X
تبلیغات
بزرگترین مرکز دانلود رایگان - ادبی
فروش ویژه پکیج کامل پروژه های موجود

با قیمتی توافقی و ویژه در یک DVD

با شماره تلفن زیر تماس بگیرید 

09173248095

ایمیل

HAMID.9222@YAHOO.COM

HAMID.2229@YAHOO.COM

در ضمن این آگهی تاریخ انقضا ندارد

+ نوشته شده توسط حمید در یکشنبه چهاردهم آبان 1391 و ساعت 21:1 |

نویسنده:

5211Aghil Aghil2 عقیل عقیل   محمود دولت آبادی

راوی: عرفان نبی خانی

لینک کمکی:

 دانلود بخش اول (حجم: ۹٫۳MB)

دانلود بخش دوم (حجم: ۱۴٫۶MB)

(Download Server: Mediafire     Format: Mp3     Archive Type: RAR)

Related Posts

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیست و دوم مهر 1391 و ساعت 21:44 |
سلوک

نویسنده:

3660c3 سلوک از محمود دولت آبادی

زمان کل: ۷ ساعت و ۳ دقیقه

لینک کمکی:

دانلود بخش اول (حجم: ۱۱٫۷MB)            دانلود بخش دوم (حجم: ۱۱MB)

دانلود بخش سوم (حجم: ۱۱MB)          دانلود بخش چهارم (حجم: ۱۱MB)

دانلود بخش پنجم (حجم: ۹MB)

(Download Server: Mediafire     Format: Mp3     Archive Type: RAR)

Related Posts

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیست و دوم مهر 1391 و ساعت 21:44 |

نویسنده:

3931Simin Daneshvar2 به کی سلام کنم؟   سیمین دانشور

زمان کل: ۳۵ دقیقه    اجرا: فرح ربیعی

صوتی :

دانلود (حجم: ۴٫۵MB)

(Download Server: Mediafire    Format: Mp3     Archive Type: RAR)

 

Related Posts

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیست و دوم مهر 1391 و ساعت 21:43 |

نویسنده: سیمین دانشور

 3931Simin Daneshvar سو و شون   سیمین دانشور

راوی: فاطمه بید مشکی       زمان کل: ۱۱ ساعت و ۴۷ دقیقه

:

دانلود بخش اول (حجم: ۱۴MB) 

دانلود بخش دوم (حجم: ۱۷٫۵MB)

دانلود بخش سوم (حجم: ۱۷٫۴MB)

دانلود بخش چهارم (حجم: ۱۳٫۷MB)

دانلود بخش پنجم (حجم: ۱۷٫۱MB)

(Download Server: Mediafire     Format: Mp3     Archive Type: RAR)

Related Posts

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیست و دوم مهر 1391 و ساعت 21:42 |

نویسنده:

333316 تهران قدیم   ناصر نجمی

اجرا: جواد شهبازی     تهیه کننده: فرید حسینی         زمان کل: ۶ ساعت

دانلود :

دانلود بخش اول (حجم: ۱۰٫۷MB)           دانلود بخش دوم (حجم: ۱۱٫۴۸MB) 

   دانلود بخش سوم (حجم: ۱۱٫۶MB)              دانلود بخش چهارم (حجم: ۱۶٫۵۵MB)

(Download Server: Mediafire     Format: Mp3     Archive Type: RAR) 


Random Posts

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیست و دوم مهر 1391 و ساعت 21:39 |

نویسنده: دکتر

5470arr3 ارزش میراث صوفیه   دکتر عبدالحسین زرین کوب

زمان کل: ۱۲ ساعت و ۲۰ دقیقه

 دانلود بخش اول (حجم: ۱۷٫۱MB)

دانلود بخش دوم (حجم: ۲۰MB)

دانلود بخش سوم (حجم: ۱۷٫۲MB)

دانلود بخش چهارم (حجم: ۱۶٫۱MB)

دانلود بخش پنجم (حجم: ۱۲٫۵MB)

(Format: Mp3          Archive Type: RAR)

منبع:audiolib.ir

 

 

Related Posts

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیست و دوم مهر 1391 و ساعت 21:35 |

نویسنده:

ضبط شده در استودیوی گویای سازمان بهزیستی ایران

9729Hobut Dar Kavir2 کتاب صوتی هبوط در کویر   دکتر علی شریعتی

راوی:خجسته سهبان         صدابردار:حسین فراهانی         زمان کل: ۱۴ ساعت

(Download Server: Mediafire    Format: Mp3     Archive Type: RAR)

Random Posts

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیست و دوم مهر 1391 و ساعت 21:32 |

از کتاب «روزگاران»

نویسنده:

                                                                                                    9796372 j1 امپراطوری کوروش بزرگ و جانشینان او   دکتر عبدالحسین زرین کوب

دانلود با لینک مستقیم:

دانلود بخش اول (حجم: ۱۱٫۲MB)        دانلود بخش دوم (حجم: ۱۱٫۷MB)

دانلود بخش سوم (حجم: ۹٫۳MB)       دانلود بخش چهارم (حجم: ۱۲٫۷MB)

(Format: Mp3          Archive Type: RAR)

 

آوانامه امپراتوری کوروش بزرگ و جانشینان او به شرح بنیانگذاری نخستین امپراتوری بزرگ در تاریخ جهان باستان می پردازد. این آوانامه از کتاب روزگاران که شرح کامل تاریخ ایران از عهد باستان است، نوشته دکتر عبدالحسین ، خوانده می شود. در قسمتی از این آوانامه چنین می آید: “امپراتورئی که کوروش بزرگ بر شالوده امپراتوری ماد بنیاد نهاد چنان با امپراتوری های گذشته شرقی تفاوت داشت که سیمای او بصورت یک فاتح، یک امپراتور و یک منجی عصر؛ واقعیت تاریخ را به نحو چشمگیری مجال جلوه داد. او در نقش یک فاتح و یک امپراتور به نحو بارزی در تمام عصر خویش و قرن ها بعد مایه اعجاب و تحسین بود. دنیایی که او با نیروی جوانی مصمم به تسخیر، اصلاح و رهبری آن در آن ایام شد، به هر چیز بیش از اخوت انسانی ، به تسامح و وحدت که او تقریباً همه جا منادی آن بود حاجت داشت…. کوروش بر خلاف امپراتوران ستمگر گذشته، همه جا با مغلوبان به رافت، با دشمنان به مدارا و با صاحبان عقاید و رسوم مخالف به تسامح رفتار می کرد. و این نوعی عدالت شرقی بود.”

دنیای عصر او، چنان دچار ظلم و ستم شده بود که در همه جا، مردمان در انتظار یک منجی، یک دادگستر و یک فرمانروای عادل بود و کوروش بزرگ این نفحۀ تازه را در عالم در دمید. به گونه ای که او یهود او را شبان یهوه و مسیح خواندند و مردمان دیگر او را پیاو آوری الهام یافته می دانستند.

به راستی کوروش که بود، باورهایش چه بود و چگونه توانست امپراتوری بزرگ هخامنشیان را بنیان نهد؟ رفتار او با انسان ها به گونه ای بود که حتی انسان امروزی را به اعجاب و تحسین وامیدارد

غربیان در طول تاریخ همواره برای درهم شکستن فرهنگ های دیگر، با تبلیغات بسیار هرآنچه را که انسان امروزی به دست آورده حاصل تمدن های یونان و روم باستان می دانند و هیچ اشاره ای به فرهنگ، تمدن و قوانین کشورداری که ایرانیان با تکیه به آنها، نخستین و بزرگترین امپراتوری جهان را بنا نهادند، نمی کنند. پس بر ماست تا با دانستن این تاریخ، ریشه های خود را تا افق دور دست تاریخ ایران باستان بگسترانیم و با دانستن اقدامات نیاکانمان و کسب تجربه و عبرت لازم آینده ای روشن برای سرزمین خود رقم زنیم.

منبع: audiolib.ir

Related Posts



+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیست و دوم مهر 1391 و ساعت 21:30 |
+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیست و دوم مهر 1391 و ساعت 21:28 |
تفسیر مثنوی معنوی مولانا

3261mol6 کتاب تفسیر مثنوی معنوی مولانا   دکتر عبدالکریم سروش

 

«تفسیر مثنوی معنوی» مجموعه جلسات سخنرانی دکتر سروش با همین موضوع می باشد که در سال های ۶۹ تا ۷۲ در دانشکده الهیات دانشگاه تهران ایراد شد و بخش های مختلفی از آن در کتاب های مختلفی به چاپ رسید

مقدمه ای بر فهم مثنوی:

مقدمه ای بر فهم مثنوی - جلسه اول (حجم: ۸.۹MB)

مقدمه ای بر فهم مثنوی - جلسه دوم (حجم: ۸.۹MB)

مقدمه ای بر فهم مثنوی - جلسه سوم (حجم: ۸.۷MB)

مقدمه ای بر فهم مثنوی - جلسه چهارم (حجم: ۸.۵MB)

مقدمه ای بر فهم مثنوی – جلسه پنجم (حجم: ۹.۳MB)

مقدمه ای بر فهم مثنوی - جلسه ششم (حجم: ۸.۷MB)

مقدمه ای بر فهم مثنوی - جلسه هفتم (حجم: ۹.۸MB)

مقدمه ای بر فهم مثنوی –  جلسه هشتم (حجم:۹.۱MB)

مقدمه ای بر فهم مثنوی - جلسه نهم (حجم: ۹.۳MB)

مقدمه ای بر فهم مثنوی - جلسه دهم (حجم: ۸.۱MB)

مقدمه ای بر فهم مثنوی – جلسه یازدهم (حجم: ۱۱.۵MB)

(Download Server: Mediafire     Format: Mp3     Archive Type: RAR) 

 

تفسیر دفتر دوم مثنوی معنوی: 

تفسیر دفتر دوم مثنوی – بخش اول (حجم: ۲۵.۷MB)

تفسیر دفتر دوم مثنوی - بخش دوم (حجم: ۳۲.۱MB)

تفسیر دفتر دوم مثنوی – بخش سوم  (حجم: ۲۹.۸MB)

تفسیر دفتر دوم مثنوی – بخش چهارم (حجم: ۳۲.۵MB)

تفسیر دفتر دوم مثنوی – بخش پنجم (حجم: ۲۲.۳MB)

تفسیر دفتر دوم مثنوی – بخش ششم (حجم: ۲۷MB)

تفسیر دفتر دوم مثنوی – بخش هفتم (حجم: ۳۰MB)

تفسیر دفتر دوم مثنوی – بخش هشتم (حجم: ۲۳.۴MB)

تفسیر دفتر دوم مثنوی – بخش نهم (حجم: ۲۹.۳MB)

تفسیر دفتر دوم مثنوی – بخش دهم (حجم: ۳۰.۸MB)

تفسیر دفتر دوم مثنوی – بخش یازدهم (حجم: ۲۴.۲MB)

تفسیر دفتر دوم مثنوی – بخش دوازدهم (حجم: ۳۱.۳MB)

تفسیر دفتر دوم مثنوی – بخش سیزدهم (حجم: ۲۹.۵MB)

تفسیر دفتر دوم مثنوی – بخش چهاردهم (حجم: ۲۷.۲MB)

تفسیر دفتر دوم مثنوی – بخش پانزدهم (حجم: ۲۸.۲MB)

تفسیر دفتر دوم مثنوی – بخش شانزدهم (حجم: ۲۲MB)

تفسیر دفتر دوم مثنوی – بخش هفدهم (حجم: ۳۱.۵MB)

تفسیر دفتر دوم مثنوی – بخش هجدهم (حجم: ۴۱.۳MB)

(Download Server: Mediafire     Format: Mp3     Archive Type: RAR) 

 

تفسیر دفتر ششم مثنوی معنوی:

تفسیر دفتر ششم مثنوی – جلسه اول (حجم: ۱۳.۲MB)

تفسیر دفتر ششم مثنوی – جلسه دوم (حجم: ۱۳.۸MB)

تفسیر دفتر ششم مثنوی – جلسه سوم (حجم: ۱۳.۶MB)

تفسیر دفتر ششم مثنوی – جلسه چهارم (حجم: ۱۳MB)

تفسیر دفتر ششم مثنوی – جلسه پنجم (حجم: ۱۴.۲MB)

تفسیر دفتر ششم مثنوی – جلسه ششم (حجم: ۱۱.۱MB)

 تفسیر دفتر ششم مثنوی – بخش هفتم (حجم: ۱۱.۸MB)

تفسیر دفتر ششم مثنوی - جلسه هشتم (حجم: ۱۰.۲MB)

تفسیر دفتر ششم مثنوی - جلسه نهم (حجم: ۱۱.۹MB)

تفسیر دفتر ششم مثنوی – جلسه دهم (حجم: ۱۰.۸MB)

تفسیر دفتر ششم مثنوی – جلسه یازدهم (حجم: ۱۱.۸MB)

(Download Server: Mediafire     Format: Mp3     Archive Type: RAR)

Random Posts

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیست و دوم مهر 1391 و ساعت 21:28 |

از کتاب « فارسی به نثر پارسی سره»

نویسنده: میترا مهرآبادی

7841Shahname Mansoor v3 کتاب پیشدادیان   میترا مهرآبادی

راوی: بهنام بزرگمهر      تهیه کننده: فرید حسینی    زمان کل: ۲ساعت و ۵۶ دقیقه

 

دانلود :

دانلود بخش اول (حجم: ۲۳MB)

دانلود بخش دوم (حجم: ۱۸MB)

دانلود بخش سوم (حجم: ۱۷MB)

دانلود بخش چهارم (حجم: ۲۰MB)

(Format: Mp3     Archive Type: RAR) 

پیشدادیان نخستین سلسلهٔ پادشاهان در شاهنامه و اساطیر ایرانیان است. معادل اوستاییِ پیشداد (Pēš-dād)، پَرَداتَ (Para-dāta) است. پیشداد به معنای نخستین کسی است که قانون آورده و یا نخستین کسی که دادگری و عدل را پیشه کرده است.

در آغاز این دوره، پادشاهان با فرّه ایزدی  فرمانروایی می‌کنند. در این هنگام، مردم نخستین کشفیات خود را انجام می دهند مانند کشف آتش، کشاورزی، پرورش جانوران اهلی، و ساختمان سازی.  مهم‌ترین شخصیت این دوره، جمشید است که در پایان، ضحاکِ بی‌فرّه و فریب‌خوردهٔ اهریمن پادشاهی را از او می‌ستاند. در هنگام پادشاهی هزار ساله ضحاک، بدی جهان را فرا می‌گیرد. فریدون بر او چیره می‌شود و دوباره پادشاهانِ با فرّه به پادشاهی می‌رسند، و نبردهای ایران و توران آغاز می‌شود. در شاهنامه، پادشاهی این دودمان با درگذشت گرشاسپ و بر تخت نشستن کی‌قباد به پایان می‌رسد.

شاهنامه با سرایش داستان این پادشاهان آغاز می شود و نشان می دهد که ایرانیان چگونه خود را به سپیده دم زندگی بشریت پیوند زده اند. حکیم خردمند توس، فردوسی بزرگ در لابلای داستان پیشدادیان، جوهر خرد را در روان ایرانیان جاری می سازد.

در آوانامه ای که می شنوید، داستان پیشدادیان از کتاب شاهنامه منثور که متن شاهنامه به پارسی سره است نوشته استاد میترا مهرآبادی خوانده می شود. در این کتاب همه به نثری روان و پارسی سره بدون به کار بردن واژگان بیگانه نوشته شده است. از دیگر ویژگی های این کتاب آن است که ریشه اسطوره های ایرانی بیان شده است که در هرچه بهتر یافتن معنا و مفاهیم یاری می رساند. پس داستان کیومرث، هوشنگ، طهمورث، جمشید، ضحاک، فریدون و کاوه آهنگر را با هم می شنویم.

Random Posts

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیست و دوم مهر 1391 و ساعت 21:24 |
امپراطوری ایران

نویسنده: دان ناردو

مترجم: مرتضی ثاقب فر

7713Emperaturiye IRAN6 دانلود کتاب صوتی امپراطوری ایران

راوی: فرشاد حیدری        تهیه کننده: فرید حسینی         زمان کل: ۳ساعت و ۲۹ دقیقه

(Download Server: Mediafire Format: Mp3 Archive Type: RAR)

کتاب حجم دانلود کنید
دانلود بخش اول ۵٫۵MB دانلود
دانلود بخش دوم ۹MB دانلود
دانلود بخش سوم ۱۲MB دانلود
دانلود بخش چهارم ۶٫۲MB دانلود

Random Posts

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیست و دوم مهر 1391 و ساعت 21:20 |

250px Portrait of Amir Kabir15 دانلود کتاب صوتی امیر کبیر در گذرگاه زمان

گوینده: محمد تقی مختار ملکی        نویسنده: فاطمه مهسا حسینی

توضیحات:

 امیرکبیر در گذر زمان با نگاهی به خدمات امیرکبیر عنوان کتاب گویایی است که در سالروز درگذشت این بزرگمرد تاریخ علم و فرهنگ ایران تهیه شده است. سعید قانعی نویسنده کتاب امیرکبیر در گذرگاه تاریخ با اقتباس از شواهد تاریخی مختلف، این کتاب را به رشته تحریر درآورده و سعی کرده با زبان همان دوران مطالب را به اطلاع مخاطبان برساند.

سعید قانعی نویسنده کتاب اصلی، کتاب امیرکبیر در گذر تاریخ را در هشت فصل تدوین کرده است که ما در کتاب گویای خود بخشهایی از این کتاب را برای شما کابران گرامی در ۶ فصل با عناوین ذیل ارائه می کنیم.

۱-اصل و نسب امیرکبیر

۲-جلوس ناصرالدین شاه و صدارت امیرکبیر

۳-امیرکبیر و علما

۴-عزل امیر و اقامت در فین کاشان

۵-قتل امیرکبیر در فین کاشان

۶-اقدامات امیرکبیر در ایران

و اما درباره امیرکبیر صدراعظم ایران:

میرزا تقی خان امیرکبیر اهل فراهان و زادگاهش ده هزاوه است. پدرش کربلایی محمدقربان و مادرش فاطمه یا فاطمه سلطان نام دارد که هر دو از طبقه پیشه وران به حساب می آیند و از آنجا که پدر امیرکبیر آشپز قائم مقام فراهانی بوده امیرکبیر هم زیردست او پرورش می یابد و به عبارتی دست پرورده قائم مقام فراهانی بوده است.

سال تولد میرزا تقی خان فراهانی ملقب به امیرکبیر تا آنجا که مورخین و محققین جستجو کرده اند زمان دقیقی ثبت نشده است ولی آنچه که از مستندات تاریخی مشخص است باید سال تولد امیرکبیر در سال ۱۲۲۲ و یا حداکثر یکی دو سال بیشتر باشد.

امیرکبیر عاشق علم و تحصیل بود و سواد خواندن و نوشتن را هم در نزد فرزندان قائم مقام فراهانی آموخت که شرح چگونگی آن را می توانید در کتاب گویا بشنوید.

امیرکبیر دو همسر اختیار کرده است: همسر اولش دختر عمویش بوده که فوت می کند و امیر از او سه فرزند داشته و همسر دومشتنها خواهر تنی ناصرالدین شاه به نام عزت الدوله بوده است

 

دانلود کتاب صوتی بخش اول - ۳٫۷۶ مگابایت

دانلود کتاب صوتی بخش دوم - ۸٫۶۰ مگابایت

دانلود کتاب صوتی بخش سوم - ۱٫۴۰ مگابایت

 دانلود کتاب صوتی بخش چهارم - ۷٫۷۰ مگابایت

منبع: irtanin.com

 

+ نوشته شده توسط حمید در سه شنبه یازدهم مهر 1391 و ساعت 8:39 |
+ نوشته شده توسط حمید در سه شنبه یازدهم مهر 1391 و ساعت 8:37 |
این نگاره توسط مسعود اکبری در تاریخ ۲۸م مرداد، ۱۳۹۱ و در دسته "کتاب های دین و آیین زرتشت" ارسال شده است.
نویسنده :

rhus5  دانلود کتاب صوتی چنین گفت زرتشت

توضیحات کتاب: این کتاب که مهمترین اثر می‌باشد حاوی نظریاتی چون «ابرانسان»، «مرگ خدا» و «بازگشت جاودانه» به کامل‌ترین صورت و مثبت‌ترین معنی خود است.

نویسنده کتاب: فردریش ویلهلم نیچه
با صدای: ناصر زراعتی
ترجمه: داریوش آشوری

برای دانلود این کتاب صوتی کلیک کنید

—————————————————–

* شما میتوانید از این لینک ، نسخه ی پی دی اف این کتاب را دریافت کنید.

+ نوشته شده توسط حمید در سه شنبه یازدهم مهر 1391 و ساعت 8:35 |

9043Pedar Khande ee Baraye Tarikh3 196x325 custom دانلود کتاب صوتی پدر خوانده ای برای تاریخ

فراخوانی بر بازنویسی تاریخ هخامنشی

نویسنده: فرشید ابراهیمی

اجرا: فرید حسینی    

زمان کل: ۳ ساعت و ۴۸ دقیقه

دانلود با لینک مستقیم:

 
 
منبع: audiolib.ir
+ نوشته شده توسط حمید در سه شنبه یازدهم مهر 1391 و ساعت 8:34 |

نویسنده:

2792Elale Gerayesh Be Madigari1 دانلود کتاب صوتی علل گرایش به مادیگری،ماتریالیسم در ایران

زمان کل: ۳ ساعت و ۳۶  دقیقه

دانلود با لینک مستقیم:

دانلود بخش اول (حجم: ۱۳٫۷۶MB)

دانلود بخش دوم (حجم: ۱۰٫۸MB)

(Format: Mp3          Archive Type: RAR)

منبع:audiolib.ir

+ نوشته شده توسط حمید در سه شنبه یازدهم مهر 1391 و ساعت 8:31 |

 

بسيار اتفاق مي افتد در ميان بيداري وخواب لحظه هائي براي انسان نمود پيدا ميكند كه هرگز در عالمي جز ماوراء نميتوان آن را بيان شده و عيان شده ديد! اينك يك برش ديگر از يك نگاه موشكافانه به درون باغي كه از ميان تلفن همراه بيرون خزيد و ......

بسيار خسته ام و خوابم مي آيد لحظه اي خوابم و لحظه اي بيدار اما بيداري اين شيرن خواب برايم زيباتر بود ! از كناره تلفن همراهم يك باغ ديده شد درختان بسيار بزرگ كه جنگل بزرگي تشكيل داده بودند در نگاه اول از ترس اين باغ در اتاق كوچكم نهيبي به جان خويش زدم تا شايد از خوابي عميق بيرون آمده باشم اما اين خواب يا رويا نبود به واقع جنگل بزرگي در كنار تخت من در بالاي سر من در لا به لاي بيداري و خواب من و تلفن همراهم روئيده بود .تلاش هايم از بيداري راه به جائي نبرد چرا كه من خواب نبودم! با خودم گفتم بگذار تا به به اين جنگ پا بنهم تا به رازي اين عزمت درختان و سر سبزي پي ببرم و با تجسم درون آن جنگل پاي در آن نهادم باورش سخت است اما من در آن جنگل بودم نور مهتابي اتاق من از لا به لاي درختان به درون جنگل ميتابيد نميدانستم از لذت ترس داشتم يا از تنهائي كه لحظه اي ديگر خودم را در كنار بركه اي زيبا يافتم باورش سخت بود اما من در آن نقطه بودم لحظه اي كه اندامم از شدت زيبائي در تحرك بود و ترس عجيبي از تنهائي داشتم تنهائي درد بزرگ كه هميشه مرا از كودكي تا به حال رنج داده و هرگز از آن جدا نشده ام و گاهي باور اين كه تنها خواهم ماند مرا به فكر فرو ميبرد! بگذريم بركه و زيبائي آن ترس هايم را زدوده بود زلالي آب آن بركه و نسيم زيبائي كه از لا به لاي درختان بر آن بركه ميوزيد مرا آنچنان در لذت غرق كرده بودم كه تنهائي براي اولين بار از من رخت بر بست و ديگر درد تنها بودن را حس نميكردم .لذت به  پا گذاردن به آن دنياي جديد برايم بسيار ملموس و زيبا بود و در آن زمان هيچ حواسي جز لذت بردن از طبيعت بكر آن جنگل كه در اتاق من در كنار تلفن همراهم روئيده بود نداشتم . براي لحظه  هائي كه در آن جنگل حضور داشتم گاهي دلتنگ ميشوم چرا كه هرگز زيبائي چنان محصور كننده نديده بودم و نديدم ! در ميان لذت تماشاي آن زيبائي ها برايم يك چيزي قابل لمس نبود و آن حضور جسمم بود ! لحظه اي از اينكه از خودم جدا شده بودم از اينكه جسمم را نميفهميدم از آزادي بسيار زياد كه در من عيان شده بود از حال رفتم و نميدانم كي و چه وقت از اين بيهوشي برخواستم ! به هوش كه آمدم هنوز در جنگل زيبا بودم باورش سخت بود اما من جسمي نداشتم چه لذتي ه شعفي چه شادي كودكانه زيبائي از هر چه كه دوست داشتم ميشد در آن جنگ زيبا ديد من با هزاران ترس و لرز به زلالي آب كه ميشد در آن نور سبز رنگي را كه در آسمان بود ديد توجه ميكردم كه خودم را در آن زلالي ديدم واي از من از جواني ام يك پير مردي بيرون خزيده بود كه نميدانم چند سالش ميشد من پيرمردي شده بودم كه باور كردنش سخت بود اما بار ديگر به خود در زلالي آن آب نگريستم و براي اين كه نميتوانستم باور كنم كه من آن پير مرد هستم با دستم به آب اشارتي كردم اما دستهايم بود ولي آبي را زلالي را لمس در كار نبود آه لعنت به اين شانس لعنت به اين تنهائي تلخ هنوز هم تنهائي و هنوز هم .....با تمام توانم خواستم اين پيري را از آن زلالي پاك كنم اما نمي شد كه نمي شد! تصوير ديگر در كنار تصوير من داشت شكل ميگرفت صداي كودكي كه به گوش ميرسيد و صداهاي ديگر كه زنده است چشمتان روشن پسر است را ميشد شنيد جلوتر كه رفتم ياد خاطرات خودم افتادم كه از زبان هاي بزرگترها جاري بود به راستي كه آن كودك من بودم و تمام تصاوير زندگي من بود از كودكي و....لذت دانستن گذشته زيباست اما تلخي عدم آگاهي و ارتكاب اشتباهات تلخ است كه مرا از پاي در مي آورد  ديگر دلم از تماشاي خودم كودكي پيري به تنگ آمده بود دلم ميخواست خودم باشم خدي كه قبل از آمدن به آن جنگ روي تختم دراز كشيده بودم و داشتم به صفحه مانيتور گوشي تلفن همراهم توجه ميكردم و اين اتفاق زماني افتاد كه من صداي آلارم گوشي را شنيدم و بيدار شدم از اين واقعيت تلخ ثانيه ها از بهت آن رويداد قدرت تكان خوردن نداشتم و.......

تقديدم به آنانكه جان مطلب را گرفته اند

+ نوشته شده توسط حمید در سه شنبه هفتم شهریور 1391 و ساعت 8:55 |

تا به حال هرگز در توهم سايه ها دچار ترديد نشده ام باور نيستي انسان در لابه لاي روياهايم رشد من است از توانائي درك آينده كه اتفاقات در پي هم خواهند آمد اگر چه من دانسته باشم كه نيستي خود براي خودش هستي بزرگي است كه من غافل هستم از درك آن كه گاهي انسان عاجز ترين است در مقام انسان كه سايه ها ميروند اين من هستم كه مانده ام گر چه مشخص نيست كه چه وقت من نيز در پي سايه اي در جان سايه ها مخلوط جان باشم و روحي گسترده در لا به لاي ارواح كه همه اين روزها روح خويش هستند در كالبدي از جنس تن كه آلوده است به هواها به نفسانيت كثيف انديشه ها!نفس هر چيز زيباترين است كاملترين است اما همان نفس هم اگر يك هوي به آن افزوده شود بدترين است در ميان كارها ! مرز بين نفس و هواي نفس همان يك هوا بود و خواهد بود! كودك نامشروع رابطه نا مشروعتر انساني در پي يك انسان فريادي براي آزادي خويش كه هميشه اسارت يك روان بود بر يك انسان كه همه چيز بوي فرار ميدهد گر چه قرار داشتن توانائي بزرگ ميخواهد انسان در چنين مقام كوچكي گم گشته و ما هنوز نميدانيم كه كدام راه درست است و كدام راه درستر! درمان گاهي مرگ است گاهي سنگ ! سنگ نماد سختي است كه گاهي انسان فرصت هاي زيادي به دست آورده مرگ او مرگ انديشه بشري مرگ خودخواهي مرگ كودكي كه براي دردزاده شد كودك تنها بينوا از داشتن پدر مادر محروم از آينده ترد شده از همه جا اما هنوز اميدوار به بودن انسان به پدري غرق عشق كه هر چه كنند پدر پدران من است از براي من چه كسي ميداند مرگ انديشه ها در لا به لاي دودها غرق چه خواهد بود انسان مرده است گر چه ادعاي زندگي اش همه جا را به گند كشيده از آبروي بزرگان تا زندگي كوچكان همه و همه در گير اين تعفن غم ناك است كه با داشتن ذهنيت بسته همچنان ميرود كه رفتنش از خودش دورش كند و اين داستان ادامه دارد چرا كه جان ما تن ما خون ما در رگهايش جريان بخش حيات است! نبايد براي درد ديگران خنديد درد ديگران گريستن دارد يا ندارد اين انسان است در هزاره سوم زندگي كه مرگش...............

تقديم به آنانكه جان مطلب را گرفته اند

پ.ن:

حس عجیبیست زنده بودنش...

من که نیستم که باشد....

دعا لازم است ...

سکوت بر

+ نوشته شده توسط حمید در سه شنبه هفتم شهریور 1391 و ساعت 8:54 |
 

 

 كلمات رژه مي روند در افكارم

   و من همچنان تماشاچي ام...

        حروف خود را به دست تيك تاك ساعت سپرده اند

  هر لجظه از زمان كلمه اي آرايش مي يابد

            اين بار نوبت به من رسيده

               من ديگر تماشاچي صرف نيستم

    حال بازيگر ... نه ... كارگردان اين نمايشم

                  اما...

                       كلمات از من حرف شنوي ندارند

         چه بايد كرد...

              روزي خود را به دست زمان سپرده بودند ديگر

    گذشته است ... ثانيه ها

                   و من سن فرمان دادنم به كلمات سر آمده است...

 

+ نوشته شده توسط حمید در سه شنبه هفتم شهریور 1391 و ساعت 8:52 |

 

 آرامش بخاین آخرین شامه شمعهارو روشن کن
نبضت تو دستامه شمعهارو روشن کن
این آخرین شامه با تو سر یک میز
این آخرین مهره از آخرین پاییز
این آخرین لبخند این آخرین بوسه
بعد از تو این شب ها تکرار کابوسه
شمعهارو روشن کن شب دلهره داره
باید برم اما عطرت نمی ذاره
فردای من بی تو تلخ و غم انگیزه
شمعو تماشا کن چه اشکی می ریزه
این آخرین لبخند این آخرین بوسه
بعد از تو این شبها تکرار کابوسه
ش

+ نوشته شده توسط حمید در سه شنبه هفتم شهریور 1391 و ساعت 8:52 |

شقایق گفت : با خنده نه تبدارم ، نه بیمارم ..... *** گر سرخم ، چنان آتش حدیث دیگری دارم ..... گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی ..... نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی ..... *** یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود ..... و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه ..... ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت ..... ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته ..... *** و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ..... ز آنچه زیر لب می گفت: شنیدم سخت شیدا بود ..... نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش ..... افتاده بود - اما طبیبان گفته بودندش ..... *** اگر یک شاخه گل آرد ازآن نوعی که من بودم ..... بگیرند ریشه اش را و بسوزانند ..... شود مرهم برای دلبرش آندم شفا یابد ..... *** چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را ..... بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده ..... و یک دم هم نیاسوده ، که افتاد چشم او ناگه به روی من ..... بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من ..... *** به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و ..... به ره افتاد و او می رفت و من در دست او بودم ..... و او هرلحظه سر را رو به بالاها ..... تشکر می کرد پس از چندی ..... *** هوا چون کوره آتش زمین می سوخت ..... و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت ..... به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟ ..... *** در این صحرا که آبی نیست ..... به جانم هیچ تابی نیست ..... اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من ..... برای دلبرم هرگز دوایی نیست ..... *** واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما ..... نمی فهمید حالش را چنان می رفت و ..... من در دست او بودم وحالا من تمام هست او بودم ..... *** دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟ ..... نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟ ..... *** و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت ..... که ناگه روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد ..... دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه ..... *** مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت ..... نشست و سینه را با سنگ خارایی ..... زهم بشکافت زهم بشکافت ..... *** اما ! آه صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد ..... زمین و آسمان را پشت و رو می کرد ..... و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد ..... *** نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را ..... به من می داد و بر لب های او فریاد ..... بمان ای گل که تو تاج سرم هستی ..... ..... دوای دلبرم هستی بمان ای گل ..... ..... *** ومن ماندم نشان عشق و شیدایی ..... و با این رنگ و زیبایی ..... و نام من شقایق شد ..... ..... گل همیشه عاشق شد ..... .....

+ نوشته شده توسط حمید در سه شنبه هفتم شهریور 1391 و ساعت 8:49 |
شقایق گل همیشه عاشق

 

بسيار اتفاق مي افتد در ميان بيداري وخواب لحظه هائي براي انسان نمود پيدا ميكند كه هرگز در عالمي جز ماوراء نميتوان آن را بيان شده و عيان شده ديد! اينك يك برش ديگر از يك نگاه موشكافانه به درون باغي كه از ميان تلفن همراه بيرون خزيد و ......

بسيار خسته ام و خوابم مي آيد لحظه اي خوابم و لحظه اي بيدار اما بيداري اين شيرن خواب برايم زيباتر بود ! از كناره تلفن همراهم يك باغ ديده شد درختان بسيار بزرگ كه جنگل بزرگي تشكيل داده بودند در نگاه اول از ترس اين باغ در اتاق كوچكم نهيبي به جان خويش زدم تا شايد از خوابي عميق بيرون آمده باشم اما اين خواب يا رويا نبود به واقع جنگل بزرگي در كنار تخت من در بالاي سر من در لا به لاي بيداري و خواب من و تلفن همراهم روئيده بود .تلاش هايم از بيداري راه به جائي نبرد چرا كه من خواب نبودم! با خودم گفتم بگذار تا به به اين جنگ پا بنهم تا به رازي اين عزمت درختان و سر سبزي پي ببرم و با تجسم درون آن جنگل پاي در آن نهادم باورش سخت است اما من در آن جنگل بودم نور مهتابي اتاق من از لا به لاي درختان به درون جنگل ميتابيد نميدانستم از لذت ترس داشتم يا از تنهائي كه لحظه اي ديگر خودم را در كنار بركه اي زيبا يافتم باورش سخت بود اما من در آن نقطه بودم لحظه اي كه اندامم از شدت زيبائي در تحرك بود و ترس عجيبي از تنهائي داشتم تنهائي درد بزرگ كه هميشه مرا از كودكي تا به حال رنج داده و هرگز از آن جدا نشده ام و گاهي باور اين كه تنها خواهم ماند مرا به فكر فرو ميبرد! بگذريم بركه و زيبائي آن ترس هايم را زدوده بود زلالي آب آن بركه و نسيم زيبائي كه از لا به لاي درختان بر آن بركه ميوزيد مرا آنچنان در لذت غرق كرده بودم كه تنهائي براي اولين بار از من رخت بر بست و ديگر درد تنها بودن را حس نميكردم .لذت به  پا گذاردن به آن دنياي جديد برايم بسيار ملموس و زيبا بود و در آن زمان هيچ حواسي جز لذت بردن از طبيعت بكر آن جنگل كه در اتاق من در كنار تلفن همراهم روئيده بود نداشتم . براي لحظه  هائي كه در آن جنگل حضور داشتم گاهي دلتنگ ميشوم چرا كه هرگز زيبائي چنان محصور كننده نديده بودم و نديدم ! در ميان لذت تماشاي آن زيبائي ها برايم يك چيزي قابل لمس نبود و آن حضور جسمم بود ! لحظه اي از اينكه از خودم جدا شده بودم از اينكه جسمم را نميفهميدم از آزادي بسيار زياد كه در من عيان شده بود از حال رفتم و نميدانم كي و چه وقت از اين بيهوشي برخواستم ! به هوش كه آمدم هنوز در جنگل زيبا بودم باورش سخت بود اما من جسمي نداشتم چه لذتي ه شعفي چه شادي كودكانه زيبائي از هر چه كه دوست داشتم ميشد در آن جنگ زيبا ديد من با هزاران ترس و لرز به زلالي آب كه ميشد در آن نور سبز رنگي را كه در آسمان بود ديد توجه ميكردم كه خودم را در آن زلالي ديدم واي از من از جواني ام يك پير مردي بيرون خزيده بود كه نميدانم چند سالش ميشد من پيرمردي شده بودم كه باور كردنش سخت بود اما بار ديگر به خود در زلالي آن آب نگريستم و براي اين كه نميتوانستم باور كنم كه من آن پير مرد هستم با دستم به آب اشارتي كردم اما دستهايم بود ولي آبي را زلالي را لمس در كار نبود آه لعنت به اين شانس لعنت به اين تنهائي تلخ هنوز هم تنهائي و هنوز هم .....با تمام توانم خواستم اين پيري را از آن زلالي پاك كنم اما نمي شد كه نمي شد! تصوير ديگر در كنار تصوير من داشت شكل ميگرفت صداي كودكي كه به گوش ميرسيد و صداهاي ديگر كه زنده است چشمتان روشن پسر است را ميشد شنيد جلوتر كه رفتم ياد خاطرات خودم افتادم كه از زبان هاي بزرگترها جاري بود به راستي كه آن كودك من بودم و تمام تصاوير زندگي من بود از كودكي و....لذت دانستن گذشته زيباست اما تلخي عدم آگاهي و ارتكاب اشتباهات تلخ است كه مرا از پاي در مي آورد  ديگر دلم از تماشاي خودم كودكي پيري به تنگ آمده بود دلم ميخواست خودم باشم خدي كه قبل از آمدن به آن جنگ روي تختم دراز كشيده بودم و داشتم به صفحه مانيتور گوشي تلفن همراهم توجه ميكردم و اين اتفاق زماني افتاد كه من صداي آلارم گوشي را شنيدم و بيدار شدم از اين واقعيت تلخ ثانيه ها از بهت آن رويداد قدرت تكان خوردن نداشتم و.......

تقديدم به آنانكه جان مطلب را گرفته اند

+ نوشته شده توسط حمید در دوشنبه ششم شهریور 1391 و ساعت 14:56 |
 فروش کالاهای چرمی در سر تا سر ایران با کمترین هزینه برای شما
اگر مایلید کاری را به صورت شخصی و سلیقه ای انجام دهید با دادن اندازه و مدل به ما
با کمترین هزینه بهترین کار وشیک ترین کار را تحویل بگیرید
09173248095
با تشکر حمید

+ نوشته شده توسط حمید در دوشنبه ششم شهریور 1391 و ساعت 1:39 |
خرید و فروش کالاهای چرمی در سر تا سر ایران با کمترین هزینه برای شما
اگر مایلید کاری را به صورت شخصی و سلیقه ای انجام دهید با دادن اندازه و مدل به ما

با کمترین هزینه بهترین کار وشیک ترین کار را تحویل بگیرید

یک بار تجربه همیشه اطمینان

09337215755

Leather lace چرم دوزی (کیف موبایل)

Leather lace 1 چرم دوزی (کیف موبایل)

09337215755
با تشکر حمید
+ نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه یکم شهریور 1391 و ساعت 14:24 |
با سلام  تصاویر زیبای کودکان خود را برای همیشه ماندگار کنید

تصاویر دیدنی خود را با ما به اشتراک بگذارید

دیدار ما در صفحات وب زیر

http://alireezaa.blogfa.com/

عکس

hamid.9222@yahoo.com

hamid.2229@yahoo.com

با عناوین متنوع دیگر ازجمله

دینی

علمی

زناشویی
ادبی
شعر
داستان و رمان
آموزشی & کامپیوتر & اینترنت
دروس دبیرستان و دانشگاهی و جزوات معتبر
SMS & TANZ
سیاسی
تاریخی
ورزشی
شیطان پرستی
موبایل
پزشکی
ترانه محلی
نمایشنامه و تئاتر
روانشناسی
مقالات
بازی و بازی جاوا
کتاب
نرم افزار
عمومی & اجتماعی
تم موبایل
کارتن و انیمیشن
فیلم وسریال
فیلم قدیمی
عکس

+ نوشته شده توسط حمید در جمعه بیست و هفتم مرداد 1391 و ساعت 15:15 |
کتاب داریوش کبیر

قیمت : 7,900 تومان
فرمت : کتاب و لوح همراه
978-600-5569-36-0 : شابک

کتاب داریوش کبیر

داریوش که بود و چه کرد؟

در این کتاب نویسنده بر آن است که توصیف شخصیتها و رویدادهایی که موضوع این مجموعه را شکل داده اند،اعمال خشونت نادرست،جاه طلبی،استبداد یا جنایتهای بی رحمانه قهرمان ها و فاتحان را که موجب سوء طن دیگران نسبت به آنها می شود را بزرگ نمایی نکند.
حکایت بی مسئولیتی و شورش ابسلم،قتل داود،استبداد هرود و تمام حکایتهای مربوط به جرم در بستری از آرامش،سادگی،بی طرفی و گذشت بیان شده اند طوریکه آنها را به گناه متهم کرده اما مورد غضب و قضاوت متعصبانه خود قرار نمی دهیم.

