زياد مطالعه کنيد تا بدانيد که هيچ نمي دانيد. مونت کيو


 

آدمهاي ماندگار به چيزي جز آرمان نمي انديشند . اُرد بزرگ


 

هرگز مردي ولو بسيار نادان را نديدم که از وي چيزي نتوانسته ام بياموزم . گاليله


 

پرحرف را که دشمن راستي و خصم روان پاک است هرگز نپذير . بزرگمهر


 

براستي ؛ اي كاش جنون شان را حقيقت نام بود يا وفاداري يا عدالت . اما دريغ كه فضيلت شان در خدمت دراز زيستن است و آسودگي نكبت بار . فردريش نيچه


 

فرمانرواياني که يک شبه داراي توان مي شوند ، با تلنگري فرو مي ريزند . اُرد بزرگ


 

زندگي انسان مانند شبنمي است که از برگ گلي مي لغزد و فرو مي چکد. بودا


 

انسانها در هيچ يک از ويژگي هايشان به اندازه نيکي کردن به همنوعان خود خداي گونه نيستند. سيسرو


 

با اين نگرش پيش برويد که همه چيز خداي گونه است و همه خداي گونه رفتار ميکند، اگر شما همچون خدا با آنان رفتار کنيد . سوامي راما تيرتا :


 

ديدي جهان در مشتي شن ، و سپهر در گلي خودرو ، بي نهايت در کف دستهايت گير و جاودانگي را در ساعتي به دست آر. ويليام بليک


 

قدرزمان حال را بدانيد كه گذشته بر نمي گردد و آينده شايد نيايد. گاليله


 

در هر سرنوشتي ، رازي مهم فرو نهفته است . اُرد بزرگ


 

به هنگام باز ايستادن تنفس ،نفس از تکرار پي در پي آزاد مي شود و تلاش براي آزادي از زنداني مخوف و اوج گرفتن در فضايي گسترده و پر از آثار حيات به سوي پروردگار ادامه مي يابد ، تا بي پرده به وصال برسد . جبران خليل جبران


 

شما نمي توانيد به يک نفر چيزي را که خودش از قبل نمي داند ياد بدهيد . فقط مي توانيد او را از آنچه مي داند با خبر و آگاه کنيد. گاليله


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ،‌ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي. گابريل گارسيا مارکز


 

گفتگو با خردمندان و دانشوران ، پاداشي کمياب است . ارد بزرگ


 

در ميان دو دشمني ميفکن ، که ايشان چون صلح کنند تو در ميانه شرمسار باشي . سعدي


 

براي گله ي انساني تمام نشانه هاي ابرانسان چون نشانه هاي بيماري يا ديوانگي ظاهر مي شوند . فردريش نيچه


 

اگر دشمنت با روي خوش نزديکت شد ، در برابرش خموش باش و تنهايش بگذار . اُرد بزرگ


 

حقيقت مي تواند مدتي در حجاب تعويق و تأخير بماند ولي هميشه جوان بوده و خود را معرفي خواهد نمود . گوليو


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

انديشه ها بزرگترين جنگنده هاي جهانند و جنگي که انديشه اي در دنبال دارد چيزي جز وحشيگري نيست . گارفيلد


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

آنگاه مردم را درست مي ببيني که در بلنديهاي سر به آسمان کشيده حضور داشته باشي و نيز در منزلگاههاي دور . جبران خليل جبران


 

چون دل راست انديش و زبان راستگو باشد در کاستي و نادرستي بسته مي شود . بزرگمهر


 

جايي که شمشير است آرامش نيست . اُرد بزرگ


 

هرگز نمي توانيم صفت خوبي را در ديگران بشناسيم مگر اينکه از آن بويي برده باشيم . چينگ


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

اگر امروز حتي يک کلمه از ديروز بيشتر بدانيد مسلماً شخص ديگري هستيد . چاحيت


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

در اين روزگار ما به خاطر انديشه ها مي جنگيم و روزنامه ها سنگرهاي ما هستند . هاينه


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

اگر به سخني که گفته ايد با تمام وجود پايبند هستيد، ديگر نيازي نيست براي آن پوزش بخواهيد . اُرد بزرگ


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه


جز مرگ را ، هيچ کسي از مادر نزاد . فردوسي خردمند


 

اگر بکوشي و در پي نصيبي حتي براي خود باشي بدان که صالحي . جبران خليل جبران


 

در ميان ملکات ذهني ، حافظه بيش از همه مي شکفد و پيش از همه مي ميرد . کولتون


 

خوشبختي ميان خانه ي شماست، بيهوده آن را در ميان باغ ديگران مي جوييد. مارک اورل



راز خوشبختى در اين است كه بدانيد ديگران دليل خوشبختى شما هستند. لرد تنيسون


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

آدم هاي حقير،انسانهاي والا را ديوانه ميپندارند. چرا كه اين انسانها سرشت نامعقول تري داشته و به سمت چيزهاي استثنائي جذب ميشوند:چيزهايي كه هيچ جذابيتي براي بسياري از مردم ندارند . فردريش نيچه


 

هرکسي درس مخصوص به خود را مي گيرد. ما مي توانيم به سه طريق واکنش نشان دهيم

زندگي من مجموعه اي از درسهايي است که به آن نياز دارم، درسهايي با نظم و ترتيب تمام در زندگي ام روي مي دهد.( اين سالمترين برخورد است و حد اکثر آرامش ذهن را تامين مي کند.)

زندگي يک مسابقه بخت آزمايي است اما من از هر اتفاقي که در زندگي روي مي دهد نهايت استفاده را مي برم (اين دومين انتخاب خوب است و کيفيت متوسطي را به زندگي مي بخشد)

چرا هميشه همه بلاها سر من مي آيد؟ (اين طرز برخورد نهايت ناکامي و بدبختي را تضمين مي کند)

ما در زندگي مرتبا با درسهاي تازه اي روبرو مي شويم و تا زماني که درسي را ياد نگيريم مجبور به گذراندن دوباره آن هستيم. آندرو متيوز


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

ارزش استاد را دانستن هنر نيست ، بلکه بايستگي و وظيفه است . اُرد بزرگ


 

ايمان و باور ما در ابتداي هر مسئوليت دشواري تنها عاملي است که موفقيت نهايي مان را تضمين مي کند.

وقتي انتظار بهترين پيشامد را داريد نيروي مغناطيسي از مغزتان خارج مي شود که بهترين ها را جذب مي کند .

اگر انتظار بدترينها را داشته باشيد از مغز قدرت دافعه ا ي رها مي کنيد که سبب مي شود بهترينها از شما بگريزد حيرت انگيز است . ويليام جييمز


 

آن که در طلب کمال است بايد خرد ور و با دانش باشد . بزرگمهر


 

تولد و مرگ اجتناب ناپذيرند ، فاصله اين دو را زندگي كنيم . سانتا بان


 

و کدامين ثروت است که محفوظ بداريد تا ابد؟

آنچه امروز شما راست ، يک روز به ديگري سپرده شود.

پس امروز به دست خويش عطا کنيد ، باشد که شهد گواراي سخاوت ، نصيب شما گردد ، نه مرده ريگي وارثانتان. جبران خليل جبران


 

خويشتن و مردم را هنگامي مي شناسي ، که تنها شوي . اُرد بزرگ


 

از ابرانسان است كه انسان هاي برتر دلگرمي و شجاعت مي گيرند . فردريش نيچه


 

غذايي را بخور كه مي پسندي ,لباسي را پبوش كه مردم مي پسندند. اديبان


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

اول انديشه، وانگهي گفتار . لائوسته


 

اولين درسي که والدين بايد به فرزندان خود بياموزند، صداقت است. شوپنهاور


 

اگر سخن چون نقره است، خاموشي چون زر پربهاست. لقمان


 

در پشت هيچ در بسته اي ننشينيد تا روزي باز شود . راه کار ديگري جستجو کنيد و اگر نيافتيد همان در را بشکنيد . اُرد بزرگ


 

ازدواج چيزي جز يک دوستي که به تصويب پليس رسيده است نيست . سارا برنار


 

هيچ گاه براي آغاز دير نيست ، همين بس که به خود بگويم اين بار کار نا تمام را پايان مي دهم . اُرد بزرگ


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

آن که به خداوند پاک و مهربان بيش از دگران اميد و بيم بسته است ، بيش از همه در خور ستايش است . بزرگمهر


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

انسان! خودت به ياري خود برخيز! . بتهوون


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

اگر به عمق اعتقادات نفوذ كنيم، درخواهيم يافت كه تمام ارزش ها بي پايه و عقل ناتوان است. هر اعتقاد به صحت و درستي هر چيز ضرورتاً نادرست است. چون جهان حقيقي وجود ندارد. والاترين ارزش‌ها خودشان را نابود مي‌كنند و هدفي در كار نيست، چرا كه هيچ وقت پاسخي نمي يابند . فردريش نيچه


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

اين کودکان فرزندان شما ني اند ، آنان پسران و دختران اشتياق حياتند و هم از براي او .از شما گذر کنند و به دنيا سفر کنند ، ليکن از شما نيايند . همراهي تان کنند ، اما از شما نباشند. جبران خليل جبران


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

گاهي بي رنگي از هر رنگي زيباتر و مفيدتر است. شاتو بريان


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

هرگز به کودکانتان نگوييد پيشه آينده اش چه باشد همواره به او ادب و ستايش به ديگران را آموزش دهيد چون با داشتن اين ويژگيها هميشه او نگار مردم و شما در نيکبختي خواهيد بود و اگر اينگونه نباشد هيچ پيشه اي نمي تواند به او و شما بزرگواري بخشد . اُرد بزرگ


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

من تنها با مردي ازدواج مي کنم که عتيقه شناس باشد ، زيرا فقط در اين صورت است که هرچه پيرتر شدم در نظر شوهرم عزيزتر خواهم بود . آگاتا کريستين


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

ارزش هر به قدر خرد اوست . بزرگمهر


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

وقايع خوش زندگي مثل درختان سبز و خرمي است که وقتيکه از دور نظاره شان مي کنيم خيلي زيبا به نظر مي رسند ولي به مجرد آنکه نزديکشان شده و در داخلشان مي رويم زيبائيشان هم از بين مي رود ، شما در اين موقع نمي توانيد بفهميد زيبائيش به کجا رفته ، آنچه مي بينيد چند درخت خواهد بود و بس. شوپنهاور


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

گريه چرا ؟ فتح را آرزو کنيد. استفن گرين


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

داروهاي تلخ را با روپوش شيرين مي پوشانيم چرا حقيقت و اخلاق را نيز با لباسهاي زيبا نپوشانيم ؟ . شامفورت


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

اگر مي خواهي بزرگ شوي ، از کردار نيک ديگران فراوان ياد کن . اُرد بزرگ


 

 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

 

از فلاسفه مي خواهم که به دنبال حقيقت نروند چون حقيقت نياز به پشتيبان ندارد . فردريش نيچه


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

اراده ي مرد عامل خوشبختي اوست. شچدرين


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

آنکس بر خويشتن نگهبان دارد که براي رسيدن به هوس و آرزوهاي کوچک قدر نيکخويي و جوانمردي را نشکند ، و اگر فزوني و کاميابي بد روزگار را ديد تن به پستي و زبوني نسپارد. بزرگمهر

 

سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه و زيبا جملات قشنگ

+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 15:6 |
 كسي عشق بورز كه لايق عشق باشه ، نه كسي كه تشنه ي عشقه
چون كسي كه نشته است يه روزي سيراب ميشه . . .

****************

جرج آلن: اگر کسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با کلماتي که ناگفته مي‌مانند،مي‌شکنند

****************

انسان بودن يعني اين که وقتي با کسي مشتاقانه کوهي رو بالا رفتي اما رو قله حس کردي که ازش بي نياز شدي يادت نره که اون پايين چقدر بهش نياز داشتي

****************

سعي کن مثل خورشيد زياد نور ندي چون همه از نورت استفاده مي کنن ولي اصلا نگات نمي کنن؛ سعي کن مثل ستاره کم نور بدي تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگردن


****************

ياد گرفتم که : 1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنياي احمقانه خويش خوشبخت زندگي کند. 2. با وقيح جدل نکنم چون چيزي براي از دست دادن ندارد و روحم را تباه مي کند . 3. از حسود دوري کنم چون حتي اگر دنيا را هم به او تقديم کنم باز هم از من بيزار خواهد بود . 4. تنهايي را به بودن در جمعي که به آن تعلق ندارم ترجيح دهم


****************

همه مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستيد

****************

****************

فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد

****************

آموخته ام که نمي توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم

****************

براي انسانهاي بزرگ بن بست وجود ندارد. چون بر اين باورند که: يا راهي خواهم يافت يا راهي خواهم ساخت

****************

فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد


+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 15:5 |
نچه جذاب است سهولت نيست، دشواري هم نيست، بلكه دشواري رسيدن به سهولت است

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
• وقتي توبيخ را با تمجيد پايان مي دهيد، افراد درباره رفتار و عملكرد خود فكر مي كنند، نه رفتار و عملكرد شما

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



• سخت كوشي هرگز كسي را نكشته است، نگراني از آن است كه انسان را از بين مي برد

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



• اگر همان كاري را انجام دهيد كه هميشه انجام مي داديد، همان نتيجه اي را مي گيريد كه هميشه مي گرفتيد

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



• • افراد موفق كارهاي متفاوت انجام نمي دهند، بلكه كارها را بگونه اي متفاوت انجام مي دهند

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



• پيش از آنكه پاسخي بدهي با يك نفر مشورت كن ولي پيش از آنكه تصميم بگيري با چند نفر

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• كار بزرگ وجود ندارد، به شرطي كه آن را به كارهاي كوچكتر تقسيم كنيم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



• كارتان را آغاز كنيد، توانايي انجامش بدنبال مي آيد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• انسان همان مي شود كه اغلب به آن فكر مي كند

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• همواره بياد داشته باشيد آخرين كليد باقيمانده، شايد بازگشاينده قفل در باشد

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



• تنها راهي كه به شكست مي انجامد، تلاش نكردن است

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• دشوارترين قدم، همان قدم اول است

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



• عمر شما از زماني شروع مي شود كه اختيار سرنوشت خويش را در دست مي گيريد

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• آفتاب به گياهي حرارت مي دهد كه سر از خاك بيرون آورده باشد

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



• • وقتي زندگي چيز زيادي به شما نمي دهد، بخاطر اين است كه شما چيز زيادي از آن نخواسته ايد

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



• در انديشه آنچه كرده اي مباش، در انديشه آنچه نكرده اي باش

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



• امروز، اولين روز از بقية عمر شماست

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• براي كسي كه آهسته و پيوسته مي رود، هيچ راهي دور نيست

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• اميد، درماني است كه شفا نمي دهد، ولي كمك مي كند تا درد را تحمل كنيم

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• بجاي آنكه به تاريكي لعنت فرستيد، يك شمع روشن كنيد

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



• آنچه شما درباره خود فكرمي كنيد، بسيار مهمتر از انديشه هايي است كه ديگران درباره شما دارند

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• • هركس، آنچه را كه دلش خواست بگويد، آنچه را كه دلش نمي خواهد مي شنود

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• اگر هرروز راهت را عوض كني، هرگز به مقصد نخواهي رسيد

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• صاحب اراده، فقط پيش مرگ زانو مي زند، وآن هم در تمام عمر، بيش از يك مرتبه نيست

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• وقتي شخصي گمان كرد كه ديگر احتياجي به پيشرفت ندارد، بايد تابوت خود را آماده كند

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• كساني كه در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• كسي كه در آفتاب زحمت كشيده، حق دارد در سايه استراحت كند

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• بهتر است دوباره سئوال كني، تا اينكه يكبار راه را اشتباه بروي

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• آنقدر شكست خوردن را تجربه كنيد تا راه شكست دادن را بياموزيد

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• اگر خود را براي آينده آماده نسازيد، بزودي متوجه خواهيد شد كه متعلق به گذشته هستيد

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• خودتان را به زحمت نيندازيد كه از معاصران يا پيشينيان بهتر گرديد، سعي كنيد از خودتان بهتر شويد

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• خداوند به هر پرنده‌اي دانه‌اي مي‌دهد، ولي آن را داخل لانه‌اش نمي‌اندازد

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• درباره درخت، بر اساس ميوه‌اش قضاوت كنيد، نه بر اساس برگهايش

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• انسان هيچ وقت بيشتر از آن موقع خود را گول نمي‌زند كه خيال مي‌كند ديگران را فريب داده است

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• كسي كه دوبار از روي يك سنگ بلغزد، شايسته است كه هر دو پايش بشكند

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• هركه با بدان نشيند، اگر طبيعت ايشان را هم نگيرد، به طريقت ايشان متهم گردد

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• كسي كه به اميد شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• اگر جلوي اشتباهات خود را نگيريد، آنها جلوي شما را خواهند گرفت

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• اينكه ما گمان مي‌كنيم بعضي چيزها محال است، بيشتر براي آن است كه براي

 خود عذري آورده باشيم



+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 15:4 |

شهيد احد طاهري پور : اين لباس كه بر تن دارم كفن است ، دور احد خط سرخي بكشيد كه من ديگر ماندني نيستم .

شهيد حبيب سياوش : در همه موقع و در همه جا مرگ را به ياد داشته باشيد ، همانطور كه مولا حسين ( ع ) فرمود: مرگ ملازم و همراه نبي اكرم است پس چه بهتر كه انسان از عرش بميرد و مرگش در راه خدا باشد .

شهيد باقر سليماني : كارهايتان براي رضاي خدا باشد ، از هيچ چيز نترسيد و از تفرقه بپرهيزيد .

شهيد سيد محمد جواد ديده ور : برادران و خواهران عزيز ، اميدوارم تا زنده ايد زينب گونه و در دقت مردن حسين گونه باشيد .

شهيد مسلم شيرافكن : همه بدانند كه من اين راه را با پاي خودم و به اختيار خودم آمده ام همگي شهادت در راه خدا را انتخاب كنند .

شهيد هدايت اله مصلحيان : مگر شهيد شدن شوخي است ، بايد آنقدر در راه رضاي خدا قدم برداري تا مورد رضاي خدا واقع گردي

شهيد عبدالصمد ماندني پور : خدا را حمد و ستايش كه خون ناقابلم براي به ثمر رساندن و آبياري كردن نهال نوخواسته انقلاب اسلامي ريخته شود و شايد قابل آن باشم كه در آخرت با شهيدان در كنار هم باشيم .

شهيد هرمز دهقان : من در دنيا مالي ندارم كه بگويم چه كار كنيم ، ولي ذكر خداوند يادتان نرود كه از همه چيز بالاتر است ما به اميد اسلام جان مي دهيم .

شهيد ابوذر دهقان : اي برادر و اي خواهر آزاده مبادا برخلاف هدف شهدا قدم برداريد كه همگي در دنيا و آخرت بايد جوابگو باشيم .

شهيد محسن خسروي : خدابا شهداي گمنام و مظلوم سوسنگرد تو را قسم مي دهم كه شهادت را نصيبم كني اين بار ميروم تا شايد در اين بيابان بي آب و علف ، صدايي از دوست بشنوم .

شهيد محمد كاظم حسينعلي پور : بدانبد كه سفر آخرت بسيار سخت است و همه بايد از اين راه پر پيچ و خم و طولاني عبور كنند تقواي الهي را كه بهترين وسيله نجات انسان است رعايت كنيد .

شهيد احمد رضواني : مسلمان يعني زجر كش ، خون دل خور ، يعني فنا شدن در راه اسلام ، فنا شدن در خدا و همه چيز خود را براي نجات اسلام دادن .

شهيد جلال نوبهار : دوست دارم آن چنان مظلوم وار ريخته شود كه كه فردا در مقابل حضرت زهرا ( س ) روسياه نباشم .

شهيد علي اكبر پيرويان : ما در مقابل اين انقلاب بايد از جان و مال خود صرفه نظر كنيم و سختي ها را بر خود هموار بداريم و از هيچگونه نارسايي نگران نباشيم .

شهيد حسين كرمي : سعي كنيد خودتان را طوري كنترل كنيد كه باعث خشم خدا نشويد سعي كنيد خداوند را از خودتان راضي نگه داريد .

شهيد ابراهيم باقري زاده : ملت عزيز و حزب اله بدانيد دفاع از شما نه تنها براي مظلوميت ايران است بلكه اين دفاع مقدس براي بيرون آوردن همه مظلومين جهان از زير بار مستكبرين است .

   علي اكبرپيرويان: مادرراه اين انقلاب بايد از جان ومال خود صرف نظر كنيم وهمه سختي ها را برخودهموار بداريم.واز هيچگونه نارسايي نگران نباشيم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 14:38 |

 

شکرگذار و اهل علم می‌باشند.

و درسوره صاد آیه 48 چنین معرفی می‌کند: که اسماعیل و السیع و ذوالکفل را یاد کن که همه آنان از نیکان بودند.
و همچنینی در سوره نمل آیه 15 می‌خوانیم:

ما به داوود و سلیمان دانشی عظیم دادیم و آنان نیز متقابلا گفتند سپاس از آن خداوندی است که ما را بر بسیاری از بندگان مومنش برتری بخشید. یعنی یکی از ویژگیهای پیامبران را داشتن دانش و آگاهی آنها معرفی کردیده و دیگر سپاسگزار بودنشان.



+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 14:35 |
امر به معروف و نهی‌ از منکر

بحث امربه معروف و نهی از منکر مبحث بسیار گسترده و مهمی است که با آوردن آیات قرآن برای تشخیص وجه اهمیت آن، پیامبر اکرم (ص) الگو معرفی می کند را بیان خواهد کرد

خداوند متعال در آیه 157 سوره اعراف پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله را چنین معرفی می‌کند:

"پیامبری که آنها را به معروف (کارهای خوب) دستور می‌دهد و از منکر (کارهای بد) بازشان می‌دارد پاکیزه‌ها را برای آنان حلال می‌کند و ناپاکیها را حرام می‌کند". بسیار پر واضح است که یک کسی که به چنین کاری انجام می‌دهد عقل حکم می کند که باید ابتدا خودش به این دستورات عمل کند، یعنی اهل کار خیر باشد و از کار بد دوری کند و حلال و حرام را خودش نیز رعایت کند تا بتواند بر دیگران نیز دستور دهد تاریخ نیز نشان دهد که حضرت محمد به عنوان یک پیامبر نمونه اعلای یک انسان کامل در عصر جاهلی بود، به عنوان مثال در عصری که شراب خوردن یک کار عادی بوده تاریخی گواهی ندارد مبنی بر اینکه او نیز دست به چنین کاری زده و تا حدی خودش را عاری از هر گونه ناپاکیها و حلال و حرام‌ها کرده بود که به عنوان امین شهرت یافته بود.

یا در سوره جمعه آیه دوم پیامبر را چنین معرفی می‌نماید که:

"اوست که از میان ملت امی و بیسواد پیامبری از خدشان برانگیخت تا آیات خدا را برایشان تلاوت کند، از رزائل و مفاسد اخلاقی پاکشان سازد، کتاب را بر آنان بیاموزد، گر چه آنان پیش از آن در ضلالت و گمراهی آشکار به سر می‌بردند. به عبارت دیگر پیامبر یعنی کسی که بر اساس دستور خداوند، جامعه را به عنوان یک اصلاحگر، از مفاسد اخلاقی، اصلاح می‌کند و به وسیله آموزش علم و دانش، آنها را از ضلالت و گمراهی که ریشه آْن از جهالت و نادانیها است، خارج ساخته و هدایتشان می‌گرداند.