فهرست کتاب :

* مقدمه
فصل 1 : کمبوجیه
فصل 2 : پایان کار کمبوجیه
فصل 3 : بردیای مغ
فصل 4 : جلوس داریوش
فصل 5 : ولایات
فصل 6 : تجسس یونان
فصل 7 : شورش بابل
فصل 8 : یورش به سکاها
فصل 9 : عقب نشینی از سرزمین سکاها
فصل 10 : ماجرای هیستیه
فصل 11 : حمله به یونان و نبرد ماراتن
فصل 12 : مرگ داریوش
وصیت نامه داریوش هخامنشی
جدول پادشاهان هخامنشی

توجه : قیمت این محصول با محاسبه هزینه لوح همراه و سایر خدمات تعیین گردیده است.

روش خرید :
1-روی دکمه خرید پستی در بالا و یا پایین صفحه کلیک نمایید.
2-فرم مربوطه را به صورت کامل و صحیح پر نمایید.
3-سفارش خود را درب منزل از پستچی تحویل گرفته سپس هزینه را پرداخت نمایید.
4-آیا راهی ساده تر و مطمئن تر وجود دارد؟
کلیه محصولات دارای پشتیبانی و گارانتی تعویض می باشند.

+ نوشته شده توسط حمید در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391 و ساعت 0:29 |

اطلاعیه سایت آغازه

قابل توجه کاربران عزیز: راهنمای دانلود از سرور سایت - به ادامه مطلب بروید.

کاربران عزیزی که چند روزه در دانلود فایلها از سرورهای ما با محصولات شرکت Eset smart security مشکل داشتند. پس از بررسی های به عمل آمده و مکاتباتی که با شرکت Eset داشتیم. مشخص گردید که علت فیلتر شدن لینکهای ما بخاطر قرار دادن آنتی ویروس ایرانی شید بوده است و این شرکت سعی دارد که با تحریم قرار دادن لینکهایی که انتی ویروس شید را جهت دانلود قرار می دهند مقابله کند. و چون ما قبلا این آنتی ویروس را در سایت خود جهت دانلود قرار داده بودیم مورد لطف این شرکت قرار گرفته است. از اینجا ما به تمامی کاربران عزیز می گوییم که لینکهای دانلود ما به هیچ وجه الوده نبوده و بارها توسط انتی ویروسهای مکافی . اواست و کسپر اسکای از روی سرور مورد اسکن قرار گرفته اند.لذا اگر همچنان می خواهید بدون مشکل از سرور سایت دانلود داشته باشید کافی است که web filtering را در قسمت real time protection را در نرم افزار Smart  security غیر فعال کنید. تا قادر به دانلود فایلها باشید. به راستی برای ما باعث افتخار است که انتی ویروس ایرانی شید توانسته نیمی از کاربران این شرکت اسلواکی را در کشور خودمان به سوی خود جلب کند. به امید ایرانی آبادتر. گروه فنی مهندسی سایت آغازه

موفق باشید

.برای غیر فعال کردن web filtering مطابق شکل زیر عمل کنید.

web filtering

و سپس در قسمت Setup برنامه رفته و روی real time protection کلیک کنید. مانند شکل زیر

real time protection

و در نهایت وب فیلترینگ رو غیر فعال کنید.

real time protection

توجه داشته باشید که با این کار آنتی ویروس خود را غیر فعال نمی کنید. فقط قسمت سایتهایی که توسط این شرکت بلوک شده اند را غیر فعال می کنید. و همچنان کامپیوتر شما در مقابل ویروسها در امان خواهد ماند.

موفق باشید.

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه چهاردهم مرداد 1391 و ساعت 11:8 |

دانلود کتاب زندگینامه استیو جابز Steve Jobs به زبان فارسی

استیوجابز در میان مدیران عصر ما تبدیل به یک اسطوره شد که دنیای فناوری را تکان داد. زندگی و تفکر متفاوتش از او مردی ساخت که نام او را تبدیل به یک نماد ساخته است. اما می دانید که او در طول حیات و مدیریتش علاقه ای به عمومی کردن زندگی شخصی خود نداشت و به همین خاطر میلیون ها نفر مشتاق بودند با داستان زندگی این نابغه تکنولوژی آشنا شوند. تا پیش از انتشار این کتاب، هیچ منبع مکتوب مورد تایید دیگری از زندگی او وجود نداشت، و این تنها کتابی است که با رضایت استیو جابز و بر اساس بیش از ۴۰ مصاحبه طولانی با خود او، طی ۲ سال نوشته شده است. در کنار آن برای جمع آوری اطلاعات با بیش از ۱۰۰ نفر از اعضای خانواده، دوستان، همکاران و رقیبان استیوجابز گفتگو شده است. نویسنده کتاب والتر آیزاکسون مدیرسابق سی ان ان و سردبیر سابق مجله تایم است و پیش از این زندگینامه انیشتین و بنجامین فرانکلین را نیز تالیف کرده است. جالب اینجا است که با وجود اینکه استیو جابز با او در تالیف این کتاب همکاری کرده، اما از او خواسته تا هیچ کنترلی بر مطالبی که در این کتاب می نویسد، نداشته باشد و استیو جابز هیچ گاه متن کتاب را نخواند. بنابراین شما کتاب زندگی استیو جابز را در حالی می خوانید که خود او هم آن را نخوانده است. این کتاب حدود سه ماه پیش و در پایان سال ۲۰۱۱ وارد بازار شد و آنقدر با استقبال مواجه شد که تبدیل به پر فروش ترین کتاب سال آمازون شد. تا به حال چندین نسخه در وب منتشر شده که یا ناقص بوده یا تمام فصل های آن ترجمه نشده بود تا به امروز که نسخه کامل توسط ناصر دادگستر ترجمه شده و توسط حامی خود سایت نارنجی بصورت رایگان در اختیار علاقه مندان قرار گرفت.

عنوان کتاب: کتاب زندگینامه استیو جابز Steve Jobs به زبان فارسی

نویسنده: والتر آیزاکسون - مترجم : ناصر دادگستر

زبان کتاب: فارسی

تعداد صفحه: 532

حجم فایل: 7.1 مگابایت

 

قابل توجه کاربران شما می توانید این  کتاب را یکجا و بطور کامل از لینک زیر دریافت کنید.

لینک مستقیم

برای دریافت فایل اینجا کلیک کنید. (لینک مستقیم)

 

پسورد فایل: www.aghazeh.com

 

لینکهای کمکی

برای دریافت فایل بر روی دکمه دانلود کلیک کنید. (مدیافایر)


پسورد فایل: www.aghazeh.com

 

 

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه چهاردهم مرداد 1391 و ساعت 11:0 |
کاربر گرامی بدون آنتی ویروس فعال و آپدیت شده وارد هیچ گونه سایت یا وبلاگی نشوید و هیچ گونه ایمیل مشکوکی را باز نکنید در غیر این صورت مشکلات آینده از جمله ویروسی شده سیتم شما به عهده خودتان می باشد .

با تشکر مدیریت

حمید

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه هفتم مرداد 1391 و ساعت 14:46 |

Braudy, On the Waterfront (BFI Film Classics)

2005 | ISBN 184457072X | 88 Pages | PDF

"I could have been a contender, I could have been somebody." So speaks the haunted former boxer Terry Malloy (Marlon Brando) to his brother Charley (Rod Steiger) in a scene from On the Waterfront (Elia Kazan, 1954) that is one of the most famous in all cinema. Set among unionised New York longshoremen, Kazan's film (from a screenplay by Budd Schulberg) recounts Terry's struggle against corruption and his ultimate, hard-won victory. The marvellous performances of Brando, Steiger and Eva Marie Saint (as well as Karl Malden and Lee J. Cobb), Boris Kaufman's photography and Leonard Bernstein's score all justify the film's fame. But On the Waterfront is also notorious, regarded by many as an attempt at justifying the decision on the part of Kazan (and Schulberg) to name names before the House UnAmerican Activities Committee. That controversial decision is still incendiary today (as was evidenced in the furore that surrounded Kazan's Academy Award for Lifetime Achievement in 1999). With Kazan's death in 2003 and Brando's in 2004, a reappraisalof On the Waterfront is timely and necessary. In this definitive study, Leo Braudy tells the complicated story of the film's production. He revisits the facts behind the controversy of Kazan's testimony but, above all, he analyses the elements which contribute to the enduring appeal of On the Waterfront: the Method-inspired acting, the music and cinematography, the use of authentic locations and its powerfully symbolic depiction of post-war American values.

http://www.4shared.com/document/fepK44cf/BFI-ON_THE_WATERFRONT.html

 

Suzanne Liandrat-Guigues, Red River (BFI Film Classics)

2001 | ISBN 0851708196 | 70 Pages | PDF

Illustrated Red River (1947) is one of Howard Hawks' near-perfect films. A sweeping, fast-moving Western, it's stunningly shot and stars John Wayne and Montgomery Clift in complex roles set off by typically fine ensemble acting. In her study, Suzanne Liandrat-Guigues explores the thematic complexity of Red River as well as its historical resonances and its place in film history. She focuses particular attention on the actors' contributions and on Red River's relationship to other Hawks classics.

http://www.4shared.com/document/uh0qcgUx/BFI-Sunrise.html

 

Sean French, The Terminator (BFI Modern Classics)

1996 | ISBN 0851705537 | 72 Pages

20 b/w photographs Made on a low budget, The Terminator was one of the most influential films of the 1980s. Combining explosive special effects and an intricate time-travel plot, it set Arnold Schwarzenegger on the road to superstardom and allowed its director, James Cameron, to go on to make some of the most expensive films of all time. Resolutely populist, accomplished, and instantly memorable, The Terminator has dramatically outlived its humble beginnings. Sean French places The Terminator in the context of the exploitation films in which both Cameron and Schwarzenegger learnt their craft. French discusses the making of the film, its sources, and the extent of its influence. He argues that The Terminator's visual flair, stylized acting, and choreographed violence are so compelling not so much because they offer intellectual rewards but because they traffic in the darker, more visceral pleasures of movie-going.

http://www.4shared.com/document/vNQ3RZ3X/BFI-Terminator.html

 

Paglia, The Birds (BFI Film Classics)

2008 | ISBN 0851706517 | 96 Pages | PDF  Camille Paglia draws together in this text the aesthetic, technical and mythical qualities of Alfred Hitchcock's The Birds (1963), and analyzes its depiction of gender and familial relations.

http://www.4shared.com/document/Hr48-gPM/BFI-The_Birds.html

 

The Night of the Hunter (BFI Film Classics) By Simon Callow

2008 | 79 Pages | ISBN: 0851708226 | PDF

Illustrated The Night of the Hunter was Charles Laughton's only film as director. Adapted from a bestselling novel by Davis Grubb, it is part expressionist horror movie, part luminous fairytale, and contains some of the most haunting images in cinema: Willa (Shelley Winters), her throat cut and hair streaming out like seaweed, sitting in a submerged Model T Ford; her children, framed by looming animals, in a downriver flight from Preacher (Robert Mitchum), a silhouetted threat on the horizon. The Night of the Hunter is revered today, but it failed on its first release, and Laughton never recovered from the disappointment. Simon Callow explores Laughton's transition between film actor and director, and examines the considerable influence the film has had on subsequent filmmakers such as Neil Jordan and even Callow himself.

http://www.4shared.com/document/iiL4ocOA/BFI-The_Night_of_the_Hunter.html

 

The Searchers (BFI Film Classics) By Edward Buscombe

2008 | 80 Pages | ISBN: 085170820X | PDF

This is a detailed commentary on all aspects of the film, "The Searchers", and makes full use of material in the John Ford archive in Indiana, including Ford's own memos and the original scripts, which differs in vital respects from the film he made.

http://www.4shared.com/document/6BG0bbxh/BFI-The_Searchers.html

 

Bicycle Thieves (Ladri di biciclette) (Bfi Film Classics) By Robert Gordon

2008 | 96 Pages | ISBN: 1844572382 | PDF

Bicycle Thieves (Ladri di biciclette) Vittorio de Sica, 1948 is unarguably one of the fundamental films in the history of cinema. It is also one of the most beguiling, moving and (apparently) simple pieces of narrative cinema ever made. The film tells the story of one man and his son, as they search fruitlessly through the streets of Rome for his stolen bicycle; the bicycle which had finally freed him from the poverty and humiliation of longterm unemployment.

One of a cluster of extraordinary films to come out of post-war, post-Fascist Italy after 1945 – loosely labelled ‘neo-realist’ – Bicycle Thieves won an Oscar in 1949, topped the first Sight and Sound poll of the best films of all time in 1952 and has been hugely influential throughout world cinema ever since. It remains a necessary point of reference for any cinematic engagement with the labyrinthine experience of the modern city, the travails of poverty in the contemporary world, the complex bond between fathers and sons, and the capacity of the camera to capture something like the essence of all of these.

Robert S. C. Gordon’s BFI Film Classics volume shows how Bicycle Thieves is ripe for re-viewing, for rescuing from its worthy status as a neo-realist ‘classic’. It looks at the film’s drawn-out planning and production history, the vibrant and riven context in which it was made, and the dynamic geography, geometry and sociology of the film that resulted.

http://www.4shared.com/document/0SqVNQ1G/BFI-Bicycle_Thieves.html

 

Geoff Andrews - 10 (BFI Modern Classics)

2005-04-19 | ISBN: 184457069X | PDF | 88 pages

Iranian Abbas Kiarostami burst onto the international film scene in the early 1990s and--as demonstrated by the many major prizes he has won--is now widely regarded as one of the most distinctive and talented modern-day directors. In 2002, with 10, Kiarostami broke new ground, fixing one or two digital cameras on a car's dashboard to film ten conversations between the driver (Mania Akbari) and her various passengers. The results are astonishing: though formally rigorous, even austere, and documentary-like in its style, 10 succeeds both as emotionally affecting human drama and as a critical analysis of everyday life in today's Tehran.

In this study, Geoff Andrew looks at 10 within the context of Kiarostami's career, of Iranian cinema's recent renaissance, and of international film culture. Drawing on a number of detailed interviews he conducted with both Kiarostami and his lead actress, Andrew sheds light on the unusual methods used in making the film, on its political relevance, and on its remarkably subtle aesthetic.

http://www.4shared.com/document/h7A1dj3h/BFI-10.html

 

Sunrise: A Song of Two Humans (BFI Film Classics) By Lucy Fischer

2008 | 79 Pages | ISBN: 0851706681 | PDF

Illustrated Sunrise: A Song of Two Humans (1927) is one of the most historically pivotal of all films. A lavish and sumptuous production, it was the first film made in America by the celebrated German director F.W. Murnau, who also directed Nosferatu (1922). Sunrise mediates between German expressionism and American melodrama, the Avant-Garde and popular fiction, silent cinema and "talkies." Lucy Fischer's book is a model of film analysis, locating Sunrise in a fascinating range of historical aesthetic and philosophical contexts.

http://www.4shared.com/document/uh0qcgUx/BFI-Sunrise.html
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حمید در پنجشنبه هجدهم خرداد 1391 و ساعت 8:33 |

 تام سایر/مارک تواین  

http://www.4shared.com/document/t2SIh2kx/Twin_Tom_Sawyer.html

 http://www.mediafire.com/?2ddo3ssfb9ptpzd

 

اسپرلوس/هرمان هسه

http://www.mediafire.com/?j7cknwsf3cy3g14

 http://www.4shared.com/document/niMCm4Mc/D117-Herman_Heseh-Sperloos.html


ماه و شش پشیز/سامرست موآم

http://www.mediafire.com/?i4c9wi2cs1p613f

 

داشتن و نداشتن/ارنست همینگوی

http://www.mediafire.com/?l9udzu8p2f6pgg0

 

به راه خرابات در چوب تاک/ارنست همینگوی

این کتاب ترجمه ای است از: Across the river and into the trees

http://www.mediafire.com/?a4q43fb84435ron

 

موش‌ها و آدم‌ها/جان اشتاین بک

http://www.4shared.com/document/AYoUHdO3/816-John_Steinbeck-Moosh_ha_va.html

http://www.mediafire.com/?kg9obtpfhyjp2d2

 

ماه پنهان است/جان اشتاین بک

http://www.4shared.com/document/HZztctFV/A404-John_Steinbeck-Mah_Penhau.html

 http://www.mediafire.com/?en59qrsebpbgl80

 

سایه گریزان/گراهام گرین

http://www.mediafire.com/?6yj9ys9e65v73ki

 

خانم دالووی/ویرجینیا وولف

http://www.4shared.com/document/HHm34ype/khanom_daluvi.html

http://www.mediafire.com/?f0m1ey21zy3hxzh

 

باراباس/پارلاگر کویست

http://www.mediafire.com/?fvmxalhes000vov

 

موبی دیک (وال سفید)/هرمان ملویل

http://www.mediafire.com/?jfuoattrtcpov4o



 

The Girl Who Kicked the Hornets

http://www.mediafire.com/?u2nivqrwi52ucif

 

The Girl Who Played with Fire

http://www.mediafire.com/?jauu1vgn9ksiggu

 

The Girl with the Dragon Tattoo

http://www.mediafire.com/?undefined







 

01 - The Bourne Identity

http://www.mediafire.com/?kmt1cg54mqan8sd

 

02 - The Bourne Supremacy

http://www.mediafire.com/?h75iphch4bc5aj2

 

03 - The Bourne Ultimatum

http://www.mediafire.com/?08f91uchlu9xh9h

 

04 Eric Van Lustbader - The Bourne Legacy

http://www.mediafire.com/?adx5a1d7s10yw79

 

05 Eric Van Lustbader - The Bourne Betrayal

http://www.mediafire.com/?12vaz9sx7y11vws

 

06 Eric Van Lustbader - The Bourne Sanction

http://www.mediafire.com/?55p8lai4cgvf9p8



 

Marlowe 1 - The Big Sleep

http://www.mediafire.com/?18tj31179dgcxmd

 

Marlowe 2 - Farewell My Lovely

http://www.mediafire.com/?j66nyc0phsqsf73

 

Marlowe 3 - The High Window

http://www.mediafire.com/?kjmo1s565xoxv62

 

Marlowe 4 - The Lady In The Lake

http://www.mediafire.com/?677zc2ua5s33f47

 

Marlowe 5 - The Little Sister

http://www.mediafire.com/?r18r3ft94ec11pr

 

Marlowe 6 - The Long Goodbye

http://www.mediafire.com/?b3dv7ku2n6ia6nx

 

Marlowe 7 - Playback

http://www.mediafire.com/?oyr69l6ra3zrrm7

 

Marlowe 8 - Poodle Springs - completed by Robert B Parker

http://www.mediafire.com/?pcw1z3nudy853cr

 

The Simple Art Of Murder

http://www.mediafire.com/?mkky7n5hrwbvsyf

 

Trouble Is My Business

http://www.mediafire.com/?9i77qkaymnz9b95



 

1955 Solar Lottery (World Of Chance)

http://www.mediafire.com/?a0jdnkag7tot6f7

 

1956 The World Jones Made

http://www.mediafire.com/?wc4mo4hnz13mkn6

 

1956 The Man Who Japed

http://www.mediafire.com/?gx8vz1yixbi2j2m

 

1959 Time Out Of Joint

http://www.mediafire.com/?v14rd1a3wcmyvud

 

1960 Vulcan's Hammer

http://www.mediafire.com/?goaq3qcul8hs76q

 

1962 The Man In The High Castle

http://www.mediafire.com/?71w21w6g7ywtc1x

 

1963 Martian Time-Slip (All We Marsmen)

http://www.mediafire.com/?dqtu6lhvvvu16o0

 

1963 The Game-Players Of Titan

http://www.mediafire.com/?fu2jayycj0qtuuy

 

1964 The Penultimate Truth

http://www.mediafire.com/?69ce76uceri9zj8

 

1964 The Unteleported Man (Lies Inc)

http://www.mediafire.com/?oy7jekh7qfnen2a

 

1964 The Simulacra

http://www.mediafire.com/?ou71qn7np6n10lq

 

1965 The Zap Gun (Operation Plowshare)

http://www.mediafire.com/?n3fub5l8x49f2fh

 

1965 The Three Stigmata Of Palmer Eldritch

http://www.mediafire.com/?fb51j5t307cl27k

 

1965 Dr Bloodmoney Or How We Got Along After The Bomb

http://www.mediafire.com/?fxc9s50vn7pz374

 

1966 Now Wait For Last Year

http://www.mediafire.com/?enzjeqww3q0gw3o

 

1967 Counter-Clock World

http://www.mediafire.com/?9zvg51ad2252je9

 

1968 Do Androids Dream Of Electric Sheep (Blade Runner)

http://www.mediafire.com/?ie0kh68cwxngcsr

 

1969 Galactic Pot-Healer

http://www.mediafire.com/?gy9kkadh7ug8gkz

 

1969 Ubik

http://www.mediafire.com/?gf13fb1zys8nfz8

 

1970 A Maze Of Death

http://www.mediafire.com/?km4s84qh7525m65

 

1972 We Can Build You

http://www.mediafire.com/?cyhjogm8u47ao72

 

1973 The Book Of Philip K Dick

http://www.mediafire.com/?7bf19vhe1mal1z8

 

1974 Flow My Tears The Policeman Said

http://www.mediafire.com/?lz2r14tgof6xyml

 

1975 Confessions Of A Crap Artist

http://www.mediafire.com/?uukyr3h6uz97vsa

 

1976 Deus Irae (with Roger Zelazny)

http://www.mediafire.com/?gy9kkadh7ug8gkz

 

1977 A Scanner Darkly

http://www.mediafire.com/?98ipsnijdq7kj11

 

1981 The Divine Invasion

http://www.mediafire.com/?afzkcgsu4a3cpb7

 

1981 VALIS

http://www.mediafire.com/?a0jdnkag7tot6f7

 

1982 The Transmigration Of Timothy Archer

http://www.mediafire.com/?g4tsa0t3c8ky0cf

 

1985 Radio Free Albemuth

http://www.mediafire.com/?gx8vz1yixbi2j2m

 

1987 Mary And The Giant

http://www.mediafire.com/?msc78rnfrrfzk6h

 

1987 The Eye Of The Sibyl And Other Classic Stories

http://www.mediafire.com/?oy7jekh7qfnen2a

 

1987 The Short Happy Life Of The Brown Oxford And Other Classic Stories

http://www.mediafire.com/?gf13fb1zys8nfz8

 

1987 The Minority Report And Other Classic Stories

http://www.mediafire.com/?9zvg51ad2252je9

 

1988 The Broken Bubble

http://www.mediafire.com/?km4s84qh7525m65

 

1997 The Philip K Dick Reader

http://www.mediafire.com/?ie0kh68cwxngcsr



Lectures on the Essence of Religion

http://www.mediafire.com/?b2l40cbd084hla3

 

Principles of Philosophy of the Future

 http://www.mediafire.com/?923u2t9gv2th1qg

 

The Essence of Christianity

http://www.mediafire.com/?eq9ugr809yyzeh8



 

The Catcher in the Rye

http://www.mediafire.com/?cv8nbewh1sizw7g

 

FRANNY AND ZOOEY

http://www.mediafire.com/?782yyyqnghy0f24

 

NINE STORIES

http://www.mediafire.com/?7sy78bp2ct0bvkw

 

RAISE HIGH THE ROOF BEAM, CARPENTERS

http://www.mediafire.com/?gbak9x9lzcono7z

 

SEYMOUR AN INTRODUCTION

http://www.mediafire.com/?3805v8r1pa2okgb

 

Uncollected Short Stories

http://www.mediafire.com/?2m8syw6158v52iy

 

TWENTY-ONE STORIES

http://www.mediafire.com/?9ukoe2w4a9coe62

 

Unpublished & Lost Salinger Stories

http://www.mediafire.com/?xy3lqo1un30u2nc

 

Bibliography-Jerome David Salinger

http://www.mediafire.com/?1s6013tj593ecz6

 

Miscellaneous & Rare Salinger Writings

http://www.mediafire.com/?6tgofzl96apbf50

 

Musings of a Social Soph

http://www.mediafire.com/?8g0ohq1rke6z222

 

Hapworth 16, 1924

http://www.mediafire.com/?thimkqj294c8w8o

 

J. D. Salinger - Time Magazine Article

http://www.mediafire.com/?wc52yey6w3v27g6

 

Giles Weaver & J.D Salinger

http://www.mediafire.com/?llujilufsk9rqtz








Harold Bloom (born July 11, 1930) is an American writer and literary critic, and is Sterling Professor of Humanities at Yale University. He is known for his defense of 19th-century Romantic poets, his unique and controversial theories of poetic influence, and his prodigious literary output, particularly for a literary critic. Bloom is a 1985 recipient of the MacArthur Fellowship.

http://en.wikipedia.org/wiki/Harold_Bloom

 

William Shakespeare

http://www.mediafire.com/?31b7d9npy2bhv4x

William Shakespeare: Tragedies

http://www.mediafire.com/?p990xtgers9979d

William Shakespeare: Histories

http://www.mediafire.com/?c0l2xv7ulo3fue8

William Shakespeare: Comedies

http://www.mediafire.com/?rdojyqb8qwhregf

 

 

William Shakespeare: Romances

http://www.mediafire.com/?5sqabcw41vc250k

American Modernist Poets

http://www.mediafire.com/?bs7s0iigm73vs41



Hamid Dabashi (Persian: حمید دباشی) born 1951 in Ahvaz is an Iranian-American Professor of Iranian Studies and Comparative Literature at Columbia University in New York City.

He is the author of over twenty books. Among them are his Theology of Discontent; several books on Iranian cinema; Staging a Revolution; an edited volume, Dreams of a Nation: On Palestinian Cinema; and his one-volume analysis of Iranian history Iran: A People Interrupted.

 

http://en.wikipedia.org/wiki/Hamid_Dabashi

 

Post-orientalism: knowledge and power in time of terror

http://www.mediafire.com/?8vi36c7t53rddg3

 

Masters & Masterpieces of Iranian Cinema

http://www.mediafire.com/?1p6v3ufeph5wzhd

 

Makhmalbaf at Large: The Making of a Rebel Filmmaker

http://www.mediafire.com/?jr51ah5v4wq2mkz

Conversations with Mohsen Makhmalbaf

http://www.mediafire.com/?uo71z6feobbesos

Close up: Iranian cinema, past, present, and future

http://www.mediafire.com/?7ah5ulrn4zzzk4b



Gilles Deleuze (French pronunciation: [ʒil dəløz]), (18 January 1925 – 4 November 1995) was a French philosopher who, from the early 1960s until his death, wrote influentially on philosophy, literature, film, and fine art. His most popular works were the two volumes of Capitalism and Schizophrenia: Anti-Oedipus (1972) and A Thousand Plateaus (1980), both co-written with Félix Guattari. His metaphysical treatise Difference and Repetition (1968) is considered by some scholars to be his magnum opus.

 

http://en.wikipedia.org/wiki/Gilles_Deleuze

 

CINEMA 1 : Movement-image

http://www.mediafire.com/?6yp3nllytpo71ub

 

CINEMA 2 : Time-image

http://www.mediafire.com/?y42d0vtmvsc9ld2

Desert Islands and Other Texts (1953-1974)

Gilles Deleuze, Translated by Mike Taormina

http://www.mediafire.com/?2rc76xe4qtjf7l7

 

About Deleuze

Gilles Deleuze: Cinema and Philosophy

Marrati

http://www.mediafire.com/?7xwtn0j86ih55nt

The Brain Is the Screen: Deleuze and the Philosophy of Cinema

http://www.mediafire.com/?6697v78ndibsyd5

Gilles Deleuze: Vitalism and Multiplicity (Modern European Thinkers)

John Marks

http://www.mediafire.com/?ocdcq53cnx9ztr7




David Bordwell (born 23 July 1947) is an American film theorist and film critic. Since receiving his PhD from the University of Iowa in 1974, he has written more than fifteen volumes on the subjects of film theory, film analysis, and film history including Narration in the Fiction Film (1985), Ozu and the Poetics of Cinema (1988), Making Meaning (1989), and On the History of Film Style (1997).

With his wife Kristin Thompson, Bordwell wrote the introductory textbooks Film Art (1979) and Film History (1994). With philosopher Noël Carroll, Bordwell edited the anthology Post-Theory: Reconstructing Film Studies (1996), a polemic on the state of contemporary film theory. His largest work to date remains The Classical Hollywood Cinema: Film Style and Mode of Production to 1960 (1985), written in collaboration with Thompson and Janet Staiger. Several of his more influential articles on theory, narrative, and style were collected in Poetics of Cinema (2007), named in homage after the famous anthology of Russian formalist film theory Poetika Kino (1927).

Bordwell spent the near-entirety of his career as a professor of film at the University of Wisconsin-Madison, where he is currently the Jacques Ledoux Professor of Film Studies, Emeritus in the Department of Communication Arts. He and Thompson maintain the blog "Observations on film art" for their recent ruminations on cinema.

 

http://en.wikipedia.org/wiki/David_Bordwell

 

Making Meaning: Inference and Rhetoric in the Interpretation of Cinema

David Bordwell

http://www.mediafire.com/?vh494z6p427e8ov

Film History: An Introduction

Kristin Thompson, David Bordwell

http://www.mediafire.com/?pb349eqy1ea4itj

Film Art: An Introduction

By David Bordwell and Kristin Thompson

http://www.mediafire.com/?ic7nba6zni0unty

Narration in the Fiction Film

David Bordwell

English | University of Wisconsin Press | ISBN: 0299101746 | 1985 | PDF | 377 pages | 128.68 MB

What is cinematic storytelling? How can we understand its technique and complexities? What are its extents and limitations? In this monumental work, David Bordwell catalogues every aspect of film narrative, offering insight into an amazing variety of fiction films. The author, who is as comfortable talking about Al Jolson movies as he is describing the career of Jean-Luc Godard, has made a major contribution to film studies and the field of narrative theory.

'This book is of crucial importance to film specialists. I cannot think that any film teacher/scholar would miss reading this work.'

Don Fredricksen, Cornell University

http://www.mediafire.com/?vzpb2pbvcgqaaew





ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه هفدهم خرداد 1391 و ساعت 22:48 |

- غذاهای روزانه را حداقل در پنج وعده میل نمائید.
۲- غذا را خیلی داغ و یا خیلی سرد میل نکنید.
۳- غذا را خوب بجوید تا هضم آن را در معده تسهیل نمائید.
۴- از خوردن قسمتهای سوخته غذا پرهیز نمائید.
۵- از خوردن چربی ، غذاهای خیلی چرب ، پر روغن و همچنین از خوردن کره زیاد اجتناب نمائید.غذاهای روزانه را حداقل در پنج وعده میل نمائید.
۲- غذا را خیلی داغ و یا خیلی سرد میل نکنید.
۳- غذا را خوب بجوید تا هضم آن را در معده تسهیل نمائید.
۴- از خوردن قسمتهای سوخته غذا پرهیز نمائید.
۵- از خوردن چربی ، غذاهای خیلی چرب ، پر روغن و همچنین از خوردن کره زیاد اجتناب نمائید.
۶- از غذاهای سرخ شده و کلا” سرخ کردنی پرهیز نمائید.
۷- در خوردن شیرینی جات و مواد قندی افراط ننمائید
۸- حداقل در سه وعده از وعده های روزانه شما می باید از مواد پروتئینی استفاده شود
۹- از مواد هیدرات کربن دار به میزان کافی می باید در رژیم غذایی گنجانده شود
۱۰- حجم موادغذایی هر وعده را کنترل نمائید .
۱۱- بدن بطور روزانه نیاز به انواع ویتامین ها دارد و لذا میباید از مواد حاوی ویتامین به میزان کافی استفاده نمود.
۱۲- در طول روز ، هفته و ماه می باید از رژیمهای متنوع و کامل ، همچنین باب میل در صورت هماهنگی با جدول غذایی استفاده شود.
۱۳- مواد غذایی را برای وعده های روزانه در محیط مناسب نگهداری نمائید.
۱۴- هر روز حداقل ۱۰ لیوان آب بنوشید .
۱۵- قبل یا بعد از تمرین و بلافاصله چیزی نخورید (منظور وعده غذایی است)
۱۶- با پرخوری و افراط در استفاده از مواد مختلف خود را دچار سوء تغذیه ننمائید.
۱۷- از مواد غذایی ومکملهای با کیفیت استفاده نمائید.
۱۸- انجام آزمایش ،تست بدنی و همچنین چکاب کلی میتواند کمک خوبی جهت تنظیم رژیم غذایی باشد.
۱۹- مشخص نمودن وضعیت بدن و اندازه گیری مستمر چربی شما را در برنامه ریزی غذایی کمک می کند .
۲۰- هیچگاه برنامه غذایی مطلق و ثابتی را دنبال ننمائید ، سعی کنید رژیم غذایی را متناسب با فعالیت روزانه تنظیم کنید.
۲۱- نوشیدن آب در طول روز به میزان کافی از نکات مهم تغذیه است .
۲۲- رعایت فاصله زمانی قبل و بعد از تمرین ، مهمترین نکته در تغذیه است.
۲۳- فاصله زمانی هر وعده غذا با وعده بعدی متناسب با نوع غذا تعیین می شود و بطور متوسط هر ۵/۲ الیی ساعت می باشد.
۲۴- در رژیم غذایی بهتر است قبل از تمرین ، بیشتر از مواد کربوهیدرات استفاده نمائید.
۲۵- غذا را با لذت وآرامش میل نمائید تا هضم آن راحت باشد.
۲۶- با میل با پرخوری سر میز غذا مقابله نمائید.
۲۷- تقریبا ۲ هفته پس از شروع رژیم غذایی بدن شروع به سوزاندن چربیهای اضافی خواهد نمود.
۲۸- رژیم غذایی خود را با دقت ، صبر و استقامت دنبال نمائید.
۲۹- رعایت نکردن حتی یک وعده میتواند بسیاری از زحمات شما را تلف نمائید.
۳۰- چنانچه میتوانید روزانه کمی گریپ فروت و گوجه فرنگی بصورت جدا استفاده نمائید

+ نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه سوم خرداد 1391 و ساعت 23:47 |

آرام جان‏  دل آشفته‏ام درمان ندارد به جز وصل رخت سامان ندارد دل مجنون من در انتظارست‏ به غير از دوريت هجران ندارد اسير خال و گيسوي تو مست است‏ به غير از عهد تو، دوران ندارد دلم در باغ حُزنت گشت خاموش‏ مگر، جز ياد تو بستان ندارد بيا و بر دلم آرام جان باش‏ كه غير از قُرب تو درمان ندارد   --- محمود معلمي - فارغ التحصيل ادبيات عرب - زابل‏ -------------------     آرامِ دل كي ميايي اي قرار سينه‏هاي بي قرار كي ميايي اي اميد هر دل اميدوار بي فروغ مهر رويت ديده‏ها را نور نيست كي ميايي اي فروغ ديده‏هاي اشكبار قلب‏ها چون لاله پژمردند از داغ فراق كي ميايي اي تسلي بخش قلب داغدار خيره مانده چشم هر عاشق به راهت اي عزيز كي ميايي اي به راهت چشم هر چشم انتظار عشق شد تا جاي گيرد در ركاب مركبت‏ كي ميايي اي به راه نور تنها تك سوار رفت آرام از دل ياران اگر آرام بود كي ميايي تا كه يار آرام گيرد، پيش يار. ----------------------     آشناتر از آني كه تو را بخوانم. آشناتر از آني كه تو را بخوانم. نزديك‏تر از آني كه تو را بيابم. به هر چيزي مي‏نگرم نشان از تو دارد. هر روز در پنهان‏ترين نجوايم نام تو بر زبان مي‏آيد. در انتظار سبزترين روزهاي حضورت گلدان‏هاي خالي را پركرده‏ام و قلمه‏هاي نازك نيلوفر و شقايق را نشازده‏ام، تا با آمدنت قلبم با زيباترين گل‏ها، مقدمت را گرامي دارد. تو مي‏آيي و جهان به اميد آمدنت برپاست.    مريم باي - آزاد آزاد شهر - علوم سياسي‏ ----------------------     آفتاب حقيقت  هر چقدر خواستم چيزي بنويسم اما ديدم نه بيان شيوايي دارم و نه قلم رسايي كه در شأن آقا بنويسم، اما براي اين كه بنده هم از قافله عقب نمانم فقط اين را بگويم كه: آقا من هم دوستتان دارم، اگر من هم لياقت داشته باشم منتظر شما هستم و هر صبح كه مي‏شود با شما عهد مي‏بندم... خلاصه روزم را با ياد شما آغاز مي‏كنم هر وقت طلوع آفتاب را مي‏بينم دلم سرشار از شور و شوق مي‏شود و با خود مي‏گويم آيا آن روز را من خواهم ديد كه آفتاب حقيقت بيايد.    مشترك 579142 ----------------------     آفتاب دل اي خورشيد پنهان در وراي ابرها! اي سرو افروخته در دشت‏هاي خاموش! اي قامت رعناي عدالت! اي دادرس مظلومان! اي فجر اميد! اي فرياد آزادي! اي پيشواي محرومان! اي حامي مستضعفان و اي انقلاب‏گر پيروز! هر روز كه دستهامان مي‏رود تا پنجره‏ها را بگشايد، اميدهامان اين است كه اين بار آفتابي بتابد. آفتابي كه خانه‏هاي دل را نور باران كند. اي عزيزي كه در دل‏ها حاضر و از چشم‏ها پنهاني، ما لاله‏هاي انتظار را در قلب‏هامان هر روز آبياري مي‏كنيم و چشم بر راه گذاشته‏ايم تا تو بيايي و با مژگانِ ديدگانمان، فرش راهت را جارو كنيم و لاله‏هاي سرخمان را به پيشگاه تو بنشانيم.    حسينعلي اكبري آرباطان - تبريز - علوم تربيتي‏ ----------------------     آفتاب هدايت‏ چشمان منتظر ما، منتظران به خون بارش رفته است و با اين قلب به كينه رفته نمي‏توان تو را ديد، دستهاي به گناه آلوده‏مان رو به پنجره‏هاي نيايش است ولي با اين همه ناصوابي نمي‏توان تو را نظاره‏گر شد. تو را مي‏طلبيم، اي آرامش روحهاي آزرده، نور تو را در اين ظلمت شب خواهانيم تا روز را درك كنيم. اي آفتاب هدايت هرچه زودتر بر ما بتاب و ما را ياري فرما! مولا جان! به تو محتاجيم! منتظران، منتظرند.   راضيه مسعودي - كارشناس علوم اجتماعي - دانشگاه پيام نور گچساران‏ ----------------------     آقا جون...  تمام جمعه‏ها چشم انتظارم گل رويت ببينم در كنارم‏ حديث عشق تو هر صبح جمعه‏ در آن دَم من ز هجرت بي قرارم‏ بيا در نُدبه با ما همنوا شو سرآيد با وجودت انتظارم‏ بيا اي مرهم زخم دل من‏ كه از خال رُخت من در خُمارم‏ بيا اي گوهر تابنده عشق‏ گدايي تو را من افتخارم‏    محمود معلمي - فارغ التحصيل دانشگاه زابل - ادبيات عرب‏ ----------------------     آقاجان دستم را بگير  اي نگار دلنشين من! دستان لرزانم بر قامت رعناي تو تكيه دارد و پاهاي استوار تو گام من را براي زندگي نگه مي‏دارد. اگر تو نبودي... اگر تو نباشي آهوي رميده دلم يك لحظه هم تاب ندارد. اگر روي از من برگرداني... نه.. من تو را دوست دارم و مي‏دانم كه تو مهرباني. آري از پدر هم مهربان‏تري، حتي اگر هر لحظه با خنجر گناهم وجود تو را زخم بزنم تو باز هم براي من گريه مي‏كني. آه... از اين همه مهرباني تو و سنگدلي من! آقاجان به خاطر دل سنگم از تو مي‏خواهم كه رهايم نكني و من را از لطفت محروم نكني. آقاجان دستم را بگير و در اين دوران سخت پناهگاهم باش! زمين شكافته دلم در حسرت تو به اعماق جدايي فرو مي‏رود. بيا و اين دم آخر چشم و جودم را به ديدن رخسارت منوّر كن.    مشترك 581483 - يزد - علوم قرآن و حديث‏ ----------------------     أين الشموس الطالعه‏ مجنون‏تر از ليلي      ليلي‏تر از مجنون      گشتيم دنبالت      در كوه و در هامون‏ در انتظار تو      عمريست مي‏سوزيم      دلهايمان آتش      چشمانمان پرخون‏ يك لحظه مي‏خنديم      يك لحظه مي‏گرييم      محصول عشق توست      اين حال ديگرگون‏ هر روز مي‏خوانيم      قرآن چشمانت      فردا جهان سبز است   والتين و الزيتون.    شهبازي. ----------------------     راباصالح، دلم سامان ندارد اباصالح، دلم سامان ندارد مگر هجران تو پايان ندارد اباصالح، بيا دردم دوا كن مرا با ديدنت حاجت روا كن ابا صالح، تو خوبي، من بدم بد مرا از در گهت ردم مكن رد اباصالح، چه خوش زيبنده باشد كه تو لعل لبت پر خنده باشد اباصالح، عزيز آل ياسين‏ بيا در جمع ما آقا تو بنشين‏ اباصالح، چه خوش فرخنده باشد كه خورشيد رخت تابنده باشد    فرستنده: مصطفي شهيدي - شهيدباهنر كرمان - دبيري زبان‏ ----------------------     ادركني يا مولا...  چه بگويم از از فراقت كه به دل نمانده طاقت‏ به كه شكوه ات نمايم ز چه رو كنم شكايت؟ همه عيب مي‏كنندم كه نشان از تو ندارم‏ دل من زغصه خون شد به كه گويم اين حكايت؟! گل و لاله‏هاي صحرا شده آتشين مِهرت‏ غم داستان عشقت بشنيده‏ام روايت‏ چو قدم نمي‏گذاري به دو ديده‏ام نظر كن‏ كه نگاه سبز مستت بنمايدم كفايت به صبا سپرده‏ام دل كه تو يار بهتريني‏ برساند اين پيامم ز تو آردم رضايت‏    منيژه امامي مقدم - تربيت بدني - شهيد رجايي‏ ----------------------     از الفباي نشاط زندگي  سهم من بارگران اشك‏هاست خانه مان، زير گلوله، زير تير غرقه در ويراني ديوارهاست‏ در نگاه مردم همسايه‏مان‏ مي‏توان تنها شدن را لمس كرد در سلام سرد و اشك ديده شان مي‏شود ويران شدن را لمس كرد من چو آهويي در اين دشت غريب‏ از هجوم شيرها ترسيده‏ام با كه گويم از غم آوارگي‏ من كه داغ كينه‏ها را ديده‏ام من نشاط كودكي را در خودم‏ در هجوم ترس‏ها گم كرده‏ام من كه جيبم را به جاي نقل و توت‏ از گلوخ و سنگ‏ها پر كرده‏ام اي خدا، اي خالق مهر و صفا پس بگو آن مهرباني‏ها كجاست؟! من نشاط و خنده را گم كرده‏ام اي خدا آن منجي جان‏ها كجاست؟    زهرا رجبي - الزهرا - الهيات‏ ----------------------     اسارت وقتي تو بيايي دل من شاد شود پرواز كند در آسمان باد شود آري تو بيايي همه جا نور شود دلها همه از اسارت آزاد شود    ليلا تمجيدي‏ ----------------------     اشك ناب‏  امروز صداي گريه‏هاي مرا آسمان شنيد و با من همراه شد آنقدر گريه مي‏كنيم‏ تا چشم‏هايمان پاك شود از اشك نابمان‏ چه زيبا مي‏شود فردا ديگر چشم از همه چيز خواهيم شست‏ و مي‏نگريم به تو، با چشم دل؛ فردا ديگر عشق، نوازشگر گيسوان بي تابمان خواهد شد و اشك شادي مهمان گونه‏هايمان‏ و لبخند قرين لب‏هاي دعا گويمان‏ فردا جمعه است، جمعه خوشبو    ليلا تمجيدي، محقق اردبيلي، ادبيات و زبان فارسي. ----------------------     اكنون كه اين مطلب را مي‏نويسم غروب جمعه است‏  نه يك جمعه معمولي، جمعه‏اي كه شب تولد خانم، حضرت فاطمه‏زهراعليها السلام است. جمعه‏هاي انتظار را يكي يكي پشت سر مي‏گذاريم و بدون اينكه به ديدار يار پيوند بخورد سپري مي‏كنيم اما... اما بارها از خود پرسيده‏ام خيلي از ماها كه دم از انتظار يار و مولايمان مي‏زنيم، دعاي فرج مي‏خوانيم، دعاي ندبه مي‏خوانيم دعاي عهد مي‏خوانيم و... آيا تا به حال به معناي واقعي، منتظر مانده‏ايم. واقعاً منتظر بوده‏ايم. وقتي منتظر آمدن كسي هستيم چه حسي داريم؟ مضطرب مي‏شويم، با گذشت هر ثانيه كه مي‏گذرد كارهايمان را رديف مي‏كنيم، خانه را مرتب و آب و جارو مي‏كنيم، آرام و قرار از دلهايمان مي‏رود ولي واقعاً آيا اين حس انتظار را هر عصر پنج‏شنبه و صبح جمعه هم داريم؟!    بنت الهدي احمدي - پرستاري - ع.پ گلستان‏ ----------------------     اگر مي‏دانستم كجايي‏ به شوق ديدارت پاي در راه مي‏نهادم و دل از دنيا و ظواهر زود گذرش مي‏كندم و از همه درياها و اقيانوسها و كهكشانها و صحراها مي‏گذشتم و مسير صعب‏العبور انتظار را پاي پياده طي مي‏كردم تا به كوچه‏هاي سبز وصال برسم. و عطر گلهاي صلوات را همراه با شبنم عشق پاك تقديمت مي‏كردم.    ز.ع دانشگاه اصفهان، عربي. ----------------------     السلام علي المهدي الذي و عدالله عزوجل - به الامم‏ چراغ خانه را روشن كنيد، آواز بگذاريد كسي بايد بيايد، لاي در را باز بگذاريد بيفشانيد آبي بر حياط و يادتان باشد كه در بالاي مجلس چهار بالش ناز بگذاريد الا دلهاي تمرين كرده دور از او پريدن را از اينجا تا رسيدنگاه او پرواز بگذاريد بياييد، بيشتر گل مي‏دهد بيش انتظاران را اگر دل كنده‏ايد از اين صبوري باز بگذاريد نگاهش راهزن بسيار دارد من كه مي‏ترسم‏ مگر در رهگذار چشم او سرباز بگذاريد!    فرستنده: مشترك 031264 - علوم پايه - فردوسي مشهد ----------------------     السلام عليك يا ابا صالح (عج)  توي آسمون بي تو، يه ستاره مونده تنها يه ستاره‏اي كه شايد، نرسه به صبح فردا يه ستاره‏اي كه قلبش، لب قله غروبه‏ با خودش ميگه هميشه، تو اگه بياي چه خوبه‏ نكنه يه وقت بيايي، كه ستاره مرده باشه‏ آرزوي ديدنت رو، تو خاكا برده باشه‏ مي‏دونم يه روز ميايي، كه نمي‏دونم چه وقته‏ ولي اينو خوب مي‏دونم، بي تو بودن خيلي سخته‏ گل نرگس، گل نرگس، گل من، مسافر من‏ بخدا اگر بميرم، نميري ز خاطر من‏    عاليه حسني - اديان و عرفان - سمنان‏ ----------------------     السلام عليك يا بقية اللَّه في ارضه  ... مشتاق‏تر از آنم كه بنشينم و منتظر بمانم؛ منتظر روزي، شايد روزي دور، روزي غريب، شمردن روزهاي نبودنت بي قرارم كرده است، اما اي هميشه جاري، اي حضور هماره، مي‏خواهم اين بار به دنبال نقشه گمشده مهر تو پرواز كنم؛ اين بار تو را خواهم يافت. ايمان دارم. نمي‏دانم چگونه، كجا و از كدام سو به دستان مهربانت مي‏رسم ولي اميدوار و شاد، دل به دريا مي‏سپارم و طوفان هرگز در من اثر نخواهد كرد. اي دل بشارت مي‏دهم خوش روزگاري مي‏رسد يا درد و غم طي مي‏شود، يا شهرياري مي‏رسد اي منتظر! غمگين مشو، قدر تحمل بيشتر گردي بپاشد در افق، گويي سواري مي‏رسد!    مشترك 031264 - مشهد - علوم پايه‏ ----------------------     السلام عليك يا بقيةاللَّه‏  غروب چو كودكي معصوم با لالايي دلنواز باد در آغوش سخاوتمند آسمان آرميده است، غم دزدانه به درون كلبه وهم‏انگيز قلبم سرك مي‏كشد و بي بهانه، بهانه مي‏شود براي گريه هايم. در اين هياهوي ناامني‏ها، بگذار غريبانه بنالم و خالي كنم خود را، از شكايت‏هاي سرخ. اي سبزتر از رؤياهاي كودكانه‏ام! اي وجودت سراسر مهر واي نجابت محض! نگذار در اين متروكه غمبار دنيا بپوسم و در حسرت اي كاش‏ها غرق گردم، اي برتر از هر آنچه بوي وفا و عدل مي‏دهد، اي همه عشق! مانده‏ام در اين دنياي بي كسي‏ها، نكند رهايم كني در بيابان دل واپسي‏ها. عزيزا! ابرهاي تيره رنگ، نيلگون آسمان را ربوده‏اند، كاش مي‏آمدي و بانسيم نفسهايت تيرگي را كنار مي‏زدي!    افسانه نوروزي، كشاورزي، دانشگاه علوم كشاورزي خوزستان‏ ----------------------     السلام عليك يا فارس الحجاز ديرگاهي است كه تو را مي‏شناسم. از آن زماني كه خود را يافته‏ام غروبهاي جمعه هميشه برايم دلتنگ كننده و دلگير بوده است، وقتي با نام زيبايت آشنا شدم معناي غربت و كسل بودن غروبها را يافتم. آن زمان لحظات آخريني بود كه منتظران ظهورت دعاي سمات را اشكبار زمزمه مي‏كردند شايد كه بيايي اما تاكنون كه در پرده غربتي. مهدي جان! تو حاضري و مارااز وراي ابر غيبت هماره نگهبان و مراقب. مي‏دانم اگر لحظه‏اي لطفت از سرمان برداشته شود آن لحظات طوفاني‏ترين زمانهاست. مولا! تنها تو را مي‏شناسم و براي درد دل تنها گوش شنواي توست كه پذيراي دل دردمند ماست. مولاي، غريب! من نيز از تو درد آشناتر در اين روزها هيچ كس را ندارم، روزهاي بي كسي و تنهايي، روزهايي كه مي‏دانم در قافله عشاقت خيلي عقب مانده‏ام. آنها بال درآورده‏اند و پاي ره مي‏سپارند و سير و سلوك مي‏كنند امامن با پاي لنگ و سنگ در راه بادلي ظلمت گرفته، گريان بر جاي مانده‏ام. قفلي زنجيردار مرا نمي‏گذارد كه ره پيمايم. مولا خود پناهم ده. مولا خود نجاتم ده.    نيره يوسفي چوبيني - آزاد شهركرد ----------------------     السلام عليك يا فارس الحجاز  شنيده‏ام از بزرگان: در سرزمين عراق عرب، در شهري به نام كوفه مسجدي هست كه اگر كسي چهل شب چهارشنبه، تا صبح، از شامگاه تا صبح هنگام به اميد ديدن تو در آن بماند و با خداي خويش، خداي همه هستي، راز و نياز كند و از او عاجزانه بخواهد كه چشمش، چهره زيباتر از زيبايت را قاب بگيرد، البته به يقين، تو را خواهد ديد.... و من در اين انديشه‏ام كه: اگر در عراق بودم و در كوفه و در مسجد سهله، تمامي شب‏هاي چهارشنبه‏ام را، تمامي شبهاي چهارشنبه عمرم را در آن مسجد موعود مي‏گذرانيدم، به اميد آن كه براي لحظه‏اي، لحظه‏اي به اندازه پلك زدني، تو را ببينم! تو را ببينم و اين آتش درونم. آتش سوزان فراق، اندكي سرد و آرام گيرد... آن گاه، آن يك نظر و نيم نگاه، مرهمي شود بر اين دل سوخته‏ام، دل سوخته چشم به راه دوخته‏ام. اي كاش در آن مسجد بودم... در مسجدي پر از لحظات با شكوه انتظار، لحظات پر شور عشق، و لحظات... وصل! خداي من! لحظات وصل! اكنون با خود مي‏انديشم كه مي‏توان در مسجد سهله نبود اما با تو بود! مي‏توان در مسجد سهله نبود اما با ياد تو زندگي كرد! مي‏توان در مسجد سهله نبود اما عشق پيشه بود! چرا كه فاصله من با تو، فاصله تو بامن، به اندازه چرخيدن من به سوي قبله است... آري به اندازه چرخيدن من به سوي قبله و راز ونياز با تو، غرق شدن در درياي لطف تو، لطافت احساس تو، داشتن حس لطيف حضور تو... و ديگر هيچ.    مشترك شماره 810275 ----------------------     السلام عليك يا وعد اللَّه الذي ضمنه  اي عزيز! من در قفس زنده بودن را نياموخته‏ام، من در قفسي كه خود ساخته‏ام، پريدن را نياموخته‏ام، من نمي‏دانم چگونه بايد در قفس، نفس كشيد و تاب آورد و هيچ نگفت ؛ من در قفس، مردن را هم نياموخته‏ام. من غربت نشين هجرت تو نيستم... پس دست‏هاي رهايي تو كه بالهايم را باز كند و مرا راهي آسمان نزديك سرزمين‏هاي سبز كند، كجاست؟ من در قفس، زنده بودن را نياموخته‏ام... من آن پرنده سبكبال در قفسم كه با هر چه جز آغوش تو، غريبي مي‏كند، شايد دلم زخمي بيگانگي و هوس است ولي هميشه به فكر رهايي از قفس؛ اين قفس كه خود ساخته‏ام و در آن آشيانه كرده‏ام؛ مهربان، به جوابي زنجير غربت را بدران...   مشترك شماره 517144 - فردوسي مشهد. ----------------------     السلام عيلك يا اباصالح المهدي‏  الا به جاده خورشيد تكسوار بيا تو را به حرمت چشمان انتظار بيا تو اي مسافر سرچشمه‏هاي روشن عشق‏ نشسته بر دل آينه‏ها غبار، بيا غريب مي‏شود اي دوست عاشقي بي تو به كوي غربت ياران بي قرار بيا    مشترك شماره 830189 ----------------------     امام زمان  ياران مهدي را بايد در ميان سلاح بردوشان و كفن پوشان و جان بركفان و مبارزان و سنگر نشينان و خدمت‏گذاران به اين انقلاب و تقويت كنندگان سپاه دين و حرمت گذاران به خون و خانواده شهيدان يافت. نه در ساكنان و بي تفاوتان! و نه در رفاه زدگان و عافيت طلبان. يا مهدي! «حضور» چون «غيبت» تو، زمان و تاريخ را آكنده است؟! حاضرترين حاضران ،به گردپاي «حضور غايبانه‏ات»نمي‏رسند. اي معني حضور در غيبت!    از جواد محدثي - فرستنده مطهره اثني عشري‏ ----------------------   اميد وصل  به جز از لقايت اي جان نبود به دل مرادي‏ مگرم نموده‏اي ترك كه زمن نكردي يادي‏ همه شب بسوزم و ليك به اميد وصل سازم‏ چه بگويم از فراقت كه هميشه در گدازم‏ همه جمعه كردمت ياد كه كني زمن تو يادي‏ نرسيده دل به حاجت نرسيده دل به شادي‏ نكشم ز ندبه دست و بكشم به سوي تو دست‏ چه كنم كه از فراقت همه شب غمي به دل هست‏ تو بيا كه پر كشد غم ز دلم عزيز زهرا چه شود كه من ببينم رخ نازنين مه را اگرم نمايي لطفي شومت غبار راهت‏ تو بيا كه جان رفته به تن آيد از نگاهت‏    سيد محمد رضا عالم - پرستاري - ع پ اصفهان‏ ----------------------     انالمهدي  «انالمهدي؛ من موعود زمانم، صاحب عصر، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا» من گريه‏هاي شما را مي‏شناسم. با انتظار شما هر شام ديدار مي‏كنم. نغمه گر ندبه‏هاي شما در ميان كاج‏هاي غيبتم. من موي گره در گره‏ام را نذر پريشاني شمايان كرده‏ام. با من از همه آنچه در دل داريد بگوييد. از گراني بار انتظار؛ از هيبت گناه، از دوري اقبال. من تنگي دل شما را مي‏شناسم. گرمي دست‏هاي شما، چراغ خيمه صحرايي من است. از ديري و دوري، با من بگوييد. جز من كسي حرف شما را باور نمي‏كند. من يار تنهايي شما هستم. من شما را از گريه هايتان مي‏شناسم و شما مرا از اجابت هايم. من مي‏آيم، كه هر سال بهار آمدني است‏ من مي‏آيم كه سفره شما بي نان نباشد و هفته شما، بي جمعه. هيچ روز نيست كه مرا نديده باشيد. من ميان شما و با شما هستم.... «اناالمهدي»    مشترك 581447 ----------------------     انتظار 1  بر فراز قله‏اي ايستاده‏اي، همه عالم در زير پاي توست، دنيا به دهكده كوچكي تبديل شده كه همه جاي آن در دسترس است؛ اما تاريكي و ظلمت همه جا را فرا گرفته است؛ تيرگي، بر فراز عالم گسترده است و خوبي‏ها در سايه آن گم شده‏اند. و من ايستاده‏ام در انتظار. در انتظار نور! در انتظار خوبي‏ها! در انتظار عدالت! در انتظار فرماني براي كمال و باليدن، دستور پاكي و پاكيزگي براي پذيرش حق، مي‏دانم كه كار در يك شب به انجام مي‏رسد و خوانده‏ام كه تَوَقَّعُوا الْفَرَجَ... و در انتظار هستم.    الهام علي‏آبادي - مهندسي كشاورزي - باهنر كرمان‏ ----------------------     انتظار 2 شبي تار است و سرد و خشك و تنها من آنگه در درونم گشته غوغا روم آهسته تا شمعي فروزم‏ و آنگه تا سحر با آن بسوزم‏ نشينم در پناه آن شب تار بريزم اشك غم از هجرت يار به سوي آسمان دستم كنم باز بگويم با امامم، مهديم راز اماما! قبله گاهم! خسته‏ام من‏ ز درد هجر تو پر بسته‏ام من... بيا مهدي، بيا درد فراقت‏ شكسته اين دلم، جانم فدايت‏    رضايي فر، دانشگاه آزاد، نجف آباد. ----------------------   انتظار 3 حيات بخش دلي، مژده خدا هستي‏ زلال خاطره‏اي، بوي آشنا هستي‏ غروب سرد زمينم، زمينيم، اما تو از سلاله نوري، ز ما جدا هستي‏ بيا كه با تو دلم جان تازه مي‏گيرد هنوز گرمي آغوش سرد ما هستي‏ چه سالهاي غريبي گذشته بر من و دل‏ بيا كه منتظران را تو مقتدا هستي‏ تو شاه بيت خدايي، گل وفا هستي‏ به صحن مدرسه عشق خوانده‏ام اي دوست من ابتداي جنونم، تو انتها هستي‏ پرنده دل من از طلوع تا به غروب‏ در انتظار تو پر مي‏زند، كجا هستي؟    شعر از وحيد حيدري‏    فرسستنده: مشترك 517144 ----------------------       انتظار، زيباترين ترنم روزگار  هر صبح و شام، بلكه لحظه به لحظه، بايد در انتظار مقدم فرخنده‏اش نشست؛ چرا كه رستن از تمام بدي‏ها و دل بستن به تمام خوبي‏ها جز با ظهور مقدس او ممكن نيست انتظار ظهور، آمادگي براي رهيدن از تمام زشتي‏ها و رسيدن به تمام زيبايي هاست. انتظار ظهور، آرزومندي براي تحقق تمام فضيلت‏ها و شرافت‏ها است. انتظار ظهور، چشمداشت رهايي از ظلم و بيداد و تحقق عدل و داد است. انتظار ظهور، تجديد قوا براي تحولي عظيم و انساني است. انتظار ظهور، حركتي پرشتاب به سوي حياتي پاك و نوراني است. ----------------------     انتظاري تلخ‏ انتظاري تلخ‏ كه بر در و ديوارهاي كوچه باغ‏هاي رؤيايي عبور تو غمنامه چهره مي‏شد و چشم به تمامي دروازه هايي كه رو به سوي غربت گشوده مي‏شد دوخته بود شب‏ها و روزها آويزه‏هاي بلورين اشكم را فراروي خيال تو مي‏گرفت؟ تا ترا باز يابد ترا...    نيره ده‏آبادي - آزاد سبزوار - حسابداري‏ ----------------------     او مي‏آيد با آواي ... او مي‏آيد با آواي أنا المهدي و در جام جانهاي عاشق شراب وصل مي‏ريزد و سرگشتگان وصالش را سرمست مي‏نمايد و فرياد جانسوز «متي ترني و نراك» عاشقانش را براي هميشه پايان مي‏دهد. او مي‏آيد از پس ابرهاي تيره ظلمت كه بر ديدگان بشريت نقش بسته است. آن حضور بي پايان از پس غيبت كبري مي‏آيد تا ديگر كسي حاضر پنهان را غايب ننامد. بقيه‏الله مي‏آيد تا باب‏الله گشوده شود و همگان وجه‏الله را به نظاره بنشينند او مي‏آيد و شقايقهاي شهيد مي‏رويند و پروانه‏هاي عاشق اين بار بجاي شمع سيدشان بدور خورشيد ساداتشان پرواز را از سر مي‏گيرند و شمع نيز ققنوس عشق مي‏شود و علمدار پروانه‏ها مي‏آيد و پروانه‏ها را به ضريح ياس مهمان مي‏كند. آن آيه نور و تطهير مي‏آيد و به يمن قدومش جهان را منور و مطهر مي‏كند. وقتي او مي‏آيد همگان مي‏فهمند خورشيد نورش را از چه كسي امانت گرفته و گلها عطرشان را از كه يادگاري گرفته‏اند و مي‏فهمند چرا لاله‏ها هميشه داغدارند و نرگسها هميشه چشم انتظار و خواهند فهميد چرا ندبه‏ها جانسوزند و غروب جمعه‏ها دلگير.    مشترك شماره 072502 ----------------------     او مي‏آيد و من و تو ...  او مي‏آيد شايد در جمعه‏اي باراني، سوار بر بالهاي عشق همراه با ردايي لبريز از عطر گل ياس، با چشماني زيباتر از آسمان، او مي‏آيد و رنگ غم را از شهر مي‏زدايد و دلها را به هم گره مي‏زند. او مي‏آيد و ديوار غربت را مي‏شكند و مردمك چشمان منتظر را شاد مي‏كند، سبد سبد گل مهرباني به عاشقانش هديه مي‏دهد. او مي‏آيد تا بار ديگر اسلام محمد و عدالت علوي را احيا كند و خون حسين‏عليه السلام را در رگها جاري سازد. او مي‏آيد و من و تو، ما مي‏شويم. و مهدي فاطمه‏عليها السلام دستمان را مي‏گيرد و كوچمان مي‏دهد تا قله‏هاي ابديت...    ساره رسولي - علوم اجتماعي اصفهان‏ ----------------------     اي پسر زهرا!  سلام بر تو اي آنكه برگ برگ دفتر زمان در انتظار ديدن حضورت و به اميد لحظه ظهورت خسته‏تر از آهنگ بي صداي شكفتن، غنچه اشك در باغ خزان زده چشمي منتظر ورق مي‏خورد. بيا و اشك خستگي را با دستان پر مهرت از گونه‏هاي سرد ثانيه‏ها پاك كن تا از ترنم باران حضورت پنجره مكدر اميد از سنگيني غبار غم شسته شود. اي بهار خفته در انجماد سرد زمان‏ اي پسر زهراي اطهر، بيا...    فريده فرح‏بخش، دانشگاه شيراز، دانشكده كشاورزي‏ ----------------------     اي خسرو خوبان‏  اي خسرو خوبان شه اورنگ زمانه‏ بر جان كشدم آتش عشق تو زبانه‏ از فرقت روي مهت اي پادشه حسن‏ گشته است ز غم خون دل از ديده روانه‏ هر روز به فردا بدهي وعده ديدار عمريست كه از آمدنت نيست نشانه‏ عالم همه گرديده‏ام اندر طلب يار ديدم همه يارند ولي كذب و فسانه‏ از آمدن و رفتن ما نيست مرادي‏ سوداي تو ما را به جهان بود بهانه‏ ساقي بدهم ساغري از باده وصلش‏ مطرب بزن آواز دف و چنگ و چغانه‏ بنده نبود در سرما هيچ هوايي‏ چون دوستي گوهر آن بحر يگانه‏    زهره افشار زرندي - فارغ التحصيل حسابداري . ----------------------     اي خسرو خوبان نظري سوي گدا كن اي خسرو خوبان نظري سوي گدا كن‏ رحمي به منِ سوخته و بي سر و پا كُن‏ شمع و گل و پروانه و بلبل همه رفتند اي دوست بيا، رفعِ تنهايي ما كُن‏    حجت كشتكار - كامپيوتر - ميبد ----------------------     اي زيباترين بهانه دنيا  اين جمعه هم گذشت، تو اما نيامدي‏ پايان قصه سبز دنيا، نيامدي‏ مانده است دل اسير هزاران سؤال تلخ‏ اي پاسخ هر آنچه معما، نيامدي‏ كِز كرده‏اند پنجره‏ها در غبار خويش‏ اي آفتاب روشن فردا نيامدي‏ اي حسنِ پاك گمشده روح روزگار زيباترين بهانه دنيا نيامدي‏ اي از تبار آينه‏ها اي حضور سبز اي آخرين ذخيره طاها نيامدي‏ اين جمعه هم گذشت و غزل ناتمام ماند اين است قسمت دل من، تو نيامدي‏    فرستنده: مهديه عرب - فارغ التحصيل دانشگاه زابل - زيست شناسي‏ ----------------------     اي سپيده‏تر از سپيده صبح! اي سپيده‏تر از سپيده صبح! اي سبزتر از سعادت سبز، اي جوانترين اقاقيايِ هستي! به تو ايمان دارم كه روزي مي‏آيي، اي زيباترين سلام! هر روز در انتظار شنيدن لبيك توأم. اي موعود و اي آقاي مهرباني‏ها! بگو چند روز ديگر خورشيد بايد غروب كند؟! چند جمعه ديگر بايد خاكستر شود تا تو بيايي و خورشيد طلوع كند؟! «خدا كند كه بيايي...» ردِ پاي نور تو، روي قلبم مانده است‏ مانده در دست دلم، مهر رويت يادگار تشنه وصل توأم، اي دليل زندگي‏ كي به پايان مي‏رسد، روزهاي انتظار باز هم آدينه شد، جاده اما خالي است‏ باز هم، سهم من از، حسرتي دنباله دار    طاهره امراللهي - فارغ‏التحصيل كارشناسي علوم تربيتي (تهران مركز) ----------------------     اي طلوع فجر  باز هم در گوشه‏اي بر قلبمان خنجر زدند باز قلب مادري را تا ابد نشتر زدند باز اشك كودكي با دست حسرت پاك شد گونه‏هاي مادري با اشك غم نمناك شد باز هم پرپر شده گلهاي سرخ عاشقي‏ باز زنداني شده آزادي و آزادگي‏ باز هم خون و گلوله آتش افروخته‏ باز هم دستان خالي، خانه‏هاي سوخته‏ باز تنديس هبل در شكل انسان آمده‏ باز عصر جاهليت وار دوران آمده‏ مهديا تا كي ببينم ظلمت و دجاله را يا كه تكرار سرود شوم نفي لاله را    اكرم محمودي - پرستاري - علوم پزشكي سبزوار ----------------------      
+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 15:16 |