و آخرین آیه‌ای که در این بخش بیان می‌کنیم آیه 58 سوره مریم می‌باشد که در واقع جمع بندی مطالب بالاست و آن اینکه:
"
آنان پیامبرانی بودند که خداوند نعمتش را بر ایشان ارزانی داشت از فرزندان آدم و از کسانی بودند که با نوح سوار کشتی نمودیم، آنان از خاندان ابراهیم و اسماعیل و از هدایت شدگان و برگزیدگان بودند که هر وقت آیات خدا بر ایشان تلاوت می‌شد گریه کنان بر خاک مذلت و بندگی می‌افتادند.
این بود خلاصه‌ای از نظرات قرآن راجع به پیامبران و اینکه پیامبران قبل از پیامبری صاحب چه کارهایی بودند که لیاقت دریافت نبوت را در خود ایجاد نمودند و بیان کرده که همه آنها اهل نیکی بوده و از کارهای زشت رویگران بودند و دارای علم و دانش بوده و قبل از اینکه اینها به هدایت دیگران بپردازند خود را هدایت کرده بودند. اما افسوس که انسان وقتی به تورات و انجیل می‌نگرد مسئله را عکس اینها می‌بیند زمانی نسبت زنا به پیامبر می‌دهند چرا که هر عقل سلیمی حکم می‌کند که پیامبر که به عنوان هدایت و نجات دهنده نسل بشر است باید قبل از پرداخت به هدایت دیگران خودش به آن مسیر هدایت و راهنمایی کند بر این اساس است که بزرگان دعا کنند خدایا ما را از شر اعمال نیکمان برحذر دار.

+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 14:35 |
اخلاق پسندیده و خوش خلقی

درسوره قلم آیات 4و3 به صفاتی دیگر از صفتهای پیامبر اشاره کرده که همان خلق پسندیده و خوش خلقی پیامبر می‌باشد می‌فرماید:"و بر توست پاداش نیک و بی‌پایان و تو دارای خلق عظیم و پسندیده‌ای هستی" یعنی چون انسانها را به سوی هدایت راهنمائیشان می‌کنی با آنها در نهای عطوفت و مهربانی و مدارا هستی که این نیز یعنی خلق و خوی پسندیده یکی از لوازم تربیت می‌باشد. چون برای اینکه انسان کسی را به کار پسندیده دستور دهد باید خودش عامل به آن باشد.

+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 14:34 |
پیامبران فرادی هدایت یافته

در سوره آل‌عمران آیه 23 نیز ویژگی نبوت را چنین معرفی می‌کند که:

خداوند، آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برتری داد که چرا اینها جون افرادی هدایت یافته بودند که در عملشان و رفتارشان، کردارشان تنها خود را ملاک عمل قرار نمی‌دادند بلکه به عنوان مثال در مقام خیر و شر، خودشان را نمی‌دیدند بلکه حق و حقیقت را می‌دیدند هر کاری که می‌کردند خالص و در راه خدا بوده و افراد صالح و درستکاری بودند و بر اساس اعمالشان شایستگی برگزیده شدن نسبت به سایر افراد را در خود ایجاد کردند.

و همچنینی در آیات بین 87 تا 84 سوره انعام پیامبران را چنین معرفی می‌کند که:

"برای وی )ابراهیم) اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و همه آنان را هدایت کردیم و پیش از آن نوح را هدایت نمودیم و از فرزندان او داوود، سلیمان و اسماعیل و الیسع و یونس و لوط را و برخی از پدرات و فرزندان و برادرنشان را بر جهانیان برتری دادیم و بر همگان برگزیدیم و به راه راست و مستقیم هدایتشان کردیم.

+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 14:34 |
اهل یقین

از جمله ویژگیهای دیگر پیامبران اهل یقین بودنشان می‌باشد که در دلشان نسبت به خدا وعده و وعیده‌های خداوندی کوچکترین شک و شبهه و تردیدی نداشتند چنانچه در آیه 75 سوره انعام می‌خوانیم که: "و این چنینی ملکوت آسمانها و زمین ]حکومت مطلقه خداوند[ را به ابراهیم نشان دادیم (تا به آن استدلال کند) و اهل یقین شود.

+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 14:33 |
آیات نبوت در قرآن

توحیدی بودن

در سوره زخرف آیه 27 و 26 توحیدی بودن حضرت ابراهیم علیه‌السلام را نیز ویژگی وی دانسته که به خاطر آن هدایت یافته است از زبان حضرت ابراهیم در قرآن چنین نقل شده که " به یاد آر زمانی را که ابراهیم به پدر و قوم خود چنین گفت من از آنچه شما می‌پرستید بیزارم مگر آنکس که مرا آفریده و هم او هدایتم خواهد کرد."

+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 14:33 |

نارسایى دانش بشر

براى اینكه راه صحیح زندگى در همه ابعاد و جوانبش شناخته شود باید آغاز و انجام وجود انسان و پیوندهایى كه با موجودات دیگر دارد و روابطى كه مى تواند با هم‌نوعان و سایر آفریدگان برقرار كند و تاثیراتى كه انواع روابط گوناگون مى‌تواند در سعادت یا شقاوت او داشته باشد, معلوم گردد و نیز باید كسر و انكسار بین سودها و زیانها و مصالح و مفاسد مختلف, شناخته شود و مورد ارزیابى قرار گیرد تا وظایف میلیاردها انسانى كه داراى ویژگی‌هاى بدنى و روانى متفاوت هستند و در شرایط مختلف طبیعى و اجتماعى, زندگى مى‌كنند مشخص شود. ولى احاطه بر همه این امور, نه تنها براى یك یا چند فرد, میسر نیست بلكه هزارها گروه متخصص در رشته هاى علوم مربوط به انسان هم, نمى توانند چنین فرمولهاى پیچیده اى را كشف و بصورت قوانین و مقررات دقیق و مضبوطى بیان كنند بگونه‌اى كه همه مصالح فردى و اجتماعى و مادى و معنوى و دنیوى و اخروى همه انسانها تضمین گردد و در صورت تزاحم بین انواع مصالح و مفاسد ـ كه فراوان اتفاق مى افتد ـ مصلحت اهم دقیقاً تعیین و مقدم داشته شود.

روند تغییرات حقوقى و قانونى در طول تاریخ بشر, نشان مى دهد كه با وجود پژوهشها و تلاشهاى هزاران دانشمند متخصص, در طول هزارها سال هنوز هم یك نظام حقوقى صحیح و كامل و همه جانبه بوجود نیامده است و همواره محافل حقوقى و قانونگذارى جهان به نقص قوانین خود ساخته شان پى مى‌برند و بالغو و نسخ ماده اى یا اضافه كردن ماده و تبصره جدیدى به اصلاح و تكمیل آنها مى پردازند.

نباید فراموش كنیم كه براى تدوین همین قوانین هم, بهره هاى فراوانى از نظامهاى حقوقى الهى و شرایع آسمانى برده اند. و نیز باید توجه داشته باشیم كه تمام هم و تلاش حقوق دانان و قانونگذاران, صرف تامین مصالح دنیوى و اجتماعى شده و مى شود و هرگز اهتمامى به تامین مصالح اخروى و كسر و انكسار آنها با مصالح مادى و دنیوى نداشته و ندارد و اگر مى خواستندمقتضاى حكمت الهى این است كه راه دیگرى وراى حس و عقل براى شناختن مسیر تكامل همه جانبه, در اختیار بشر, قرار دهد تا انسانها بتوانند مستقیماً یا با وساطت فرد یا افراد دیگرى از آن, بهره‌مند شوندو آن همان راه وحى است كه در اختیار انبیاعلیهم السلام قرار داده شده است

این جهت را هم كه مهمترین جهات مساله است رعایت كنند هرگز نمى توانستند به نتیجه قطعى, دست یابند زیرا مصالح مادى و دنیوى را تا حدودى مى توان بوسیله تجارب عملى, تشخیص داد اما مصالح معنوى و اخروى, قابل تجربه حسى نیست و نیز نمى توان آنها را دقیقاً ارزشیابى كرد و در صورت تزاحم با مصالح مادى و دنیوى, میزان اهمیت هر یك را باز شناخت.

روند تغییرات حقوقى و قانونى در طول تاریخ بشر, نشان مى دهد كه با وجود پژوهشها و تلاشهاى هزاران دانشمند متخصص, در طول هزارها سال هنوز هم یك نظام حقوقى صحیح و همه جانبه بوجود نیامده است

با توجه به وضع فعلى قوانین بشرى مى توان میزان كارآیى دانش انسانها را در هزاران یا صدها هزار سال قبل, حدس زد و به این نتیجه قطعى رسید كه بشر ابتدایى, براى تشخیص راه صحیح زندگى بسیار ناتوانتر از بشر این عصر بوده است. و به فرض اینكه انسان این عصر با استفاده از تجارب

هزاران ساله توانسته بود به نظام حقوقى صحیح و كامل و فراگیرى دست یابد و به فرض اینكه چنین نظامى ضامن سعادت ابدى و اخروى هم بود تازه,  جاى این سوئال باقى مى ماند كه رها كردن میلیاردها انسان در طول تاریخ و وانهادن ایشان با جهل خودشان, چگونه با حكمت الهى و غرض از آفرینش آنان سازگار است؟!

حاصل آنكه: هدف از آفرینش انسانها از آغاز تا انجام, هنگامى قابل تحقق است كه راه دیگرى وراى حس و عقل براى شناختن حقایق زندگى و وظایف فردى و گروهى, وجود داشته باشد و آن, چیزى جز راه وحى نخواهد بود.

1-  این برهان از موارد استنتاج قضیه عملى (باید) از قضیه نظرى (هست) و از مصادیق اثبات ضرورت بالقیاس براى معلول از راه ضرورت علت, و نیز از موارد جریان براهین لِمّى در الهیات است . (27)

+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 14:33 |

اثبات ضرورت نبوت با براهین عقلی

این مساله را كه بنیادى‌ترین مسائل بخش نبوت است مى توان با برهانى اثبات كرد كه از سه مقدمه, تشكیل مى یابد:

1ـ هدف از آفرینش انسان این است كه با انجام دادن افعال اختیارى, مسیر تكامل خود را بسوى كمال نهائى بپیماید كمالى كه جز از مجراى اختیار و انتخاب بدست نمى‌آید. به دیگر سخن: انسان براى این, آفریده شده كه با عبادت و اطاعت خداى متعال, شایستگى دریافت رحمت‌هایى را پیدا كند كه ویژه انسانهاى كامل است. و اراده حكیمانه الهى اصالتاً به كمال و سعادت انسان, تعلق گرفته است اما از آنجا كه این كمال و سعادت والا و ارجمند جز از راه انجام دادن افعال اختیارى, حاصل نمى شود مسیر زندگى بشر, دو راهه و دو سویه قرار داده شده تا زمینه انتخاب و گزینش براى وى فراهم شود و طبعاً یك راه آن هم بسوى شقاوت و عذاب خواهد بود كه بالتبع (و نه بالاصاله) مورد اراده الهى واقع مى شود.

هدف از آفرینش انسان این است كه با انجام دادن افعال اختیارى, مسیر تكامل خود را بسوى كمال نهائى بپیماید كمالى كه جز از مجراى اختیار و انتخاب بدست نمى‌آید

2ـ اختیار و انتخاب آگاهانه, علاوه بر قدرت بر انجام كار و فراهم شدن زمینه هاى بیرونى براى كارهاى گوناگون و وجود میل و كشش درونى بسوى آنها, نیاز به شناخت صحیح نسبت به كارهاى خوب و بد و راههاى شایسته و ناشایسته دارد و در صورتى انسان مى تواند راه تكامل خویش را آزادانه و آگاهانه, انتخاب كند كه هم هدف و هم راه رسیدن به آن را بشناسد و از فراز و نشیبها و پیچ و خم‌ها و لغزشگاه‌هاى آن, آگاه باشد. پس مقتضاى حكمت الهى این است كه ابزار و وسایل لازم براى تحصیل چنین شناخت‌هایى را در اختیار بشر قرار دهد. و گرنه همانند كسى خواهد بود كه مهمانى را به مهمان‌سرایش دعوت كند ولى محل مهمانسرا و راه رسیدن به آن را به او نشان ندهد! و بدیهى است كه چنین رفتارى خلاف حكمت و موجب نقض غرض است .