اي قامت نوراني‏ دلها همه بي تاب است چشمان همه باراني‏ اما ده هزار افسوس، سيماي تو پنهاني‏ شب، با تو نمي‏پاشد مهتاب نگاهش را خورشيد، خجل از تو، اي قامت نوراني‏ شاهنشه اين هستي از كلم خبر مي‏داد وقتي كه تو رفتي تا دور از نگرش ماني‏ روزي كه شقايق‏ها، بي تو به سفر رفتند افسوس نبودي تا درد دلشان داني‏ وقتي تو نباشي باز اين واقعه‏ها پيداست‏ قرآن نوك پيكان و پيراهن عثماني‏ يعقوب تو گشتيم و دل با همه طاقت گفت‏ روزي ز سفر آيد، آن يوسف كنعاني‏ وقتي كه بيايي تو، ديگر نبود اين سان‏ درياي دل عشاق، ناساكن و طوفاني‏ آن گه كه زمين از ننگ، از كينه لبالب شد از مشرق خوبيها، تنها تو نماياني‏ گر چهره عيان كردي، تنها به تو مي‏گويم‏ اين هستي ناقابل تنها به تو ارزاني‏    منيره رئيسي زرگري - كارشناس ادبيات انگليسي - دانشگاه شهيد چمران‏ ----------------------     اي گل زهرا تو در طنين نگاهت            تو در ابهت كلامت         و تو در رويش اقتدارت به سان فرياد بلند زماني      تو سراينده نوري      تو ستايشگر هويي‏ تو همآوازه عشقي      تو عصاره انديشه هستي      تو قاموس عدالت‏ تو ديوان ترنم         و من اينك كويري و ملول         ملول از ملال روزگار كه هر لحظه گناهي سنگين      پشت فلك مي‏خمد      و جهان در انتظار طلوع توست‏ اي گل زهرا      بيا و در آدينه وصلي   بر چشم انتظار هستي      زيباترين جلوه‏ها را ببار    فرستنده: پاشايي زرنق بهرام‏ ----------------------     اي نرگس مست تو، مِيِ ما اي ماه منير جمع انجم‏ اي معني نشئه و مِيُ و خُمْ‏ اي راكب نور آسماني‏ اي صوت اذان خوش ترنم‏ اي مالك شادي خدايي‏ كز گوشه لب كني تبسم‏ اي نرگس مست تو، مِيِ ما نوشيم پياله‏اي از آن خُم‏ اي ظاهر و باطن شريعت‏ آرام ضمير پر تلاطم‏ اي صاحب حال هر چه آواز آيي به اذان پر ترنم‏ تو نعمتي و بقيةاللَّه‏ مائيم به شكر از اين تنعم‏ تو مخزن علم لايزالي‏ مائيم به ذره‏اش تعلم‏ خاك قدم تو طوطيايي‏ چون سرمه ناب صد تراكم‏ آيي و عدالتت فراگير آرند به درگهت تظلم‏ نيم نظري به صادق خود تا كه دهدم به جان تداوم‏ خط تو كه خط مصطفايي است‏ خطي بنويس با مِيِ خُم‏ تو حاجت جمع دوستاني‏ هر چند كه نيست به لب تكلم‏ هر جسم و روان به محضر تو بگرفته ردايي از تبسم‏    احمد سزاوي، دانشگاه شهيد چمران اهواز. ----------------------     اي نور اميدم بيا  يار من معشوق من اي ماه و ناهيدم بيا در جهان نزد رقيبان بر تو باليدم بيا تا به كي در پشت ابر غيبتي مولاي من‏ يوسف كنعانيم اي عيش جاويدم بيا نو جوانان پير و پيران خفته در بالين خاك‏ با دم عيسائيت اي نور اميدم بيا كفر كشيان بر حقايق خط باطل مي‏كشند سوزش پروانه‏ها با چشم خود ديدم بيا اي كه گفتي با رقيبان كم نشينم در جهان‏ در ميان آشنا بيگانه گرديدم بيا اندرون قلب ما را از ولا پركرده‏اي جانك ناقابلم را بر تو بخشيدم بيا    مشترك 062332 - ع پ كرمانشاه - بهداشت حرفه‏اي‏ ----------------------     اي نور يزدان اي نور يزدان،    اي مهرتابان اي فروغ بي پايان،    اي خورشيد هميشه فروزان    اي همه غم‏ها را تو پايان‏    اي همه دردها را تو درمان   اي همه نابساماني‏ها را تو سامان‏ تو بيا تا ز پرتو رويت   شب تاريك سحر گردد      ورنه‏اي مهر تابان‏    بي تو هر لحظه تيره‏تر گردد.       من در اين غار خسته و دلتنگ‏    انتظار تو را ستاره كنم       در شب تار وحشت زا      لحظه‏هاي تو را شماره كنم. گر بيائي ستاره‏هاي سحر   در نگاه تو رنگ مي‏بازند    گر بيايي كبوتران اميد   لانه را دوباره مي‏سازند. آه، اي اشتياق بي پايان    تو بيا كه عشق جان گيرد. زير زنجير آهنين شكيب   دست لرزان ما توان گيرد.    مشترك 810275 - ع پ زاهدان - كتابداري پزشكي‏ ----------------------     اي يار غائب از نظر  جانا به جعد موي تو، بر طرّه شب بوي تو، و ان حلقه گيسوي تو وان تيغ زن ابروي تو، وان نرگس جادوي تو، از خود بده ما را خبر    اي يار غائب از نظر! جانا به شكر خانه‏ات، وان گردش پيمانه‏ات، وان نرگس مستانه ات وان خط و خال و دانه‏ات، وان چشم پر افسانه‏ات، بر ما شبي بنما گذر    اي يار غائب از نظر! اي عشق جالينوس من، اي آخرين ققنوس من، هر شب شوي فانوسي من‏ من مي‏دهم سر بر رهت، تا بر من آيي پر سمت‏    اي يار غائب از نظر! هر شب ز شوق روي او، مدهوش رنگ و بوي او، مست كف مينوي او افتاده‏ام در كوي او، سر مي‏نهم بر جوي او، تا يار من آيد به در    اي يار غائب از نظر!    روشني - دانشگاه علم صنعت ايران - مهندسي شيمي‏شيمي‏ ----------------------     ايام انتظار  بيا كه از قدمت سبزي بهار بيايد بيا كه روشني روز و روزگار بيايد خزان ظلم به تاراج باغ دلت گشوده‏ بيابيا كه به همراه تو بهار بيايد اميد خفته به دل‏هاي بي شكيب خيزد قرار رفته ز جان‏هاي بي قرار بيايد خوشا ظهور تو مهدي كه از شميم كلامت‏ نهال وعده پيغمبران به بار بيايد بيا كه عيسي پشت سرت نماز گزارد بيا كه خضر به پيش تو پرده دار بيايد جهان ز پاي فتاد از حكومت بت و بتگر بيا كه دولت قرآن به روي كار بيايد بشر در آرزوي نهضتت نشسته، الهي‏ كه نخل آرزويش زودتر به بار بيايد نخواهمت كه بگريي ولي به گريه دعا كن‏ كه وقت رفتن ايام انتظار بيايد ز التفات تو و انفعال خويش «مؤيد» به آستان عطاي تو شرمسار بيايد    شعر از: جعفر رسول زاده‏    فرستنده: پوران دخت پوركرمانيان - ع پ اصفهان - پرستاري‏ ----------------------     اين الطالب بدم المقتول بكربلا  شنيده بودم كه مهدي(عجل ا... تعالي فرجه الشريف) جمعه مي‏آيد و باز هم شنيده بودم كه مولايم عاشورايي، خواهد آمد. از وقتي تقويم سال 81 را نگاه كردم و ديدم كه عاشوراي دوم اين سال روز جمعه است، در دل، خود را تبشير و انذار مي‏دادم كه عجله كن! شايد آخرين سالي باشد كه مي‏تواني خودت را آماده بودن در ركاب مولايت نمايي. عاشورا از راه رسيد، ندبه را با حاج مهدي منصوري از حسينيه حضرت وليعصر (عجل ا... تعالي فرجه الشريف) زمزمه كردم، تمام فرازهايش را با گوش جان شنيدم و تكرار كردم. به اميد اين كه آخرين صبح بي ظهور است و فرياد «هل من ناصر ينصرني» امام حسين‏عليه السلام را اين‏بار مهدي(عجل ا... تعالي فرجه الشريف) پاسخ خواهد گفت و نيازي نيست اصغرعليه السلام خود را بر زمين بيفكند. غروب يازدهم است و دلم سخت گرفته است. نمي‏دانم چرا من به جاي رقيه‏عليها السلام احساس غربت مي‏كنم. دوست داشتم امسال ديگر رقيه‏عليها السلام به اسارت نرود، دوست داشتم مهدي(عجل ا... تعالي فرجه الشريف) بيايد و عمه كوچك خود را از زير ضربات تازيانه بلند كند و فرياد برآورد: «انا بقية اللَّه» و در پايان: دلم از پونه‏ها سير است آقا تمام باغ دلگير است آقا كسي فانوس گلها را شكسته است‏ نمي‏آيي مگر؟! دير است آقا!    مشترك 810203 - ع پ اراك‏ ----------------------     باز آي‏  باز آي ساقيا كه هوا خواه خدمتم‏ مشتاق بندگي و دعا گوي دولتم‏ هر چند غرق بحر گناهم ز صد جهت‏ تا آشناي عشق شدم ز اهل رحمتم‏ من كز وطن سفر نگزيدم به عمر خويش‏ در عشق ديدن تو هوا خواه غربتم‏ دورم به صورت از در دولت سراي تو ليكن بجان و دل ز مقيمان حضرتم‏    مشترك 581179 - يزد - ادبيات عرب‏ ----------------------     باز كن پنجره مهر و وفا  بازگير دست من از دست زمانه كه مرا سخت در اين بند نموده است. باز كن پنجره مهر و وفا را كه غباري در اين دير نشسته است. باز كن در - باز كن در كه من آن مست گدايم پي يك جرعه شرابم، بي تو يك لحظه نمانم، ترك عشقت نتوانم. همه جا گشته به اين در به تمناي سلامم همه را ترك نموده شوق روي تو روانم‏ كه تو يك لحظه به رحم آيي و دل را برهاني.   مشترك شماره 830189 ----------------------     بحر طويل‏ اي جان من قربان تو، كز عشق تو گرديده دله مأيوس و پژمرده كه كس را نيست جز تو مرحمي بر وي گذارد، كه جانا قلب من گشته است چون آهن كه اندر كوره آهنگري هر روز دست روزگاران ضربتي بر وِي نوازد، كه گر بينم تو را چون ابر دل فصل بهاران هي بگريم، هي بگريم، گر شود اتمام آب ديده‏ام زان چشم ابتر خون بريزد، تو اي مه روي عالم، كز دَم تو اين جهان سرد و خشك و پر ز ظلم و دشمني گردد همي گرم، وز قدوم تو پر از حق مي‏شود، گر چه اين طفل حقير  جاهل بي منتها از جهل، پا اندر ركاب توسن پستي است، اما در دلش داغي ز مهر تو نهان دارد، بيا و دست ما گير و رها كن دل از اين ظلمت، از اين غربت كه چون ابر تكه‏هاي پر سياهي لكه بر لوح سفيد فطرت اندازد، تو اي محبوب ما! رويت نما! تا كي نشستن چشم در راه تو بستن، تا تو آيي و شود چشمان ما بل جان ما روشن ز نور روي زيبايت.   ناصر عمادي - علوم تربيتي دانشگاه اصفهان‏ ----------------------     بر قامت دلرباي مهدي(عج) صلوات قيامت قامت و قامت قيامت قيامت مي‏كند اين قدّ و قامت‏ مؤذّن گرببيند قامتت را به «قد قامت» بماند تا قيامت‏    بر قامت دلرباي مهدي(عج) صلوات‏    ناصر عمادي - اصفهان - علوم تربيتي‏ ----------------------     براي آمدنش نذر كنيد  سلام بر تو اي جنون كه مي‏دهي فراريم‏ از اين حصار دل شكن به جاده مي‏سپاريم‏ هزار بار برده‏اي، به بادها سپرده‏اي‏ دوباره خسته ديده‏اي، به دست خود حصاريم‏ كنون بيا، رها مكن كه عقل بشكند مرا به دست كهنه خصم خود، چگونه مي‏سپاريم ؟ گفته‏اند: براي آمدنش نذر كنيد، نياز كنيد، دست به دعا برداريد. اي عزيز، براي آمدنت هزار سال آه نذر كرده‏ام! آه سينه سوز، هزار دريا گريه، هزار شب گم شدن از خود و هزار روز پيدا شدن در تو. نذر كرده‏ام هر نامي كه نشاني از تو ندارد رابه باد دهم. هر خطي كه از آن تو نيست از دفترهايم بشويم، نذر كرده‏ام تا روز آمدنت، دلم فقط و فقط، جاي تو باشد...    مشترك 517144 ----------------------     براي كسي كه قلبش مأمن دردهاست‏  نمي‏دانم چه بگويم! تمام حرف‏هاي خسته از انتظارت يك جمله بيش نيست. آقاي خوبم دوستت دارم! آقاجون غروب جمعه كه مي‏شود آسمان دلم ابريست و چشمان خسته از انتظارت باراني. دوست دارم در غروب جمعه كسي را پيدا كنم كه دلش مأمن دردها باشد.    خديجه نيك فطرت - فقه و مباني حقوق - تاكستان‏ ----------------------     بسم رب المهدي (عج) دوستانم! مي‏خواهم برايتان بنويسم؛ روز آشتي كنانم با آقا را. خرداد سال گذشته بود. خود آقا دعوتم كردند، با اينكه شرايط و اسباب فراهم نبودند، راهي جمكران شدم، و آقا پذيرفتند مرا. گنبد فيروزه‏اي جمكران كه ديوانه‏ام مي‏كرد، مرا مي‏برد به ملكوت. روبروي گنبد نشستم و با آقا حرف زدم. نمي‏داني چقدر ساده و بي ريا مي‏توان با آقا حرف زد. تا آن موقع آقا را زنده نمي‏دانستم، ايمان داشتم، اما آقا را حيّ و ناظر بر خودم نمي‏ديدم. تا صبح، در كنارش زمزمه كردم و اشك ريختم؛ و همه‏اش لطف خود آقا بود... حالا راحت و بي واسطه با آقا حرف مي‏زنم... بچه‏ها، آقا همين نزديكي هستند. خودشان گفته‏اند كه: «ما از تمام حوادثي كه برايتان اتفاق مي‏افتد، آگاهيم و هيچ خبري از اخبار شما بر ما پوشيده نمي‏ماند.» آقا به ياد ما هستند و چقدر بي معرفتيم كه حتي صبحها كه چشم مي‏گشاييم، به آقا سلام نمي‏دهيم. اگر به اندازه جرعه‏اي آب، خواهان آقا بوديم، ديدارش به تعويق نمي‏افتاد.. پس بياييد خودمان را براي ظهور آقا آماده كنيم. در كنار احساسمان، عواطفمان و ارتباطمان نسبت به آقا، زمينه‏هاي پذيرش مسئوليتهاي عصر حكومت آقا را در خود بوجود آوريم. بيائيد خودمان را بسازيم، آدم شويم، بيدار شويم كه: «كسي كه پس از طلوع خورشيد بيدار شود، نمازش قضا مي‏گردد»    مشترك شماره 021374 ----------------------     بنشينم به سر راه تو كي مي‏آيي‏ بنشينم به سر راه تو كي مي‏آيي‏ بكشم از ته دل آه تو كي مي‏آيي‏ در دل شب بنشينم به غمت گريه كنم‏ تا شود وقت سحرگاه تو كي مي‏آيي‏ همچو يعقوب كنم ديده ز دنيا بسته بنشينم به سر چاه تو كي مي‏آيي‏ منتظر باشم تا روزي از در برسي‏ شوي از درد من آگاه تو كي مي‏آيي‏ ز زمان و ز زمين و ز تمام دنيا دست من گشته چه كوتاه تو كي مي‏آيي‏ شده‏ام غوطه ور اندر غم و اندوه زمان من ندارم دل خوش، آه، تو كي مي‏آيي‏    ابوالحسن فقيهي - فردوسي مشهد - روانشناسي‏ ----------------------     به اميد آن روز  مولا جان! هنوز چشمه جوشان قله اميدم مي‏جوشد و زمختي قلبم را شستشو مي‏دهد و كوير زيباي دلم هم گل‏ها و درختان اميد بخشي را در خود مي‏روياند. به اميد آن روز كه خاك پاي سربازانت را توتياي چشمان به غبار نشسته‏ام بكنم.    سيده حليمه بالدار - ياسوج - فيزيك‏ ----------------------     به او بگو...  بگو كه دلم ديگر طاقت‏اش تمام شده. بگو كه نمازهايم جواب نمي‏دهند و دعاهاي قنوتم. آقا جان بگذار خودم بگويم و بهتر است از زبان خودم بشنوي دردي كه در درونم نهفته. مدتي است كه دل بيشتر بهانه تو را مي‏گيرد... آقا جان اين را فهميده‏ام كه دلبستگي واقعي تو هستي، تو، مهدي من! ولي چرا هر موقع هم سراغ تو را مي‏گيرم كسي جوابم را نمي‏دهد فقط تنها جوابي كه مي‏شنوم اين است كه او مي‏آيد. به زودي هم مي‏آيد. مي‏خواهم بگويم فقط هر موقع كه آفتاب غروب مي‏كند چشمانم را به غروب مي‏دوزم و آه مي‏كشم و مي‏گويم: آقا زودتر بيا. و وقتي فردايش خورشيد طلوع مي‏كند تا دم غروب چشم به قبله مي‏دوزم تا صداي أنا المهدي، أنا بقيةاللَّه... تو را بشنوم ولي...منتظر آقا منتظر    مشترك 517162 ----------------------     به فريادم برس‏ اي فدايت روح و جان و پيكرم‏ اي فدايت هم پدر هم مادرم‏ كاش آگه مي‏شدم از جاي تو مي‏توانستم رسم بر پاي تو تا به كي بر تو بگريم زار زار؟ كي دل غم ديده‏ام گيرد قرار؟ هست راهي تا به ديدارت رسم؟ هان به فريادم برس من بي كسم‏    مسعود ميرزايي - دانشگاه آزاد نجف آباد ----------------------     به نام خداي علي‏  گر چه ياران همه مستند ز لعل لب يار مستي من بود اي يار ز صهباي دگر تا الفباي غم عشق تو شد نقش ضمير نيست بر لوح دلم جز الف و باي دگر پرتو حسن رخت گر به دلم جلوه كند ديده دل نشود مهر تجلاي دگر چون خريدم غم هجران تو را با دل و جان‏ تا دم حشر نباشم پي سوداي دگر شب و روزي كه سر كوي توأم منزل بود جز وصال تو نبود دست تمناي دگر تا به شوريدگي و دربه دري شهره شدم‏ نيست در شهر چو من عاشق و شيداي دگر تا كه دلبسته موي تو و روي تو شدم‏ نتوان رفت ز در منزل تو جاي دگر نرگس مست و پريشاني زلف سيَهَت‏ نگذارند دهم دل به دل آراي دگر    شعر، علي شبگرد.    علي حيدري، صنعتي اصفهان، مكانيك. ----------------------     بهانه زيستن‏ هر روز با طلوع اولين اشعه‏هاي آفتاب همين كه در مي‏يايم باز روزي دوباره براي زندگي كردن به من عطا شده، انتظار آمدن تو را چون شربتي گوارا و حيات بخش سر مي‏كشم كه تو تنها بهانه بودن مني. اي بهانه زيستن، اي كليد درهاي بسته و اي رمز خوشبختي تا كي انتظار بكشم، تا كي چشم بگردانم و تو را ببينيم؟ تا كي از فراق تو پروانه وار بسوزيم؟ مهدي جان اكنون وقت ظهور است. وقت بازگشت به ميان آن هايي كه منتظرند تا از شميم بوي خوش تو، بينايي شان را باز يابند. بيا كه سخت تشنه ديدار توايم.   مشترك 020961 ----------------------     بوي ظهور در شامه جهان پيچيده است.  نرگس، كه سال‏ها چشم انتظار آمدنش بوده است، با نواي عطر آگينش زمزمه مي‏كند. از نخل بپرسيد كه ايستاده كيست؟ از سرو بپرسيد كه قامت براي چه بسته است؟ از صنوبر بپرسيد كه آمدن كه را ديده باني مي‏كند؟ از لاله بپرسيد كه افزايش ضربان قلبش از چه روست؟ از نسيم بپرسيد كه بر بال‏هاي لطافتش رايحه حضور كيست؟ ... و از عاشورا بپرسيد كه چرا در اين بهار، خودش را به جمعه رسانده است؟ جمعه‏اي كه ظرف ظهور محبوب است، و روز آمدن كسي است كه انتقام عاشورا و كربلا را مي‏ستاند و جهان به حضور حق طلبانه‏اش، تولدي دوباره مي‏يابد. خدايا! ظهور حضرت دوست را از اين هم نزديك‏تر كن.  آمين    فرستند: مشترك 040286 ----------------------     بي برگ مانده‏ام‏ داني كه انتظار تو با ما چه مي‏كند؟ توفان ببين به پهنه دريا چه مي‏كند آشفته‏ام چو موج به درياي زندگي‏ آشفتگي ببين به دل ما چه مي‏كند يكدم بپرس اين همه غم اين همه بلا در خاطر شكسته ز غم‏ها چه مي‏كند دور از بهار روي تو بي برگ مانده‏ام‏ بي برگ و بار مانده به دنيا چه مي‏كند؟ بنشين ز راه لطف و دمي در كنار دل‏ آخر بپرس اين دل تنها چه مي‏كند    مهلا خليلي، دانشگاه منابع طبيعي گرگان. ----------------------     بي تو دلم قرار نمي‏گيرد از فغان، بي تو سپندوار ز كف داده‏ام عنان، بي تو ز تلخ كامي دوران نشد دلم فارغ ز جام عيش لبي تر نكرد جان، بي تو چو آسمان مه آلوده‏ام ز تنگدلي‏ پر است سينه‏ام از انده گران، بي تو نسيم صبح نمي‏آورد ترانه شوق‏ سر بهار ندارند بلبلان، بي تو لب از حكايت شب‏هاي تار مي‏بندم‏ اگر امان دهدم چشم خونفشان، بي تو چو شمع گشته ندارم شراره‏اي به زبان‏ نمي‏زند سخنم آتشي به جان، بي تو ز بيدلي و خموشي چو نقش تصويرم‏ نمي‏گشايدم از بيخودي، زبان، بي تو از آن زمان كه فروزان شدم ز پرتو عشق‏ چو ذره‏ام به تكاپوي جاودان، بي تو عقيق صبر به زير زبان تشنه نهم چو يادم آيد از آن شكرين دهان، بي تو گزاره غم دل را مگر كنم چون «امين» جدا ز خلق به محراب جمكران، بي تو    فرستنده: روح اللَّه حاجي عرب - آزاد نجف آباد - مهندسي مواد ----------------------     بيا  اي مطلع تمام غزل‏هاي گمشده. اي تجلي حضور خرداد زمين. اي آفريننده يقين. ما در شب‏هاي تاريك و سياه در كوره راه‏هاي لغزنده قرن‏ها به انتظارت لحظه شماري مي‏كنيم. بيا سياهي را به سپيده دم نقره فام مبدل ساز! بيا كه در پرتوهاي طلايي نورت همه چيز آرامش پذيرند...    سيده سميه مير حسيني - آزاد بابل - فقه و مباني  حقوق‏ ----------------------     بيا مهدي شب هجران سحر كن آقا جان! غم دوري تو را به كدامين بهانه التيام بخشم و مرغ غمزده قلبم را كه به چهار چوب خسته سينه‏ام سر مي‏كوبد. شب‏ها كه تو بيداري و اقامه صلاة مي‏كني. چكاچك جنگي عظيم در قلبم، ميان نفس و ايمانم خواب را از ديدگانم مي‏برد. همين يك ذرّه اميد است كه سوسوي ستاره شب‏هاي من شده. اگر نه، به كدامين بهانه و به اميد كدام قوت و نيرو پاي در راه تاريك و پرخار و سنگ مي‏توانستم بنهم. اين تويي، كه به خاطر ديدن روي ماهت تاول‏هاي كف پايم را تحمل مي‏كنم. آقاجان، تو اباصالحي و من... دلِ ناصالحم را فرزند شايسته خويش كن. صالح كه شَوَم، افتخار مي‏يابم. ----------------------     بيفكن گوشه چشمي به ما عمر خود را مي‏دهم در جستجوي روي تو تشنه لب آشفته روي اندر حريم كوي تو جان بي مقدار خود را در رهت سر بر نهم‏ افتم و خيزم به پايت تا ببينم روي تو گر در آيي در نظر تب را ز جانم وا رهي‏ اي نظر بالا كجايي تا ببينم روي تو هر شب از شوق نگاهم مي‏تراود قطره‏اي‏ قطره قطره مي‏چكانم جان خود در كوي تو اي بلند بالا بيفكن گوشه چشمي به ما تا بميرم دم به دم در جلو گاه روي تو    طاهره امراللهي - فارغ‏التحصيل كارشناسي علوم تربيتي‏ ----------------------     پابند تو اي ذره خاك درت، طينت آدم‏ ذات تو به مجموعه موجود مقدم‏ اي خوبتر از هر چه به پيش نظر آيد مگذار كه جان از تن فرسوده در آيد بايد كه دگر شمس و قمر چهره بپوشند زيرا كه قمر در برِ تو تيره و تار است‏ بگذار كه چشمان من امشب دو دقيقه‏ مهمان سراپرده لبخند تو باشند اين واجب عيني است كه روح من و جسمم‏ ديوانه زنجيري و پابند تو باشند    طاهره امراللهي - فارغ‏التحصيل كارشناسي علوم تربيتي تهران مركز ----------------------     تا جان به تنم هست نظر سوي تو باشد تا جان به تنم هست نظر سوي تو باشد دل در گرو قامت دلجوي تو باشد چون جلوه كني در دل من وقت عبادت‏ محراب من آن طاق دو ابروي تو باشد گويند كه عاشق كشي و سنگدل استي‏ تركت نكنم گرنه همين خوي تو باشد سر در خم چوگان تو عمريست نهادم‏ من مفتخر استم كه سرم گوي تو باشد آن چيست كه از پشت ببسته است دو دستم‏ شك نيست كه تاري ز سر موي تو باشد. از بند و كمندت نهر اسم به حقيقت چون مسكنم اي دوست سر كوي تو باشد با غمزه (صفا) را تو سخنگوي نمودي‏ اين هم اثر نرگس جادوي تو باشد    نادر كلاگر - صنعتي اصفهان - مواد ----------------------     تا سر رسد موعودمان‏ با من بگو اي آرزو، از كي نشستي اين چنين‏ زانو گرفتي در بغل، در حسرت ماء معين‏ از جمكران تا كربلا، يا خانه عشق خدا نوري تجلي مي‏شود، همنام احمد مصطفي‏ روزي بيايد غم مخور، از كوچه‏ها صوت اذان‏ اللَّه اكبر، يا علي، آمد شهِ كون و مكان....    روح اللَّه هوشياري برندق - دانشگاه تربيت معلم آذربايجان‏ ----------------------     تا كي به اشك و آه تمنا كنم تو را جانا بيا دمي كه تماشا كنم تو را اميد دل به راه وصالت نشسته‏ام تا يك نظر به آن قد رعنا كنم تو را وقت سحر اميد اجابت رود كه من‏ با سوز دل دعا به سحرها كنم تو را گفتم چه چاره آتش سوزان عشق را گفتا به آب ديده تسلّي كنم تو را اي مشعر و مناز صفاي تو با صفا من از صفا و مروه تمنا كنم تو را از درد هجر تو دل مجروح ناله كرد گفتم به وصل يار مدارا كنم تو را اي غايب از نظر به خدا من هم از خدا چون هاشمي هميشه تقاضا كنم را    شعر از هاشمي نژاد    فرستنده: معصومه جعفري - آزاد تهران مركز - الهيات‏ ----------------------     تا كي؟!  از هجر تو بي قرار بودن تا كي؟ بازيچه روزگار بودن تا كي؟ ترسم كه چراغ عمر گردد خاموش‏ دور از تو به انتظار بودن تا كي؟    عبدالرحمان امامي آرباطان - تربيت معلم تبريز - الهيات‏ ----------------------     تاب هجران‏ تقديم به پيشگاه مقدس مولا صاحب الزمان‏ دگر اين دل ندارد تاب هجران‏ به لب آخر رسيد، از دوري‏ات، جان‏ عزيزا، چون پسندي عاشقان را؟ ببيني از غمت، سر در گريبان؟    مريم غلاميان - رياضي محض - اروميه‏ ----------------------     ترانه عشق‏ عجيب خسته‏ام از اين هواي سيماني‏ از اين گذركَه متروك رو به ويراني‏ از اينكه پنجره وهم است، عشق پوشالي‏ بهار رفته به خواب شبِ زمستاني‏ ميان پنجه حسرت، شب و سياهي غم‏ من و اسيري احساس و سوز پنهاني‏ غم فراقِ تو را حاصل و ثمر اين است: كوير سوخته با ديدگان باراني‏ خطاب آينه‏ها خوبِ من، به من اين است: تو را چه شد كه به سروي شكسته مي‏ماني؟ براي گفتن زيباترين ترانه عشق‏ رهيده مرغِ دل از آشيان به ويراني‏ چه بود قسمت ما از ازل كه در پي تو نه دل بماند ز هجرت نه سر نه ساماني‏ بساطِ يك دلِ غمگين گشوده شد امشب‏ به جان فاطمه(س) يك دم بيا به مهماني‏    مريم خطيب، ادبيات فارسي دانشگاه يزد. ----------------------     تسلاي دلم‏  هزار جهد بكردم تا مگر بشكافم راز جعد گيسويت. افسوس حاصل جهدم جز فراق روي تو نبود. افسون چشمانت مرا بي خويشتن مي‏كرد. نگفتي هرگزم راز تلاقي دل را با فسون چشمانت. بغض كهنه‏ام چرا رها نمي‏شوي ز سينه بي شكيب من، گناه است به خداكه مانده‏اي در وجود بي ثمرم. گفته‏اند: راهيست راه عشق كه هيچش كناره نيست‏ آنجا جز آنكه جان بسپارند چاره نيست‏ جانم به يغما برده‏اي و حاجت ديدار رويت دريغ ميداري. تو را به حرمت عشق به بوي دلاويز خويش مستم كن.    مريم السادات تقوي - تاريخ تمدن - الزهراء ----------------------     تصوير تو با ياد تو كوير دلم باغ مي‏شود نبضم به دست توست كه بي تاب مي‏شود بودم، شميم سبز وجودم به عشق توست‏ شعرم ز دست توست كه بي خواب مي‏شود گم كرده خودم به سراي بلند غم‏ در جستجوي توست چو شمع آب مي‏شود بيگانه مانده‏اند همه با طريق من‏ شب با حضور توست كه مهتاب مي‏شود امروز حس آمدنت لحظه لحظه است‏ تصوير توست روي دلم قاب مي‏شود    سميه روستايي - فيزيك - پيام‏نور اصفهان‏ ----------------------     تقديم به او كه چشمانم در انتظارش هميشه باراني است:  از تو مي‏نويسم. چرا كه تنها پشتوانه‏ام در اين زمانه هستي. من تمام رازهاي زندگيم را در موعد قرارمان براي تو مي‏گويم، چرا كه تو مي‏شنوي و دستان مهربانت مرا رها نخواهند كرد، مرا از ورطه ضلالت نجات خواهند داد، اشك‏هاي مرا مرهم خواهند بود، مرا به سرزمين پاكي‏ها و زيبايي‏ها خواهند برد. پس منتظرت مي‏مانم به اميد روزي كه تو مي‏آيي و چشمانم كه تيره و تار شده‏اند با ديدنت روشن مي‏شوند. آه! من چقدر كوچكم در برابر عظمتت! كاش مي‏توانستم بزرگواري هايت و لطف و مرحمتت را درك كنم و آن‏ها را بستايم و به ديگران بياموزم كه در عمر تكنولوژي و اوج تنهايي و بي عاطفگي انسان‏ها، ما تنها نيستيم. كسي هست كه سايه پر مهرش مرهمي براي نابساماني‏ها، ناجوانمردي‏ها، ناكامي‏ها، و بي عدالتي‏ها باشد و روزي خواهد آمد كه اين‏ها را از صحنه مرداب زندگي امروزي پاك كرده و آن را به چشمه‏اي زلال و روشن مبدل ساخته و بهشتي زيبا را به ارمغان خواهد آورد.    مريم السادات مرجاني - تربيت معلم سبزوار - الهيات‏ ---------------------- تقديم به حضرت مهدي(عج) 1 امشب دلم در عشق تو فريادها سر مي‏دهد در گرد شمع قلب تو پروانه‏اش پَر مي‏دهد گريه ز چشمان دلم هر لحظه جاري مي‏شود مرهم ز تو بر خم دل انگار كاري مي‏شود در حلقه عشقت نَفَس در اين وجودم مي‏رود زيرا تمام عشق من در تو خلاصه مي‏شود دنيا ز جور ظالمان چون شب سياه و تار شد آقا بيا كز هجر تو اين دل، دلِ بيمار شد از انتظارم خسته‏ام آقا دلم بيتاب شد چشمم چو شد خيره به در از خستگي در خواب شد مُردَم زبس طعم جفا از اين و آن چشيده‏ام آقا بيا كز سوز دل درد فراوان ديده‏ام اي كاش مي‏شد لحظه‏اي در نُدبه‏ها مي‏ديدمت‏ در باغ عشق اين دعا اي كاش مي‏بوييدمت‏ گر اين دل بشكسته‏ام لايق به ديدار تو نيست‏ خونين دل مجنون من در جستجوي عشق كيست‏ عشقي كه بيدل كرده است ليلاي من در هستي ام‏ اي نام تو در هر زبان لبخند و شوق و مستي ام چون نيمه شعبان رسد ديگر ز آنم نيستم‏ گم مي‏شوم در خويشتن آري ندانم كيستم‏ سجاده‏ام لبريز اشك است و سرم بر سجده گاه‏ نامت به لب در زمزمه با يك نَفس لبريز آه‏ مي‏سوزم از عشقت ولي فرياد دل را پاسخي ست‏ حتي به يك لحظه نگو عشق مرا ديدار نيست‏ گر «ياوري» روزي تو را با ديده سر بنگرد زيباترين شعرم به لب از عشق تو جاري شود    طيبه ياوري آهنگر - بهداشت عمومي‏ ----------------------   تقديم به حضرت مهدي(عج) 2 چقدر دل براي لحظه‏هاي آمدنت بي صبرانه مي‏تپد... بغض پنهانم پشت حصار حنجره زنداني است. كاش مي‏آمدي و كلامم را رها مي‏كردي. امروز دستهايم را به سوي آسمان بي كرانت دراز كردم. دستهايم تا آسمان قد مي‏كشند و از چشمهايم درياي اشك جاري مي‏شود. مولاي من، امروز عزم رويش دارم، بذر مي‏شوم و خود را در خاك پايت پنهان مي‏كنم و تا آبي‏ترين نقطه هستي بالا مي‏روم. بهاران آرام‏آرام در برگهايم مي‏خزند و ساقه هايم عاشقانه تو را فرياد مي‏زنند، غروب عطر تو در كوچه پس كوچه‏هاي غبار آلودم مي‏پيچد و كوچه‏هاي خاك گرفته‏ام از بوي خوش تو عطر آگين مي‏شوند. باقي عشق تويي، از تو بقا يافته عشق‏ گر نبودي تو نمي‏بود دگر فردايي‏ غم دل را بتوان با تو به يك سفره نشست‏ رأفت ام ابيها، پسر زهرايي   طاهره امراللهي - فارغ التحصيل كارشناسي علوم تربيتي تهران مركز. ----------------------     تقديم به حضرت مهدي(عج) 3 فصل سبز آشنايم، عابر صحراي عشق‏ اي فراتر از چراها، غايب فرداي عشق‏ اي طلوع صبح دريا، رنگ قلب آسمان‏ انتظار جمعه هايم، واژه تنهاي عشق‏ اي تو تنها تكيه گاهم، اي پناه ديده‏ها چشم هايم هديه راه تو در شبهاي عشق‏ مرد دريا، اشتياق باغ نرگس‏هاي غم‏ خواب ناز ياسمن‏ها، همدم گلهاي عشق‏ شعر ناب شعرهايم، بهترين بيت غزل‏ تك هجاي عشق قلبم، مصدر و معناي عشق‏ من صدايت مي‏كنم، با واژه‏هاي اطلسي‏ دل به كويت مي‏فرستم، مالك درياي عشق‏ توتياي چشم نرگس، مرهم زخم دلم‏ در فراقت گشته‏ام من زائر صحراي عشق‏    ليلا غلامي - رازي كرمانشاه‏ ----------------------     تمنا اعتراف مي‏كنم كه در قلم زدن بسيار ناتوانم اما از اين همه شور و عشق مخاطبانتان سرشوق‏ آمده‏ام و به خود اين جرت را داده‏ام تا اندكي با صاحب عصر درد دل كنم. يابن الحسن! صبح جمعه كه مي‏رسد، ضربان قلبم را حس مي‏كنم، افكارم مغشوش و سرگردان مي‏شود، گويي حرفي در سنيه‏ام مانده جرات خروج ندارد. اين حالت از آغاز دعاي ندبه آغاز مي‏شود تا زماني كه به جمله «عزيزّ علي أن أرَي الخلق ولاترُي» مي‏رسيم. بغضم مي‏تركد و گويي تمام حرف‏هاي نگفته‏ام را گفته‏ام. يابن الحسن! چنين اعترافي بسيار سخت است كه من هر صبح جمعه بايد آن را بگويم. آقا جان تو را به جان ياس كبودت توفيق ديدارت را به من عطا كن و مرا از اين رنج بي پايان برهان!    مشترك 582328 ----------------------     تو بر من پدري...  مولاي من! هر چند كه تو فراتر از آني كه در محدوده انديشه من آيي. ليكن در محدوده اين چهار چوب جمجمه استخواني، خوشم كه به تو مي‏انديشم. كسي چه مي‏داند... شايد روزي آبشار محبت تو، زلال دريايي تو، آبيِ آسماني تو، سبزيِ دستانِ پر عطوفت تو، شاخساري شود و كبوتر بي آشيان را لانه‏اي دهد. مولاجان! هر چند دلم شوره زار است، هر چند نَم اشكم بي بهار است؛ اما خوشم كه همين قطره اشك دريا مي‏شود، آن هنگام كه به درياي خروشان اشك تو بر جدّت حسين‏عليه السلام بپيوندد. قطره درياست اگر با درياست. «ننوشتم كه چاپ كنيد نوشتم كه بخوانيد و دعايم كنيد».    سميّه عباسي - ع پ يزد - پرستاري‏ ----------------------     تو بيا مسيح باش‏ گاهي از آسمان خيالم عبور كن‏ شعر مرا به نيم نگاهي عبور كن‏ تا لايق تلفظ نامت شوم شبي‏ در ازدحام واژه به ذهنم خطور كن‏ تاريكخانه دلم از روشني تهي است‏ يك شب بيا و قلب مرا غرق نور كن‏ دل مرده‏ام، قبول، تو بيا مسيح باش‏ يك جمع هم زيارت اهل قبور كن‏ طومار انتظار مرا يا فرو پيچ‏ يا اين دل بلازده‏ام را صبور كن‏ غمنامه هايمان كه به دستت رسيده است‏ اندوه را به يمن جوابي سرور كن‏ خورشيد پشت ابر جلامان نمي‏دهد مُرديم پشت پرده غيبت، ظهور كن‏    روح اللَّه لطفي - فردوسي مشهد - الهيات‏ ----------------------     تو را من چشم در راهم  دلم را سخت بگرفته غمي شيرين و جانفرسا غم عشق تو در قلبم          كند هر لحظه‏اي غوغا و هر شب مي‏رود تا آسمان‏ها شعله آهم          «تو را من چشم در راهم» در اين دنياي بي مهدي‏                   به مهرت من بپيوستم‏                                  به عشقت چون كه دل بستم                                              من از اغيار بگسستم‏    مشترك 083012 ----------------------     تو كه نيستي  همه جور دلم مي‏گيرد      و در التهاب تنهايي      به خدا، لحظه لحظه مي‏ميرد تو كه نيستي آشيان دلم را      غصه‏ها مي‏گيرد      بي تو حتي ولا خنده‏ها غمگينند      گريه‏ها دلگيرند      و كبوتران اشك، سرگردان   در فضاي چشمانم‏ زخمي تير هجرانند.   زهرا مهديان - دانشگاه يزد - كتابداري‏ ----------------------     تو كهف حصيني‏ بيا اي عزيز دل فاطمه‏عليه السلام‏ نما شام هجر مرا خاتمه‏ مرا با خودت آشنا كرده‏اي‏ صداي من بي وفا كرده‏اي‏ اميد دل عالميني بيا تو خود خون خواه حسيني بيا بيا امشب اي مه نجاتم بده‏ تو كهف حصيني نجاتم بده‏ نظر كن تو بر قلب سوزان ما به احوال زار و پريشان ما بود خال تو ليله قدر ما رسيده به پايان دگر صبر ما ----------------------     توي آسمون بي تو، يه ستاره مونده تنها توي آسمون بي تو، يه ستاره مونده تنها يه ستاره‏اي كه شايد، نرسه به صبح فردا يه ستاره‏اي كه قلبش، روي قله غروبه‏ با خودش هميشه مي‏گه، تو اگه بياي چه خوبه‏ نكنه يوقت بيايي، كه ستاره مرده باشه‏ آرزوي ديدنت رو، زير خاك‏ها برده باشه‏ مي‏دونم يروز مي‏آيي، كه نمي‏دونم چه وقته‏ اما اين رو خوب مي‏دونم، بي تو بودن خيلي سخته‏ گل نرگس، گل نرگس، گل من مسافر من‏ به خدا اگه بميرم، نمي‏ري ز خاطر من‏    سعيده فرماني - شيراز - مكانيك‏ ----------------------     جان بدهم به نام تو  جاي سخن به نامه‏ام خط سياه مي‏كشم‏ بس كه ز هجر روي تو يكسره آه مي‏كشم‏ در اثر نگاه تو چه بود اي عزيز من! كاين همه در قفاي تو، آه و نگاه مي‏كشم؟ رنجش بي شمار من، كيفر يك نگاه توست‏ پس چه گنه مرا كه من، جرم گناه مي‏كشم؟ ديده به ماه دارم و دست به كاغذ و قلم‏ در پي ياد روي تو، صورت ماه مي‏كشم‏ تا برسد پيام تو، جان بدهم به نام تو در همه وقت ديده بر قاصد راه مي‏كشم‏    اعظم رضايي - كارشناس بهداشت عمومي يزد ----------------------     جانا ز هجر روي تو بر لب رسيده جان من‏ جانا ز هجر روي تو بر لب رسيده جان من‏ هر شب به كيوان مي‏رسد از دوريت افغان من‏ تا كي چكد خون از غمت از اين دل نالان من تا چند ريزد اشك غم از ديده بر دامان من‏    تا كي رود آه و فغان از سينه نالان من‏    مشترك 579471 ----------------------     جمعه‏ 1  جمعه به مهرباني تو فكر مي‏كنم‏ به عهد باستاني تو فكر مي‏كنم بغض تمام هفته من جمع مي‏شود پس دفترم هزار قلم شمع مي‏شود تاريك مي‏شوند تمام نوشته‏ها تشييع مي‏كنند دلم را فرشته‏ها جمعه، هميشه چشم مرا زخم مي‏كند با جرم پرسش از تو به من اخم مي‏كند بي صبرم آن چنانكه به آخر نمي‏رسم‏ حس مي‏كنم به جمعه ديگر نمي‏رسم‏    فرستنده: محمد اكبري آرباطان ----------------------     جمعه‏ 2 جمعه‏ها كه مي‏شود دلم حال و هوايي ديگر پيدا مي‏كند و چشم‏هاي منتظرم چشم به راه آن يار سفر كرده است. دلم از دوريش بي تاب است و جمعه‏ها بي تاب‏تر. جمعه‏ها بوي او را دارند و طعم شيرينشان از عسل ناب‏تر. جمعه‏ها زندگي معناي ديگري دارد و عشق، دوست داشتن، محبت، صفا و صميميت رنگشان واقعي است. و غروب جمعه‏ها دلگيرتر از هر ترانه چوپان. خداوند اين چشمان منتظر را به ديدن عزيزمان روشن كند.    مريم فرجي - كارشناسي ادبيات - پيام نور پلدختر ----------------------     جمعه‏ها...  جمعه‏ها، صفحه بلندي است كه هر هفته متن سرخ انتظار را بدان مي‏نگاريم و در سطرهايش به آب ديده، مرواريد نياز مي‏دوزيم. جمعه‏ها، هميشه دلگير است؛ به ياد مُنتقم آل ياسين؛ به ياد سرو بلند عشق. و خوب مي‏دانم در طلوعي به بلنداي مهرباني مي‏آيي و به خستگي زمان پايان مي‏دهي و ضجه‏هاي شبانه دل را به شادي مبدل مي‏كني.    بهرام پاشايي زرنق‏ ----------------------     جهان، تشنه ظهور  هر آدينه عروج صبر عاشقانت را از نيلوفر ايمان با گويش سكوت و نگاه تحسين بدرقه مي‏كنم و غروبي را به نظاره مي‏نشينم كه بي ظهورت رنگ غم گرفته است. عاشق بيقرارت هر آدينه پنجره انتظار را، رو به باغ سبز اميد مي‏گشايد و با ديده تخيل، ذوالفقار عدالتت را بر روي قله‏هاي رهايي و سرافرازي مي‏نگرد. اين جا دوستي در لفافه الفاظ دروغين پيچيده مي‏شود، وفا بي‏معني و سادگي، حماقت تلقي مي‏شود. كي مي‏آيي تا قلب‏هاي سنگي و يخين را با نگاه روحاني ات بشكافي و ذوب نمايي. كي به وفا، محبت، عشق و صميميت معنا مي‏بخشي. كي جامه زيباي عدالت را بر پيكره كريه استبداد و ظلم مي‏پوشاني. كي عشق را معنايي دوباره مي‏بخشي. بيا اي آنكه جهان تشنه ظهور توست.    راضيه كارآمد ----------------------     جويبار معرفت‏ اي حلقه توسل معبود، مهربان‏ اي ناودان عشق، تو در نزد من بمان‏ اي جويبار معرفت حق، چو نهر آب‏ در جان من روان شو و بر روح من بتاب‏ من تشنه تلألو نورم خداي من‏ نه غرق آفتاب حضورم، خداي من‏ در ميكده عشق تو دلها جوان شدند در جانماز مهر و صفا جاودان شدند با هر ركوع و هر قنوت و نيت و سجود قلبم شكفته مي‏شود اي مبدأ وجود از هر  سپيده دم كه كنم رو به سوي دوست‏ تا شامگاه، چرخه عمرم بدست اوست‏ گر با نماز خويش به سويش روان شوم‏ او هم به من نگه كند و جاودان شوم‏ ليكن بدون آن نتوان روز، شب نمود چون افتخار هر دو جهان آورد سجود هان! اي جوان پاك و خداجو و حق پرست‏ سوي خدا اگر نروي گشته‏اي تو پست‏ گر سوي نور با دل پر درد و غم روي‏ سوي نماز خويش تو با چشم نم روي‏ آن حي بي نياز به رويت نظر كند در عالم دگر ز عذابت حذر كند ----------------------     چشم به راه‏  سال‏ها چشم به راهيم كه در بگشايي‏ خبري از تو نشد؛ كي ز پس پرده در آيي؟ كي گشايي در اين خانه ماتم زده را؟ با قدومت غم از اين خانه دل بزدايي‏ خانه دل، همه از آن تو، اي صاحب آن‏ مگرت خانه خود را گذري ننمايي؟ آنقدر ندبه بخوانم كه شكيايي را رخ نمايي كه در آيم من از اين تنهايي‏ عالم از هجر رخت غمگين است‏ وقت آن نيست كنون باز آيي؟ نذر راهت كنم اين چشم به ره دوخته را كه گه آمدنت چشم مرا آرايي‏    سيد محمدرضا عالم - ع پ اصفهان - پرستاري‏ ----------------------     چشم به راه پاسخم‏ مهدي جان خودت خوب مي‏داني كه بارها برايت نوشته‏ام و در حد انديشه محدود خود، از تو گفته‏ام، اما باز هم تو مي‏داني كه من درد خود را در تكه كاغذي نوشتن و در چاه انداختن را چيزي عبس مي‏پنداشتم و دل را مايه ارتباط با تو مي‏دانستم نه قلم و كاغذ، اما به ناگاه كه امشب وقتي در نهايت ناباوري به چشمانم اجازه ديدن مسجد جمكران را دادي و من روسياه را به مسجدت خواندي، ناخواسته دست به قلم شدم تا عقده‏هاي دلم را برايت بنويسم، اما در نگاه اول چيزي جز اشك و آه و بوسه بر آجرهاي مسجد نمي‏توانست التيام بخش درد سنگين انتظار باشد، باز هم مي‏گويم نوشتن و در چاه انداختن در انتهاي ذهنم هم نمي‏گنجيد، اما حالا فكر مي‏كنم شايد قرار گرفتن آن پسربچه سر راهم و التماس هايش  براي خريدن آن عريضه‏هاي چاه، شايد كليدي از سوي تو براي باز كردن دردهاي خفته‏ام باشد، پس آن را به فال نيك مي‏گيرم و مثل هميشه اميد به كرم تو دارم كه روسياه و دست خالي برنگردم. اماما چشم به راه پاسخم.    زبيده اصغري، زمين‏شناسي 82، منابع طبيعي گرگان. ----------------------     چشمان منتظر.... انعكاس مداوم نگاههايم تا چشمان پاك آدمي فاصله است. هر روز نگاههايم را در نگاه دروغين آينه مي‏بينم‏ مي‏گويند مي‏آيي... مي‏گويند وقتي بيايي برايمان گردنبندي از گلهاي ياس سپيد مي‏سازي كه عطرش در تمام باغها منتشر مي‏شود. وقتي تو بيايي پيچكهاي ترديد در ساقه‏ها نمي‏پيچند. و دستهايي منتظر كه آشيانه انتظار توست. دستهايي كه به سمت دعا باز مي‏شود و سجاده‏اي كه پر از گلهاي اقاقياست.    مهري چكاد - پرستاري - علوم‏پزشكي گناباد. ----------------------     چه بنويسم؟  ديرگاهي است كه مي‏خواهم برايت نامه بنويسم اما نمي‏دانم از چه بنويسم و از كجا بگويم؟ از صداي خسته اما هميشه اميدوارانه پير مسجدمان بنويسم يا از نرگس‏هاي رنجوري كه در قلب‏هاي آروزهاي مادر بزرگ هر ساله به اميد طلوع خورشيد وجود تو شكوفه مي‏كنند و تا آخرين نبض حيات در لحظه‏هاي هميشه منتظر غيبت، چشم به افق‏هاي خونين هجرت مي‏دوزند و غيبت صغري را بهانه شكوه غيبت كبري مي‏كنند. آري مانده بودم كه از چه بنويسم و با تو از چه شكوه كنم كه به ناگاه آسماني ديدم لبريز از عطر جمكران. آري مي‏نويسم براي تويي كه هميشه به رنگ آسماني. اي هميشه آسماني، نمي‏داني چه قدر خسته‏ام. امروز تمام راه را به دنبال معراج آرزوهاي ارغواني دويدم و نيمه راه بود كه شمع دستهايم خاموش شد و من در تاريكي ابهام، پاهاي غبار زده‏ام را فراموش كردم. ديروز در ايستگاه اتوبوس بودم كه چشمم به دفتر هزار برگ خيابان افتاد. كسي با خطي بسيار شبيه به نگاه نيلوفران نوشته بود كه فردا تنها راه فرار از امروز است. به ناگاه اتوبوس رسيد و من در خواندن عشق خاك خورده خيابان تنها شدم اما هر چه گشتم نامي از تو در آن آشفتگي‏ها نيافتم. بيا تا فردا را تو خالق باشي. باز هم مثل ديروز براي پريشاني چشم هايت شمع نذر كرده‏ام. كاش مي‏دانستي كه كوچه‏هاي بي عبور تو در روزهاي گرم تابستان چه رنجي مي‏كشند تا به ملاقات غمناك غروب بروند. راه وصال بستي، با ديگران نشستي‏ به هر كه خواهي رو كن گل پشت و رو ندارد    محسن احمدلو - پرستاري - فارغ التحصيل ع پ اراك‏ ----------------------     چه توان كرد؟ گر يار بما رخ ننمايد چه توان كرد؟ از روي نقاب ار نگشايد، چه توان كرد؟ پنهان ز نظرها اگر آيد به تماشا در ديده دل از ما بزدايد، چه توان كرد؟ آن حسن و جمالي كه نگنجد به عبارت‏ اين ديده مرآن را چو نشايد، چه توان كرد؟ در ديده عشاق چو خورشيد عيانست‏ گر در نظر غير نيايد، چه توان كرد؟ چون روي نمايد دل و دين را بربايد يك لحظه، وليكن، چو نيايد، چه توان كرد؟ آيد برِ اين خسته دمي، چون به عيادت‏ عمرم اگر آندم به سر آيد، چه توان كرد؟ اي فيض! گرت يار نخواهد چه توان گفت‏ ور خواهد و رخ مي‏ننمايد، چه توان كرد؟    برگرفته از كتاب شوق مهدي‏    فرستنده: فرشته دوليخاني - ع پ فاطميه قم - پزشكي‏ ----------------------     حرف دل‏ ... راست است كه مي‏گويند اگر دل جايي باشد اگر هم فرسنگ ‏ها دور شوي‏ باز به اصل خويش بر مي‏گردي‏ ولي من نمي‏دانم كه چگونه مي‏توان بي دل زيست‏ چگونه مي‏توان بي دل فرياد كرد، گريه كرد چشمانم تنها مانده‏ و اشكهايم انتظار دلي را مي‏كشند كه به افتخار آن سرازير شوند و به شكوه قامت زيباي وجود دل‏ فرياد شادي برآرند و من حضور تو را طلب مي‏كنم‏ اي مهربان من... تقديم به رها كننده و آزاد كننده تمام پرندگان زيباي دنيا.    هما سريري، اقتصاد بازرگاني، دانشگاه خميني شهر. ----------------------            
+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 15:15 |

حسرت ديدار  اي آن كه بود منزل و مأواي تو چشمم‏ باز آ كه نباشد به جز از جاي تو چشمم‏ در راه تو با ديده حسرت نگرانم‏ دارد همه دم شوق تماشاي تو چشمم‏ اي يوسف زهرا كه سپيد است چو يعقوب‏ از حسرت ديدار دل آراي تو چشمم‏ گر قابل ديدار جمال تو نباشد اي كاش كه اُفتد به كف پاي تو چشمم‏ تا چند دهي و عده ديدار به فردا شد تار در انديشه فرداي تو چشمم‏ تا عكس تو در آينه ديده‏ام افتاد باز است هماره به تمناي تو چشمم‏ بازآ و قدم نه به سر ديده كه شايد روشن شود از پرتو سيماي تو چشمم‏ آن قدر كنم گريه به يادت كه رود خواب‏ هر شب ز پي ديدنِ رؤياي تو چشمم‏ طاهره امراللهي - تهران مركز - علوم تربيتي‏ ----------------------     خادم درگاهت‏ تو بيا تا دل خود را به تمناي شقايق بدهيم‏ به وصال شفقي و به پرواز اقاقي در باد پس تو اي دلبر و دلدار دلم زود بيا كه زمان طلب و استغناست‏ تو بيا تا به قد و قامت تو نسترن سجده كند لاله پرواز كند ميخك و مريمها عرصه دينداري خود ساز كنند پس بيا دلبر من‏ كه منم خادم درگاه و درت‏    زينب سرخوش - دانشجوي حقوق - دانشگاه شاهد ----------------------     خاك ره دربار عالم همه در حسرت ديدار تواند مهدي جان‏ دلها همه دردمند و بيمار تواند مهدي جان‏ اي خوش به سعادت كساني باشد مستند كه خاك ره دربار تواند مهدي جان‏    علي‏رضا امرايي - دانشجوي رشته اتاق عمل‏ ----------------------     خبري هست كه بي روي تو آرامم نيست‏  مقدور هست درد دلي با شما كنم‏ يا گاه نام كوچكتان را صدا كنم‏ اصلاً اميد هست كه با دستهايتان‏ اين دست‏هاي غم زده را آشنا كنم‏ ساكت نشسته‏ايد! مرا سرزنش كنيد ساكت نشسته‏ايد لب گريه واكنم؟ اللَّه اكبر از جبروتِ سكوتتان‏ طغيان كنيد تا به شما اقتدا كنم‏ فرصت دهيد تا پس از آن روزهاي تلخ‏ دنياي خوب تازه‏تري دست و پا كنم‏ غم‏هاي من گر چه بزرگند، لحظه‏اي‏ فرصت دهيد تا همه را بر ملا كنم‏ نه جرئتي كه بشكنم اين بغض كهنه را نه تاب و طاقتي كه شما را رها كنم‏ هي دلخوشم به اينكه شبي لاي خواب‏ها يك بار نام كوچكتان را صدا كنم‏    شهربانو استكي - فيزيك - پيام نور دولت آباد ----------------------     خدا كند بيايي‏ مولاي من! بارها با تو عهد بسته‏ام كه تا آمدنت نه آنچنان شاد باشم كه غم هجرانت و غيبتت در سينه‏ام فراموش شود. و نه آنچنان نااميد كه به گوشه‏اي كز كرده و در خزانه مرگ خزيده باشم. پس آنچنان سربلند و همچنان با اميد به آمدنت، در سر راهت و بر كوي نگاهت، سالم را عيد كرده و بهارم را آغاز مي‏كنم و همچنان انتظارم را پوياتر از سر مي‏گيرم. خدا كند كه بيايي و در گردش اين زمين بي رحم و در حركت اين ثانيه‏هاي بي بركت برايم گم نشوي كه اگر چنين نشود، به يقين خودم به نيستي رفته‏ام و ديگر نه يك بهار، كه صد بهار، بهاريم نخواهد كرد.    حديثه محمدي - پيام نور اردكان - حسابداري ----------------------     خدا كند تو بيايي بيا كه جان پر از عطر دلربايي توست‏ شكوفه چشم به راه گره‏گشايي توست‏ نشسته در ره وصلت شفق چراغ به دست‏ سپيده منتظر نور كهربايي توست‏ به ديرپايي شبهاي انتظار قسم‏ كبوتر دلم اي نازنين هوايي توست‏ خدا كند تو بيايي صبح سر بزند كه بي ستاره‏ترين شب، شب جدايي توست‏ مدينه را تو صفا مي‏دهي ز مقدم خويش‏ مدينه تشنه ديدار آشنايي توست‏ كنار تربت زهرا اگر چه شمعي نيست‏ بقيع شب همه شب غرق روشنايي توست‏ هنوز مادر تو اشك ريزد و گويد مهدي جان‏ شفاي سينه من اشك كربلايي توست‏    مشترك شماره 583102 ----------------------     خلوت تنهايي‏  سلام. سلامي كه از عمق دل‏هاي شكسته منتظران وصال بر مي‏خيزد و به سوي خلوت نشين جمعه انتظار پَر مي‏كشد. مولاي من! نمي‏دانم چه سري است كه وقتي دل‏هاي بيقرارِ خسته از هياهوي دنيا، سرگردان در كوچه‏هاي خلوت تنهايي بيابانگرد و مجنون مي‏شوند، مرهم عشقت، التيام بخش دل‏هاي ريش از فراق مي‏شود. و آنگاه؛ چه زيباست لحظاتي كه كوير سوزان عشق را به عشقت پيمودن و انتظار را از قطرات پاك باران كه بر لب‏هاي سوزان و ترك خورده كوير مي‏نشيند، كشيدن. گل نرگس! سراغت را از تمام كوچه پس كوچه‏هاي عشق و انتظار گرفتم و در كوچه‏اي به نام دل‏هاي شكسته و بيقرار يافتمت و آنگاه تصميم گرفتم با كسب مجوز از شهردار شهر عشق و عدالت، ساكن اين كوچه باشم. اي كاش...    اكرم غفاري - كشاورزي - اروميه‏ ----------------------     خواهد آمد  و منادي از اوج، مژده سر خواهد داد كه محمد آمد در ستوني از نور با محمد هم نام، با محمد هم شكل، با محمد هم خلق‏ عقل را پرواز خواهد بخشيد تا آن سر احساس دل از روح كبود و بر اندوه دل از ماتم نور شهيدان پرآوازه دهر، ثمر سرخ شقايق‏ را خواهد روياند. خواهد آمد و طبيعت را بر سرير خوش امواج نسيم نفسش غرق گل خواهد ساخت... من اميدي دارم، چشم دارم كه خداوند، سلامي برساند ز منش‏ و بگويد او را كه چه اندازه مشتاق نوازشگري ژرف نگاهش هستم و... و چه اندازه كه چشمان ترم مي‏زند پلك به اميد رهش‏ مي‏كنم ناله كه يا رب         به ظهورش بشتاب‏ سرِ ما و قدمش.   نجمه السادات بهشتي - صنايع - صنعتي اصفهان‏  *درد دل با كه بگويم كه تو خود دانايي‏ راز دل از چه بگويم كه تو خود آگاهي‏ سفره دل به كجا پهن كنم اي محبوب‏ كه تو خود سفره دل را به تماشا داري‏ همه از خويش بنالند و من از كرده خود اي كه گنجينه اسرارِ همه مي‏داني‏    نجمه ايزدفر - جغرافيا (برنامه ريزي روستايي) - دانشگاه اصفهان. ----------------------     خورشيد غايب آسمان زندگي‏ام سلام!  نمي‏دانم وجود كويري ام لياقت اين خواهد داشت كه پذيراي اندكي غايت باشد؟ نمي‏دانم، زماني كه ثانيه‏ها و لحظه‏هاي زندگي ام از دفتر زمانه ورق مي‏خورد و گاه بيهوده و بي ياد تو مي‏گذرند آن‏ها را چطور برخود توجيه كنم، هر چند مي‏دانم شايسته آن نيست كه از سربازان كوي تو باشم اما مي‏دانم كه دلم بي تو مُرده است پس: اي غم گُسار تمام لحظه‏هاي غمگين زندگي‏ام! اي آن كه وقتي صدايت كردم پاسخ دادي، وقتي مست و بي خود از عالم درون شده بودم بيدارم كردي. باز هم مرا درياب.    زهرا شهبازي - حقوق قضايي آزاد خوراسگان‏ ----------------------     خورشيد هدايت و عشق‏  نمي‏دانم چرا وقتي به او فكر مي‏كنم در خيالات گم مي‏شوم؛ در حالي كه او چراغ انديشه‏هاست، فروغ ديده‏ها، خورشيد هدايت و عشق است. يا چرا وقتي مي‏خواهم از او بگويم نمي‏توانم، احساس مي‏كنم قادر به تكلم نيستم يا هر وقت مي‏خواهم از او بنويسم احساس مي‏كنم كه اصلاً سواد نوشتن ندارم. شايد من لياقت نوشتن و حرف زدن از او را ندارم. شايد آن قدر در گناهان غرق گشته‏ام كه مولايم نمي‏خواهد حتي نام مباركش بر لبانم جاري شود. آري او عاشق واقعي مي‏خواهد و ما تنها از عشق او دم مي‏زنيم و در عمل خلافش را ثابت مي‏كنيم. هر روز با اعمال ناشايستمان دل نازنينش را مي‏شكنيم و او را رنجيده خاطر مي‏سازيم. اي خداي مهربان! همان طور كه عشق مولايمان را در دلمان نهادي، راه خشنودي او را هم به ما نشان ده.    مشترك 810221 - بين المللي امام خميني - الهيات‏ ----------------------     خويش را در آب و آتش مي‏زنم‏ در وصالت سر به كوه و دشت و صحرا مي‏زنم‏ هر كجا روحم رود من سر بر آنجا مي‏زنم‏ تا مگر گيرم نشاني از رخ زيباي تو عاقبت از عشق تو من دل به دريا مي‏زنم‏ خلق در خوابند و من تنهاي تنها تا سحر با خيالت كوچه‏هاي شهر را پا مي‏زنم‏ تا كه اندر پيش چشمانت كنم جان را فدا جان به كف آماده بر اين شرط امضا مي‏زنم گر بگويي جان بده تا روي بنمايم تو را خويش را در آب و آتش بي محابا مي‏زنم‏    طاهره امراللهي - فارغ‏التحصيل كارشناسي علوم تربيتي تهران مركز ----------------------     در انتظار لحظه سبز ظهورت‏   اي منتظر مانديم بي تاب، با چشم بيمار          مانديم، اما...       با سينه‏اي سرشار از عشق‏    با قلبي از اميد، سرشار          اميدي از جنس طلوع صبح صادق‏       در انتظار مقدم يار...    جلال خادميان، علوم قرآني شيراز ----------------------     در انتظار مصلح‏ غروب جمعه‏ها در گوشه‏اي خلوت‏ بسان مرده‏اي روح از بدن رفته‏ به پرواز دلم سوي تو مي‏آيم به يادت اشك مي‏ريزم‏ دعايت مي‏كنم، تا ظهر يك جمعه‏ طلوعت را ببينم من‏ طلوع گرم و سبزت را مهدي جان. سروده خانم معصومه كريمي دانشجوي رشته اقتصاد نظري.    فرستنده: سيده مينا كشاورز موسوي - اقتصاد ----------------------     در انتظار مصلح (شعر از حافظ)  در وفاي عشق تو مشهور خوبانم چو شمع‏ شب‏نشين كوي سربازان و رندانم چو شمع‏ روز و شب خوابم نمي‏آيد بچشم غم پرست‏ بس كه در بيماري هجر تو گريانم چو شمع‏ رشته صبرم به مقراض غمت ببريده شد همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع‏ گر كميته اشك گلگونم نبودي گرم رو كي شدي روشن بگيتي راز پنهانم چو شمع‏ در ميان آب و آتش همچنان سرگرم تست‏ اين دل زار نزار اشك بارانم چو شمع‏ در شب هجران مرا پروانه وصلي فرست‏ ورنه از دردت جهاني را بسوزانم چو شمع‏ بي جمال عالم آراي تو روزم چون شب است‏ با كمال عشق تو در عين نقصانم چو شمع‏    مرضيه حسن‏پور - علوم اجتماعي - شهيد باهنر كرمان‏ ----------------------     در انتهاي خاكستري كوير آنجا كه بوته‏اي سبز روييده است          تك سواري با پرچم سبز بر دوش‏ اسب مي‏تازد... گوش كن               اين صداي آشنا، صداي پاي اسب اوست‏ آن سوار بي همتا      هماني كه بايد معراج روح و آرامش معرفت و معجزه عشق و اميد را برايمان به ارمغان آورد. آري او همان است         كه انتظار ديدنش قرنهاست كمرها را خميده كرده‏ در جان‏ها ريشه دوانيده               قلبها را به تپش درآورده‏ و اشكها را بر سرير گونه جاري ساخته است       او مهدي عليه السلام است.   سميه بيات - علوم قرآن‏مشهد ----------------------     در عشق تو ديوانه‏ام، اي مهديم(عج) تنها ترين  اي نازنين، اي نازنين، اي دلبر و زيباترين‏ اي روح تو درياترين، اي عشق من، اي بهترين در مونسم دلدادگي، در عشق و در آشفتگي‏ در مستي‏ام، ديوانگي، اي يار و اي شمس برين‏ من هم ز خود بي خود شدم، من بي خبر از خود شدم‏ تا خود ز خود بي خود شدم، ديدم كه من عاشق ترين‏ آن تير تو در جان من، ديدار تو در مان من اي جان من، جانان من، خوش آن كسان با تو قرين‏ اي خون تو در خون من، اي روح تو در روح من‏ اي رهبر و اي نوح من، آن روي تو دلبرترين‏ با ياد تو مستانه‏ام، با شمع تو پروانه‏ام در عشق تو ديوانه‏ام، اي مهديم(عج) تنها ترين‏ «غريبانه در كوچه‏هاي مدينه چه مي‏كني؟ فداي غربت ديرينه‏ات ظهور كن»    زهرا نظري - كرمانشاه - الهيات‏ ----------------------     در غم غربت دل‏ در غم غربت دل‏ مي‏توان شكوه نمود؛ دل من زارگريست، دلم من ناله كشيد؛ و تمناي دلم بر گمانم اين بود، كه به دادش برسد آن آشناي غريب‏ اين دل در مانده‏ پس آن، مونس بود.    اكرم سعيدي - منطقه 8 - ادبيات فارسي‏ ----------------------     در ولايت ما، آفتاب، خميه خواهد زد.  مهديم! روزها را به اميد طلوع رويت به شب، و شبها را به نويد سپيده به صبح‏ مي‏رسانيم. نمي‏دانم كي مي‏رسد آن لحظه پر شكوهي كه جواب سلامم را از لب‏هاي مباركت بشنوم. و اما اي عزيز: خوب مي‏دانم اگر نيايي هرگز صبح نخواهد شد. و بال‏هاي پرواز مي‏شكنند و منتظرانت بايد تا ابد با خون دل وضو سازند. يوسف زهرا! صبح جمعه براي تو بي‏تابي مي‏كند، شوق آمدنت قرار را از او نيز ربوده و به خاطر آمدنت غروبش را به تأخير مي‏اندازد. ولي مي‏دانم كه مي‏آيي با قطار عشقي كه تنها مسافر آن تويي، مي‏آيي با كوله باري از نور، زندگي، مهر و صفا و گوش شب پرستان كر.    آمنه كرمي - ايلام - الهيات (فلسفه) ----------------------     درد دل‏    دلم به رنج زمان سخت بيمار است‏       دلم شميم نرگس گلزار مي‏طلبد          دلم به ناز طبيبان نيازمند نيست‏       دلم نوازش دستان ياري مي‏طلبد    دلم چو تك درخت صنوبر غريب مانده ولي‏          دلم نظاره آن تك سوار مي‏طلبد       دلم هنوز در انتظار قاصدك مانده است‏    دلم خبري از آن هميشه بهار مي‏طلبد          دلم دخيل بسته به آه شبانگاهي‏       دلم صفاي دعاهاي آن نگار مي‏طلبد.    زهرا نصيري، اقتصاد نظري، دانشگاه فردوسي‏ ----------------------     درد دلي با مولا(عج) اي آفتاب سايه نشين لواي تو اي هر دو كون بسته به يك نواي تو بر خيز دلبرا بنشين در رواق چشم‏ بگذار پا به ديده كه چشم است جاي تو گرديده‏ام نديد رخ دل رباي تو دل پَر زند به سينه من، در هواي تو خواهم كه جاي پاي تو را بوسه‏ها زنم‏ در حيرتم كه هست كجا جاي پاي تو يك جلوه بر دلم كن و دل را صفا ببخش اي آن كه يافته صفا، از صفاي تو يعقوب وار ديده شد از دوريت سپيد اي صد هزار يوسف مصري فداي تو مولا به خوان تو آيه «امن يجيب» را زيرا كه مي‏رسد به اجابت دعاي تو اول بيا مدينه و بنما كه در كجاست‏ گم گشته قبر مادر درد آشناي تو    انيسه شهركي - تربيت معلم سبزوار - زبان‏ ----------------------     دردم هَمش درمان تويي آقا بيا جانم تويي‏ من خاسرم، خسران به عصر عمرم همي رفته است، رفت‏ اي يار من افسرده‏ام جانا بيا، سرگشته‏ام گويم خدا، يارب بيار آن صاحب محبوب من‏    با تشكر فراوان‏    مشترك 581401 ----------------------     دري بگشا مرا با خويش خواهد برد غم آهسته آهسته‏ شب شيطاني و نفس و ستم آهسته آهسته‏ چنان مي‏سوزم از خال سياه روي مه پوشت‏ كه خالي مانده يادم از خودم آهسته آهسته‏ بيا يك شب فقط يك شب تماشا كن مرا وقتي‏ كه مي‏گريم به نامت دم به دم آهسته آهسته‏ به حال خويشمان مگذار ما را كشته تا امروز هزار و يكصد و شصت و سه غم آهسته آهسته‏ مرا با خويش خواهي برد مي‏دانم و اللَّه من‏ كنار نام تو جان مي‏دهم آهسته آهسته‏ تمام آسمان را بسته مي‏بينم دري بگشا كه دارم از خودم دل مي‏كنم آهسته آهسته‏    عاطفه صدر - اديان و عرفان - دانشگاه سمنان‏ ----------------------     دعايم كن‏ با لهجه باراني‏ات آقا صدايم كن‏ با چشمهاي مبتلايت مبتلايم كن‏ چندي است دور افتاده‏ام در جاده غربت‏ با شانه‏هاي مهربانت آشنايم كن‏ بغضي نشسته در گلويم ني نوايم آه‏ يك شب بيا و كربلا در كربلايم كن‏ من مانده‏ام در جاده‏اي بي انتها تا تو چيزي نمي‏خواهم فقط آقا دعايم كن‏    راضيه مسعودي‏ ----------------------     دل نوشته  1 و روزي ناگهاني خواهد آمد كسي كه مثل دريا بي قرار است‏ كسي از دودمان صخره و موج‏ زلال و آبي و دريا تبار است‏ و دريا مي‏نويسد نام او را به روي ماسه‏هاي نرم ساحل‏ پريشان باد صحرا گرد بي تاب‏ پيامش مي‏برد منزل به منزل‏ كسي مي‏آيد از آن سوي خورشيد بشارت مي‏دهد آيينه‏ها را دو ركعت كربلا مي‏خواند آري‏ شقايق را ترنم مي‏كند او دو ركعت نينوا و مسلخ عشق‏ گلو و خنجر و خون پرستو قيامش قامت سبز حسين‏عليه السلام است‏ قيامت مي‏كند آن سرو قامت‏ گلويش نينوايي تازه دارد قيامت مي‏شود مردم قيامت‏    مشترك شماره 082950 ----------------------     دل نوشته  2 رفقا، خودمونيم، كمي بي انصاف نيستيم، آقاي مهربونمون، هر روز ما را دعا مي‏كنه، اما، ما چي! اصلاً انگار نه انگار كه يك گمشده داريم.... خداييش خيلي بي معرفتيم! آقا جون با اينكه خيلي بديم، اما شما رو خيلي دوست داريم، همين جا و همين حالا به شما قول مي‏دهم هر روز يك بار هم كه شده بين نمازام دعاي فرج رو بخونم. آخه شنيدم هر دعايي، يك قدم ظهور شما رو نزديكتر مي‏كنه. آقا جون ما رو خيلي دعا كن، اوضاع و احوالمون خيلي خرابه... به اميد روزي كه تو بيايي و دست مهربونت رو، رو سر ما بكشي «الهي آمين» اي كه يك گوشه چشمت غم عالم ببرد حيف باشد كه تو باشي و مرا غم ببرد    ليلا اصغرنيا گلمكاني - كتابداري پزشكي - علوم پزشكي زاهدان‏ ----------------------     دل نوشته  3 سبزه تويي غنچه تويي ياس تويي‏ داغ تويي باغ تويي گلشن احساس تويي‏ خضر تويي نوح تويي يوسف و الياس تويي‏ عشق حسين و حسني، سرور عباس تويي‏ اي همه در روز و شب و صبح و سحر در نظرم‏ تو داده‏اي برگ و برم تو داده‏اي بال و پرم‏ بي تو كسي بي هنرم بي تو خسي در به درم‏ يك نفس ار بي تو زنم خاك دو عالم به سرم‏ گر تو نقاب افكني ماه هويدا نشود چشم اگر وا نكني بهار پيدا نشود گر تو نخندي به خدا غنچه شكوفا نشود حرف اگر تو نزني نطق كسي وا نشود عشق تويي، چاره تويي، عاشق بيچاره منم‏ بيت تويي، كعبه تويي، محرم آواره منم‏ روح تو، ريحانه تويي، سنگ من و خاره منم‏ پاكتر از پاك تويي، مجرم صد كاره منم‏    فرستنده - سيد مهدي حسيني - مكانيك باهنر كرمان‏ ----------------------     دل نوشته  4 تو مي‏آيي! و همه آبها به شوق بوسيدن قدم‏هايت به ساحل مي‏ريزند و تو مي‏آيي! و پنجره صبح را براي هميشه باز نگه مي‏داري تا نسيم سبز بهاري را در سراسر گيتي پر كني، و زمين را اين بي پناه را پر از عدل و داد علوي كني و از تنهايي و تك بودن و انتظار پر كني و چشم‏هاي منتظران شب را براي هميشه روز نگاه داري. او خواهد آمد! آمدني نزديك.    زهرا پيري - آران و بيدگل‏ ----------------------     دل نوشته  5 آقا جان؛ از سفر دور و دراز برگرد كه هزاران هزار كبوتر چاهي، كنار سرداب رفتنت، به انتظار آمدنت نشسته‏اند. به اميد روزي كه نغمه‏هاي «بنفسي انت» به شكوفه بنشيند. منتظرت هستيم، ما را درياب.    حسن عمادي - الهيات - اصفهان‏ ----------------------     دل نوشته  6 آقا جان اگر تو بيايي، بركه چشمانم را با زلال اشك شست و شو خواهم داد و از ياس‏هاي سپيد تاجي بر سر خواهم نهاد تا مرهمي بر دل خسته ياس كبودت باشد. هنوز هم شب است و دلها براي ديدار ماه مي‏تپد يا رب اين پاييزي دل كي به سر خواهد رسيد. يوسف گم گشته ما كي ز در خواهد رسيد. سميه زهره‏وند - فقه و حقوق - آزاد همدان‏ ----------------------     دل نوشته  7 در حسرت ديدار مي‏سوزم، دلم تحمل اين همه دل تنگي را ندارد. و چشمانم طاقت اين همه باريدن ندارد. فصل گريه، فصل دائمي من است و در فراق تو، كي مي‏آيي تا اين تقويم مانده روي ديوار انتظار را ورق بزني. تو بگو مگر عالم مي‏تواند بدون لحظه طلوع زندگي كند. مگر زندگي مي‏تواند بدون تو نفس بكشد، مگر بدون حضور تو مي‏توان زندگي كرد. اي يادگار آخرين تبار عاشقترينان، اي سبز پوش سپيد روي، اي تمام زيبايي و اي همه مهرباني و خوبي، در اين همه سال، در اين همه قرن با اين همه دل سوخته چه كرده‏اي، نيامدنت را تاب آورند و نبودنت را تحمل كنند؟ تا خار بوته‏هاي نااميدي را از ريشه بركنند و بر هر جا گلبوته شوق و انتظار بكارند. باور كن از دست ديدگان بارانيم كاري ساخته نيست، تو دست به دعا بردار و براي آمدنت دعا كن كه دعاي تو مستجاب است.   كبري انامي - پرستاري - علوم پزشكي اردبيل‏ ----------------------     دل نوشته  8 1170 بهار و خزان گذشت و اينك هزار و صد و هفتادومين شمع را هم روشن مي‏كنيم، شمعهايي كه گريان از هجر روي تو نازنينند و در فراقت سخت نالانند. آري سالهاست، نگاهم پشت پنجره‏اي كه متعلق به فرداست قاب گرديده و گرد و غبار هجران بر آن سايه افكنده. عمري است كه براي آمدنت بي قرارم. يا بن زهرا، ببين از فراقت سخت بارانيم، ببين ثانيه‏ها چگونه از هجر تو بغض نموده و به هق هق افتاده‏اند. آقا جان، حيف نيست ماه شب چهارده پشت ابرهاي پاره پاره پنهان بماند. حيف نيست ديده را شوق وصال باشد ولي فروغ ديده نباشد، حيف نيست؟! بيا و قرار دل بي قرارم شو. بيا و صداقت آينه را به زلال آبي نگاهت پيوند بزن. تو كه معناي سبز لحظه‏هايي بيا.    ليلا نصيري - مديريت دولتي - دانشگاه آزاد كازرون‏ ----------------------     دل نوشته  9 مهدي. اي آخرين عشوه عرش. اي دومين امير غايب از نظر. در دست و ژرفاي نور حضور توست كه ديده ضعيفان ياراي تماشاي هور ندارد. مولاي من! يوسف فاطمه! بر ما مپسند كه با تير سعادت هلاكمان كنند. عمري است كه جبين بر خاك كويت ساييده‏ايم و در محراب ولايت، توقع را به پرستش نشسته‏ايم. حال با چه زباني به بد انديشان سخن از دوري تو گوييم. بيا كه مولايمان خامنه‏اي هواخواه توست. يا مهدي! ادركني آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند آيا شود كه گوشه چشمي به ما كنند    مشترك شماره 830189 ----------------------     دل نوشته 10 شب گر رخ ماه نبيند سخت است‏ لب تشنه اگر آب نبيند سخت است‏ ما همه نوكر و ارباب توئي مهدي جان‏ نوكر رخ ارباب نبيند سخت است‏    مشترك شماره 582307 ----------------------     دل نوشته 11 هنوز صداي محمد از وراي قرن‏ها «مَن كُنتُ مَولاه فَهذا عليٌ مولاه» را فرياد مي‏زند. و «اني تارِكُ فيكم الثقلين» را قرائت مي‏كند. و كبودي ياس‏ها در خم كوچه‏هاي غربت تكرار مي‏شود. هر گوشه از جهان سقيفه‏اي و سقيفه‏نشينان بسيار علي از دست بالا رفته در غدير ولايت‏ خانه نشيني را به ارث مي‏برد كبوتران چاهي از لابه لاي صفحات ورق خورده تاريخ‏ هنوز آماده شنيدن ناله‏هاي غريبانه‏اند كل يوم عاشوراست‏ و در پي شكستن ديوارهاي صوتي تكرار دريده شدن حلقوم‏هاي شش ماهه‏ و آسمان هر روز پذيراي مشتي خون‏ پابرهنگان تاريخ در جست و جوي ردپايي از غافله زينب اند در جام‏ها شراب خون انسان هاست‏ آيا نرسيده زماني كه حجاب غيبت از چهره بركني‏ و ذوالفقار عدالت را از قفس نيام رها كني؟ بيا اي موعود همه اعصار و قرون! بيا و «فهذا علي مولاه» را تفسير كن! براي آنان كه غدير را در بخ بخ يا علي خلاصه كردند بيا و با «نُريدُ ان نَمُنُّ عَلَي الذين اسْتُضْعِفُوا» ستمديدگان جهان را بر اريكه قدرت بنشان. بيا كه سرير عدالت در انتظار قدومت بي تاب و بي قرار است.    راضيه افضلي - گياهپزشكي - زابل‏ ----------------------     دل نوشته 12 وقتي خورشيد در ميان ابرها پنهان است و رودخانه‏ها در جستجو، لاله‏هاي وحشي، سرخروي عالمند!... وقتي ستارگان تاريك و بال پرواز پرندگان مهاجر و پروانه‏ها سوخته، ... وقتي دستها لرزان و دلها سنگي و محبتها پوشالي است، وقتي... بايد منتظر بود و شعاعهاي نور را طلبيد؛ مژگان را تر نمود و ظهور را طلبيد. اللهّم عجل لوليك الفرج...!    راحله خيربخش - زيست‏شناسي‏ ----------------------     دل نوشته 13 بوي ظهور در شامه جهان پيچيده است. صداي گام‏هاي كسي كه آمدني است، در گوش گيتي طنين افكنده است. آينه‏ها تمام قد، به صيقل زنگارهاي خويش ايستاده‏اند. نرگس‏ها طلايه دار لشكر انتظارند و ظهور فرزند عشق و مهرباني را لحظه مي‏شمرند. سروها سرك مي‏كشند و خط افق را پيوسته دوره مي‏كنند. بيدها كمرهاي خميده از انتظار خويش را راست مي‏كنند تا بلكه اولين طليعه‏هاي فرج را بتوانند ديد. آنان كه الفباي ظهور را نخوانده‏اند، گمان مي‏كنند كه فرو ريختن بناي الحاد شرق، كاخ شرك غرب را محكم مي‏كند، غافل كه اين زلزله با تمامت استكبار در آويخته است و شرق و غرب را نمي‏شناسد. اين زلزله بناست كه سدهاي ستم را بشكند، دره‏هاي فاصله را پر كند و برج و باروي علو و استكبار را از ميان بردارد. آري، تا درخت انتظار، كهن نشود، ميوه فرج نمي‏رويد و اكنون عطش ظهور، لب‏هاي همه مظلومين جهان را كويري كرده است. اما اين لحظه‏هاي آخر انتظار، هميشه سخت مي‏گذرد. اين ثانيه‏هاي مشرف به ظهور، چه كندتر عبور مي‏كند. و سخت و شيرين يعني همين، يعني در آستانه ايستادن معشوق. خداوند اين چشمان خسته‏مان را به ظهور عزيزش و عزيزمان روشن كند. ان شاءاللَّه.    سيد مهدي شجاعي ----------------------     دل نوشته 14 بيا كه بي تو؛  عشق در قاموس قلب‏ها گم شده است و زندگي در نگاه سرد مردم، آميزه‏اي از مرگ و خاموشي است. بيا كه بي تو؛ نه سحر را لطافتي است و نه صبح را صداقتي؛ كه سحر به شبنم لطف تو بيدار مي‏شود و صبح به سلام تو از جاي بر مي‏خيزد. بيا كه بي تو؛ هيچ كس حريم اطلسي‏ها را پاس نمي‏دارد و بر داغ لاله‏ها مرهم نمي‏گذارد. بيا كه بي تو؛ قنوت شاخه‏ها، اجابتي جز غروب تلخ هجران ندارد. اينك قلم به ياد تو مي‏تپد، كلمه به نام تو نفس مي‏كشد، كلام از حضور تو جان مي‏گيرد و انديشه چشم به راه توست. بيا كه گلبن مطبوع خاطر حافظ به بوي گلبن وصل تو مي‏سرايد باز    شعر از: فصلنامه موعود    هدي‏ حسين پور - تربيت معلم سبزوار - زبان و ادبيات فارسي‏ ----------------------     دل نوشته 15 چندي است سر و سينه را در قدمش نهاده‏ام، صداي محزونش در نيمه شبهاي مخوف بي عدالتي و ظلم به گوشم مي‏رسد، صداي خراش زنگار قلبم را مي‏شنوم و روزنه‏هاي جداييش را مي‏بينم، شميم خوش زندگي بخشش را احساس مي‏كنم. مدتي است دوست دارم دانه دانه‏هاي باران را با قطره قطره‏هاي اشكم همسو سازم و به درياي وجودش نزديك شوم. ديگر صداها و نواها و لحظه‏ها برايم معناي ديگري دارند و نداي ظهورش را در گوشم فرا مي‏زنند. در كور سوي پرالتهاب زندگيم نوري مي‏بينم. مرا به سوي خويش مي‏خواند. برايم دعا كنيد.    محبوبه مردي - زبان انگليسي - دانشگاه سمنان‏ ----------------------     دل نوشته 16 مهدي جان! سالهاست چشم به راه بر سر جاده‏اي به بلنداي تاريخ در انتظارت نشسته‏ام و لحظه به لحظه تو را مي‏خوانم، اما هنوز به آرزويم نرسيده‏ام. لحظات پر از درد هجرانت همچنان برايم تازگي دارد و روز به روز كه مي‏گذرد خود را اميدوارتر مي‏كنم و به لحظه ديدار تو مي‏انديشم. خدا كند كه بيايي ولي ترسم از اينكه اجل مهلتم ندهد و مرا در حسرت ديدار تو بنشاند.    مهوش محمدي - فسلفه و حكمت اسلامي - دانشگاه ايلام‏ ----------------------     دل نوشته 17 صبحگاه هر آدينه، وقتي كه صبا بوي تو را و بوي محبت‏هاي تو را در پهنه سبز سجاده‏ها پخش مي‏كند عاشقان حقيقي‏ات را مي‏بيني كه تنها معشوقشان تو هستي و در صبح‏هاي جمعه قطره‏هاي اشكشان را بر صورت مي‏غلطانند و در انتظارت آه از دل بر مي‏آورند و از خداوند منان در خواست تعجيل در ظهورت را مي‏نمايند و در هر صبح ترنم صداي «العجل العجل يا مولاي»شان بر بال فرشتگان سوار مي‏شود و بسوي تو روانه مي‏گردد. به اميد تعجيل در فرجت اي «صَدْرُ الْخَلايِقِ ذُوالبِر و التَّقوي‏»    عليرضا عباسي - مكانيك - آزاد اسلامي نجف آباد ----------------------     دل نوشته 18 دير زماني است كه در امتداد جاده ظهور با قلبي مالا مال از غم و شادي به انتظار نشسته‏ام نا نداي ملكوتي انا بقية... را بشنوم و جان تشنه‏ام را در آن زلال ابدي سيراب نمايم. اي آنكه عزيزترين عزيزان خدايي بيا تا سراغ قبر بي شمع مادر پهلو شكسته ات را از تو گيريم. اي آنكه هستي مان، حضور مان و وجودمان به خاطر نفس و حضور سبز و گرم شماست بيا، بيا كه نامحرمان حرمت حريم با صفايت را شكسته‏اند.    حسن پورياوي - ديني و عربي - تربيت معلم شهيد رجايي دزفول‏ ----------------------     دل نوشته 19 شاعران در اسارت واژه‏ها مانده‏اند و قلم‏ها زبان به دهان گرفته‏اند. گام‏ها ديگر ياراي تحمل سنگيني جاده را ندارند و جاده‏ها از همه گام‏هاي غريبه و تكراري خسته‏اند. اينجا سال‏هاست كوهها به عشق نامت برپا ايستاده‏اند. اينجا آسمان از قداست نامت اينچنين اوج مي‏گيرد و بر خويش مي‏بالد. اينجا ثانيه‏ها به شوق رسيدن به لحظه ديدار تو اين گونه باش تاب مي‏تازند. اينجا زخم‏ها به آمد نفس مسيحايي‏ات به التيام مي‏انديشند. آقاي من! ما را به طواف چشم‏هايت راه مي‏دهي؟ اجازه مي‏دهي زائر قامت بلندت باشيم؟ رخصت مي‏دهي به خاك پايت بوسه عشق زنيم؟ مولاي من! سال هاست بقيع چشم به راه گام‏هايت مانده است. سال‏هاست فرياد مظلوميت فاطمه‏عليها السلام، و غربت حسن‏عليه السلام را در درون خويش پنهان كرده است. و كربلا سالهاست خون مي‏گريد و در خويش فرو مي‏برد. چندي است شما را مي‏جويم اما نمي‏يابمتان. گويي هزاران هزار سال است از من دوريد. امانه، كه من از شما دورم. من آن قدر خود را نيافته‏ام كه شما را گم كرده‏ام. آقاي من: با قلبي پر از ظلمت گناه، پر از سياهي و زشتي و با چشم هايي آلوده اين بار خالصانه آمده‏ام. آيا مي‏يابمتان آيا...    الهام عُمومي - پرستاري - ع پ اصفهان‏ ----------------------     دل نوشته 20 اي عصمت محض بيا، بيا و ببين كه چگونه ياس‏هاي سپيد بي قراري مي‏كنند براي آمدنت و چگونه چكاوك‏هاي معصوم مي‏نالند، بيا اي سنبل زيبايي، بيا اي مهدي‏عليه السلام كه سرشاري از مهر مانند پيچكها، بيا كه لحظه‏ها چشمان پرفروغ تو را مي‏خواهند و شانه‏هاي بلند تو را مي‏طلبند، بيا و پاك گردان تراوشات خسته ذهن را، بيا و سكوت تلخ وجود را بشكن، بيا كه با آمدنت نغمه‏ها و ترانه‏ها از چشمان قشنگ تو جان خواهند گرفت. چه روزها كه يك به يك غروب شد نيامدي‏ چه بغض‏ها كه در گلو رسوب شد نيامدي‏ خليل آتشين سخن! تبر به دوش بت شكن! خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي‏ براي ما كه خسته‏ايم و دل شكسته‏ايم نه... براي عده‏اي چه خوب شد نيامدي‏ تمام طول هفته را در انتظار جمعه‏ام‏ دوباره صبح، ظهر، غروب شد نيامدي‏    مشترك 572478 ----------------------     دل نوشته 21 مشتاقانه به راهش چشم دوخته‏ايم؛ تا ساعت ظهور فرا رسد. آن گاه خويش را با دست پُر، «منتظر» مي‏يابيم كه: در «ميقات ظهور» به «ميعاد نور» آمده است تا «جاءَ الْحَق» را نظاره گر باشد و «زَهَقَ الباطِل» را. مي‏آيد از فراسوي تاريخ؛ با كوله باري به بزرگي همه رنج‏ها و به سنگيني انتظار. بيابان پُرفلاخن اميد را سوار بر باد پاي ايمان مي‏پيمايد تا دروازه دشتزاران روشنايي را به روي غيبت زدگان هجران كشيده باز گشايد. او مي‏آيد تا درخت خشكيده انسانيت را جاني تازه بخشد و در دل نوميدان دانه اميد كارَد و تشنه كامان را سيراب سازد و نادانان را دانايي و ادب آموزد و خستگان را مرهم آورد و دل شدگان را شور آفريند و خدا ستيزان را بر اندازد و كين بي گناهان بخواهد و داد بينوايان بستاند. فردا، جهاني از روشني و روشنايي و دريايي از آگاهي و بينش و كوهي از اميد و آرمان و باغي از گل و بلبل و سبزه زاري از نعمت و آسايش فرا روي آدمي خواهد بود.    مشترك 810275 ----------------------     دل نوشته 22  گل خوشبوي محمدي! سلامي را كه برخاسته از آبشار وجود و عمق تمام آرزوهايم مي‏باشد تقديمت مي‏كنم. يابن الحسن! مرغ دلم به سان پرنده محبوس دور از ديار، دست و پا مي‏زند و سراغت را از ساحل سبز دريا و كوير تشنه آب زلال وصال مي‏گيرد. و هر صبح جمعه با قافله دل‏هاي قرار از كف نهاده، زيارت خلوت نشين جمعه انتظار را آرزو مي‏كند. يوسف زهرا! تا به كي دل زار قاصدك‏هاي سوخته در هجر رويت را پر سوز مي‏پسندي؟ تا به كي اين همه نامردي‏ها را ديدن و دَم فرو بستن و رُخ از آب ديده شستن؟ بيا تا ابر سياهي، از آسمان دل منتظرانت بساط خويش برچيند و ابر سفيد عدالت سايه بگستراند. بيا تا گل‏هاي عدالت با برق ذوالفقار و شيهه دلنواز ذوالجناح شكوفا شوند. گل نرگس! هر كه از هجر رُخت بي خود از خود مي‏شود محو صحراي غمت همچون بيابانگرد و مجنون مي‏شود.    اكرم غفاري - اروميه - زراعت‏ ----------------------     دل نوشته 23 فرياد مي‏زنم و همراه نسيم، با نسترن‏ها وضو مي‏گيرم. دست‏هاي تو ميان خاك و خدا پل زده‏اند. پنجره دلم را مي‏گشايم و سجاده سحرم را خيس مي‏بينم و انتظار را در غربت عاشقانه هميشگي‏ام نظاره مي‏كنم. مي‏دانم، مي‏دانم جمعه‏اي از راه خواهد رسيد كه شبنم معنويت، همچون رودي بر جلگه آفرينش نمايان مي‏شود.    زهرا فرهادي، شهيد چمران اهواز، ادبيات عرب. ----------------------     دل نوشته 24 اي ستاره! هر گاه بر آسمان دل مهدي(عج) سفر كردي به سحاب آسمانش بگو: چونان ببارد كه دل صحرا از باران عشقش لاله‏هاي سرخ پرورد. و به چكاوكان بگو: چونان بخوانند كه نغمه عشقشان پيچك انتظار مهدي(عج) را بر نرگس چشمانمان آرام كند و ايمانمان را در پرتو مهرش شكيبايي بخشد. آن گاه مهتاب جانمان به رخساره ماهش تلألؤي دوباره مي‏گيرد و سوز سينه‏مان آرامشي خورشيد گون»    افسانه شمس، الهيات كاشان. ----------------------     دل نوشته 25 پنج‏شنبه‏ها كه مي‏شود مژده آمدنت را به خود مي‏دهم و با اين اميد سر به بالين مي‏گذارم كه فردا مي‏آيي و چشمانم به جمال نورانيت روشن مي‏شود. هر سحرگاه جمعه پنجره را به مهمان نوازي نسيم مي‏گشايم. فريادي عاشقانه و پراحساس راه گلويم را بسته. مي‏خواهم فرياد برآورم عشق را و با هم يكي شدن را. و آنگاه كه كلام فرياد گونه‏ام به آواز چلچله‏ها پيوست، روح خسته‏ام را به نوازش نسيم بسپارم و به انتظار بنشينم تا روزي كه پرندگان عاشق صداي نيازمندم را آرام آرام، بر شاخه سبز پيچك بياويزند. با فريادي حزن‏انگيز، تنهايي ام را در گستره آسمان و زمين به نمايش مي‏گذارم و بر جاده آبي انتظار مي‏نشينم و لحظه‏ها را عاشقانه شماره مي‏كنم تا بيايي، مولاي من بيا بيا كه جهان در انتظار قدوم مبارك توست. بيا و جهان را پر از عدل و داد كن.    مريم روشني، دبيري شيمي، تربيت دبير شهيد رجايي تهران. ----------------------     دل همان به كه گرفتار هوايي باشد دل همان به كه گرفتار هوايي باشد سر همان به كه نثار كف پايي باشد هجر خوش باشد اگر چشم توان داشت وصال‏ درد سهل است گراميد دوايي باشد    اكرم اعتصادي - گياه‏پزشكي شهيد باهنر كرمان‏ ----------------------     دلم از آن توست «من از راهي دور آمدم اما تو مي‏دانستي و خوب مي‏دانستي كه فقط شوق ديدارت بود كه رمق پاهايم را كه لحظه به لحظه كمتر مي‏شد تشديد مي‏كرد. سردم شده بود و به خود مي‏لرزيدم. چرا به من نگفتي اينقدر از من دوري. مرا ببخش. اين منم كه از تو دورم. چرا نگفتي تا بدانم چه كنم! مي‏دانستم كه از حالم با خبري و مي‏دانستم كه حتي از درد پاهايم كه سعي مي‏كردم پنهانش كنم تا مبادا اخمي در ابروانم ببيني، هم آگاهي. دلم از آن توست آقا و اين را مي‏داني. تنها بودم و به اين اميد دلخوش كه تو را دارم ولي تو هم رهايم كردي. تنها تو را داشتم و از من روگرداندي. نگفتي اگر به ديگري رو كنم مي‏ميرم. مي‏دانستم كه نمي‏خواهي شاهد مرگم باشي ولي از من روگرداندي. اين كار را كردي. دلم از آن توست آقا. بيا! بيا و اين غمكده را كه عزادار غم تنهايي است منوّر كن. صدايت كردم و نشنيده گرفتي و حال آنكه مي‏دانستم مي‏شنوي. حتي اگر صدايم در چاه گلويم طنين مي‏انداخت و خودم نمي‏شنيدم تو مي‏شنيدي. «دلم از آن توست بيا»!    ندا گرجي زاده - كامپيوتر - آزاد ساري‏ ----------------------      
+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 15:14 |