این مقدمه هم روشن و بى نیاز از تفصیل و توضیح بیشتر است .

3ـ شناخت‌هاى عادى و متعارف انسانها كه از همكارى حس و عقل, بدست مى‌آید هر چند نقش مهمى را در تامین نیازمندی‌هاى زندگى, ایفا مى كند اما براى بازشناختن راه كمال و سعادت حقیقى در همه ابعاد فردى و اجتماعى, و مادى و معنوى, و دنیوى و اخروى, كافى نیست

اختیار و انتخاب آگاهانه, علاوه بر قدرت بر انجام كار و فراهم شدن زمینه هاى بیرونى براى كارهاى گوناگون و وجود میل و كشش درونى بسوى آنها, نیاز به شناخت صحیح نسبت به كارهاى خوب و بد و راههاى شایسته و ناشایسته دارد

و اگر راه دیگرى براى رفع این كمبودها وجود نداشته باشد هدف الهى از آفرینش انسان, تحقق نخواهد یافت.

با توجه به مقدمات سه گانه, به این نتیجه مى رسیم كه مقتضاى حكمت الهى این است كه راه دیگرى وراى حس و عقل براى شناختن مسیر تكامل همه جانبه, در اختیار بشر, قرار دهد تا انسانها بتوانند مستقیماً یا با وساطت فرد یا افراد دیگرى از آن, بهره‌مند شوند . و آن همان راه وحى است كه در اختیار انبیاعلیهم السلام قرار داده شده و ایشان بطور مستقیم, و دیگران بوسیله ایشان, از آن بهره‌مند مى‌شوند و آنچه را براى رسیدن به سعادت و كمال نهائى, لازم است فرا مى‌گیرند.

شناخت‌هاى عادى و متعارف انسانها كه از همكارى حس و عقل, بدست مى‌آید براى بازشناختن راه كمال و سعادت حقیقى كافى نیست.

+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 14:32 |

راههای اثبات ضرورت نبوت

مرحوم «ملا عبدالرزاق لاهیجی» در کتاب گوهر مراد پنج راه را برای تبیین ضرورت وحی و نبوت ذکر می کند:

راه یکم. روش امام صادق(ع)

امام صادق (ع) در پاسخ پرسش از اثبات نبوت فرمود: هنگامی که ثابت کردیم برای ما آفریدگاری هست که برتر از ما و تمام مخلوقات است- یعنی در حقیقت ذات و صفات ذاتی به مخلوقات شباهت ندارد- و این آفریدگار، حکیم و برتر از آن است که کار عبث و بیهوده از او صارد شود و منزه از آن است که مردم بتوانند او را مشاهده کنند یا با او تماس جسمانی بگیرند و  با وی مصاحبه نموده، سخن بگویند و احتجاج کنند و او هم به نحو مباشرت و مشاهده با ایشان سخن گفته، احتجاج نماید، ثابت می شود که باید برای خدای سبحان سفیرانی در میان مردم باشد که زبان او باشند و مقاصد او  را به بندگان برسانند و آنان را به منافع و مصالحشان راهنمایی کنند و آنچه وسیله بقا و دوام مردم و نیز سبب فنا و نابودی آنهاست، برای آنان بیان کنند. پس، با این بیان، وجود وسایطی از طرف پروردگار حکیم که آمر و ناهی باشند و مقاصد او را به خلق برسانند، ثابت می شود و آنان پیامبران خدا و برگزیدگان از مخلوق خدا و حکیمانی هستند که خدا آنان را به حکمت تربیت کرده و پرورش داده و به حکمت برانگیخته است. اینان با آن که در ساختمان و شکل ظاهری به مردم شباهت دارند، در هیچ یک از احوال و اخلاق با مردم عادی شرکت ندارند و به حکمت از طرف پروردگار، مورد تأیید هستند.

مبادی و مقدمات استدلال امام صادق (ع) عبارت است از:

1-خداوند آفریدگاری حکیم است؛ یعنی به خیر و منفعت نظام جهان داناست و به راه صلاح مردم در زندگی دنیا و آخرت آگاه است.

2-آفریدگار حکیم، کار عبث و بیهوده انجام نمی دهد.

3-مردم در معاش و معاد خدا و، نیازمند مدبری هستند که کارهای آنان را اداره کند و طریق زندگی و نجات از عذاب را به آنها نشان دهد. از این رو، سفیر و پیامبری لازم است که وظیفه راهنمایی بشر را در مصالح و مفاسد آن ها به عهده گیرد.

4-سفیر الهی باید از نوع انسان باشد؛ زیرا فرشتگان نیز اگر بخواهند نازل شوند، باید در لباس انسان ظاهر گردند.

5-سفیر الهی باید بر دیگران مزیت ادشته باشد تا از این طریق، اعتماد انسان ها را جلب کند؛ یعنی دور از رذایل اخلاق و حالات و صفات نکوهیده باشد و جنبه معنویت و فضایل در او غالب، و برخوردار از عصمت باشد و نیز برای صدق ادعای خود معجزه آورد و از این راه، حجت بودن پیام خود را اثبات کند.

مرحوم ملا عبدالرزاق لاهیجی می گوید: این کلام شریف با این وجازت، مشتمل است بر خلاصه افکار و انظار حکمای گذشته و علمای آینده؛ بلکه اشاره به حقایقی است که غایت فکر و نظر اکثر متکلمان به آن نرسیده است.

راه دوم روش متکلمان

1-«اشاعره» بعثت انبیا را موهبت و رحمت الهی می دانند و می گویند: مشیت الهی به هر کس تعلق گیرد، او را به پیامبری مبعوث خواهد کرد؛ زیرا خداوند، فاعل مختار است و هر کاری را بخواهد انجام می دهد. اشاعره، اولاً حُسن و قُبح عقلی را نمی پذیرند. ثانیاً خداوند را مکلف و ملزم نمی دانند تا چیزی را بر بندگان واجب کند. بر همین اساس می گویند: بعثت انبیا بر خداوند واجب نیست، بلکه برای وی جایز است.

2-«معتزله»، بعثت انبیا را بر خداوند واجب می دانند؛ زیرا آنها حسن و قبح عقلی را می پذیرند و خداوند را مکلف و ملزم می دانند و خداوند برای این که تکلیف را برای بندگان در جهت مصالح آنها مشخص کند، افراد واجد شرایط خاص را مبعوث می کند.

3-«امامیه» نیز همانند «معتزله» ، بعثت انبیا را به مقتضای لطف و حکمت الهی واجب دانسته، می گویند: بعثت انبیا به دلیل اشتمال آن بر فوایدی، حسن است.

نیز می گویند: تکلیف، حسن است و لطف بر خداوند واجب است. بنابراین، بعثت انبیا به مقتضای لطف الهی و حسن تکلیف از خداوند، واجب است.

مرحوم لاهیجی در پایان می گوید: با این استدلال، پیامبر باید شخصی باشد که قابلیت امور مذکور را دارا، و در وی دو جهت باشد؛ تا از جهتی وحی الهی را تلقی کند و از جهتی دیگر، اوامر و نواهی را به مکلفان برساند.

راه سوم. روش حکما

حکما نیز برای ضرورت بعثت انبیاء برهان اقامه کرده اند. اصول و مقدمات برهان حکما عبارت است از:

1-انسان برای رسیدن به کمال وجودی خود و اتّصاف به حسن معاش و رسیدن به صلاح معاد، محتاج مشارکت و تعاون و زندگی اجتماعی است تا رد پرتو این زندگی اجتماعی نیازمندی های خود را برطرف کند. از این اصل، اصطلاحاً با عبارت «انسان مدنیّ بالطبع است» تعبیر می شود.

2-انسان در عین  نیازمندی به تعاون، خوادخواه است یعنی  به گونه ای آفریده شده است که اصالتاً خود را دوست دارد و چیزهای دیگر را بالتبع آن می خواهد یعنی او همه چیز را برای خود می خواهد این اصل به معنای نکوهیده اش به طبیعت انسان برمی گردد و نه به فطرت او، ولی به معنای نیکوی آن به فطرت بازگشت می کند.

3-انسان، چون خودخواه است به حدود و حقوق دیگران تجاوز می کند و درنتیجه اختلاف و تشاجر تولید می کند که در پی آن هرج و مرج و اختلال نظم و گسیختگی پیوندهای اجتماع پدید می آید و بر اثر همین اختلال نظم و تشاجر، بشر از رسیدن به سرمنزل کمال و صلاح معاش و معاد بازمی ماند؛ زیرا همگان خودمحورند و دیگران را در مدار خودخواهی می طلبند یعنی دیگران را برای خود می خواهند.

4-انسان در پرتو قوانین و برنامه هایی که از وحی سرچشمه می گیرد می توانند حس خودخواهی را تعدیل کند و این، جزء از قانون الهی حاصل نخواهد شد؛ زیرا تدوین قانون از انسان خودمحور نتیجه ای جز وضع قانون خودمدار ندارد.

5-علم و حکمت خداوند اقتضاء دارد که این نیاز انسانی را تأمین کرده، قوانین جامع حق محور را در اختیار انبیاء قرار دهد تا آنها را به بشر ابلاغ کنند؛ زیرا بی اعتنایی به نیازمندی انسان و برنامه تکامل انسان، مناقض حکمت خداوند و مستلزم نقض غرض است، و چنین چیزی مستحیل است.

راه چهارم. روش عرفا

عرفا برای اثبات نبوت عام با تکیه بر اصولی، ضرورت نبوت را استخراج می کنند آنها می گویند: غایب وجود انسان، القای خداوند است که با حوصله و سیر و سلوک به سوی خدای متعال حاصل می شود.

سیر سالک، چهار مرحله دارد که عبارتند از: 1-سیر از خلق به حق و از کثرت به وحدت. 2-سیر از حق به حق، این سیر به مشاهده اسمای حسنی خدا و صفات علیای الهی حاصل و اسامی (اعظم و عظیم) در این منظر مشهود می شود.

3-سیر از حق به خلق با حق، این سیر با شهود تجلیات الهی و کیفیت صدور با ظهور اشیاء یا اشخاص از خدای سبحان همراه است. این سیر قوس نزول سالک است که با حمل ولایت الهی همراه است.

4-سیر از خلق به خلق با حق، و ابلاغ پیام خدای ظاهر به مظاهر امکانی وحی، و اجرای احکام و حکم آن حضرت در مجالی او.

 

راه پنجم. نیاز انسان به تهذیب اخلاق

این برهان متوقف به بیان مقدمات زیر است:

1-انسان برای کمال وجودی آفریده شده است و مناط تمامیت انسان و کمال نفس ناطقه او –پس از حصول حکمت نظری-تحصیل ملکه عدالت است.

2-ملکه عدالت، رعایت اعتدال در جمیع افعال و اعمال است؛ به گونه ای که به طرف افراط یا تفریط تمایل نشود.

3-تحصیل ملکه عدالت، متوقف بر شناخت میزان اثر هر فعل و عملی- از جهت کمیت و کیفیت- بر نفس است ولی شناخت میزان اثر افعال بر نفس، مقدور بشر نیست و تنها خدای انسان آفریدن می داند که کمال نفس انسان در چیست و اعمال افعال انسان چگونه در نفس انسان اثر می گذارد.