دلم شيدايي تو است‏  اي نزديكتر از من به من! اي حضور امن و امان! مي‏خواهم از دوري‏ها و بيگانگي‏ها، از آشوب و بحران بگويم. از عفونت سنگين گفته‏ها و از زخم سياه نوشته‏ها. مي‏گويند تو نيستي، ضرورتي نداري. چرا كه انسان معاصر سرپرست نمي‏خواهد، آدمي آموخته تا با پاي علم و همت خويش گام بردارد و منتظر رسالت و ولايتي نباشد كه از تجربه شكست دين اينگونه استغناء و استقلال از دين را آموخته است. اينها را مي‏گويند و مي‏نويسند و من اينها را مي‏شنوم و مي‏خوانم، تو بگو با اين همه زخم و اين همه شماتت چه كنم؟ راستي من با آنها كه دشمن تو هستند چه فرق دارم؟ كه آنها غفلت و سرگرمي مي‏آفرينند تا تو احساس و مطرح نشوي و اگر شدي در دنياي سرگرمي‏ها طرد شوي! من با آنها چه فرقي دارم؟ نمي‏دانم. حداقل اينست كه آنها وسعت دل خود را مي‏دانند و پاي بزرگ و گام بلندشان در كفش تنگ دنيا تاول مي‏زند... شايد آنها نيز مثل من خسته‏اند، خسته از همه چيز. آخر مگر مي‏شود آدم بود، خودآگاه بود، ميزان شناس بود، و باز به همين زندگي پر تحول و حتي سرشار از نعمات دلخوش بود؟! من هر چه حساب بالا مي‏آورم و با زرق و برق نعمتهاي مدرن خود را مشغول مي‏كنم نمي‏دانم چرا آرام نمي‏گيرم و همين احساس تحول، احساس مرگ، به همه كاميابي‏هايم دهان كجي مي‏كند... اما به سراغ هر كس مي‏روم مي‏بينم كه او نيز روز خوشي نداشته يا پس از دوره‏اي از خوشي‏ها در پاي ديوار رنجها نشسته است خواه، فرعون ديروز باشد يا طاغوت امروز و مي‏خواهد قارون مغرور باشد يا ثروتمند فوق حكومت امروز... كه همه در چرخه تحول گرفتارند و با وقوف مرگ، دست برگريبان. و براي همين است كه به اين نتيجه مي‏رسم دل ما بزرگ‏تر از زندگي است. و اينجاست كه مي‏گويم حتي اينهايي كه تو را نمي‏خواهند باز مجبورند كه تو را احساس كنند چون تو هستي. تو هستي چون تو بايد به اين همه معنا بدهي. تو هستي چون متمم اين همه نعمت هستي. آري تو هستي چون از من به من نزديكتر. تو هستي كه مدام هدايتي داري. كه مدام تربيت و پرورشي داري. به راستي سوگند بيگانگي از تو فقط در حوزه غفلت و سرگرمي و يا حوزه كفر و چشم پوشي ميسر است و همين هدايت تو مرا به وحشت انداخته كه آيا از خيل كافرانم و يا غافلان. پس من از خودم به سوي تو فرار مي‏كنم و از بيگانگي‏ها به تو گلايه دارم. بي تو با آنچه كه دارم چه كنم؟ دل، شيدايي توست و تو اين دل بيقرار را صدا مي‏زني... پس چگونه رهايش مي‏سازي. تو از رعايت و چوپاني اين دل سرگشته دست برندار و بر جست و خيزهاي اين فراموشكار غافل كه گاه به مرتعي چشم مي‏دوزد خشم مگير كه او به تو نياز دارد.    به نقل از كتاب تو مي‏آيي، فرستنده صفورا سادات طارميلر. ----------------------     دليل با تو بودن‏ تو مي‏داني دليل گريه‏ام را غمم را، حسرتم را، غصه‏ام را تو مي‏داني دليل با تو بودن‏ ز اندوه سفر سرگشته بودن‏ تو مي‏داني كه من بيچاره گشتم‏ زدوريت چنان آواره گشتم‏ كه هر لحظه تو را مي‏خوانم اي يار كه اميدم وصالي در ره توتست‏    مشترك 062329 - آزاد واحد سبزوار - كامپيوتر ----------------------     دوست من‏  دوست من، اين اولين بار است كه شروع به نوشتن مي‏كنم، آن هم به خاطر اين است كه بداني كه چقدر محتاج، محتاج وجودت، محتاج آمدن بي برگشتت هستم. محبتم را تقديم مي‏كنم به كسي كه هنوز او را نديده‏ام، همان كه خيلي دوستش دارم و با خيالش زندگي مي‏كنم. آن دوست نديده من نامش «مهدي» است.    مهديه سَطْوَت - فقه و حقوق اسلامي - تهران‏ ----------------------     ديري است كه مي‏خوانم‏ ديري است كه مي‏خوانم‏ عمري است كه مي‏گويم‏ از عشق و پريشاني‏ از صبر و شكيبايي‏ از جام و مي‏و مستي‏ از ناي و ني و هستي‏ خورشيد كه مي‏آيد نوري ز تو مي‏آرد از جامِ مي مستان‏ از شمع رخ ياران‏ جاني ز تو مي‏جويم‏ اشكي ز تو مي‏خواهم‏ جانا همه در تابند نالان و پريشانند يارا نظري بنما بر ما قدمي بنما    محمدرضا كريمي طاهري - اصفهان - علوم اقتصادي‏ ----------------------     ركوع نرگس‏ها  مانده‏اند عالميان و آدميان كه كدامين لحظه را، لحظه ولايت تو بشمارند! كدامين روز را، روز تو نام بگذارند؟ تو كي در وجود آمدي كه ورودت را و زمان آمدنت را جشن بگيرند؟ خورشيد و ماه و ستارگان تا بدانجا كه حافظه شان ياري مي‏كند به تو سلام مي‏گفته‏اند. نرگس‏ها اولين ركوع‏ها را بر آستان تو كرده‏اند و موج‏ها از ازل سر بر ساحل رسالت تو مي‏ساييده‏اند. سرخ‏ترين لاله‏ها و آلاله‏ها در بي انتهاترين دشت‏ها نام تو را هر پگاه فرياد مي‏كرده‏اند.    ربابه جعفري - قم - ادبيات عرب‏ ----------------------     ز سفر مي‏آيد غم مخور مادر مظلومه دگر مي‏آيم‏ شب تاريك تمام است سحر مي‏آيم‏ گر نبودم كه تو را يار شوم در آن روز حال با نام تو و سينه سپر مي‏آيم‏ دست‏ها را به دعا بهر ظهورم بگشا گر بخواهي ز خدا از پس در مي‏آيم‏ انتقام تو و حيدر ز عدو مي‏گيرم‏ تاكنم دين خدا پر ز ثمر مي‏آيم‏ كعبه هم چون تو بگريه ز فراقم هر شب‏ نه به پا بلكه براي تو به سر مي‏آيم‏ قبر پاكت بنمايم به محبان پيدا تا كنم نام تو احيا ز سفر مي‏آيم‏    مرضيه خان بابايي - حقوق - بوعلي سينا ----------------------     زيباترين غزال‏ زيباترين غزال غزلهاي دفترم‏ اي دلخوشي امشب و شبهاي ديگرم‏ در ياد ماندني و لطيفي چو بوي گل‏ شوق حيات در دل و جاني و پيكرم‏ امشب خيال روي تو اي آفتاب حسن‏ زيبا و سر به زير نشسته برابرم‏ اي مثنوي سراي بهشتي نگاه تو خوشبوتر از بهشت، تو اي تاج اين سرم‏ كي از خزانه نگه آسماني ات‏ بر چشم‏هاي خسته من ميكني كرم‏ تنها نه من ز جاذبه ات هست گشته‏ام‏ باران عشق مي‏چكد از چشم ساغرم‏ دستي بر آر و بي كسي‏ام را به باد ده‏ زيباترين غزال غزلهاي دفترم‏    شهين فيروزي - مطالعات 82 - دانشگاه تربيت معلم آذربايجان‏ ----------------------     زين كن اي مردترين مرد زمين اسب ظهور زين كن اي مردترين مرد زمين اسب ظهور چشم دجال پليد از رخ زيباي تو دور بعثتي باز طلب مي‏كند اوضاع زمان‏ مردي و عاطفه و مهر، شده زنده به گور دل آشفته ما را به دعايي بنواز اي مسيحا نفست ناب‏ترين شعر شعور سالها بر سر راه تو نشستم بي تاب‏ به اميدي كه كني يك دم از اين سمت، عبور ديدن روي تو چشمي طلبد شسته و پاك‏ من ز خود غايبم و جلوه تو عين حضور اي كه از روز ازل عشق، گرفتار تو بود كاشكي ديده من لايق ديدار تو بود!    مشترك شماره 581334 - علوم پايه - فردوسي مشهد ----------------------     سالهاي بي تو آه! مي‏دانم چرا اين قدر روزگار بر من سخت مي‏گيرد و من بايد طعم فراق و بي‏مهري ببينم. آري، اين اشتباه كاري‏ها بر من سنگين تمام شده؛ به قيمت سال‏هاي بدون تو. در اين وادي گم گشته‏اي و نور حضور تو در كنارم تنها راه‏نماي من است؛ ولي اگر تو نيز مرا تنها گذاري، چه كنم؟ آن قدر در سال‏هاي بي تو، گمراه گشته‏ام كه اينك بي تو و بي نور تو راه نتوانم پيمود. صبر خواهم كرد. صبر خواهم كرد تا شايد روزي بيايي و چراغ راه من گردي در اين زندگي. كاش مي‏دانستم چه بايد كنم تا از اين دوري و هجران رهايي يابم و دست در دستان تو و دوش به دوشت مسير معرفت را طي كنم. ياري ام كن مهدي جان.    فاطمه نصير - دانشگاه هنر اصفهان‏ ----------------------     سرمايه آفرينش‏  لحظه‏هاي بي تاب عمرمان مي‏گذرد و عقربه‏هاي دلتنگ زمان، ثانيه‏هاي بي تو بودن را به سختي مي‏گذرانند. همه و همه التهاب رويش گل زهرا را دارند تا شكوفه‏هاي ظهور و حضور ميوه دهد. اي عزيز هستي و اي اميد و اي سرمايه آفرينش! ما فقط به اميد آمدنت مي‏مانيم و به قطار زندگي سوار شده و به سوي ريل انتظار به رويت و به سوي سبزينه‏هاي اميد حركت مي‏كنيم. پس اشتياق ما را از فراز قله‏هاي جان پذيرا باش؛ اي بهترين! بيا، بيا كه جهان در انتظار آمدن توست.    مشترك شماره 517162 ----------------------     سلام بر تو، آخرين نقطه اميد  آقاي من! روزهاي خسته بي تو، امتداد شبهاي باراني دلهاي منتظران طلوع خورشيدي توست كه در وادي ابرهاي قضا، بي صبرانه نوازش شعاعهاي گرمابخش تو را انتظار مي‏كشند. بيا و ثانيه‏هاي منجمدم را سبزي و گرما ده و بازوانم را كه هم اكنون براي برداشتن بار سنگين عشقت بي صبري مي‏كنند، قوت بخش بيا و نفس هايم را با زمزمه يا فارس الحجاز ادركني مزين كن و مگذار در هاله‏اي از ابهام و غفلت بپوسم. تويي يگانه منجي من از تاريكي خاكهاي منيت تا جوانه زنم و دستان سبز رو به آسمانم را از پس سنگريزه‏هاي ماديات؛ به انوار قدسي‏ات پيوند زنم. كوير دلم را باران بهاري باش تا جهان را از عطر دل‏انگيز گلهاي ياس و اقاقيا لبريز كنم. درياب ما را اي سپيده‏ترين! اي آقاي ما.    با تشكر زينب يغمور - گياهپزشكي شهيد باهنر كرمان‏ ----------------------     شرط است كه گر دست دهد دامن وصلت شرط است كه گر دست دهد دامن وصلت‏ لب بندم و در پيش تو بسيار بگريم‏ مهدي فاطمه! رو به كدام كعبه مقصود نماز عهد گذارم كه تو خود مقصود كعبه و موعود قبله‏اي. موعودا! مژگان چشمان خود را خاكروب مقدم تو مي‏كنم. ما در انتظار تو بي‏تاب‏ترينيم. بيا و بي قراريمان را با آمدنت قرار باش.    عارفه صبوري - اروميه - زبان انگليسي‏ ----------------------     شفا بده دلم‏  ... مرا ببخش كه هيچگاه نديدمت اگر چه عاشق توام ولي به كوري مبتلا شدم مرا ببخش كه گوشهاي پر ز چرك من صداي واضح تو را نخوانده است. مرا ببخش آنزمان كه قلب من زياد تو تهي است. مرا ببخش كه زنده‏ام و با غمت نشسته‏ام سكوت را خريده‏ام. مرا ببخش به جرمهاي بي شمار كه توبه‏ام دگر قديمي است. قسم به لحظه ظهور، شفا بده دلم كه زندگي كنم فقط براي تو.    مشترك شماره 082950 ----------------------     شوق ديدار سحر از شوق رخت راهي ميخانه شدم‏ طالب ديدن آن چهره مستانه شدم‏ شود آيا ز رخت پرده گشايي ز كَرَم؟ كه من از پرده‏نشيني تو ديوانه شدم‏ چهره از پشت حجاب دل ما بيرون كن‏ كه خريدار تو با اين دل ديوانه شدم‏ قسمتم چونكه تماشاي جمال تو نشد گِرد نام تو گُل فاطمه، پروانه شدم‏ گوشه چشمي به من خسته بيچاره نما كه دگر طالب يك لطف كريمانه شدم‏ ز فراق رخت اي پادشه كشور عشق‏ جان به لب آمد و مشتاق تو جانانه شدم‏    دانشگاه شهيد باهنر كرمان - مشترك شماره 583243 ----------------------     شيرين زماني‏  گفتند خلايق كه تويي يوسف ثاني‏ چون نيك بديدم به حقيقت به از آني‏ شيرين‏تر از آني به شكر خنده كه گويم‏ اي خسرو خوبان كه تو شيرين زماني‏    مهين اميني - زبان و ادبيات عرب - اصفهان‏ ----------------------     طلب روي دوست شب همه شب مي‏روم در طلب روي دوست‏ شام سحر مي‏شود گر بروم كوي دوست‏ بي سر و پا مي‏شوم گر كه نشانم دهد يا كه مراد خفا باز برو سوي دوست‏ دوست چو يادم كند ديده به راهش كنم‏ اشك چو زنّار را تحفه ابروي دوست‏ در قدم مقدمش سر بدهم بي سخن‏ شكر به جاي آورم مژده مژگان دوست‏ شب چو سحر مي‏شود چنگ نوازد حزين تاب ندارد دگر چنبر گيسوي دوست‏ ناله عشاق را هر كه ز جان بشنود يا بسرايد زجان يا كه رود سوي دوست‏ ديده بخت مرا خواب تو محراب شد مردم بيمار را ديده بيدار دوست‏    منيژه امامي مقدم - شهيد رجايي تهران - دبيري تربيت بدني‏ ----------------------     طلوع كن‏ اي آشكارترين آيه خدا در پهنه هستي كه چشمان مه آلود را از ديدن تو عاجز       اي كه نم نم باران عشق با ياد تو مي‏تراود       اي شمس الشموس من كه شموس عالم را به حيرت آورده‏اي          اي كه ديدارت سبزترين آرزوي چشمان خسته و منتظر است.       اي زيباترين آيه هدايت       اي آفتاب هستي بخش‏          «طلوع كن» ----------------------     ظهور كن! من عاشق نوازش حضورت هستم و خوب مي‏داني كه احساسم‏ آنقدرها پاك مانده است كه بخواهد نسيمي را كه از گذر كردنت‏ از ميان خلق به قلبم مي‏خورد احساس كند اشكهايم آنقدرها پاك مانده‏ كه به انتظار ظهورت بر روي گونه هايم جاري شود. و آنقدرها چشمانم سو دارد كه در افق، حضور قامت سبز و رعناي تو را ببيند خسته‏ات نمي‏كنم، چون خود خسته انتظارم‏ و مي‏دانم كه شاعري گفت: «عشق صداي فاصله هاست». اي آخر زيبايي! ظهور كن....   هما سريري - اقتصاد بازرگاني - دانشگاه آزاد خميني‏شهر ----------------------     ظهور مهدي‏  غم مخور امروز و فردا جان جانان مي‏رسد افتخار شيعيان آن بهتر از جان مي‏رسد خودنمايي كم كن اي مه پرتو افشاني مكن‏ آن كه از نورش شود خورشيد رخشان مي‏رسد سرو شيرازي كه در باغ ارم ثابت شدي‏ در برش تعظيم كن سرو خرامان مي‏رسد از پريشاني منال اي منتظر در راه او يار دلجوي تو با زلف پريشان مي‏رسد گر كه هستي نابسامان و غريب و بي‏پناه‏ با ظهورش كار ما و تو به سامان مي‏رسد فكر شاهي و زراندوزي ز مَغزَت دور كن‏ وارث انگشتر و ملك سليمان مي‏رسد تكيه بر مسند منه از سر بنه تاج غرور والي ملك جهان حامي قرآن مي‏رسد كم بكش صورتگر چين صورت زيبا رخان‏ يوسف آل محمدصلي الله عليه وآله نور يزدان مي‏رسد    مسعود ميرزايي - عمران - آزاد نجف آباد ----------------------     عدالت شرط تحمل حكومت مهدي‏  مطالب زير را از ماهنامه موعود شماره سوم سال 76 نقل و به خدمتتان تقديم مي‏دارم. آية ا... گرامي از اساتيد محترم حوزه علميه قم در مصاحبه با نشريه فوق گفتند: «يكي از دوستان ما مي‏گفت: كسي در حضور يكي از مراجع گفت: خدا كند كه امام زمان زودتر ظهور كند. آن مرجع بزرگوار گفت: آقا بيايند چه مي‏شود؟ گفت: وضع ما بهتر از اين مي‏شود. فرمودند: از كجا معلوم كه وضع تو بهتر مي‏شود. تو خيال مي‏كني وقتي امام تشريف بياورند تو را مي‏كند مرجع و صاحب رساله و اعتبار؟ ممكن است به شما بگويند برو خيابان‏ها را جارو كن!! به هر حال آنچه مسلم است اين است كه با تشريف فرمايي امام زمان هر كسي در مكان و جايگاه شايسته خود مي‏نشيند و اين خيلي سخت خواهد بود. به خاطر همين، مهم‏ترين فعاليت براي آماده سازي و ايجاد زمينه براي ظهور حضرتش، عادت دادن عوام و خواص به عدل است. چون مردمي كه به عدالت تن ندهند، تحمل حكومت مهدي‏عليه السلام بر آن‏ها سخت خواهد بود».    محمد مشتريان - زيست‏شناسي شهركرد ----------------------     عزيزٌ عليَّ أن أري الخلقَ ولاتُري مهدي جان! عزيزٌ عليَّ أن أري الخلقَ ولاتُري‏، چشم چه آسمان دوخته و به ستاره‏هايي مي‏نگرم كه يكي پس از ديگري محومي شوند و سياهي، كه آرام، آرام جاي خود را به روشنايي مي‏دهد، روشنايي كه خبر از فرا رسيدن آدينه دارد. آيا اين جمعه، جمعه موعود است؟ آيا در اين لحظاتي كه از پس هم مي‏آيند پايان شب هجران معنا خواهد شد؟ اين سؤالاتي است كه هر لحظه مرا با خود به افق‏هاي دور دست مي‏برد. حس غريبي تمام وجودم را فرا گرفته براي رهايي از آن خود را به زمان مي‏سپارم و دلتنگي‏هايم را با ندبه‏هاي دلتنگي مي‏آميزم، ناگاه خود را در فضاي عطر آگيني مي‏بينم كه در آن همه چيز حتي لحظه‏ها نيز تو را مي‏خوانند. من نيز با سوز دل با آن‏ها همراه مي‏شوم. و با زمزمه نام زيبايت آرام مي‏گيرم و دلم را با اشك ديدگانم مي‏شويم و خانه دل را براي آمدنت آذين مي‏بندم و انتظار را با اميد و صبر، همراه ساخته و منتظر آمدنت مي‏مانم. خدا كند كه بيايي.    مشترك 581863 - اروميه - رياضي محض‏ ----------------------     عشق مهدي‏ غم دوري تو را به كدامين بهانه التيام بخشم و مرغ غمزده قلبم را كه به چارچوب خسته سينه‏ام‏ سر مي‏كوبد. محبوب من! مهدي جان! اسير كدامين بنده گشته‏ام كه چشمانم را از لطف ديدارت محروم گردانيده‏اند و راه به كدامين بيراهه رفته‏ام كه تو را در آنجا منزل نيست. مهديا! عشق تو در قالب كلمه و جمله نمي‏گنجد و خوب مي‏دانم كه عاشق واقعي تو براي اين كه به آرزوي خود برسد، بايد خود سازي و مبارزه با هواها و هوس‏ها را مهمترين كار هر روز خود قرار دهد تا بتواند به تمام خواسته‏هايش برسد. بيا و دستمان گير و بيش از اين درد هجران را بر دل شكسته و جان بيقرارمان مپسند.    عليرضا عباسي - مكانيك - آزاد نجف آباد ----------------------     عطر قدمهايت را حس مي‏كنم‏ مولاي من! زمين تشنه عدالت است و تو مظهر عدالت. بيا و يخهاي گناه را با گرماي خورشيد نجابت آب كن. لشكريان مخلص تو، در جاي جاي زمين، اسبهاي عدالت را زين كرده‏اند. نوري در شرق مي‏تابد، تو در حاله‏اي از نور قرارداري و در آسمان امامت همچنان مي‏درخشي. دوست دارم هر وقت قرار بر اين شد به گلي بنگرم، رخ زيباي تو تسلي ديدگانم باشد. تو بهار ايمان را از آسمان به زمين خواهي آورد و ما همچنان در انتظار چنين بهاري زمستانها را پشت سر مي‏نهيم.    م - ن ----------------------     عطش ديدار  براي من دريافت چنين هديه‏اي عالي و زيباست كه مرا از خود رها كني تا به جوار تو بپيوندم و همه افكار عاشقانه‏ام را متوجه تو سازم. آسيب و گزندي كه من به خود مي‏رسانم بقدري براي تو دردآور است كه گويي به تو تعلق دارم. اين عشق توست كه براي من از برتري و ثروت و لباس گران قيمت، گرانبهاتر است و اين ديدار توست كه در شيرين‏ترين فكر و خيالم سلطان قلب من مي‏گردد و مالك سرزمين دلم مي‏شود. اي محبوب شيرينم! همانا من در عطش ديدار تو، در عطش يك نگاهت به جان مي‏سوزم. آري، آري، هميشه از تو مي‏نويسم و تو و عشق تو همچنان هميشه موضوع گفتگوي من است. همانا از تو مدد خواسته‏ام و براي رستاخيزت لحظه‏شماري مي‏كنم چرا كه از هر هنر و دانش و دانايي بالاتري. پس روي بنما تا چشمان زيباي تو، زندگي و حيات بيشتري به ما بخشد!    سيده طلعت حسيني منفرد - زبان انگليسي - دانشگاه بوشهر ----------------------     غروب جمعه‏  نمي‏دانم در غروب جمعه چه رازي نهفته است! آسمان آبي است اما دلت حال غروب ابري‏ترين روزهاي پائيزي را دارد. اگر جمعه زيباترين روز ارديبهشت با گلهاي سرخ هم كه باشد، دلتنگي غروب ابري، بر دلت پنجه مي‏كشد. بعدازظهر آدينه، آئينه دلتنگي غريبي است، دلت بهانه مي‏گيرد، هيچ چيز آرامت نمي‏كند ناگاه به خود مي‏آيي و مي‏بيني كه قطرات اشك به آرامي تمام صورتت را پوشانيده است. اين اشك از كجا آمده است؟ بهانه گريه چيست؟ اي كاش دل با گريه آرام مي‏گرفت، دلتنگي بيشتر به جانت پنجه مي‏كشد تابستان يا زمستان هم كه باشد، فرقي نمي‏كند. دلتنگي غروب جمعه يكي است بر مي‏خيزي، مفاتيح را مي‏گشايي، صبح جمعه را همراه با طلوع آفتاب و «ندبه» در فراق او آغاز كرده‏اي، غروب آفتاب را با «سمات» به پايان مي‏بري، بر سجاده نماز مغرب كه مي‏ايستي قامت به نماز مي‏بندي، احساس غريبي داري، احساس اين كه او نيز در جايي از همين زمين، قامت به نماز بسته است، غريب تنهايي كه منتظر يك جمعه خاص است، جمعه ظهور، جمعه نجات. اين غم غربت جمعه، غم هجر او است كه غروب هر جمعه را رنگ انتظار مي‏زند، از خودت مي‏پرسي «چگونه يك هفته ديگر را بدون او گذراندي؟ چگونه يك جمعه ديگر بدون حضور او گذشت؟ تو به چه مشغولي كه او را با همه وجود فرياد نمي‏كني؟ بي شك او خود از اين دوران طولاني غيبت دلتنگ است. كجايند شيعيان حقيقي و منتظران راستين كه جمعه حضورش را با تمامي نياز بخواهند. تا كي غروب جمعه، غروب اين دلتنگي دلهاي ماست؟ تا كي نگاهمان به راه دلمان به انتظار بماند؟ آخر چرا نبودش را عادت كرده‏ايم؟ چطور توانسته‏ايم و مي‏توانيم بدون او جمعه هايمان را بگذرانيم و چرا... درديست مرا كه بي تو درمان نپذيرد درمان من اين است كه بيمار تو باشم‏    مهين اميني - اصفهان - زمان و ادبيات ----------------------     غروب دلتنگي‏  در تنگ غروب، ماهي دل در تُنگ سينه بيقراري مي‏كند. نمي‏دانم سّر غروب در چيست، در فرياد جانسوز هل من ناصر حسيني با زمزمه عطشناك أين الطالب بدم المقتول بكربلا يا نه؟ نشان از آه دلتنگ زهراست؟ دلم از اين دنيا گرفته، حس مي‏كنم قطره اشكي هستم. بروي گونه‏هاي زمين. دلم عصر جمعه‏اي شده است... مردم! نگاه آسمان را بخوانيد. غروب جمعه را بفهميد. چشم‏هايتان را به سرخي‏اش عادت دهيد. غروب جمعه انعكاس آه دلتنگ زهراست. فرياد بلندي است در بغض فرو خورده خورشيد. يادي از دلتنگي‏هاي عاشوراست. ياد گار زماني است كه آسمان فهميد زين پس بايد به انتظار بنشيند. آسماني كه آن روز شاهد فروپاشي زمين بود. شاهدان نگاهي، تا ابد روي نوك نيزه‏اي مات ماند! نگاهي كه مي‏گفت: اين الطالبُ بدم المقتول بكربلاء يوسف زهرا! تمام كوچه‏هاي فراق را پيموده‏ايم و تمام دشت‏هاي انتظار را دويده‏ايم و در تمام زلال جوبيار انتظار جاري گشته‏ايم و كوچه‏هاي دلمان را با دعا و نيايش و ندبه، آذين بسته‏ايم. بيا و اشك را از چشم‏هاي جمعه پاك كن و دل‏هاي ندبه را بدست آور!!.    غفاري - كشاورزي - اروميه‏ ----------------------     غم عشقت‏ بيا كه دل بهانه مولا گرفت امشب‏ بيا كه غم همه جاي دلم گرفت امشب‏ ز بس كه ناله‏هاي غريبي به سر دادم‏ ز آه و ناله خدايا دلم گرفت امشب... به داغ سينه ما مهديا نظري فرما كه باز از غم عشقت دلم گرفت امشب‏    ص. عظيمي - پرستاري علوم پزشكي رفسنجان‏ ----------------------     غم هجران روزگاري غم هجران بر ما جاي نداشت‏ دل ما در بر هم و برِغم راي نداشت‏ عشق آمد، هوس يار برايم آورد دل من در هوس يار خودش ناي نداشت‏ غم هجران به دلم خانه و مسكن بركرد شادي و شور در آن خانه غم جاي نداشت. دل من يار طلب كرد چنان يار كزو در جهان بهتر و به نيست و همتاي نداشت. عاقبت اين دل من در غم هجران سوزد آنچنان سوز كه گويا دل من هاي نداشت‏ اكبري يار تو داني چه كسي مي‏باشد يار تو قائم حق او كه همي تاي نداشت.    محمد اكبري - تبريز - حقوق ----------------------     فقط يك نظر آه! چه كنم بادلي كه تو را مي‏خواهد         چه كنم با قلبي كه همه آتش است از دوري تو! چه كنم با چشمي كه تشنه باران اشك توست         چگونه خاموش باشم؟! چگونه آرام گيرم؟!            و چگونه آرامش گيرم؟         تو را به مهر تو را به دوستي         تو را به خدا      فقط يك نظر         فقط يك نگاه‏    سيده معصومه حسيني - دانشگاه آزاد اسلامي واحد بابل‏ ----------------------     قائم غايب بي نصيبم از دو عالم تا كه قائم غايب است‏ چونكه قائم هر دو عالم را به يكجا صاحب است‏ مانده‏ايم چشم انتظارش تا كه آيد بر نظر تا كه آيد پيرويم او را كه قائم نايب است‏    مرتضي اكبري - شيمي كاربردي - دانشگاه رازي كرمانشاه‏ ----------------------     قافله سالار  هجر اين همه از دوست سزاوار نباشد هر چند كه در عهد وفا دار نباشد راندن نبود نيك، ز دربار گدا را هر چند كه او لايق دربار نباشد خورشيد كجا اين همه بودست غروبش‏ يك شب زغمش بيش جهان تار نباشد مولاي برون آ، كه همه خلق بدانند اين قافله بي فافله سالار نباشد.    فريبا محمدزاده - پرستاري - آزاد منطه 9 ----------------------     قبول درگه خود كن كسي را مولا جان! اگر بگوييم كه در فراق تو حتي اشكها به شكوه درآمده‏اند، اغراق نكرده‏ايم و اگر بر تمام صفحه‏هاي دفتر روزگار در نبودنت خط سياهي از غم و اندوه بكشيم، اشتباه نكرده‏ايم. و هزار ماجرا و هزاران هزار تلاطم كه شرح آنها را خود بهتر مي‏داني. اما باز هم اميد آمدنت، بهانه‏اي براي زندگي ماست. پس بيا تا همگي با افتخار به آنان كه باورت ندارند و معناي انتظار را نمي‏فهمند، با صدايي رسا بگوييم: انهم يرونه بعيداً و نراه قريباً.    مشترك شماره 581917 ----------------------     قطعه ادبي ندبه نياز نسترنها جمعه صبحها بر مي‏خيزم و چشمهايم را به پنجره‏هاي انتظار آلوده مي‏آويزم، تا در شبم نوازشگر  ندبه، خنكهاي اشك و التماس را حس كنم. جمعه صبح‏ها، بر مي‏خيزم و اشك مي‏ريزم، در تكاپوي تماشاي ترانه‏هاي تمام نشدني. ندبه، نياز صبح جمعه من نيست. ندبه، نياز نسترن‏ها و نارونهاست. ندبه، نياز دنياي نارنجي انسانهاست. ندبه، آفريننده لحظه‏هاي باران است‏ ندبه، آبي‏ترين ترنم روحاني است. من با ندبه بزرگ شده‏ام و با اشك، رشد يافته‏ام. ندبه، خلاصه يك صبح باراني است. ندبه، سحرخيزترين رابطه است و لبريزترين عاطفه. ندبه، تكلم نور است و تبسم ظهور ندبه، شيون شعور است و آيينه ظهور ندبه، انتظاري مه آلود است و تصوري نامحدود از تصويري آفتابي‏ ندبه، صميميت سيال و ساده باورهاي ساده  ماست. و ندبه، بي مانندترين ماندگار روشن تاريخ است در سياهي فراگير انسان نماها.    علي اكبري - جغرافيا - پيام‏نور بستان‏آباد ----------------------     كاش مي‏ديدم جمالت‏ كاش مي‏ديدم جمالت، ابروان دلربايت‏ خال رخسارت، نگاهت، كاش بشنيدم ندايت‏ كاش مي‏ديدم رخت را، زلف مكشوف سرت را هيبتت را، منظرت را، كاش مي‏گشتم فدايت‏ كاش مي‏دادم سرم را، يا تمام پيكرم را غمزه مي‏زد تا دلم را، آن نگاه آشنايت‏ خواب ديدم يار نازم، من بدين خوابم بنازم‏ مست كرد و سرفرازم، خواب ناز و خوش لقايت‏ بر من مسكين نظر كن، جرئه‏اي ده از شفايت‏ من نمي‏خواهم شفايت مي‏خرم بر جان جفايت‏ معجز عشقت نداني؟ كاين دلم خون كرد و فاني‏ پس چرا مولا نيايي تا شوم من خاك پايت‏    شاهد - الهيات - شماره اشتراك 683262 ----------------------     كي مي‏آيي مهدي (عج)؟  تو منتقم خون خدائي مهدي(عج) تصوير گر كرب و بلايي مهدي‏ بر ساحل لبهاي عطشناك فرات‏ مفهوم عطش زداي آبي مهدي‏ شوريده‏ترين مرد تو را مي‏خواند با سينه‏اي از درد تو را مي‏خواند اين حنجره عدالت مقتول است‏ با واژه برگرد تو را مي‏خواند اي ناب‏ترين سرود رجعت برگرد هم صحبت تنهايي و غربت برگرد خون شد دل «خادم» از غم هجرانت‏ اي مرد به خاطر حقيقت برگرد    سيد وحيد سيدي بنابي، آزاد اروميه، برق. ----------------------     كيمياي جان‏ بيا دمي به در دوست التجا بكنيم‏ ميان خلوت پروانه‏ها دعا بكنيم‏ بيا بهار شويم و به باغ جان بدهيم‏ براي رويش نرگس، خدا خدا بكنيم‏ بيا چو ابر بباريم تا برويد گل‏ تمام هستي خود را بيا فدا بكنيم‏ دل بهاري ما را خزان غصه فسرد بيا بهار و خزان را ز هم جدا بكنيم‏ بيا كه جان به ره اشتياق دوست دهيم‏ تمام درد زمان را به جان دوا بكنيم‏ طلاي روشن جان را مس زمانه زدود بيا محبت دل را چو كيميا بكنيم‏ بيا كليد محبت به قفل سينه زنيم‏ بيا كه مرغ دل از بند غم رها بكنيم‏    شماره مشترك 582457 ----------------------     كيمياي جان‏ بيا دمي به در دوست التجا بكنيم‏ ميان خلوت پروانه‏ها دعا بكنيم‏ بيا بهار شويم و به باغ جان بدهيم‏ براي رويش نرگس، خدا خدا بكنيم‏ بيا چو ابر بباريم تا برويد گل‏ تمام هستي خود را بيا فدا بكنيم‏ دل بهاري ما را خزان غصه فسرد بيا بهار و خزان را ز هم جدا بكنيم‏ بيا كه جان به ره اشتياق دوست دهيم‏ تمام درد زمان را به جان دوا بكنيم‏ طلاي روشن جان را مس زمانه زدود بيا محبت دل را چو كيميا بكنيم‏ بيا كليد محبت به قفل سينه زنيم‏ بيا كه مرغ دل از بند غم رها بكنيم‏    شماره مشترك 582457 ----------------------     گريه كردم‏  آقاي من! مدتي عطر محبت را نديده‏ام و چشم‏هايم اشكي برايت نريخته است، اما امروز گريه كردم براي دوريت و براي بي تو بودن. چشم‏هاي من بدون نگاهت هيچ چيز را زيبا نخواهد ديد. عزيز زهرا! تو كه واسطه بين بشر و معبودي، برايمان وسيله باش تا خداوند نظري به ما كند و قلبمان را به نور ايمانش تجلي بخشد.    مشترك 579164 ----------------------     گل انتظار در تكاپوي بازگشت پرستوها، رد سوسو زدن ستارگان آسمان و در تلاش براي روئيدن گل‏ها در انتظار توأم. هر روز چشم در چشمان افق مي‏دوزم و با نگاه ملتمسانه از او مي‏خواهم كه پيام چشم ما را به گوش تو برساند و تو بداني كه ما منتظريم. مهربانا! مي‏دانم كه سر تا پا گوش مي‏شوي براي شنيدن سخنان ما. و سراسر شوقي براي ديدن ما، ولي شرمنده‏ام كه هنوز نه گوشي دارم براي شنيدن و نه چشمي براي ديدن ولي با اين وجود هزار سال است كه هر روز گل‏ها به خاطر تو مي‏شكفند و شب، دوباره در لاك انتظار فرو مي‏روند تا فردا صبح دوباره انتظار، انتظار، انتظار. گل انتظار، هر جمعه منتظر شكفتن است، گل انتظار، هزار سال است كه جمعه‏ها منتظر شميم دلنواز تو است تا نسيم دلكش تو وزيدن گيرد و به شكفتن او بينجامد....    مهين اميني، زبان و ادبيات عرب، دانشگاه اصفهان. ----------------------     گل سرخ حسيني به دست يك جهان غربت اسيرم‏ جوان كن كه غربت كرده پيرم‏ چه مي‏شه اي گل سرخ حسيني‏ كه روزي پيش چشمانت بميرم‏ گرفتم قابي از رنگ نگاهت‏ نشستم منتظر نالان به راهت‏ نشسته بر دلم داغي جگر سوز بود آيا شوم عضو سپاهت‏    مشترك شماره 830228 ----------------------     گل نرگس درد عشقم را به ساقي گويم و هر كس نگويم‏ جايگاه عشق خود را در گل نرگس بجويم‏ بوي زلف مشكبارش از بيابان چون كه آيد با تمام جان و دل من عطر رويش را ببويم‏ قامت رعناي او را گر ببينم در گلستان‏ نامه عشقي نويسم تا كه آيد او به سويم‏ صورتم را من گذارم در كف اقدام مهدي‏ تا كه پاي پر ز عطرش، با نم چشمم بشويم‏ عاشقش گويد به گريه اين سخن در گوش ساقي‏ با تمام عشق و اميد خاك پايش را برويم‏    محدثه بهمدي - علوم قرآني دانشگاه قم. ----------------------     لب تشنه ديدار مولاي من! لطافت تو را در وزش هر نسيم حس مي‏كنم، چهره نوراني‏ات آذرخشي است كه روشنايي را بر چهره زمين حك مي‏كند. اي ستاره نوراني! من به عشق تو مي‏نويسم، به تو مي‏اندشم و همه جا را لبريز از شميم حضور تو مي‏بينم و شبهاي مهتابي را به ياد تو به صبح گره مي‏زنم. نمي‏دانم چگونه مي‏توان از انتظار گفت، گويي همه واژه‏ها در كنار اين معني منتظرند. گويي همه ذرات عالم شعار «اولئك هم الوارثون» سر داده‏اند و مائيم آنهايي كه به تداوم ايثار خونها باقي مانده‏ايم، از ايثار لاله‏هايي كه حسرت انتظار را به لذت حضور چشيدند و ما، مانده‏ايم تا شايد روزي حضور او را به تعيّن انوارش نظاره گر باشيم. ما كه لب تشنه ديدار توئيم‏ همه ناديده، خريدار توئيم‏ نه خريدار، گرفتار توئيم‏ نه گرفتار، كه بيمار توئيم‏    طاهره امراللهي - فارغ التحصيل رشته علوم تربيتي‏ ----------------------     لبيك يا مهدي عج  زمين آن هنگام كه مي‏آيي         تاب عدالت علي را ندارد ظهورت را منتظريم      جهان عدالت تو را مي‏خواند آن زمان كه نا برابري                     برسند شناسايي افراد مهر مي‏زند منتظرت هستم            اي منتظر همانند يارانت در بدر يا تشنه‏اي كه رنگين كمان آسمان را بعد از باران اميد مي‏بيند. ظهور كن كه فرش چشمانمان را براي قدوم مباركت گسترانيده‏ايم‏ ميدان را براي انتقام خون پدرت مهيا نموده‏ايم پس ذوالفقار ظهورت را از غلاف غيبت بيرون كش‏ تا تو را همچنان لبيك گوييم...    زهرا طالبي - الهيات (فلسفه) - دانشگاه شيراز. ----------------------     لحظه‏هاي آخر انتظار  بوي ظهور در شامه جهان پيچيده است. صداي گام‏هاي كسي كه آمدني است در گوش گيتي طنين افكنده است. آينه‏ها تمام قد، به صيقل زنگارهاي خويش ايستاده‏اند. نرگس‏ها طلايه دار لشگر انتظارند و ظهور فرزند عشق و مهرباني را لحظه مي‏شمرند. سروهاي بي قرار سَرَك مي‏كشند و خط افق را پيوسته دوره مي‏كنند. بيدهاي كمر خميده از انتظار، خويش را راست مي‏كنند تا بلكه اولين طليعه‏هاي فرج را بتوانند ديد. آنان كه الفباي ظهور نخوانده‏اند، گمان مي‏برند كه فرو ريختن بناي الحاد شرق، كاخ شرك غرب را محكم مي‏كند، غافل كه اين زلزله با تمامت استكبار در آويخته است و غرب و شرق را نمي‏شناسد. اما.... اما... اما اين لحظه‏هاي آخر انتظار هميشه سخت مي‏گذرد. اين ثانيه‏هاي مشرف به ظهور چه كُندتر عبور مي‏كند. خداوند، اين چشمان خسته مان را به ظهور عزيزش و عزيزمان روشن كناد.    ان شاء ا...    مشترك 810275 ----------------------     لن تراني...  سرم را به زانوي خود مي‏نشاني دلم تنگ تنگ است اي بي نشاني‏ گرفته است بعض گلويم، برايم‏ كمي اشك، باران، غزل، مي‏رساني من امشب دلم را به دستت سپردم‏ بعيد است احوال من را نداني‏ در اين قرن سيماني بي مروت‏ دلم را كدامين طرف مي‏كشاني‏ من امشب سياه و سفيدم، ولي تو بلنداي زيباي رنگين كماني... از آن چشم‏هاي پر از توت و لبخند برايم كمي بيشتر مي‏تكاني... چرا بوي گريه گرفته دل من نباشم ببينم بهارم، خزاني‏ غريبه برايم چراغي بياور نمي‏بينمت‏ها... كجا... لن تراني؟ شنيدم كه مي‏آيي از سمت كعبه‏ سرم را به زانوي خود مي‏نشاني؟    مشترك 581533 - زابل - كشاورزي‏ ----------------------     لياقت‏  آقاجان در انتظار قدوم مباركت به خود سازي خواهم پرداخت، از گناهانم برخواهم گشت، رذايل را در خواهم شكست، افسار نفس خود را خواهم كشيد و به كنترل در خواهم آورد، چشمانم را بر هر گناهي و هر نامحرمي خواهم بست، دستانم را فقط براي رشد به سوي معشوق خود بالا خواهم برد، لبانم را بر هر صفت رذيله و غيبت و تهمت و... خواهم بست و... تا اين كه لياقت ديدار چهره مباركت و گرفتن دستان پرتوانت و بوسيدن پيشاني مقدست را پيدا كنند.    يونس همتي - محقق اردبيلي - ماشين الات كشاورزي‏ ----------------------     ما را براي صبح فرج ثبت‏نام كن‏ اي پاك و زلال! ببين كه براي ديدنت چقدر مشتاق و بي‏قراريم، صبحگاه هر آدينه وقتي كه صبا بوي تو را و بوي صحبت‏هاي تو را در پهنه سبز سجاده‏ها پخش مي‏كند عاشقان حقيقي‏ات را مي‏بيني كه تنها معشوقشان تو هستي. فقط مي‏توانيم در صبح هر آدينه قطره‏هاي اشك را بر صورت بغلطانيم و در انتظارت آه از دل برآريم و از خداوند منان درخواست تعجيل در ظهورت را نماييم. چشم انتظار رجعت آدينه توايم‏ ما را براي صبح فرج ثبت نام كن‏    عليرضا عباسي، مهندسي مكانيك دانشگاه آزاد اسلامي نجف آباد. ----------------------     ما را به آقايي خود ببخش‏  أللهم أنا نرغب اليك في دولة كريمه تعزبها الاسلام و أهله‏ اگر چه هيچ نمي‏دانم از نشاني تو دلم خوش است به لبخند ناگهاني تو هزار جمعه نشستم به پاي آمدنت‏ هزار جمعه من و عطر جمكراني تو آنچه به نظرم رسيد كه به شما و همه همراهان فرهيخته مكاتبه و انديشه عرض كنم اين است كه دوستان عزيز امروز اگر چه شمار دوستداران و محبان اهل بيت‏عليه السلام ومولايمان ولي عصر(عج) كم نيستند اما به يقين آقاي ما تنها و غريب است. اصلاً همين خود ما، كه قشر تحصيلكرده و پيشگامان فرهنگي جامعه در مملك امام زمان(عج) هستيم چقدر خودمان را ساخته و پرداخته پذيرش حكومت جهاني ايشان كرده‏ايم؟ چقدر از حد حرف زدن و محبت ورزيدن پا فراتر گذاشته‏ايم؟ و لياقتهاي لازم را براي احراز نقشي هر چند كوچك در دستگاه با عظمت فرمانروايي او در خودمان پرورش داده‏ايم؟ حتماً در تاريخ خوانده‏ايد كه اميرالمؤمنين‏عليه السلام براي باز پس‏گيري حق غصب شده خويش از همه مسلمانان پرسابقه صدر اسلام ياري خواست و جز چهار يا پنج نفر ياوري نيافت. يا اينكه حتماً شنيده‏ايد امام صادق‏عليه السلام به يكي از يارانشان كه ايشان را به قيام فرا مي‏خواند فرمود: اگر به تعداد انگشتان دست و پا ياران واقعي داشتم به چنين قيامي دست مي‏زدم. دوستان من! مطمئن باشيد كه دوستداران اهل بيت‏عليه السلام در آن زمان‏ها نيز بيش از اينها بوده‏اند، اما آنكه بتواند در راه ولايت مردانه پاي بفشارد وجود نداشته يا بسيار نادر بوده است. از همه اينها دردناكتر براي ما كه دم از سوختن در فراغ يار داريم اينكه چندي پيش در روايتي منسوب به امام زمان(عج) ديدم كه ايشان فرموده‏اند: اگر مردم آنقدر كه به دنبال لنگه كفش گم شده خود مي‏گردند به دنبال من مي‏گشتند، مرا مي‏يافتند: اللَّه اكبر! براي ما حرف ديگري نمي‏ماند  جز اينكه «آقاي غريب ما! ما را به آقايي خود ببخش». اللهم عجل لوليك الفرج و العافيه و النصر و اجعلنا من انصاره و اعوانه ان شاءاللَّه.    فروزان مميز - فارغ التحصيل چمران اهواز ----------------------     ما نيز هم بد نيستيم‏  اي سرو بالا سهي كز حال جان آگهي وز هر كه در عالم بهي، ما نيز هم بد نيستيم‏ گفتي به رنگ تو گلي هرگز نجويد بلبلي‏ آري نكو گفتي ولي، ما نيز هم بد نيستيم‏ اي شاهد هر مجلسي، آرام جان هر كسي‏ گر دوستان داري بسي، ما نيز هم بد نيستيم‏    مشترك شماره 581519. ----------------------     متصل گشته به يك موي تو اين هستي من‏ آرزويم همه تو اي همه سر مستي من‏ اي مولا و اي آقاي خوب من، ايمان دارم كه ديگر چيزي به پايان فراغ نمانده. نسيمي كه از كوي عشقت مي‏آيد هر جمعه نويد ظهور و حضورت را مي‏دهد. عطر گل‏هاي نرگس اشتياقمان را دو چندان كرده است. آقا! هجران تا كي! تا كجا؟ بيا و قلب مجروح شيعه را مرهم باش. مُزد دست‏هاي دعايي كه براي آمدنت به آسمان بلند است ظهور توست، به فريادمان برس كه جز تو ما را فرياد رسي نيست. «بيا شب هجران را سحر كن».    فريبا محمد زاده - آزاد منطقه 9 - پرستاري‏ ----------------------      
+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 15:13 |

مجنونم به خيال رويت! سلام بر خورشيد انتظار، سلام بر هنگامه شيدايي، سلام بر معراج عاشقي، سلام بر استاد انتظار منتظرين و سلام بر مهدي، زيبا گلِ نرگس، باز هم به انتظار طلوع آدينه نشسته‏ام، و در ندبه‏ام با اشك‏هايم عاشقانه فريادت مي‏زنم. چشمانم بعد از سمات هر لحظه در نقطه‏ايي گره مي‏خورد كه شايد تو را ببيند، اما افسوس كه از شرم نديدنت، آب مي‏شود و بر گونه‏هاي سرخِ سيلي خورده‏ام از فراق تو، گرم مي‏چكد. من امروز ديوانه وار، بي قرار، حتي مجنون‏تر از مجنون مي‏جويمت، در هر نفس از طلوع خورشيد تا سلام ماه، از امروز تا يافتنت. مجنونم، مي‏جويم ولي نمي‏يابم، عاشقم و مي‏خواهم آن گونه كه تو مي‏خواهي باشم، به دنبالت مي‏گردم، اما تو را نمي‏يابم، مي‏داني چرا؟ چون من اسير نفس طلايي دنيا هستم كه رنگ زرين ميله‏هايش چشمم را مي‏زند و مانعم مي‏شود كه تو را ببينم؟ دريافتم چرا نمي‏آيي! امروز نيامدي شايد فردا بيايي تا من، قفس را بشكنم، مانع‏ها را بردارم، لكه‏هاي سياهي را از قلبم بزدايم و هستي ام را سرشار از عشق و پاكي و توشه‏ام را خالي از رنگ و پر از يك رنگي كنم، تا بيايي. كاش آن روز لحظه با تو بودن رؤيا نبود، كاش دو نرگست چشمانم را مي‏ربود، كاش عاشقي را در مكتب عشقت بياموزم. كاش شاگرد اول كلاس عشقت بودم، و كاش شهر خدا را بلد بودم. من منتظرم، به تو مي‏انديشم، انديشيدن به تو، از ارتعاش وجودم، قلبم به لرزه مي‏افتد، فرياد انتظارم هر صبح و شام عشق را مي‏بارد، اما نمي‏دانم، آيا خداي من نيز طعم انتظار را چشيده كه بداند يك لحظه برايم چگونه مي‏گذرد؟؟!! هر لحظه براي من چگونه مي‏گذرد؟؟!!    مرضيه بيكي - آزاد شاهرود - حسابداري ----------------------     مرا درياب‏ به افتخار نگاهت تو را ستايم من‏ به روزگار حضورت بگو بيايم من‏ به اقتدار وجودت كنم چو سجده شكر به انتظار ظهورت دعا نمايم من‏ بيا كه ناله اين مرتبه دروغين نيست‏ كه درب خانه دل بر تو گشايم من‏ بخاطر گل رويت گذشتم از دنيا به منّت است كه شكر خدا نمايم من‏ به قدر ظرف وجودي اين دل عاشق به ياري تو و ياران تو بيايم من‏ قسم به درك حضورت بيا مرا درياب‏ كه ازتمام جهات تشنه عطايم من‏ اگر چه قلب ضعيفم به قدر دريا نيست‏ ولي به جرگه دريا دلان سزايم من‏    مصطفي عطائي - دانشگاه آزاد واحد آزاد شهر - فقه و حقوق‏ ----------------------     مرا يك بار بخوان  فرشتگان رحمت الهي، گرد دانه‏هاي تسبيح تو مي‏گردند؛ بادا كه انگشت تسبيح گردان تو را، در آغوش بال‏هاي خود گيرند. بدين شكفتگي، گلي در بوستان هستي نرست. سواره يا پياده؟ امروز يا فردا؟ با كسان و ياران، يا تنها؟ اين دو سه پرسش، تنها دل مشغولي من، ميان همه معماها است. خورشيد، چراغي است كه در جشن آمدنت، سوسو خواهد زد، و ماه و ستاره، همسايگاني كه از در و ديوار سر مي‏كشند. كي تو را خواهيم ديد، اي ديدني‏ترين! ديدنت را بهانه بسيار داريم؛ ولي بها، نه. مرا كه تو را بسيار مي‏خوانم، يك‏بار بخوان.    فرستند: رقيه ابن حسين، ع پ گرگان - بهداشت خانواده‏    نويسنده: رضا بابايي‏ ----------------------     مردي با اسب مي‏آيد  خودم را كه ورق زدم       به اينجا رسيدم‏ به آخر چشم هايم كه نوشته بود          مردي با اسب مي‏آيد حالا سال‏هاست       كلاس اول دلم را تمام كرده‏ام و هزار بار خويش را خط زده‏ام و چشم به جاده          كه «مردي با اسب مي‏آيد»    الهام عمومي - ع پ اصفهان - پرستاري‏ ----------------------     مرغ دلم پر زده بر بام تو  به خاك پاي مقدس واسطه فيض الهي، حضرت مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف پيشكش مي‏شود: شب شد و چهره مهتابي تو پيدا نيست‏ ماه من لطف كن و پرده ز رويت بردار مهدي جان! قلب مرا بنگر كه چگونه از فراغت مي‏شكند. صبح جمعه، خانه دل را با دعاي ندبه تطهير كردم. غروب سُرخ جمعه كه گذشت، زانوي غم بغل گرفتم و رو به قبله سرود انتظار سَر دادم: لحظه‏هايم بي حضورت غم سَر است بي تو اي محبوب جان عالم عزاست‏ مهدي جان! نامت گُل است. كُنيه‏ات آفتاب، از عشيره گل‏هاي نرگسي و از نسلِ گل‏هاي محمدي. به روشنيِ نورِ تو هنوز سپيده‏اي طلوع نكرده است. اي مفهوم بلند آيات روشنگر قدر در انتظار! روز خداست،  سپيده ميلادت چقدر روشن است مثل آفتاب در دسترس، و مهرباني ات مثل باران هميشگي است. شناسنامه‏ات ديباچه درياست. اي سراپا همه خوبي! نامت شبيه قدر بُلند است و روشن، به اندازه كوثر زلال، مثلِ شمس تابناك، زيباتر از گل چون محمدصلي الله عليه وآله، زيباتر از آفتاب چون يوسف... اي صبورتر از ايوب، بت شكن‏تر از ابراهيم! نوشته‏اند: فريادت بُرنّده‏تر از ذوالفقار، چشم‏هايت به مدينه شبيه است. دلتنگ و روشن. گريه‏ات به گريه‏هاي بي كسيِ علي‏عليه السلام مي‏ماند. نوشته‏اند، صدايت، شبيه صداي حسين‏عليه السلام است. گرم و مهربان. اي پنهان پيدا! زمين چشم به راه عدالت توست. مولاي من! تو را به انتظاري چشم در راهم. اي همه شب بر لب من بام تو اين دل زارم شده در دام تو مرغ دلم پَرزده بَر بام تو جمله جهان مَستِ ميِ جام تو    طاهره امراللهي - فارغ التحصيل رشته علوم تربيتي - تهران مركز ----------------------     مسيحاي حيات‏ اي آقا، اي كريم، اي سرور! اي يوسف گم گشته يعقوب! يعقوب وار، چه شبها و روزها كه در فراق تو آرام و قرار ندارم، در دوران پر درد هجران اشك مي‏ريزيم و مي‏گوييم: تا به كي حيران و سرگردان تو باشيم، تا به كي رخ ناديده تو را وصف كنيم و با چه زبان و چه بياني از اوصاف تو بگوييم... خسته‏ايم و افسرده، نالانيم و پژمرده ،گريه امانمان را بريده است. غم دوري ديوانه مان كرده است، با نگاهي از سر رحم و مروت ما را از غم روزگار هجران برهان. يوسف مصر ولايت چه شود بار دگر بوي پيراهن تو زنده كند كنعان را اي مسيحاي حيات بشريت بشتاب‏ تا ببخشي به وجود بشريت جان را    رقيه نصيرزاده، دانشگاه تبريز، رياضي. ----------------------     مشك عطر افشان خشكيد چشمانم به در عمرم هدر شد سر به سر از بس كه ماندم بي خبر از بدر رويت، نازنين‏ رويم پياپي سوي تو در حسرت ابروي تو هر دانه تار موي تو افكنده در جانم طنين‏ اي مُشك عطر افشان من‏ آيينه جانان من‏ سرچشمه مژگان من‏ در ياب اين جان حزين‏ اي تشنه عدل، از جام تو وي قدسيان بر بام تو بر جان من آلام، تو تأخير منما بيش از اين‏ اي صاحب عصر و زمان‏ وقت است تا از هر كران‏ ريزي همه برگ خزان‏ هم از يسار و هم يمين‏    مسعود ميرزايي - عمران - آزاد نجف آباد ----------------------     معطري تو معطر خدا كند كه بيايي معطري تو معطر خدا كند كه بيايي ز هر كسي تو فراتر خدا كند كه بيايي‏ براي دل تو قراري كه يادگار بهاري‏ شميم زمزم و كوثر خدا كند كه بيايي‏ توئي كه پاك و زلالي، شكوه بزم كمالي‏ به باغ سرو و صنوبر خدا كند كه بيايي‏ ز بس كه گفتم و گفتم، كجاست ساحل سبزت گريخت صبر من از بر خدا كند كه بيايي‏ زمين اسير بلا شد، ميان شعله رها شد برفت آتشم از سر خدا كند كه بيايي‏ تبلوري ز حياتي، سرود سبز نجاتي‏ و جانشين پيمبر خدا كند كه بيايي‏ شكوهمند و بزرگي، همان سوار سترگي‏ كه مثل نور، زند سَر خدا كند كه بيايي‏    مشتركان 581940 و 072607 - آزاد اسلامي استهبان‏ ----------------------     من افتاده ز پا را درياب  گاهگاهي به نگاهي دل ما را درياب‏ جان به لب آمده از درد، خدا را درياب‏ اگر از دولت وصل تو مرا نيست نصيب‏ گاهگاهي به نگاهي دل ما را درياب‏ به اميدي به سر كوي تو روي آورديم‏ شهريارا! به در خويش گدارا درياب‏ كاروان رفت و من از همسفران دورم، دور منِ از قافله شوق جدا را درياب‏ راه باريك و بسي پر خطر و تاريك است‏ سببي ساز و در اين مهلكه ما را درياب‏ تا دلم بار غم عشق به منزل فكند سهشوارا! من افتاده ز پا را درياب‏    ليلا اصغري‏نيا - كتابداري پزشكي - ع پ زاهدان‏ ----------------------     من بي تو هيچم‏  نگارا؛ بيا و يك شب يا نه همينك امشب بلكه شبي زودتر از هنگامه موعود و ظهور به بهانه شفاي بيماري، بر اين حقير فقير سراپا تقصير سري زن. ليكن؛ قبل از آن كه من نقد جواني را پرداخته رو به بزرگسالي و پيري نهم كه ديگر هر چند ديدارت در هر زمان مايه فخر و مباهات است اما من اينك بيش از پيش و مهم‏تر از هر زماني نيازمند توام. بيا اي افسونگر لحظه رها از غفلتم، بيا و اين بار به قصد ضيافت و مرا ميهمان صداقت و معرفت و نور و روحانيت گردان و بياموزم رسم عبوديت را كه سخت است جدا از تو و دور از عزيزترين و جان جانانم آموختن رسم بندگي... و من آرزومند آموختن چنين رسمم. من بي تو هيچم و پوچم و اين كه نوا و نداي ياري سر مي‏دهم و جز تو هيچ كس - بعد از لايزال هستي - يارايم نتواند كرد...    مشترك 581124 - كشاورزي - اروميه‏ ----------------------     من بي تو هيچم‏ نگارا؛ بيا و يك شب يا نه همينك امشب بلكه شبي زودتر از هنگامه موعود و ظهور به بهانه شفاي بيماري، بر اين حقير فقير سراپا تقصير سري زن. ليكن؛ قبل از آن كه من نقد جواني را پرداخته رو به بزرگسالي و پيري نهم كه ديگر هر چند ديدارت در هر زمان مايه فخر و مباهات است اما من اينك بيش از پيش و مهم‏تر از هر زماني نيازمند توام. بيا اي افسونگر لحظه رها از غفلتم، بيا و اين بار به قصد ضيافت و مرا ميهمان صداقت و معرفت و نور و روحانيت گردان و بياموزم رسم عبوديت را كه سخت است جدا از تو و دور از عزيزترين و جان جانانم آموختن رسم بندگي... و من آرزومند آموختن چنين رسمم. من بي تو هيچم و پوچم و اين كه نوا و نداي ياري سر مي‏دهم و جز تو هيچ كس - بعد از لايزال هستي - يارايم نتواند كرد...    مشترك 581124 - كشاورزي - اروميه‏ ----------------------     مناجات‏  خداوندا! ما مدعيان دروغزن انتظاريم. حرف از چشم انتظاري محبوب مي‏زنيم، اما به اندازه ساده‏ترين دوستانمان هم گوش به زنگ آمدنش نيستيم. الفباي انتظار را به ما بياموز و لذت انتظار را به ما بچشان. خدايا! اگر بناست آن محبوب آسماني را فقط چشم‏هاي پاك ببينند، پس آلودگان و تردامنان سربرشانه كه بگذارند؟ خدايا! به چه كاري مي‏آيد اين چشم اگر به روي آن عزيز غايب از نظر گشوده نشود و به چه كار مي‏آيد اين دل اگر قرباني ظهور نگردد؟ خدايا! همراهي، همدمي، همنفسي، به ستوه آمديم از اين همه بي كسي! خدايا! در اين وانفساي آخرالزمان كه عموم خلايق بنده نان گشته‏اند يا برده شيطان، جرعه‏اي آزادگي نصيب ما فرما! خدايا! شيعه آخرالزمان را همين شرمساري بس كه محبوب و مرادش مدام ياد او كند - (لا  ناسينَ لِذِكْرِكُمْ - و او هيچ از مراد خويش ياد نكند. ما را از اين شرمساري برهان! خدايا! تنها چاره جاهليت آخرالزمان، ظهور حجت خاتم است، در فرجش تعجيل فرما!    از سيد مهدي شجاعي - فرستنده: مشترك 021015 ----------------------     منتظرت خواهيم ماند تا... و باز هم جمعه آمد بدون صداي گامهايت... چرا نيامدي؟ چگونه بگوييم كه منتظرت هستيم؟ حق داري، مي‏دانم زيادند كساني كه چنين ادعا مي‏كنند ولي به سپيدي گلهاي ياس سوگند كه دروغ نمي‏گوييم. منتظريم اما شايد انتظارمان با اخلاص نيست بخاطر خودمان است نه بخاطر تو. ولي من كه مي‏دانم بالاخره مي‏آيي. تو را به گلهاي شكفته از جاي پاهايت سوگند مي‏دهم كه زودتر بيايي. بخاطر دختر كوچك كشور همسايه كه ديگر دست ندارد تا عروسكش را در آغوش خود بخواباند. اين هم نه. بخاطر زن ساده و مهربان فلسطيني كه تنها بچه‏اش و تمام فرزنداني كه به فرزندي قبول كرد را كشتند. ... بيا. بيا بخاطر تمام دلايلي كه ممكن است دلي را بسوزاند و اشكي را بر گونه‏اي بلغزاند بيا. بيا كه منتظرت خواهيم ماند تا بيايي و...    ندا گرجي‏زاده‏ ----------------------     منجي‏  خدا كند كه دل من فقط براي تو باشد درون كلبه قلبم هميشه جاي تو باشد مرا نسيم نگاهت به باغ آينه‏ها برد خوشا كبوتر عشقي كه در هواي تو باشد قنوت سبز نمازم به التماس در آمد چه مي‏شود كه مرا خيري از دعاي تو باشد به گور مي‏برد ابليس آرزوي دلش را اگر كه تكيه دستم به شانه‏هاي تو باشد در اين ديار، حريمي براي حرمت دل نيست‏ بيا حريم دلم باش تا سراي تو باشد خدا كند كه دلم را به هيچ كس نفروشم‏ خدا كند كه دل من فقط براي تو باشد    برگرفته از نشريه گل نرگس‏    مشترك 072593 - گفتار درماني - ع پ فاطميه قم‏ ----------------------     مهدي جان 1  كي آن بهار مي‏آيد كه به احترام قدم‏هاي تو غنچه‏ها ز شاخه قيام كنند و از شوق ديدار تو اشك شبنم بر گلبرگ‏ها يش جاي گيرد و برگ‏ها از شدت شوق رنگ عوض كنند. و باد بهاري فرياد سر دهد كه‏اي عاشقان بهار، بهارتان از راه رسيد.    مشترك 582327 ----------------------     مهدي جان! 2  امشب هواي چشمانم ابري است، و رنگ قلبم سرخ ارغواني، دستانم بوي تمنا مي‏دهد و لبهايم نداي التجا. مي‏خواهم خبري را برايت بگويم، امشب من عاشق شدم، آري عاشق، عاشق روي تو، عاشق كوي تو. اي محبوب من، بعد از چند ماه دوري از تو يكبار ديگر پا به جمكران گذاشتم، عطر وجودت را احساس كردم و هاي‏هاي گريستم، دعاي كميل را زير لب زمزمه كردم و آمدنت را از خدا خواستم و آن دم عاشق شدم. فردا صبح طلوع خورشيد رنگ ديگري برايم خواهد داشت.    مشترك شماره 581810 - دانشگاه قم - ادبيات عرب. ----------------------     مهدي جان! 3 امام عصر گلويم فشرده از درد است‏ هنوز حال و هواي قبيله‏ام سرد است‏ قسم به چهره نورانيت كه پنهان است‏ قسم به دست دعايت كه رحمت از آن است‏ قسم به ناله جانسوز شام عاشورا قسم به نور هدايت، امام عاشورا قسم به روح شهيدي كه غرق لبخند است‏ قسم به جسم شهيدي كه پشت اروند است‏ بسيجيان تو اينك غريب دورانند اگر تو نيز نيايي غريب مي‏مانند؟... ولي نهايت رؤيايشان ظهور تو است‏ و اوج كعبه آمالشان حضور تو است‏ بسيجيان زمان با علي خويش مي‏مانند بيا بيا كه مهدي موعود خويش مي‏جوييم. مي‏جويند    معصومه طاهريان، شهركرد، آزاد اسلامي. ----------------------     مهدي جان! 4  زندگي زيباست و زيباتر از آن شكوفه‏هاي گل لبخند و زيباتر از همه آن‏ها انتظار توست. مهدي جان، اي مهربان‏ترين مهربان‏ها! با وجود گنهكاريم بي صبرانه منتظر ديدن زيباترين طلوع، طلوعي كه در آن خورشيد مقدس وجودت مي‏دمد، خواهم ماند. به اميد روزي كه بيايي.    سميه طاهري - كتابداري - يزد ----------------------     مهدي جان! 5 مهدي اگر از منتظرانت بوديم‏ چون ديده نرگس نگرانت بوديم‏ با اين همه رو سياهي و بار گناه‏ اي كاش كه از منتظرانت بوديم‏    مريم دهقان - پرستاري - علوم پزشكي يزد ----------------------     مهدي جان! عالم از توست غريبانه چرا مي‏گردي؟ اگر بخواهم تمام آنچه را در دل دارم درباره مولايم بيان كنم در اين جمله كوتاه اما پر معني عنوان مي‏كنم كه:    «مهدي جان! عالم از توست غريبانه چرا مي‏گردي؟» آري، مولاي من، اي كسي كه سبب اتصال بين آسمان و زميني، اي كسي كه صداي مظلومان را در گوشه گوشه جهان هستي مي‏شنوي، كجايي؟ معتقد بر اين هستيم كه صاحب الامر از حال وجودي همه انسان‏ها آگاه است و نداي كمك خواهان را لبيك مي‏گويد. اما بدبخت ما كه صداي ياري آقا كه مي‏فرمايند «كيست مرا ياري كند» را نمي‏شنويم.    حسين منصوري - اصفهان - الهيات‏ ----------------------     مهدي زهرا تويي‏ مي‏بده باده بنوشان ساقي زيباي عشق‏ و از مي‏ات سر مستي‏ام ده ناجيم مولاي عشق‏ غنچه عشقم بپژمرد از سر دلدادگي‏ العجل مولاي من العجل مولاي عشق‏ با كه گويم راز دل از سوز و از شيداييم‏ چون تو خواني هر زمان بر عاشقان لالاي عشق‏ تا دلم شيداي مهر همچو تو پروانه ايست‏ در سرم باشد همي رسوايي و سوداي عشق‏ روي بنما روزگاري است منتظر در كوي تو چشم دارم تا بيايي يوسف رعناي عشق‏ لطف كن رحمي بكن بر اين دل رسواي ما دست گير از خستگان اي كوكب شبهاي عشق‏ بر بلنداي خيالم ياد تو روئيده باز سر گذارم پيش پايت اي كه تو برناي عشق‏ چون همي تازند بر من لشكر اهريمنان‏ غم چرا وقتي تويي بر لشكرم داناي عشق‏ هادي‏ام شو سرو دم اي نام تو آرام دل‏ مهدي زهرا تويي پاياني بر غمهاي عشق‏    مشترك شماره 820218 ----------------------     مهربانم، نگارم! بيا مهربانم، نگارم! بيا، بيا كه زهراعليها السلام مادرت منتظر انتقام گرفتن قاتلش توسط توست و ما نيز منتظر فاش كردن قبر بي بي زهرا هستيم و منتظر پايان اي كاشها و آرزوها. محبوبم! گريه ما همه‏اش بهانه توست و به بهانه تو چشمهايم دم غروب جمعه‏ها به اشك متوسل مي‏شود و با زمزمه دعاي عهدت اين غروب تنگنا را به پايان مي‏رساند. بيا زودتر بيا..    مشترك 072527 - فارغ التحصيل رشته زبان و ادبيات عرب. ----------------------     مولاي من! 1  هر صبح جمعه ديده‏ها باراني، دست‏ها رو به آسمان و تكرار ندبه به همراه فريادهاي انتظار تا به كي؟ افسوس كه با نامت گريه مي‏كنيم نه زندگي! افسوس كه تو را مي‏خوانيم براي خودمان نه براي خودت! افسوس كه به شنيدن هر صدايي راضي شده‏ايم، اما حتي خوابي آرام از تو نيست كه قرارمان را بر هم زند و سلطنت حديث نفسمان را در هم پيچد. افسوس كه اشك شوق زماني بر سيمايمان جاري مي‏شود كه تو واسطه استجابت دعايمان شده‏اي يا قرار است كه باشي! نام تو مزين كننده خوبي براي روضه هايمان، كارت عروسي هايمان، جشن‏هايمان و... شده است! «نام مهدي»، نام قشنگي است كه بر فرزندانمان مي‏گذاريم! هر چند همين‏ها هم لياقت مي‏خواهد ولي افسوس كه به جمعه‏ها عادت كرده‏ايم و به نيامدنت... و سيد مرتضي چه زيبا گفت كه: «شيطان تمام حكومت خود را بر عادات ضعف‏ها و ترس‏هاي ما بنا نهاده است.» مولا جان! ديگر اين هيبت پوشالي و بي ثمري را كه راه انداخته‏ام نمي‏خواهم. كمك كن تا آنگونه باشم كه تو مي‏خواهي، دعا كن تا راهي را كه منتهي به فرهنگ و انديشه حكومت توست بپيمايم و انديشمند راه تو باشم.    «سما» ----------------------     مولاي من! 2  امروز وقتي چشم در چشمان بي آلايش آسمان شهرمان دوختم، نمي‏دانم چه شد، ولي ندايي در درونم تو را عجيب بي قراري كرد، گويي جز تو هيچ كس و هيچ چيز برايم معنا نداشت... نمي‏خواهم تنها در هنگام دلتنگي‏هايم به ياد تو باشم، كه بر عكس مي‏خواهم آن زمان كه غرق شادي و نشاط اين دنيا مي‏شوم، تو را به ياد آورم و اين شادي كوچك را با همين دستانِ خاليِ خود پيشكشت كنم. چرا كه بر اين باورم: مؤمن سراسر حضور است و حضور به ظهور و بروز اين اسباب خاكي تعلق ندارد. حتي اقرار مي‏كنم كه اين پاييز هم نيست كه بعد از مدت‏ها قلمي را كه به حركت در آورده است كه تا تو نيايي نه ادعا دارم و نه مي‏دانم كه بهار چيست؟ اگر چه باورم سال‏هاست در انتظار ظهور ملكوتيت به شكوفه نشسته است. بهار بي بهانه‏ام، شبي بيا به خانه‏ام كه بي فروغ روي تو اسير اين زمانه‏ام سحر بيا، تو را قسم به ناله شبانه ام‏ شود كه بال و پر زنم، رسم به آشيانه‏ام    زهره طاهري - اقتصاد بازرگاني - علامه طباطبايي‏ ----------------------     مولاي من! 3 هر گاه كلمه انتظار گوشم را نوازش مي‏دهد ناخود آگاه به ياد پناهگاه مي‏افتم. پناهگاهي كه هر عاشق و منتظري براي خويش ساخته است تا خلوت و تنهايي خود را در آن به سر كند تا شايد بتواند راهي براي رسيدن به سويش بگشايد و تا انتهاي انتظارش در رؤياي خيال پرواز كند. و مولاي من! ما نيز اينچنين تو را به عنوان پناهگاه خود انتخاب نموديم تا بتوانيم واژه انتظار را راحت‏تر بر زبان بياوريم و در رؤياي ديدن تو پرواز كنيم (متي ترانا و نراك) و تك و تنها اين جمله را تكرار كنيم كه: هر كس براي خويش پناهي گزيده ست ما در پناه قائم آل محمديم‏    با تشكر: محبوبه غلامي‏نژاد - بهداشت خانواده - علوم پزشكي صدوقي يزد ----------------------     مونس جان‏  اي ماهِ رُخت گشته نهان، از نظر من‏ از مهر، نظر كن به من و چشم تَرِ من‏ اين آرزويِ من بُوَد، اي آرزويِ من‏ كز راه و فاپاي گزاري به سرِمن‏ زد شعله به جان، آتشِ هجرانِ تو جانا خاموش كن از آب محبت شرر من‏ اي محرم دل، مونس جان روح روانم‏ شد عشق تو در گلشن گيتي، ثَمرِ من‏ بنشست زِ مژگان تو  صد تير، به قلبم‏ و زبارِ غمت، گشت كماني كمرِ من‏ بركون و مكان فخر كنم در همه ايام‏ يك روز اگر سُويِ تو افتد گذرِ من‏    طاهره امراللهي - علوم تربيتي - تهران مركز ----------------------     مي‏خواهمت چنانكه شبي خسته خواب را مي‏خواهمت چنانكه شبي خسته خواب را مي جويمت چنانكه لب تشنه آب را بي تاب ديدن توأم، نه من كه هزاران دل چون من، به چشم‏ها نگاه كن انگار تشنه ديدن كسي است؛ دل‏ها را بنگر عجيب گرفته است، دست‏ها را ببين چقدر تهي است. و پاها از رفتن بازمانده. ديگر دلم هواي سرودن نمي‏كند، تو تنها بهانه دل مني، تو آن بغض سربسته‏اي كه در گلو دارم. بگو بُغضم كي خواهد شكست.    محبوبه محمدي روزبهاني - لرستان - ادبيات‏ ----------------------     نامه‏اي به خوشبوترين گل نرگس دنيا  اي مولاي دل خستگان! اي مولاي منتظران جمعه! بر زبانم هر روز دعاي عهد و هر جمعه صبح دعاي ندبه جاري است. نگاهم به افق‏هاي بي‏كران آسمان آبي زنجير شده است، به اميد اينكه تو را همچون پرنده‏اي در آسمان در حال پرواز ببينم. نگاهم به دوردستها خيره شده است تا شايد تو را اي سبزپوش زيباروي، سوار بر اسب سفيد و ذوالفقار به دست ببينم. كي مي‏آيي؟ شامه‏ام را تيز كرده‏ام كه هر جا گل نرگسي ديدم به سويش بدوم، آن را در آغوش بگيرم، ببويم و به ياد با صلواتي فضا را عطرآگين كنم. پاهاي خسته‏ام با ياد تو اميدي مي‏گيرند تا در راه تو استقامت بيشتري بورزند. دستهايم را با نگارش جمله «يا مهدي ادركني» قوت مي‏بخشم تا بيشتر بتوانم بنويسم تا وقتي كه بيايي. رگ هايم را مي‏شكافم تا خونم را جوهري كنم براي نوشتن نامه‏هاي پر اميد براي تو. آدينه بر سر راه روزها مي‏نشينم و قلبم را نيز به پيشكش مي‏آورم تا شايد با قدوم مباركت آرزوي ديرينه‏ام را بر آوري! مهربان مولايم! مرا درياب! اين حنجره نازك كه بيش از اين توان فرياد كردن ندارد، با عشق به تو فرياد مي‏زند: در انتظار وصلت ديگر نمانده جاني مهدي بيا دوباره آور تو زندگاني‏ ----------------------     ندبه مي‏خوانم‏ در جاده‏اي به بلنداي تاريخ، در انتظارت نشستم و تو اي تكسوار مركب عشق، در راهي در پس كوچه‏هاي فراق و غربت زار و پريشان به دنبالت مي‏گردم. اي روحاني من! از مرزهاي جغرافيايي عرفان، تو را مي‏خوانم و عاجزانه‏ترين نگاه‏ها را نثارت مي‏كنم. ببين كه ضمير دلم بي تو تنها است. بيا، بيا كه ديگر زمين به سختي نفس مي‏كشد، مي‏دانم كه مي‏آيي و در صبحي زيبا دلم را چراغاني مي‏كني و من در انتظار آن لحظه سبز، ندبه مي‏خوانم.   مهوش محمدي - ايلام - فلسفه‏ ----------------------     نشان تبسم‏ به خاطر تو است كه مي‏توانم جرأت كنم به فرداها بينديشم. به اميد، به زندگي و حتي به عشق. و به خاطر تو است كه اميد شكفتن هنوز در غنچه‏ها باقي مانده است. مولاي خوبم! با تو بهانه‏هاي گريستن گم نخواهد شد. با تو مي‏توان با افتخار اشك را مهمان پهناي صورت كرد و با تو آرام زندگي كردن غير ممكن نيست...    زهرا مهديان - دانشگاه يزد - كتابداري‏ ----------------------     نغمه‏هاي شوق در باغ خيال‏  آيا حديث خوش انتظار را شنيده‏اي؟ يا طعم هجر يار را چشيده‏اي؟ مي‏خواهم دست خيالت را بگيرم و به ديار سبز شكوفه‏هاي اميد و انتظار وصال ببرم، تا حديث پر سوز تشنه و آب را برايت روايت كنم. ندبه‏هاي دلتنگي خويش را در قابي از انتظار آذين مي‏بندم و در زَورقي با بوي خوش وصال مي‏پيچم و با آهنگ خوش أينَ الحسن و أينَ الحسين و أينَ أبناء الحسين، روانه كوي معشوق مي‏سازم. و هر شب جمعه در ميان خيل انبوه ستارگان، با مركب اميد به جستجوي ستاره سهيل مي‏پردازم و در نخلستان‏هاي كوفه، نداي «اي جاري ندبه در كميلم برگرد، برگرد ستاره سهيلم برگرد.» را زمزمه لبانم مي‏سازم و در غربت كوچه‏هاي مدينه، بانواي علي همنوا مي‏شوم و تنهايي خود را در چاه غم فرياد مي‏زنم كه: بياييد عقيده و قلب را همنوا سازيم و ني‏ها را رها سازيم و به نينوا راه يابيم و با لبي عطشان سوي آبي زلال بشتابيم.    اكرم غفاري - زراعت - اروميه‏ ----------------------     نفس اماره قوي بود  مولاي شيعه، اي آخرين وديعه حق بيا و با آمدنت به غربت شيعه پايان بخش و عاشقانت را ازجام ولايت سيراب نما. مولاي خوبم سخت غرق دنيا و شهوات نفساني شده‏ام و هر روزه و لحظه به لحظه بيشتر به سوي پرتگاه غفلت كشيده مي‏شوم و مي‏دانم كه تو و تنها تو مولا به حال اين حقير مي‏نالي و براي شفاي دل بيمارش دعا مي‏كني. نفس اماره قوي بود مرا داد فريب‏ گر دل پاك تو اينگونه شكستم چه كنم؟    رضا رونقي - ع پ بندرعباس - بهداشت عمومي‏ ----------------------     نگاه و لبخند مي‏گويند عشق با يك نگاه آغاز مي‏شود و با يك لبخند اوج مي‏گيرد و با يك قطره اشك پايان، ولي من كه او را نديده‏ام، اما عاشق او هستم چگونه اين عشق به دلم راه يافته است. حتماً او به من نگاه كرده است. به او لبخند نزده‏ام ولي در اوج بوده‏ام، چگونه؟ حتماً او به من لبخند زده است. ولي در فراقش اشك‏ها ريخته‏ام اما عشقم پايان نيافته. چگونه اين چنين است؟ پس حتماً او به من دوباره نگاه كرده است. او خواهد آمد خواهم ديدش.    علي اصغر مقيدي - ساوه - برق‏ ----------------------     نيامدي‏ چه روزها كه يك به يك غروب شد نيامدي‏ چه اشك‏ها كه در گلو رسوب شد نيامدي‏ خليل آتشين سخن، تبر به دوش بت شكن! خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي‏ براي ما كه خسته‏ايم و دل شكسته‏ايم، نه! ولي براي عده‏اي چو خوب شد نيامدي‏ تمام طول هفته را در انتظار جمعه‏ايم‏ دوباره جمعه صبح، ظهر، غروب شد نيامدي‏    مهدي جهاندار ----------------------     همايون طلعتم مهدي‏ مخور غم چون به پايان روزگار انتظار آيد رود سرماي دي آندم كه هنگام بهار آيد خزان بر تخت يغما چند روزي بيش ننشيند صبا با جيش نوروزي و لطف بي شمار آيد جهان از نو جوان گردد ز انفاس مسيحايش‏ اگر آن ماه كنعاني به صرف لاله زار آيد به پايان مي‏رسد تاريكي شب‏هاي غم افزا چو خورشيد جهان آرا برون از كوهسار آيد فداي مقدمش سازم هزاران بار جانم را اگر دانم ز روي لطف بر سويم نگار آيد دو چشم منتظر بر در چو يعقوب از غم يوسف‏ كه شايد پيك مصري را بدين درگه گذار آيد جهان در انتظار و من به اميدم كه تا روزي‏ همايون طلعتم مهدي به امر كردگار آيد    محمدتقي مسعودي - دانشگاه آزاد نجف‏آباد - مهندسي مواد. ----------------------     همه دنيا فدايت‏  مهدي جون تو يك طلوعي، تو يي يك حور بهشتي‏ تموم دنيا فداي بوي عشق و بوي ياس اون وجودت‏ مهدي جون تو يك اميدي واسه عاشق‏هاي راهت‏ تموم دلخوشي ما شده يك لحظه نگاهت‏ مهدي جون عطر محمدصلي الله عليه وآله در وجود ناب تو هست‏ شور عشق تو همه جا منتظر مونده به راهت‏ مهدي جون به جان مولا نظري بر دل ما كن‏ همه دنيا فدايت واسه يك لحظه ظهورت.    سعيد حسن زاده ----------------------     همه هست آرزويم‏  همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويي‏ چه زيان تو را كه منهم برسم به آرزويي‏ به كسي جمال خود را ننموده‏اي و بينم‏ همه جا به هر زباني ز تو هست گفتگويي‏ همه موسم تفرّج به چمن روند و صحرا تو قدم به چشم من نه، بنشين كنار جويي‏ چه شود كه از ترحم دمي اي سحاب رحمت‏ من خشك لب هم آخر ز تو تر كنم گلويي‏ به ره تو بسكه نالم ز غم تو بسكه مويم‏ شده‏ام ز ناله نائي شده‏ام ز مويه موئي‏    فرستنده: نادر كلاگر - شعر از مرحوم آيت الله غروي اصفهاني‏ ----------------------     هميشه منتظرت هستم‏ هميشه منتظرت هستم، انتظار برين‏ اميد كشتي انسان، ناخداي زمين‏ هميشه منتظرت هستم اي تجلي نور عبور آينه در قامت ظهور هميشه منتظرت هستم آسمان كبود اميد ما در زحمي به زير سنگ و دود هميشه منتظرت هستم اي كتيبه عشق‏ كليد هر بهانه معشوق در خماري عشق‏ هميشه منتظرت هستم اي صبوري اشك‏ بهار خسته دلان از هواي بارش اشك‏ هميشه منتظرت هستم اي سخاوت ابر بدان كه خود هماني همان، بهانه ابر هميشه پرتو راهت نگاه غم زده‏ام‏ كنار سجده شكرت اميد فردايم‏ سر از خماري عشقت برون نخواهم كرد چرا كه آمدن توست رنگ فردايم‏    محبوبه اختياري - بهداشت - علوم پزشكي ايران. ----------------------     و كاش...  و كاش...! مردِ غزلخوان شهر برگردد! به زير بارش باران شهر برگردد كسي شبيه خدا نيست، هيچ كس... اي كاش‏ كمال مطلق انسان شهر برگردد! چه خوب مي‏شد اگر مردِ آسماني اما به جمع خاكي خوبان شهر برگردد! خدا كند «بركت» اين حضور دور از دست‏ شبي به سفره بي نان شهر برگردد! شبيه خانه ارواح، ساكت و سرديم‏ خداي خوب، بگو جان شهر برگردد! و گفته‏اند... كه آقاي عشق، خوش قدم است‏ به يُمن مقدمش ايمان شهر برگردد! هنوز... منتظرم يك نفر خبر بدهد كه باز، يوسف كنعان شهر برگردد! ----------------------     واي بر فقر  يا صاحب الزمان درخت محبت را در دلهايمان ريشه دار نما تا با  باد نَفْس فرو نيفتد. شاخ و برگ عشق را در آن فزوني بخش تا سوي يار سر به زير آورد. واي بر فقر، فقر از عشق تو، كه ويران مي‏كند كاشانه دل و جان را. ياريمان كن كه بدين فقر گرفتار نگرديم و چه زيباست نيازمندي به كوي شما. پس ما را هر لحظه به جودتان كه آيت حقّيد نيازمندتر نماييد.    مشترك 072602 - سيستان و بلوچستان - علوم تربيتي‏ ----------------------     وعده ديدار در غم هجر رُخ ماه تو، در سوز و گذازيم. تا به كي زين غم جانكاه، بسوزيم و بسازيم؟ شب هجران تو آخر نشود، رخ ننمايي‏ در همه دَهر، تو در نازي و ما گرد نيازيم‏ آيد آن روز كه در باز كني؟ پرده گشايي‏ تا به خاك قدمت، جان و سر خويش ببازيم؟ به اشارت اگرم، وعده ديدار دهد يار تا پس از مرگ به وجد آمده، در ساز و نوازيم‏ گربه انديشه بيايد كه: پناهي است به كويت‏ نه سوي بتكده روكرده، نه راهيِ حجازيم‏ ساقي! از آن خُمِ پنهان، كه زبيگانه نهان است. باده در ساغر ماريز! كه ما محرم رازيم‏    فرستنده: فاطمه السادات اخلاقي - اصفهان - ادبيات فرانسه ----------------------     وقتي بيايي... وقتي بيايي به تو خواهم گفت كه تنها عشق به آمدنت دلم را زنده نگه داشته است و تنها و تنها با اميد به ديدار روي تو، هر صبح رو به خورشيد مي‏كردم و در سراچه قلبم نام زيبايت و زيبايي نامت را زمزمه مي‏كردم. نذر كرده‏ام وقتي آمدي گردنبندي از نرگسهاي شكفته باغچه وجودم را به نشانه خوش‏آمدگويي، تقديمت نمايم. باشد كه پذيرايم باشي. براي آمدنت نذر كرده‏ام وبا خود عهد بسته‏ام كه سيصد و سيزده روز، روزي دوازده بار روي ديوار قبلم بنويسم: «خدا كند كه بيايي»   فاطمه رستمي - منابع طبيعي - خليج فارس‏ ----------------------     يا ابا صالح‏ چه مي‏شد اگر روزگارم تو باشي‏ خزانم تو باشي، بهارم تو باشي‏ خدا خواست اينقدر تنها نباشم‏ گل باغ بي برگ و بارم تو باشي‏ شنيدم كه مي‏آيد از سمت باران‏ بهاري كه اميدوارم تو باشي‏ فقط يك هوس دارم، اين كه هميشه‏ به هر جا كه پا ميگذارم تو باشي‏ خدا خواست چشمم به راه تو باشد كه مهتاب شبهاي تارم تو باشي‏ بپايان شعرم رسيدم، الهي‏ كه پايان اين انتظارم تو باشي‏    معصومه جعفري - فارغ االتحصيل دانشكده الهيات - واحد تهران مركز. ----------------------     يا ابا صالح المهدي(عج)  اينك نامه‏اي ديگر با نام و ياد تو گشوده مي‏شود، در حالي كه تو همچنان در غيبت و ما همچنان در هجران و دفتر هجران همچنان باز است و باقي و بس. سخن‏ها كه ناگفته و شعرها كه نا سروده و حماسه‏ها كه ناتمام مانده‏اند، و كلمات اشك، جوشان و زبان چشم، خروشان است. و منتظران در جهاد قلم همچنان درگير... شود كه دفتر هجران را بسته و دفتر وصال را به قدومت گشوده بينند؟ شود كه اين نامه را به پايان نابُرده، ظهور پيروزيت را نظاره گر باشند؟ چشمان جستجو گرشان بر دروازه هر سحر قامت تو را منتظرند.    دوازده قرن هجران را بر منتظران روا مدار    انيسه شهركي - تربيت معلم سبزوار - زبان‏   مطالب موجود در اين بخش تنها بخشي از هزاران نامه شما دانشجويان گرامي مي باشد كه براي طرح مكاتبه و انديشه ارسال كرده ايد ----------------------     يا صاحب الزمان‏ آنانكه در دل عشق تو را دارند مي‏دانند عشق بدون درد عشق نيست. عشق شوريدگي مي‏طلبد و به دلدادگي نياز دارد و منتظران تو همان عاشقان دلداده و شوريده و دردمندند. مهدي جان! بيا تا حضور سبز تو دفتر زندگيمان را بهار كند. اي بهار هستي! خزان ظلم و ستم بيداد كرده بيا و زمين را جوان كن، بيا اگر تو بيايي لاله‏ها مي‏خندند. بيا تا پنجره دلهايمان را رو به سوي آفتاب هميشه جاويد عدالت باز كنيم. يا مهدي! حضورت را با ظهورت برايمان جاودان ساز. اي غايب از نظر به همه ما توفيق دوري از گناه و صفات ناپسندي كه باعث دوري ما از صراط مستقيم الهي مي‏شوند بده. اي يوسف زهرا! تويي كه بر طرف كننده غم و اندوه دلهايي. بيا و تشنگان جرعه وصالت را از چشمه زلال ظهور خود سيراب كن. عمري به آرزوي وصال تو سوختيم‏ با ياد آفتاب جمال تو سوختيم‏ ما را اگر چه چشم تماشا نداده‏اند اي غايب از نظر به خيال تو سوختيم‏ اين شام هجر كي سپري مي‏شود كه ما در آرزوي صبح زوال تو سوختيم‏ ما را چو مرغكان، هوسِ آب و دانه نيست‏ اما ز حسرت لب و خال تو سوختيم‏ چيزي به گفتگوي فراق تو ساختيم‏ عمري به آرزوي وصال تو سوختيم‏    مشترك 5171911 ----------------------     يا مهدي‏  در جاده انتظار ماندم اي دوست‏ در كشف تو بيقرار ماندم اي دوست‏ مرهم چو براي زخم دل مي‏جستم‏ از شرم، به يك كنار ماندم اي دوست.    شعر از: زهرا الياسي‏    ليلا كريمي - فارغ التحصيل شهركرد ----------------------     يا مهدي(عج)  تو پيش از آن كه در دل پاگذاري‏ تمام فال‏هايم رنگ غم داشت‏ ولي تو آمدي و بعد از آن دل‏ بدون چشم تو نيت نمي‏كرد نگاهم مثل يك مرغ مهاجر به دنبال حضورت كوچ مي‏كرد به غير از انتظارت قلب من را كسي اين گونه بي طاقت نمي‏كرد    معصومه عظيمي - تاريخ - اصفهان‏ ----------------------     يا مهدي(عج) ادركني از غم هجران تو سر بر بيابان مي‏نهم‏ يك نفس من مي‏دوم افتان و خيزان مي‏روم‏ از غم هجران تو عاشق‏تر از عاشق شدم‏ من شدم شيدا و مست عارض ماهت شدم‏ من نمي‏دانم تو را ديگر كجاها جويمت‏ هر كجا رفتم نديدم، من كجاها بويمت‏ عاشقانت را ببين مست نگاهت مي‏شوند هر دم از هجران تو گريان و نالان مي‏شوند يوسف زهرا ببين اين عاشقان درگهت‏ جان خود را مي‏سپارند هر زمان اندر رهت‏ خود گرفتار كمند گيسوانت مي‏شوند جان فداي خال لب ابرو كمانت مي‏شوند گر كه رسم عاشقي اين است پس من كيستم‏ گوئيا در بزم آنان هيچم و من نيستم‏    مشترك شماره 810298 ----------------------     يَابْنَ الْحَسَنْ رُوحي‏ فِداكَ‏  بر فراز قله‏اي ايستاده‏اي، همه عالم در زير پاي توست، دنيا به دهكده كوچكي تبديل شده كه همه جاي آن در دسترس است، اما تاريكي و ظلمت همه جا را فرا گرفته است، تيرگي، بر فراز عالم چتري گسترده است و خوبي‏ها در سايه آن گم شده‏اند. تو همچنان ايستاده‏اي و در انتظار هستي، در انتظار نور! در انتظار خوبي‏ها! در انتظار عدالت! اين انتظار نور فرماني است براي كمال و باليدن، دستور پاكي و پاكيزگي براي پذيرش حق، مي‏داني كه كار در يك شب به انجام مي‏رسد و خوانده‏اي كه «تَوَقَّعُوا الفَرَجَ...»(18) در انتظار هستي. در انتظار كسي كه دوستش داري و بايد در كنار او باشي. اما... روزها و ساعت‏ها چشم به راهش مي‏دوزي و انتظار كه به طول مي‏انجامد، آرام آرام به درون خود فرو مي‏روي و خود را مي‏يابي و مي‏بيني كه صحراي وجودت وسيع و با عظمت است، خيره كننده است، اما در انتهاي آن دريچه‏اي تو را به سوي آب گوارا مي‏خواند، آبي كه وجود تشنه ات نيازمند آن است و مي‏بيني كه لحظه‏ها را در انتظار آب سپري مي‏كني: «قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِماءٍ مَعِينٍ»(19). از خود بيرون مي‏آيي و مي‏بيني كه بايد در انتظار بماني. به راه مي‏افتي در ميان جماعت، احساس مي‏كني كه تنها هستي و نيازمند دستي مهربان تا جانت را نوازش كند. در اين حال ترس، آرام آرام نزديك مي‏شود تا بر وجودت بنشيند. اما به ياد مي‏آوري كه «لاتَسْتَوحِشُوا في‏ طَريقِ الهُدي‏ لِقلَّةِ أهلِهِ»(20) شوق ديدارش آرام و قرار از دلت مي‏برد. به راه مي‏افتي و زمزمه مي‏كني «هَلْ اِلَيكَ يَابْنَ أحمَدَ سَبيلٌ فَتُلقي‏»(21) همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويي‏ چه زيان تو را كه من هم برسم به آرزويي‏ همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا تو قدم به چشم من نه بنشين كنار جويي(22) در كجا بايد ديد رخسار زيبايش را؟ به همه جا سر مي‏زني براي ديدارش؛ قم، مسجد جمكران، كربلا و نجف، حرم امامان، مسجد كوفه، مسجد سهله، مدينه، قبرستان بقيع و حرم پيامبر اسلام‏صلي الله عليه وآله مُحرِم مي‏شوي و به مكه مي‏روي با خود مي‏گويي: «لَيْتَ شِعْري‏ اَيْنَ اسْتَقَرَّتْ بِكَ النَّوي‏ بَل لَيْتَ شِعري اَيْنَ استقرَّت بك النَّوي‏ بَل اَيُّ اَرضٍ تُقِلُّكَ اَوثري‏ أبِرَضوي‏ أو غيرها ام ذي طُوي‏»(23) در مسجد الحرام به دور خانه كعبه طواف مي‏كني، هفت بار مسير بين صفا و مروه را طي مي‏كني و چشم مي‏اندازي، به هر سونگاه مي‏كني، اما او را نمي‏بيني. مردم از سر زمين‏هاي مختلف مناسك حج را انجام مي‏دهند، موج جمعيت در چشم‏هايت مي‏نشيند. از ديدار چهره‏ها خسته مي‏شوي و با خود زمزمه مي‏كني: عزيزٌ عَليَّ اَن اَرَي الخَلقَ ولاتُري‏(24) به عرفات مي‏روي. در مشعر مي‏نشيني و به سرزمين مِني وارد مي‏شوي، سنگ مي‏زني، قربان مي‏كني و سر مي‏تراشي و مي‏داني كه او با تو است و در كنار تو. از اين همراهي احساس آرامش مي‏كني، اما از خود مي‏پرسي كه او پس از انجام مناسك حج به كجا خواهد رفت و در كدام سرزمين مأوي خواهد گرفت و با خود مي‏خواني: اِلي‏ مَتي اَحارُ فيكَ يا مولاي(25) اما به هر كجا برود با توست و براي تو و به ياد تو. كلام زيباي او را زمزمه مي‏كني: اِنّا غَيرُ مُهملينَ لمراعاتِكُم ولا ناسينَ لِذِكرِكُم(26) و مي‏بيني كه سايه لطف و عنايت او برسرت گسترده است. به ياد مي‏آوري كه هرهفته نامه عملت را براي او مي‏برند و او با محبت در آن نگاه مي‏كند گاه مسرور مي‏شود و گاهي سرفرو مي‏اندازد و دستانش را به دعا بر مي‏دارد و از خدا مي‏خواهد تا از لغزشهايت در گذرد و يا بر پاداشت بيفزايد و همين انتظار داروي درد توست و چشم دوختن به راه او، شفاي تن بيمار و روح خسته تو. جمعه‏ها يكي پس از ديگري مي‏گذرد و سال‏ها در پي هم سپري مي‏شود و تو منتظري كه بيايد و با زلال زيباي ظهورش، گرد غمِ فراق را از چهره ات بشويد تا برقِ شادمانيِ با او بودن، در چشمهايت بدرخشد و لبخند زيباي سرور بر لبانت بنشيند، و باز زمزمه مي‏كني: مَتي نَرِدُ منا هِلَكَ الرّوَّيةَ فَنَروي‏، مَتي نَنتَفِعُ مِن عَذبِ مائِكَ فقَد طالَ الصَّدي‏، مَتي نُغاديكَ وَ نُراوِحُك فَنُقِرُّ عَيناً، مَتي تَرانا و نَراك و قَد نَشَرْتَ لِواءَ النَّصِر تُري‏(27)    فهيمه محمد خانلو - آزاد اسلامي تبريز - علوم قرآن و حديث‏ ----------------------     يك صبح تابناك كه خورشيد از پشت ابر سپيد سر كشيده است‏ يك صبح پر زِ نور كه آفتاب بر روي شهر دامني از زر كشيده است‏ يك صبح پر زِ ترنم‏ كه از قفس، هر مرغ به روي شاخه گل پر كشيده است‏ آن روز روز آمدن توست، از سفر    زهرا روشني - شيمي - علم و صنعت ايران‏ ----------------------     يك نامه به يك دوست‏  سلام. حال من خوب نيست؛ اما هميشه براي سلامتي شما، شمع روشن مي‏كنم. مدتي است كه همه را از خود، بي خبر گذاشته‏ايد. دو سه جمله‏اي هم از روزگارمان برايت بنويسم. نمي‏دانم چرا آسمان بخيل شده است؛ نمي‏بارد. زمين سنگدلي مي‏كند؛ نمي‏روياند. ماه و خورشيد چشم ديدن همديگر را ندارند. مردم جمعه‏هاي خودشان را به چند خنده تلخ مي‏فروشند. اذان رنگ پريده به خانه‏ها مي‏آيد. نماز، زمين گير شده است. رمضان، مهمان ناخوانده را مي‏ماند كه سر زده، بزم مردم را برهم مي‏زند. آدم‏ها كيسه هايي پر از خمس و زكات، به ديوارهاي گورشان آويخته‏اند. از همه تلخ‏تر اين كه، عصرهاي جمعه دلم نمي‏گيرد. نمي‏دانم وقتي اين نامه را مي‏خواني، كجا ايستاده‏اي، هر جا هستي، زودتر بيا. از بس شما را نديده‏ايم، چشمانمان هرزه شده است. آدم‏ها همه دير باورند و زود رنج. بهانه مي‏گيرند. مي‏گويند: او نيز ما را فراموش كرده است. اما من مي‏دانم كه شما، همه را به اسم و رسم و نيت به ياد داريد. دوست دارم باز برايت بنويسم. اما يادم آمد كه بايد به گلدان‏ها آب بدهم. مادرم گفته است: اگر به شمعداني‏ها آب بدهم، آن‏ها براي آمدنِ تو دعا مي‏كنند. راست مي‏گويد. از وقتي كه مرتب آبشان مي‏دهم، دست‏هاي سبزشان را رو به آسمان گرفته‏اند. هنوز هم تفأل مي‏زنم، پيش از نوشتن اين نامه، فال زدم. آمد: «ديري است كه دلدار پيامي نفرستاد ننوشت سلامي و كلامي نفرستاد» صد نامه فرستادم و آن شاه سواران‏ پيكي ندوانيد و سلامي نفرستاد»    والسلام‏ ----------------------     يوسف زمان‏ من به تو فكر مي‏كنم هر چند كه در حجم خاكستري ذهنم نمي‏گنجي، من از تو مي‏گويم اگر چه زبانم را بيرون كشيده‏اند و براي تو مي‏گريم هر چند خشكيده‏ام. گاهي فكر مي‏كنم اگر تو بيايي و مرا با تو تنها بگذارند چه مي‏كنم؟! چه مي‏گويم!؟ يقين آن روز تنها گريه خواهم كرد، تمام شعرهايم، ذهنم، انتظارم و تمام وجودم را برايت گريه خواهم كرد. عزيز من! دل من به اندازه تمام غنچه‏هاي دلتنگ، تنگ است و شبهايم آنقدر تاريك كه جغد و تنها يك جغد هم به شب‏هاي ما سري نمي‏زند. اينجا محرم غوغا مي‏شود. ناله‏هاي در گلو فرصت خروش مي‏يابند. زينب گون مي‏گريند و داستان غربت انسان را دوره مي‏كنند. هر كدام در سينه، گودال قتلگاهي دارند و غروب جمعه‏ها كه نيزه‏هاي غفلت را كنار مي‏زنند چشم زينبيشان هزار بار مي‏گريد. اينان بين الحرمين عقل و دل را هزار بار پيموده‏اند، بر تل عشق رفته‏اند و سر بريدن دل را به تماشا نشسته‏اند. شام چرا، كه تا دامهاي شيطان اسيرانه مويه كرده‏اند و تازيانه خورده‏اند. اين دل‏هاي زخمي فراق را كدام صوت داوودي التيام مي‏بخشد. بوي پيراهن كدام يوسف چشمهاي به هم ماسيده‏مان را باز مي‏كند. از هر غيبت بيرون بيا. اگر نمي‏شود، پيراهنت را به باد صبا بسپار كه يعقوبيان در فراقت نه تنها كور كه پوسيده‏اند. مهدي جان! بيا و انتظار كشنده‏ام را قصاص كن.    مشترك شماره 581581 ----------------------     يوسف زهرا يكدم از دوري تو خوبا نيايد به سرم‏ چشم در راه تو دارم كه بيايي به بَرَم‏ خسته از جور زمانه مددي كن مهدي‏ غم هجران تو سوزاند همه بال و پَرَم‏ گر بسوزم زغم هجر تو همچون شمعي‏ تو فراموش مكن وقت دعاي سَحَرم‏ در قيامت تو شفاعت گر هر مرد و زني‏ پس بيا شافع من باش كه من در بِدَرم‏ گر دهد ساقي ميدان مِيي از باغ جنان‏ تو بدان ياد تو هرگز نرود از نظرم‏ ذكر نامت كند آرام دل و جان مرا پس بيا يوسف زهرا كه من منتظرم‏    فرستنده: محمد چراغپور - بهداشت عمومي - مازندران‏ ----------------------     يوسف زهرا!  منتظران عاشقت چشم‏هاي خود را با دامنه‏هاي اشك ندبه آذين بسته‏اند و فرش راهت كرده‏اند، تا غبار قدومت را توتياي چشم سازند. شقايق‏هاي خونرنگ دشت عشق، نويد آمدنت را به گل‏هاي عدالت مي‏دهند. بيا! تا گل‏هاي عدالت، با عطر خود، جام جانمان را لبريز سازد. دوست دارم زنده باشم تا ببينم روي تو تا به جاي ديده جان خويش اهدايت كنم‏    اكرم غفاري - فارغ التحصيل كشاورزي اروميه‏ ----------------------     يوسف كنعان من كي خواهي آمد از سفر؟ ... يوسف كنعان من كي خواهي آمد از سفر؟ گر بيايي من به خال گونه‏ات دوزم نظر اين خيال باطل است اي خام دنيا برحذر نيمه شب‏ها سر به آغوش بيابان غريبان سرنهد شايد آواي وصالي زان حرمها بر دلم مرهم نهد دل كه راضي ناشود زين پاتك و سوتك زدن‏ اي توأم آرام جان، مرهم بيا، ني را بزن‏ شايد آن آواي وصلت مرهمي باشد به روي زخم من‏ پس بيا اي مرهم زخمان من، اي يار من، دلدار من‏ اين كبوتر را مزن سيلي به رويش، رد مكن‏ او دلي تا وسعت اين آسمان اميد دارد، جان من‏ اين كبوتر در قفس ناي پريدن را ندارد تا به اوج‏ اي توأم اميد جانها، پس بيا اي اوج موج‏ من اگر خود را مرصّع كرده‏ام، آشفته از خال لبم‏ خال خود بر من نما، كاشفته اين هيبتم‏ مي‏نشينم من به روي تيزي شمشير عشق‏ يا ببينم مر تو را يا جان به قربانت كنم با تير عشق‏ بسكه گفتم من فقط حرف تو را مُرد اين دلم‏ «حجت حق» جان زهرا پر كن از نوشين عشقت اين دلم‏    مشترك شماره 072478 ----------------------     يوسف گم شده‏ام مي‏آيد قاصدك آمد و رفت،   بي صدا بود ولي،   خبري داشت به لب خبر از آمدن يك گل بود،   خبر از داشتن يك دل سبز   خبر از بوي گل نرگس بود دل من در تب و تاب   اشك چشمم در راه   اي خدايا... مگر امروز جهان را چه شده است‏ قاصدك هيچ نگفت  همه را ديده، شنيد   اشك را جاري كرد   قلب من هجي كرد يوسفم مي‏آيد   يوسف گم شده‏ام مي‏آيد ----------------------      
+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 15:12 |
از فاطمه اكتفا به نامش نكنيد