از اینرو، خداوند قوانین کلی و شرایعی را وضع می کند تا به انسان تعلیم دهد که چگونه در این مسیر گام نهد. ابلاغ قوانین و شرایع الهی نیز با بعثت انبیا تحقق پیدا می کند تا انسان در پرتو آن تعالیم، ملکه عدالت و تهذیب نفس را بدست آورد. پس حصول ملکه عدالت و تحصیل تهذیب اخلاق، متوقف بر وجود انبیا و دلالت و هدایت آنهاست.(26)

+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 14:31 |

دین و گمشده بشر

در پایان این بحث، نقل مطلبى را كه برخى از محققان در زمینه‏نقش دین در به دست دادن گمشده بشر بیان نموده‏اند، سودمند مى‏دانیم:

بشر گمشده‏اى دارد كه نیازمند یافتن آن است. نام این حقیقت هرچه باشد بایدپاسخ‏گوى سوالات اصلى او باشد كه بدون پاسخ به آن‏ها، جز بن‏بست نهیلیستى منزلى‏دیگر پیش رو نخواهد داشت، همان بن‏بستى كه بسیارى از انسان‏هاى امروزى در داخل آن‏با كمال اضطراب در جا مى‏زنند. این سوالات عبارت است از: من كیستم؟ از كجا آمده‏ام؟

به كجا آمده‏ام؟ در این‏جا با كیستم؟ به كجا مى‏روم؟ براى چه آمده‏ام؟

پاسخ مثبت‏به این سوالات به‏قدرى حیاتى است كه بشر خصوصا بشر محصور در تمدن‏جدید به جهت‏بى‏اعتنایى به آن‏ها، توانایى پذیرش هیچ اصلى را ندارد. از این رو،او در امروزهایى زندگى مى‏كند كه نه دیروزى داشته است و نه فردایى، یعنى اگر بشردر امروز خویش رفاه و آسایش و لذت گرایى‏اش را اشباع كند، همه چیز و از جمله‏گذشته و آینده‏اش را دارا مى‏باشد، و به همین جهت مى‏توان گفت كه انسان معاصر«اكنون‏زده‏» است.

سر رشته تمامى اصول و قوانینى كه تكلیف آدمى را در ارتباطات چهارگانه مشخص‏مى‏كند در همان گم‏شده دینى دین است، این ارتباطات عبارتند از:

1.   ارتباط انسان با خویشتن

2.   ارتباط انسان با خدا

3.   ارتباط انسان باجهان هستى

4.   ارتباط انسان با هم‏نوع‏خود

این گمشده، یك حقیقت‏خیالى نیست، بلكه اصالت‏بخش همه حقایق است و بدون آن هیچ واقعیت ‏بد و خوب، و وجدان و ارزشى نمى‏تواند مطرح باشد.

عاملى كه باعث مى‏شود آدمى نخست‏خود را بیابد و سپس گمشده‏اش را، توجه به این واقعیت است كه بشر جزئى معنادار از یك جهان معنادار است كه براى به ثمر رسیدن استعدادها و سرمایه عالى شخصیتش در این جهان باید امورى را در بعد عمل و نظر رعایت كند.

كه این امور و اصول در چهره دین قوام خود را هم‏چون حكمت وجودى انسان از مبدا هستى آفرین دریافت مى‏كنند. با درك واقعیت مذكور است كه آدمى خود را و سپس ‏گمشده‏اش را مى‏یابد.

اما این‏كه چرا این گم‏شده فقط از طریق دین یافت مى‏شود باید توجه داشت كه:

اولا مدتى است‏بس طولانى كه در برخى از جوامع، عده‏اى از دین اعراض نموده‏اند و مى‏خواهند مفاهیمى مانند اخلاق جهانى، حقوق جهانى، فرهنگ جهانى و به‏طور كلى اصطلاح‏جالب «اومانیسم‏» را جانشین «دین‏» نمایند، و همان‏گونه كه دیده‏ایم این ‏اصطلاحات نه از نظر استدلال و نه در قلمرو عمل، نتوانست گمشده اصلى بشر را به‏ارمغان آورد.

ثانیا: به فرض این‏كه بشر بتواند مفاهیم مزبور را از قلمرو دانشگاهى و آكادمیك ‏پایین آورد و آن‏ها را مورد عمل و استفاده قرار دهد، تنها ره‏آورد آن، تامین‏زندگى صحیح و منطقى در عرصه طبیعت و روابط اجتماعى است، ولى گم‏شده حقیقى كه‏باید با پاسخ به پرسش‏هاى ششگانه گذشته پیدا شود بدون دین پیدا نخواهد شد، و الا جوامع شرق و غرب دنیاى امروز، این همه ناله و شیون براى پوچى سر نمى‏دادند.

آرى گردانندگان بزرگ جوامع براى زدودن اصالت آن گمشده از عقول و دل‏هاى بشر آمپول مخدرى كشف نموده‏اند تا با تزریق آن به عقل و روح آدمیان حداكثربهره‏بردارى را بكنند و آن مخدر چیزى نیست جز هستى داشتن و بودن به هر شكل‏ممكن .

+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 14:31 |

معیار قلمرو شناسى دین

درباره این‏كه از چه راهى و براساس چه معیارى مى‏توان‏قلمرو دین را شناخت چند نظریه مطرح شده و یا قابل طرح است:

1  .بحث قلمرو شناسى دین یك رویكرد برون دینى است، و راه شناخت آن تعیین ‏انتظارهاى بشر از دین است; یعنى باید ببینیم دین براى چه آمده و چه مى‏تواندبكند.

انسان باید نخست نیازهاى خود را به اصلى و فرعى تقسیم كند، و براین اساس‏قلمرو دین را مشخص سازد، حال اگر پیش فرض انسان درباره دین این باشد كه دین‏آمده است تا به همه نیازهاى انسان اعم از اصلى و فرعى پاسخ گوید، قلمرو دین بسى‏گسترده خواهد بود، چنین فردى مى‏كوشد تا از كم‏ترین اشاره‏هاى دینى بیش‏ترین‏استفاده را بنماید تا آموزش‏هاى دینى را با دیدگاه و انتظار خود هماهنگ سازد، واگر پیش فرض دین شناسى او این باشد كه دین براى پاسخ‏گویى به مسایل اصلى زندگى‏ آمده است، سطح انتظار او از دین نیز محدود به همین بخش خواهد شد. یعنى دین آمده‏است تا به نیازهایى پاسخ گوید كه از طریق غیردین برطرف نمى‏شود(25) .

در این‏كه انسان شناسى فى‏الجمله در انتظار بشر از دین مؤثر است، جاى تردیدنیست; زیرا هدف كلى دین هدایت‏بشر و پاسخ‏گویى به نیازهاى اصیل اوست، ولى این‏مطلب در سطح كلى عام استوار است، بر پایه این ملاك، از دین انتظار مى‏رود كه به‏همه ابعاد وجودى انسان توجه كند، هم بعد فكرى و عقلانى، و هم بعد عاطفى واحساسى، و هم بعد غریزى و مادى، ولى از آن‏جا كه درك عقلى و علمى بشر در شناخت‏همه زوایاى وجودى خویش رسا نیست، و معرفت وحیانى فراتر و برتر از معرفت عقلانى وتجربى است، در كشف نیازهاى اصیل انسان به‏طور جزئى و مشخصى باید از دین و معرفت‏وحیانى كمك گرفت، و هرگاه میان معرفت‏بشرى و وحیانى در مورد نیازهاى انسان و خطمشى زندگى او تعارضى رخ دهد، معرفت وحیانى حجت‏خواهد بود، نه معرفت انسانى.

 .2 بحث قلمرو شناسى دین یك رویكرد درون دینى است، و محدوده آن را باید بارجوع به نصوص دینى تشخیص داد، دانش‏هاى عقلى و تجربى بشر در این باره ارزش واعتبارى ندارد. این رویكرد از آن كسانى است كه در دین شناسى از روش تعبدى محض‏پیروى مى‏كنند و داده‏هاى عقلى و حسى را معتبر نمى‏دانند، یعنى طرفداران مذاهب‏ظاهر گرایى و اشعرى‏گرى در دنیاى اهل سنت، و اخبارى‏گرى در جهان تشیع.

از آن‏چه در نقد نظریه قبل بیان گردید، وجه ناتمام بودن این نظریه نیز روشن‏شد، زیرا گرچه در درك نیازهاى اصیل بشر و انتظارهاى او از دین در زمینه جزئیات‏و مسایل دقیق، یگانه معیار رجوع دین و پیروى از وحى است، ولى اثبات دین و ضرورت‏وحى در گرو درك عقلانى و علمى نسبت‏به ابعاد وجودى انسان و نیازهاى اصیل او ست،براین اساس است كه اولا، نیاز بشر به دین اثبات مى‏گردد، و ثانیا، مى‏توان در موردجامعیت و كمال و نقص ادیان داورى كرد. توضیح این مطلب در تبیین نظریه سوم خواهدآمد.

 .3  بحث درباره قلمرو و رسالت دین مشتمل بر دو رویكرد است: برون دینى و درون ‏دینى. نخست‏براساس شناخت عقلانى درباره خدا اثبات مى‏گردد كه خداوند حكیم كه خالق ‏انسان است، و آفرینش او حكمیانه و هدفدار است، انسان را براى نیل به غرض وغایتى آفریده است، واین غایت متناسب با استعدادها و توانایى‏هاى آفرینش انسان ‏است، واز آن‏جا كه در انسان استعداد نیل به كمالات عقلانى و فراتر از جهان طبیعت ‏وجود دارد، غرض خلقت او وصول به آن كمالات است.

آن‏گاه براساس این اصل بدیهى كه وصول به هر مقصدى راهى مى‏خواهد، نیاز بشر به ‏راهى براى نیل به غایت آفرینش، خود اثبات مى‏گردد.

این راه باید به گونه‏اى باشد كه پیمودن آن در توان انسان باشد، یعنى بااستفاده از سرمایه‏هاى آفرینشى خود بتواند آن را بپیماید، و از طرفى همه این‏سرمایه در طى‏كردن این راه به‏كار گرفته شود تا لغو و عبث در دستگاه آفرینشى ‏حكیمانه الهى راه نیابد.

وجود اختلاف نظرهاى فلسفى و علمى درباره شیوه زندگى و طرز استفاده از قواى‏طبیعى و سرمایه‏هاى آفرینشى، گویاى نارسایى عقل و علم بشر براى تعیین خط مشى‏كامل براى زندگى بشر است.

پس این كار را باید خداوند كه آفریدگار انسان است و از همه زوایا و اسراروجودى او آگاه است انجام دهد، و این‏كه بشر چه رفتارهاى ویژه‏اى را در زندگى فردى‏و اجتماعى خود باید انجام دهد تا به غایت مطلوب آفرینشى خود دست‏یابد، تنها ازطریق وحى الهى و دین آسمانى باید تبیین شود.

بنابراین، براساس یك تحلیل عقلانى درباره وجود خدا و انسان سه مطلب اثبات‏ مى‏شود:

الف) ضرورت دین، نیازمندى بشر به هدایت الهى.

ب) نوع دین، نیازمندى بشر به هدایت تشریعى.

ج) لزوم توجه دین به ابعاد مختلف وجود انسان وبه‏كارگیرى همه سرمایه‏هاى‏آفرینشى او.

دو مطلب اول مربوط به انتظار بشر از خالق خویش است، و مطلب سوم ناظر به‏انتظار بشر از قانون الهى (دین) است.

اما در مسایل جزئى و زمینه‏هاى خاص دانش عقلى و علمى بشر كافى نیست، و باید ازتعالیم دین و معرفت‏هاى وحیانى استمداد نمود، و حدود رسالت‏ها و قلمرودین را به‏دست آورد. كارى كه عقل و معرفت‏هاى بشرى در این زمینه مى‏توانند انجام دهند تفسیر و تبیین تعالیم دینى است، و این‏كارى است كه دانشمندان دین شناس در حوزه‏هاى كلام،فقه، تفسیر و حدیث عهده‏دار آن بوده و مى‏باشند.

+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 14:30 |

قلمرو شناسى دین

یكى از بحث‏هاى حوزه دین پژوهى، بحث درباره قلمرو و اهداف‏دین است، در این باره سه نظریه كلى مطرح شده است:

1  .قلمرو دین مسایل حیات اجتماعى بشر و اصلاح زندگى دنیوى اوست، از این دیدگاه‏دین با ایدئولوژى‏هاى بشرى و غیر دینى از جنبه غایت و هدف تفاوتى ندارد، اگرتفاوتى هست در نوع برنامه‏ها و شیوه‏هاى دست‏یابى به آن هدف است. در پیدایش این‏طرز تفكر دو عامل نقش عمده داشته است: الف) ترقى تهاجم آمیز جوامع غربى درزمینه علم و دانش جدید و بهبود وضعیت زندگى مادى آنان; این پدیده جدید سبب‏پیدایش این ذهنیت‏براى برخى از مسلمانان شد كه چه بسا علت عقب ماندگى ما ازقافله تمدن صنعتى جدید دین و آیین ماست و این‏كه دین پیوسته ما را به معنویات‏دعوت مى‏كند و مسایل آخرت را جدى و مهم تلقى مى‏نماید، از این رو، سبب غفلت ما ازمسایل دنیوى شده است. این‏جا از نقش تفكرهاى الحادى و مادى‏گرایانه‏اى كه دین راعامل تخدیر و افیون براى توده‏ها مى‏انگاشتند نیز نباید غفلت ورزند.

در برابر چنین طرز تفكرى برخى از علماى دینى و روشنفكران مذهبى اندیشه دین‏براى دنیا را مطرح نموده و بر جنبه دنیوى دین پاى فشردند. و رفته رفته این‏طرزتفكر پدید آمد كه هدف پیامبران چیزى جز اصلاح وضعیت زندگى دنیوى بشر وبرقرارى عدل و قسط اجتماعى نبوده است.

ب) عامل دیگرى كه در پیدایش چنین نظریه‏اى مؤثر واقع شد ترویج اندیشه‏هاى ‏ماركسیست‏ها و ایدئولوژى به اصطلاح مبارزه‏جو و نجات‏بخش ماركسیسم در بین جوانان وروشنفكران بود، در روزگارى كه استعمار و استبداد جوامع اسلامى را به بردگى‏ذلت‏آورى كشیده بود. هرگونه شعار آزادى خواهى و مبارزه‏جویى با استقبال شدیدمواجه مى‏شد، و این فرصت‏بسیار خوبى براى جناح‏هاى ماركسیستى و چپگرا بود، كه‏ایدئولوژى ماركسیستى را به عنوان یگانه حامى قشرهاى ستمدیده معرفى كنند، این‏امر سبب شد كه برخى از عالمان دینى و روشنفكران مذهبى از اسلام به‏عنوان مكتبى‏مبارز و ظلم ستیز یاد كرده و برآموزش‏هاى دینى مربوط به شئون دنیوى بشر تاكیدورزند، و به تدریج این ذهنیت پدید آمد كه گویا هدف اصلى دین همانا اصلاح وضعیت‏دنیوى بشر است.

2 . هدف دین چیزى جز تربیت معنوى و اصلاح زندگى اخروى بشر نیست، آن‏چه شایسته‏آفریدگار جهان و پیام‏آوران اوست‏حقا و منطقامى‏باید در همین مقیاس‏ها وتعلیماتى‏باشد كه دید و دانش انسان‏ها ذاتا و فطرتا از درك آن عاجز و قاصر است. و الا آموختن چیزهایى كه بشر داراى امكان كافى یا استعداد لازم براى رسیدن و دریافت آن‏است چه تناسب و ضرورت مى‏تواند داشته باشد، ابلاغ پیام‏ها و انجام دادن كارهاى‏اصلاحى و تكمیلى دنیا در سطح مردم، دور از شان خداى خالق انسان و جهان است و تنزل دادن مقام پیامبران به حدود ماركس‏ها و پاستورها و گاندى‏هاست.

قرآن كه ثمره و خلاصه دعوت و زبان رسالت است، نه تنها سفارش و دستورى براى‏دنیاى ما نمى‏دهد، بلكه ما را ملامت مى‏كند كه چرا این اندازه به دنیا مى‏پردازید وآخرت را كه بهتر است و ماندگارتر، فراموش و رها مى‏كنید، چنان‏كه مى‏فرماید«بل‏توثرون‏الحیوه‏الدنیا والاخرة ‏خیر و ابقى(20) و نیز مى‏فرماید: كلاً بل تحبون ‏العاجلة و تذرون الاخرة(21)

در سى و چهار سوره قرآن، كه به لحاظ تعداد كلمات جمعاً در حدود 65 درصد كل‏قرآن مى‏شود، با آیاتى آغاز مى‏گردد كه اعلام كننده این مطالب است كه اولا نازل شده‏از طرف خداست، و ثانیا ماموریت و منظور آن، انذار و بشارت در زمینه آخرت است وراهى است‏به سوى خالق یكتا، و آن‏چه در هیچ یك از این سرفصل‏ها یا سر سوره‏ها دیده‏نمى‏شود این است كه گفته شده باشد ما آن را فرستادیم تا به شما درس حكومت واقتصاد و مدیریت و اصلاح امور زندگى دنیا و اجتماع را بدهد. ولى به‏طور كلى گفته‏شده است كه شما در روابط فیمابین، عدالت و انفاق و خدمت و اصلاح را پیشه كنید وتا عمل صالح انجام ندهید ایمان به خدا شما را راهى بهشت نخواهد كرد(22) .

 .3  اصلاح زندگى دنیوى و اخروى بشر، هر دو مورد توجه دین بوده و هست، هر چنداین دو هدف در طول یك‏دیگر قرار دارند و با یك‏دیگر تعارضى و تزاحمى ندارند.

دنیا گرچه مقدمه آخرت است و راه است نه مقصد، ولى بدون اصلاح راه و تحصیل‏مقدمه نمى‏توان به مقصد رسید و ذى‏المقدمه را به دست آورد. از این رو، در تعالیم‏معلمان الهى دین آمده است، «من لا معاش له لا معاد له‏» و نیز آمده است «لیس منا من ‏ترك آخرته لدنیاه او ترك دنیاه ‏لاخرته‏».

بر این اساس باید گفت: «دین روش ویژه‏اى براى زندگى دنیوى انسان است كه مصلحت‏دنیوى بشر را در جهت كمال اخروى و حیات ابدى او تامین مى‏كند. از این رو، لازم‏است‏شریعت دربرگیرنده قوانینى باشد كه به نیازهاى دنیوى انسان نیز پاسخ‏گوید(23) .

نظریه سوم به صورت‏هایى قابل تقریراست:

 .1/3 اصلاح دنیا و آخرت به عنوان دو هدف مستقل و در عرض یك‏دیگر مورد توجه دین‏بوده است.

 .2/3 همان‏گونه كه اشاره شد، هدف اصلى و نهایى دین اصلاح حیات اخروى بشر است،ولى نیل به این هدف آرمانى در گرو اصلاح حیات دنیوى اوست، پس حیات دنیوى از آن‏نظر كه مقدمه حیات اخروى است مورد توجه دین است، و هیچ‏گونه ارزش ذاتى و مستقل ‏از آخرت ندارد.

 .3/3 گرچه حیات دنیوى مقدمه حیات اخروى است و اصلاح آن، مقدمه اصلاح زندگى‏اخروى است و در نتیجه زندگى دنیوى نسبت ‏به زندگى اخروى جنبه مقدمى دارد، ولى‏چنین نیست كه خود به‏طور جداگانه فاقد هرگونه ارزش بوده و به صورت مستقل موردتوجه دین نباشد، ارزش‏هاى اخلاقى و اجتماعى با این‏كه مقدمه و وسیله وصول به ارزش‏اصیل و یگانه انسان یعنى خداشناسى و خداپرستى است، فاقد ارزش ذاتى نیستند.

توضیح این‏كه رابطه مقدمه و ذى‏المقدمه دوگونه است: یكى این‏كه ارزش مقدمه این‏است كه به ذى‏المقدمه مى‏رساند، پس از رسیدن به ذى‏المقدمه وجود و عدمش یكسان است; مثلا انسان مى‏خواهد از نهر آبى بگذرد، سنگ بزرگى را در وسط نهر وسیله پریدن قرارمى‏دهد، بدیهى است كه پس از عبور از نهر، وجود و عدم آن سنگ براى او یكسان است.

دیگر این‏كه مقدمه در عین این‏كه وسیله رسیدن به ذى‏المقدمه است، پس از وصول به‏ذى‏المقدمه، وجود و عدمش یكسان نیست. مانند معلومات كلاس‏هاى اول و دوم كه مقدمه‏اى‏براى رسیدن به معلومات كلاس‏هاى بالاتر است، و مانند وضو كه مقدمه شرعى براى‏خواندن نماز است، ولى خود نیز حسن است و ثواب ذاتى دارد. در این‏گونه موارد،مقدمه در حقیقت مرتبه ضعیفى از ذى‏المقدمه است، و یا مقدمه و ذى‏المقدمه هر دو ازدرجات كمالى بالاتر مى‏باشند(24( .

شایان ذكر است كه مقصود از اصلاح زندگى دنیوى تنها بهره‏مندى از مواهب طبیعى وبرخوردارى از زندگى مرفّه و آسوده نیست، بلكه مقصود این است كه حیات دنیوى برپایه عدل و راستى و فضلیت استوار باشد، و به عبارت دیگر توحید عملى در بعد فردى‏و اجتماعى تحقق یابد. در عین این‏كه مقدمه نیل به سعادت و رستگارى اخروى است،خود نیز درجه‏اى از هدف دینى را تشكیل مى‏دهد و از حسن ذاتى برخوردار است; زیراچنان‏كه گفته شد، چنین حیاتى تجلى توحید عملى در بعد فردى و اجتماعى آن است، وتوحید در سر لوحه اهداف پیامبران الهى و ادیان آسمانى قرار دارد.

+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 14:29 |

آیا بحث از علت نیاز به دین، بحثى برون دینى است ؟

از مطالب یاد شده روشن شد كه این بحث‏یك بحث عقلى است، یعنى عقل براساس‏یافته‏هاى معرفتى خود درباره خدا و انسان، ضرورت دین و علت نیازمندى انسان به‏دین را تبیین مى‏كند، هرچند تعالیم دینى نیز بر آن دلالت دارند، چنان‏كه نمونه‏هایى‏از آیات و روایات را طى بحث گذشته به عنوان شاهد و موید یادآور شدیم. اكنون اگرجنبه عقلى آن را در نظر آوریم منهاى تاییدهاى دینى آن باید گفت این بحث ازبحث‏هاى برون دینى و به اصطلاح مسایل فلسفه دین است.

ولى اگر از این منظر به مساله بنگریم كه تعالیم دینى عقل و تحلیل‏هاى آن راتاكید نموده است، گویا كه عقل بر همان مسندى تكیه زده است كه دین بر آن تكیه‏دارد، مى‏توان این بحث را یك بحث درون دینى نامید، یعنى با تحلیل عقلى مفاهیم وتعالیم دینى تبیین و اثبات مى‏گردند. در این صورت، مساله مورد بحث، از مسایل‏حوزه علم كلام خواهد بود. در هر صورت، طرح چنین بحثى مخصوص كسانى نیست كه هنوز دینى الهى را برنگزیده‏اند، و در پى آنند كه با بررسى این‏گونه پرسش‏ها دین دلخواه خود رابرگزینند، بلكه دین داران نیز حق طرح چنین پرسش‏هایى را دارند. طرح این‏گونه‏ پرسش‏ها از طرف آنان نه از روى تردید و شك است، بلكه به انگیزه رشد و افزایش بارمعرفتى خود است تا در كنار تعبد دینى، آن نیز شكوفا گردد.

اصولا این‏گونه پرسش‏ها كه از عقل و فطرت آدمى سرچشمه مى‏گیرد، فى حد نفسه هیچ‏گاه ‏مذموم و زیانبار نخواهد بود، قبح و زیان آن‏گاه پدید مى‏آید كه یا پرسشگر اغراض ‏غیر معرفتى را طلب كند، و یا پاسخگو، توان پاسخگویى صحیح و روشن آن را نداشته وبه مغالطه پناه برد.

+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 14:29 |

قاعده لطف و لزوم دین

متكلمان اسلامى، لزوم دین و تكلیف را براساس قاعده لطف‏تبیین كرده‏اند. مقصود از قاعده لطف دین است كه به مقتضاى جود و حكمت‏خداوند،انجام دادن آن‏چه بشر را به هدف از آفرینش او و وصول به مقام قرب‏الهى نزدیك‏مى‏سازد، واجب و لازم است.

اساس این قاعده كلامى را لزوم هماهنگى میان فعل و فاعل ( اصل سنخیت) تشكیل‏مى‏دهد. به عبارت دیگر لازمه كمال در ذات و صفات ذاتى خداوند، كمال در فعل و صفات‏افعال است. بنابراین، شان الوهیت و ربوبیت‏خداوند اقتضا مى‏كند كه آن‏چه بشر رادر نیل به غایت مطلوب او كمك مى‏كند، در اختیار او قرار دهد. و این، مفاد قاعده‏ لطف در اصطلاح متكلمان عدلیه است.

براساس این قاعده، در تبیین لزوم تكلیف و شریعت گفته‏اند: تكلیف و شریعت از دونظر لطف در حق انسان‏هاست . و چون لطف ضرورى است، تكلیف و شریعت نیز ضرورى خواهدبود، آن دو جهت عبارتنداز:

 .1  به حكم عقل، شكر منعم واجب است، چنان‏كه عدل، انصاف، وفاى به عهد نیز واجب‏و كارهاى مقابل آن‏ها قبیح و ناروا هستند(تكالیف عقلى(.

از طرفى التزام به عبادات شرعى، در تقویت و تحكیم تكالیف عقلى مزبور مؤثر وكارساز است. بنابراین، تكالیف شرعى نسبت‏به تكالیف عقلى لطف هستند، و لطف واجب‏است. پس تكالیف شرعى نیز واجب و ضرورى‏اند.

. 2 علم به پاداش‏ها و كیفرهاى اخروى نقش مؤثرى در گرایش انسان به طاعت و دورى ‏از معصیت دارد، این آگاهى از طریق حس و عقل به دست نمى‏آید، بلكه راه آن منحصردر وحى و شریعت آسمانى است.

بنابراین، از این نظر نیز تكلیف و دین لطف در حق انسان‏هاست، پس ضرورى است.(19)

+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 14:28 |

فلاسفه اسلامى و ضرورت دین

فلاسفه اسلامى (فیلسوفان مشایى مسلمان) ضرورت دین ونبوت را بر اساس نیازمندى حیات اجتماعى بشر به قانونى كامل و عادلانه تبیین‏كرده‏اند، تبیین برهان آنان كه ابن سینا در كتاب اشارات تقریر و محقق طوسى شرح‏كرده چنین است:

.1 انسان به تنهایى نمى‏تواند به نیازهاى طبیعى خود پاسخ گوید، بلكه به مشاركت ‏و همكارى دیگران نیاز دارد. از این رو گفته‏اند «انسان مدنى بالطبع است‏».

.2 غریزه شهوت و غضب در انسان او را به سودجویى و تعدى به دیگران برمى‏انگیزد،و نتیجه آن اختلال نظم اجتماعى است. از این رو، حیات اجتماعى انسان نیازمندقانونى عادلانه است، كه حقوق و وظایف افراد را تعیین كند.

.3  تدوین این قانون به دست‏خود مردم، زمینه‏ساز نزاع و اختلاف است، و در نتیجه‏چیزى كه غرضى از آن جلوگیرى از بروز اختلاف و رفع نزاع است، خود سبب بروز نزاع واختلاف خواهد بود.

. 4 پس قانون‏گذار باید از ویژگى‏اى برخوردار باشد كه او را از دیگران ممتاز كند و اطاعت او را گردن نهند. و او همان پیامبر الهى است كه با آوردن معجزه دعوى ‏پیامبرى خود را اثبات مى‏كند، و در نتیجه لزوم اطاعت او بر دیگران آشكار مى‏گردد.

5. انسان‏هاى معمولى، اجراى عدل را چندان مهم نمى شمارند و بیش‏تر به تامین‏منافع خود مى‏اندیشند. و به عبارت دیگر،نیازهاى فردى را بر نیازهاى نوعى مقدم‏ مى‌‏دارند، از این رو، براى این‏كه آنان به قوانین دینى احترام بگذارند و اجراى‏آن‏ها را مهم تلقى كنند، پاداش‏ها و كیفرهاى اخروى مقرر گردیده است.

 .6 توجه به پاداش‏ها و كیفرهاى دینى متفرع بر شناخت‏خداوند، است كه پاداش و كیفر اعمال به دست اوست. از این رو، شناخت‏خداوند نیز از معرفت‏هاى دینى لازم به‏شمار آمده است.

7 .براى تحكیم معرفت‏به خداوند، عبادت‏ها و اذكار و مناسك دینى مقرر گردیده است،بنابراین، دین، انسان را به امور زیر فرا مى‏خواند:

الف) ایمان به وجود خداوند دانا و توانا

ب) ایمان به شریعت‏آورى از جانب خداوند

ج) ایمان به وعده و وعید اخروى (پاداش و كیفر)

د) انجام دادن عبادت‏هاى دینى براى یاد كردن خدا و صفات جمال و جلال او

ه) پیروى از قوانین دینى كه‏براى زندگى اجتماعى بشر وضع گردیده است.

دین با تفسیرى كه از آن شد، تجلى حكمت و رحمت الهى و نعمت عظیم خداوندى است.

اما حكمت، از آن نظر كه نظام زندگى بشر را استوار مى‏سازد.

و اما رحمت، زیرا كه خداوند به دین داران پاداش جزیل اخروى عطا مى‏كند.

و اما نعمت، زیرا كه انسان دین‏دار به معرفتى عالى از جهان آفرین نایل مى‏گردد،و آن ابتهاج و سرور حقیقى براى عارفان است .

محقق طوسى پس از شرح برهان فوق و پاسخ به اشكال‏هاى فخرالدین رازى مطلبى را به‏عنوان نقد كلام ابن‏سینا آورده و گفته است:

همه آن‏چه را كه شیخ درباره شریعت و نبوت بیان نمود. چنین نیست كه انسان بدون‏آن نتواند زندگى كند، بلكه نقش آن‏ها در كمال نظام زندگى دنیوى و اخروى بشر است،ولى حیات ضرورى انسان از طریق قوانین و تدابیر غیر دینى نیز امكان‏پذیر است.چنان‏كه در روى زمین جوامع غیر دینى نیز وجود دارد.(18) یعنى اگر نگرش ما به‏انسان به عنوان یك موجود صرفامادى باشد و حیات او را منحصر در حیات مادى ودنیوى بدانیم، ممكن است اجتماع بشرى براساس قوانین غیر دینى نیز نظم لازم رابه‏دست آورد. ولى اگر انسان شناسى مبتنى بر دو بعدى بودن انسان باشد و در كنارحیات مادى و دنیوى به زندگى معنوى و اخروى نیز براى انسان قایل شویم، بلكه آن‏را اصل و فلسفه حیات ا و بدانیم، قانون و شریعت الهى امرى ضرورى و اجتناب‏ناپذیر خواهد بود، و بدیهى است كلام ابن‏سینا بر پایه چنین انسان‏شناختى‏اى استواراست.

+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 14:28 |

كمال مطلوب و نیاز به دین

در حقیقت، جهان‏بینى دینى كامل‏ترین نوع‏جهان‏بینى است كه بشر مى‏تواند به آن دست‏یازد، و چون بدون داشتن جهان‏بینى كامل،تكامل در حوزه علم و عمل به دست نمى‏آید، بنابراین، انسان در كمال علمى و عملى‏خویش نیازمند دین است. واین است علت نیازمندى انسان به دین از آغاز تا پایان، وبراهین و دلایلى كه در متون دینى و كتب فلسفى و كلامى بیان گردیده است، شرح و تفسیر این علت اساسى‏ است. این علت اساسى، به گونه‏اى روشن در كلام محقق طوسى آمده‏است. وى پس از نقل كلام فخرالدین رازى درباره فواید بعثت پیامبران گفته است:

 ضرورة وجود الانبیاء لتكمیل الاشخاص بالعقائد الحقة و الاخلاق ‏الفاضلة و الافعال‏ المحمودة النافعة لهم فى ‏عاجلهم و آجلهم، و تكمیل النوع باجتماعهم على ‏الخیر و الفضیلة و تساعدهم فى ‏الامور الدینیة و سیاسه الخارجین عن جادة ‏الخیر و الصلاح..." (17)

حاصل عبارت یاد شده این است كه ضرورت نبوت به خاطر تكمیل بشر است در حیات‏فردى و اجتماعى او؛ زیرا هر فرد از افراد بشر در پرتو عقاید حقه و اخلاق پسندیده‏ و كارهاى شایسته به كمال مطلوب خویش دست مى‏یازد، چنان‏كه كمال حیات اجتماعى‏انسان نیز در گرو این است كه اجتماع آنان براساس خیر و فضیلت، استوار گردد، ودر كارهاى دینى یك‏دیگر را یارى نمایند، و نیز كسانى كه از راه خیر و صلاح فاصله‏مى‏گیرند، با تدبیر و سیاست دینى ادب شوند.

+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 14:28 |

 

هدایت و معرفت

بدیهى است هدایت ‏شرایط و مقدماتى دارد كه معرفت از مهم‏ترین واساسى‏ترین آن‏ها است، یعنى انسان براى آن‏كه از هدایت دینى بهره‏مند گردد باید از جهان‏بینى استوارى برخوردار باشد. این جهان‏بینى از اضلاع و ابعاد زیر تشكیل‏مى‏گردد:

01شناخت‏خدا و صفات جمال و جلال او0

02شناخت جهان و غایت‏خلقت آن0

03شناخت انسان و غایت آفرینش او0

04شناخت راه وصول به غایت‏خلقت

05شناخت ‏شرایط و وسایل لازم براى پیمودن این راه و شیوه تحصیل آن‏ها0

06شناخت موانع و خطرهاى راه‏و شیوه مبارزه با آن‏ها.

مطالب یاد شده كه با تحلیل و تحقیق عقلى نیز قابل اثبات و تبیین است، از آیات ‏و روایات به روشنى استفاده مى‏شود. قرآن كریم در آیات مربوط به بعثت از تعلیم ‏كتاب و حكمت‏به عنوان یكى از وظایف پیامبر اكرم( صلی الله علیه و آله) یاد كرده مى‏فرماید:

"یتلوا علیهم ایاته و یزكیهم و یعلمهم‏ الكتاب و الحكمه".(11) پیامبر اسلام، آیات‏الهى را بر مردم تلاوت كرده آنان را تزكیه مى‏نماید، و كتاب و حكمت را به آنان‏ مى‏آموزد.

تقدم تزكیه بر تعلیم از باب تقدم سبب فاعلى بر فعل و مقدمه بر ذى‏المقدمه ‏نیست، بلكه از باب تقدم سبب غایى فعل بر آن است; یعنى ارزش الهى علم و معرفت درگرو تزكیه و تقواست، و از این نظر تزكیه بر تعلیم تقدم رتبى و ارزشى دارد، اگرچه از جنبه مقدمى و فاعلى تعلیم مقدم بر تزكیه است.

آیات قرآن در زمینه دعوت به خداشناسى و شناخت عجایب آفرینش انسان و جهان، وغایت و فرجام خلقت‏بسیار است(12)و وضوح این مطلب ما را از ذكر نمونه بى‏نیازمى‏سازد، چنان‏كه روایات این باب نیز بسیار است و ما در این‏جا به ذكر چند روایت‏بسنده مى‏كنیم:

1 . حدیث نبوى معروف كه دانش‏آموختن را یك فریضه دینى و همگانى به‏شمار آورده‏است (طلب العلم فریضه على كل مسلم)(13)

.2   در روایتى از امام صادقعلیه السلام محورهاى مهم معرفت‏به شرح زیر بیان شده است:)

الف) شناخت‏خداوند (ان تعرف ربك )

ب) شناخت صنع خداوند به ویژه در مورد خلقت‏انسان(ان تعرف‏ما صنع‏بك)

ج) شناخت دستورهاو برنامه‏هاى الهى (ان تعرف‏ماارادمنك)

د) شناخت آفات و آسیب‏هاى دینى (ان تعرف ما یخرجك من دینك)(41)

 در روایتى از امام علىعلیه السلام كمال دین به شناخت دین و عمل به آن دانسته شده و كسب‏دانش از كسب مال ضرورى‏تر شناخته شده (15)  است.

.3 در حدیثى از امام صادقعلیه السلام آمده‏است

كسى كه عملش بر مبناى بصیرت و آگاهى نیست، بسان فردى است كه از بیراه مى‏رود،هر چه سریع‏تر رود از مقصد دورتر مى‏شود(16)

ابزار معرفت به‏طور كلى انسان ازچهار طریق مى‏تواند به شناخت تكوین و تشریع نایل آید كه عبارتند از:

.1 طریق حسى كه چشم و گوش از مهم‏ترین ادوات شناخت‏حسى است. معرفت‏حسى‏ویژگى‏هایى دارد; اولا: جزئى و شخصى است، ثانیا: محدود به واقعیت‏هاى مادى است،ثالثا: محدود به ظواهر پدیده‏هاى م ادى است، و به ذوات اشیاء راهى ندارد.

بنابراین، شناخت‏حسى نمى‏تواند جهان‏بینى جامع و استوارى را براى انسان فراهم‏سازد، و اگر چه در تح قق آن سهم مؤثرى دارد و بشر از آن بى‏نیاز نیست، ولى كافى‏نخواهد بود.

.2 طریق عقلى كه مواد آن را اصول و قواعد كلى عقلى، و صورت آن را تجزیه وتحلیل‏هاى عقلى تشكیل مى‏دهد. این معرفت، ویژگى‏هایى دارد كه عبارتند از: الف)كلى‏و فراگیراست; ب)متعلق آن مطلق هستى ا عم از مادى و مجرد است; ج)تاحدى به كنه وذوات اشیاء نیز راه مى‏برد، با این حال بر درك مصادیق و ج زئیات امور رسا نیست، وچون پاره‏اى از این مصادیق و جزئیات از حوزه معرفت‏حسى نیز بیرون است، بن ابراین،معرفت‏حسى و عقلى نه به‏طور جداگانه و نه دركنار هم رفع نیازمندى معرفتى بشر توانا نیستند، هر چند در این زمینه سهم ‏بزرگى را ایفا مى‏نمایند و نظام معرفتى بشربدون آن دو صورت نمى‏پذیرد.

.3 طریق كشف و شهود باطنى كه از طریق ریاضت‏هاى روحى به‏دست مى‏آید. و از آن‏ جا كه ركن مهم این طریق همانا ریاضت و رعایت‏یك سلسله برنامه‏هاى عملى است، كسب آن‏در گرو معرفتى پیشین است كه چون عقل و حس كافى در به‏دست آوردن، آن نیستند، بایداز طریق دیگرى تحصیل نمود و آن طریق وحى است.

.4 طریق وحى كه ثبوت آن مبتنى بر حس و عقل است، آن‏گاه به معرفت‏حسى و عقلى‏انسان وسعت و عم ق مى‏بخشد; یعنى از حقایقى پرده برمى‏دارد كه از شعاع معرفت‏حسى و عقلى بیرون است، مانند آن‏چه م ربوط به جزئیات احكام و اخلاق (فروع دین) است، وآن‏چه مربوط به مراحل عالیه خداشناسى استدلالى مانند «وحدت حقه‏» ویا مربوط به‏جهان آخرت است.

+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 14:27 |

 هدایت و اختیار

هدایت دینى بر پایه اختیار استوار است، چنان‏كه اختیار با عقل ‏و اراده عقلانى ملازمه دارد، از این روى، به عنوان اصلى‏ترین شرط تكلیف دینى‏شناخته شده است، و هم از این روى است كه موجوداتى كه از عقل و اختیار بهره‏اى ‏ندارند، تكلیف دینى نیز ندارند، رابطه هدایت دینى با اختیار در آیات بسیارى از قرآن بیان شده است كه دو نمونه را یادآور مى‏شویم:

"انا خلقنا الانسان من نطفه امشاج نبتلیه فجعلناه سمیعا بصیرا اناهدیناه ‏السبیل اما شاكرا و اما كفورا".(9) ما انسان را از نطفه‏اى مختلط آفریدیم،آن‏گاه او را شنوا و بینا ساختیم ، ما راه را به او نشان دادیم ، یا شكرگزار است‏یا كفران كننده.

"و قل ‏الحق من ربكم فمن شاء فلیومن و من شاء فلیكفر".(10) بگو (آن‏چه بر من وحى‏گردیده و من آن را بر شما تلاوت نموده‏ام) حق و از جانب پروردگار است; پس هر كس ‏مى‏خواهد ایمان آورد، و هر كس مى‏خواهد كافر شود.

+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 14:27 |

دین و هدایت

از مطالعه آیات قرآن به‏دست مى‏آید كه دین نوعى هدایت است. چنان‏كه‏ مى‏فرماید:

"فاما یاتینكم منى هدى فمن تبع هداى فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون"(5) اگر از جانب من‏هدایتى براى شما آمد، پس آن‏كس كه هدایت مرا پیروى كند، بر آنان بیمى نیست و نه ‏آنان محزون خواهد بود.

نظیر این آیه در آیه‏123 سوره طه نیز آمده و درآن آیه نتیجه پیروى از هدایت ‏الهى را مصونیت از گمراهى و بدبختى (ضلالت و شقاوت) دانسته است.

این دو آیه پس از آیات مربوط به خلقت آدم و خروج او از بهشت و هبوط به زمین‏است، از این‏جا روشن مى‏شود كه مقصود از هدایت، هدایت غریزى و حتى هدایت عقلى‏نیست، بلكه هدایت‏شرعى و دینى است كه از طریق وحى تشریعى به آدم و نسل او خواهدرسید. در جاى دیگر فرموده است:

"قل اننى هدانى ربى الى صراط مستقیم دینا قیما مله ابراهیم حنیفا و ما كان ‏من ‏المشركین".(6) بگو به درستى كه پروردگارم مرا به راه راست هدایت كرده است و آن ‏دینى استوار (یعنى) آیین حنیف ابراهیم است; او از مشركان نبود.

چنان كه كتاب‏هاى آسمانى چون تورات و انجیل و قرآن به عنوان كتب هدایت توصیف ‏شده‏اند، روشن است كه این كتب، مشتمل بر عقاید و احكام و آداب دینى بوده‏اند.

درباره قرآن مى‏فرماید:

"شهر رمضان الذى ‏انزل فیه ‏القران هدى للناس ..."(7) ماه رمضان كه قرآن براى هدایت‏مردم در آن نازل گردید.

و درباره تورات و انجیل مى‏فرماید:

"و انزل التوراة و الانجیل من قبل هدى للناس".(8) قبل از این، تورات و انجیل رابراى هدایت انسان‏ها نازل كرد.

بنابراین، دین، رسالت هدایت ‏بشر را برعهده دارد.

 

 

+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 14:27 |

                              

آیا بشر از این‏نظر كه داراى حیات طبیعى و غریزى است، به دین نیاز دارد؟

آیا انسان از این نظر كه داراى حیات فكرى و عقلى است، به دین نیاز دارد؟

آیا بشر از این نظر كه زندگى فردى دارد، دین مى‏خواهد؟

آیا انسان از این نظر كه زندگى اجتماعى دارد، دین مى‏خواهد؟

آیا بشر از این نظر كه با آفریدگار خود رابطه‏اى آگاهانه و آزادانه دارد،نیازمند دین است ؟

آیا انسان براى حیات دنیوى خود، به رهبرى دین نیازمنداست؟

آیا بشر براى حیات اخروى خود، به رهبرى دین نیازمند است؟

و آیا . . . ؟

+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 14:26 |

مفهوم دین

در تعریف دین، باید از خلط بین دین و تدین و دین و ایمان اجتناب کرد. برخی دین را باور و اعتقاد تعریف کرده، گفته اند: «دین، اعتقاد به هستی های روحانی است» یا گفته اند: «دین، نظام یک پارچه ای از باورها و عمل کردهای مرتبط به چیزهای مقدس است که از طریق آن ها گروهی از آدم ها با مسایل  غایی زندگی بشری کلنجار می روند» . برخی نیز گفته اند: «دین، اعتقاد به خدای سرمدی است؛ یعنی اعتقاد به این که حکمت و اراده ی الهی بر جهان حاکم می راند؛ خدایی که با بشر دارای مناسبات اخلاقی است». بعض دیگر می گویند: «جوهر دین، عبارت است از احساس وابستگی مطلق».

پیداست که در این تعاریف، بین دین و ایمان و تدین و دین داری خلط شده است؛ در حالی که ایمان و تدین با دین فرق دارد؛ زیرا تدین و ایمان ، وصف انسان است، ولی دین حقیقتی پیام گونه است که خداوند آن را در اختیار انسان قرار می دهد.(1)

تعریف مفهومی دین، میسر است و این تعریف را از پیام الهی می توان انتزاع کرد. از این رو، در تعریف دین می توان گفت: دین، مجموعة عقاید، قوانین و مقرراتی است که هم به اصول بینشی بشر نظر دارد و هم درباره اصول گرایشی وی سخن می گوید و هم اخلاق و شوؤن زندگی او را زیر پوشش دارد. به دیگر سخن، دین مجموعه عقاید، اخلاق و قوانین و مقرراتی است که برای ادارة فرد و جامعه انسانی و پرورش انسان ها از طریق وحی و عقل در اختیار آنان قرار دارد.(2)

در یک تقسیم بندی کلی، دین را به دو دسته الهی (وحیانی) و بشری تقسیم می کنند. ادیان بشری، ادیانی است که ساختة انسان است و او به سبب برخی نیازهای روانی یا اجتماعی اش به پیروی از باورها و عقاید و رفتارهایی کشانده شده است؛ مانند بت پرستی یا اعتقاد به نیروهای جادویی و مانند آن که همگی ادیانی بشری است.

ادیان الهی و وحیانی، ریشه در غیب دارد و پایه و اساس آنها بر وحی و پیام الهی استوار است. انسان، سازندة دین الهی نیست، بلکه دریافت کنندة پیام الهی است که باید به آن اعتقاد پیدا کند و به محتوای وحی ملتزم شود و سلوک فردی و اجتماعی خود را بر اساس آن تنظیم کند. مراد از دین در این نوشتار، فقط دین الهی و وحیانی است، نه دین بشری یا اعم از هر دو.(3)

دین مبتنی بر وحی از بخش های گوناگون تشکیل می شود؛ بخشی شامل عقاید است؛ یعنی شامل باور و اعتقاد به حقایق و واقعیت های جهان هستی بر اساس توحید است؛ مانند اعتقاد به وجود خدا، وحی و نبوت، قیامت و معاد، بهشت و دوزخ و مانند آنها. بخش دیگر دین، اخلاقیات است؛ یعنی تعالیمی است که فضایل و رذایل اخلاقی را به انسان شناسانده و راه تهذیب نفس او را از رذایل، و تخلق آن را به فضایل ارایه داده است. بخش دیگر دین، شریعت و مناسک و احکام و مقررات است که روابط فرد با خود و با خدای خود و با دیگران­- یعنی روابط اجتماعی، حقوقی، مدنی و سلوک اجتماعی و کیفیت روابط اقتصادی و سیاسی و نظامی- در این بخش قرار می گیرد.(4)

 

+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 14:25 |