نشناخته توصيف مقامش نكنيد

هر كس در او محبت زهرا نيست

علامه اگر هست سلامش نكنيد

 

اس ام اس(پيامک) فاطميه، شهادت حضرت زهرا (س)
 
در خانه آه دارد علي
عشق پهلو شکسته داردعلي
آن پسر جان داد فداي مادرش
حسن حسين داغ مادر دارند ياعلي

 

اس ام اس(پيامک) فاطميه، شهادت حضرت زهرا (س)
 
يا علي رفتم بقيع اما چه سود
هرچه گشتم فاطمه(س) آنجا نبود
يا علي قبر پرستويت کجاست؟
آن گل صد برگ خوش بويت کجاست؟
هرچه باشد من نمک پرورده ام
دل به عشق فاطمه خوش کرده ام
حج من بي فاطمه (س) بي حاصل است
فاطمه (س) حلال صدها مشکل است

 


سبد سبد بياريد گلهاي  نيلوفري رو

بيايد عزا بگيريم روزاي بي مادري رو

بگيد چاووش بخونه غم از دلا امون برده

بگيد حجله بيارند آخه مادر جوون مرده

 

 


پيغمبري كه عمري غمخوار امتش بود

روي كبود زهرا (س) اجر نبوتش بود؟

 

 

 

 

فاطميه قصه گوي رنجهاست      فاطميه تفسير سوز مرتضي ست

فاطميه شعر داغ لاله است             قصه ي زهراي 18 ساله ست

فاطميه شرح ديوار و در است    دفتر در مقام سخت زينب پرور است

 

 

ما گوشه نشينان غم فاطميه ايم


محتاج عطا و كرم فاطميه ايم

عمري است كه از داغ غمش سوخته ايم

 

ديدم که ازپس در پهلوي من شکسته است
فرياد من درآنجا علي علي علي بود
بر روي من با ميخ در نوشتند
اين جرم گفتن علي علي علي بود
من هم زخون بر روي در نوشتم
تنها گناه زهرا علي علي علي بود



 

اس ام اس ايام فاطميه ، sms ايام فاطميه :

زآن روزي که سيلي خورد زهرا
سيه شد روزگار اهل معنا
شنيدم زعارفي که مي فرمود
حکم فرج را کند زهراي سيلي خورده امضا

 

اس ام اس ايام فاطميه ، sms ايام فاطميه :

زهرا كه شهيد گشت بي جرم و گناه

هست از غم او، سينه ي عالم پر آه

خدا كجا و سيلي خوردن

لا   حول   و  لا  قوه   الا   بالله

 

اس ام اس ايام فاطميه ، sms ايام فاطميه :

 


کشته شد محسن آنان که تماشا کردنند
سند تير به اصغر زدن امضاء کردنند

اس ام اس ايام فاطميه ، sms ايام فاطميه :

اي كاش فدك اين همه اسرار نداشت

اي كاش مدينه در و ديوار نداشت

فرياد دل محسن زهرا اين بود

اي كاش در سوخته مسمار نداشت

كاش قلبم به قبرش راه داشت

كاش زهرا هم زيارتگاه داشت

 

اس ام اس ايام فاطميه ، sms ايام فاطميه :


دل از غم فاطمه توان دارد، نه

و ز تربتِ او كسي نشان دارد، نه

آن تربتِ گمگشته به بَر، زوّاري

جز مهدي صاحب الزمان دارد، نه

 

 


 

اس ام اس ايام فاطميه ، sms ايام فاطميه :

بعد از اين خورشيد مي ماند غريب ، مي تراود از لبش ام يجيب . . .




اس ام اس ايام فاطميه ، sms ايام فاطميه :

از مشرق قلبم رسيده فاطميه . رخت عزايم كو ، رسيده فاطميه . . .

شهادت حضرت زهرا ، شهادت حضرت فاطمه ، دهه فاطميه ، عزاداري ، سوگواري :


حضرت محمد (ص) : فاطمه پاره تن من است . هر كه او را بيازارد ، مرا آزرده خاطر كرده است و هر كه او را شاد كند ، مرا نيز خوشحال نموده است .

پيامك ايام فاطميه ، مسيج ايام فاطميه

 

دکتر شريعتي:

خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است.

باز ديدم كه فاطمه نيست.

نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.

 

«فاطمه، فاطمه است»

 


حضرت حيدر به نام فاطمه حساس بود ،

خلقت از روز ازل مديون عطر ياس بود ،

 اي كه ره بستي ميان كوچه ها بر فاطمه ،

 گردنت را مي شكست آنجا اگر عباس بود .

 شهادت حضرت زهرا (س) بر شما تسليت باد


+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 15:9 |
وقتي انسان آنقدر ثروتمند شد که بتواند هر چه دلش مي خواهد بخرد ، مي بيند معده اش بيمار است و همه چيز را هضم نمي کند . شاتو بريان


 

انديشه برتر در روزهاي توفاني و آشوب و در همان حال خموشي و آرامش ، توانايي برتر خويش را از دست نمي دهد. اُرد بزرگ


 

برتري هميشه منفور بوده است ، و هنگاميکه برتر از همه اي بيشتر منفوري .گراسيان


 

تکبر زائيده قدرت مادي است و تواضع زاييده ضعف معنوي . فردريش نيچه


 

جهت الهي شما ، دريايي است پهناور و بي ساحل . ذات الهي شما از ازل پاکيزه بوده است و تا ابد نيز خالص و پاک خواهد ماند . جبران خليل جبران


 

محبت نيرومندترين جادوها است. گولاس


 

مهم نيست کجا متولّد شدم و چگونه و کجا زندگي کرده ام. مهم اين است که در آنجا که بوده ام چگونه رفتاري داشته ام . جوجيا اوکيف


 

توانگر کسي است که به آنچه خداوند توانا نصيبش کرده خرسند باشد . زيرا شوريده بخت تر و پراکنده خاطرتر از آزمند کسي نيست . بزرگمهر


بايد زياد مطالعه کنيد تا بدانيد که هيچ نمي دانيد. مونت کيو


 

آدمهاي ماندگار به چيزي جز آرمان نمي انديشند . اُرد بزرگ


 

هرگز مردي ولو بسيار نادان را نديدم که از وي چيزي نتوانسته ام بياموزم . گاليله


 

پرحرف را که دشمن راستي و خصم روان پاک است هرگز نپذير . بزرگمهر


 

براستي ؛ اي كاش جنون شان را حقيقت نام بود يا وفاداري يا عدالت . اما دريغ كه فضيلت شان در خدمت دراز زيستن است و آسودگي نكبت بار . فردريش نيچه


 

فرمانرواياني که يک شبه داراي توان مي شوند ، با تلنگري فرو مي ريزند . اُرد بزرگ


 

زندگي انسان مانند شبنمي است که از برگ گلي مي لغزد و فرو مي چکد. بودا


 

انسانها در هيچ يک از ويژگي هايشان به اندازه نيکي کردن به همنوعان خود خداي گونه نيستند. سيسرو


 

با اين نگرش پيش برويد که همه چيز خداي گونه است و همه خداي گونه رفتار ميکند، اگر شما همچون خدا با آنان رفتار کنيد . سوامي راما تيرتا :


 

ديدي جهان در مشتي شن ، و سپهر در گلي خودرو ، بي نهايت در کف دستهايت گير و جاودانگي را در ساعتي به دست آر. ويليام بليک


 

قدرزمان حال را بدانيد كه گذشته بر نمي گردد و آينده شايد نيايد. گاليله


 

در هر سرنوشتي ، رازي مهم فرو نهفته است . اُرد بزرگ


 

به هنگام باز ايستادن تنفس ،نفس از تکرار پي در پي آزاد مي شود و تلاش براي آزادي از زنداني مخوف و اوج گرفتن در فضايي گسترده و پر از آثار حيات به سوي پروردگار ادامه مي يابد ، تا بي پرده به وصال برسد . جبران خليل جبران


 

شما نمي توانيد به يک نفر چيزي را که خودش از قبل نمي داند ياد بدهيد . فقط مي توانيد او را از آنچه مي داند با خبر و آگاه کنيد. گاليله


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ،‌ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي. گابريل گارسيا مارکز


 

گفتگو با خردمندان و دانشوران ، پاداشي کمياب است . ارد بزرگ


 

در ميان دو دشمني ميفکن ، که ايشان چون صلح کنند تو در ميانه شرمسار باشي . سعدي


 

براي گله ي انساني تمام نشانه هاي ابرانسان چون نشانه هاي بيماري يا ديوانگي ظاهر مي شوند . فردريش نيچه


 

اگر دشمنت با روي خوش نزديکت شد ، در برابرش خموش باش و تنهايش بگذار . اُرد بزرگ


 

حقيقت مي تواند مدتي در حجاب تعويق و تأخير بماند ولي هميشه جوان بوده و خود را معرفي خواهد نمود . گوليو


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

انديشه ها بزرگترين جنگنده هاي جهانند و جنگي که انديشه اي در دنبال دارد چيزي جز وحشيگري نيست . گارفيلد


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

آنگاه مردم را درست مي ببيني که در بلنديهاي سر به آسمان کشيده حضور داشته باشي و نيز در منزلگاههاي دور . جبران خليل جبران


 

چون دل راست انديش و زبان راستگو باشد در کاستي و نادرستي بسته مي شود . بزرگمهر


 

جايي که شمشير است آرامش نيست . اُرد بزرگ


 

هرگز نمي توانيم صفت خوبي را در ديگران بشناسيم مگر اينکه از آن بويي برده باشيم . چينگ


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

اگر امروز حتي يک کلمه از ديروز بيشتر بدانيد مسلماً شخص ديگري هستيد . چاحيت


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

در اين روزگار ما به خاطر انديشه ها مي جنگيم و روزنامه ها سنگرهاي ما هستند . هاينه


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

اگر به سخني که گفته ايد با تمام وجود پايبند هستيد، ديگر نيازي نيست براي آن پوزش بخواهيد . اُرد بزرگ


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه


جز مرگ را ، هيچ کسي از مادر نزاد . فردوسي خردمند


 

اگر بکوشي و در پي نصيبي حتي براي خود باشي بدان که صالحي . جبران خليل جبران


 

در ميان ملکات ذهني ، حافظه بيش از همه مي شکفد و پيش از همه مي ميرد . کولتون


 

خوشبختي ميان خانه ي شماست، بيهوده آن را در ميان باغ ديگران مي جوييد. مارک اورل



راز خوشبختى در اين است كه بدانيد ديگران دليل خوشبختى شما هستند. لرد تنيسون


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

آدم هاي حقير،انسانهاي والا را ديوانه ميپندارند. چرا كه اين انسانها سرشت نامعقول تري داشته و به سمت چيزهاي استثنائي جذب ميشوند:چيزهايي كه هيچ جذابيتي براي بسياري از مردم ندارند . فردريش نيچه


 

هرکسي درس مخصوص به خود را مي گيرد. ما مي توانيم به سه طريق واکنش نشان دهيم

زندگي من مجموعه اي از درسهايي است که به آن نياز دارم، درسهايي با نظم و ترتيب تمام در زندگي ام روي مي دهد.( اين سالمترين برخورد است و حد اکثر آرامش ذهن را تامين مي کند.)

زندگي يک مسابقه بخت آزمايي است اما من از هر اتفاقي که در زندگي روي مي دهد نهايت استفاده را مي برم (اين دومين انتخاب خوب است و کيفيت متوسطي را به زندگي مي بخشد)

چرا هميشه همه بلاها سر من مي آيد؟ (اين طرز برخورد نهايت ناکامي و بدبختي را تضمين مي کند)

ما در زندگي مرتبا با درسهاي تازه اي روبرو مي شويم و تا زماني که درسي را ياد نگيريم مجبور به گذراندن دوباره آن هستيم. آندرو متيوز


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

ارزش استاد را دانستن هنر نيست ، بلکه بايستگي و وظيفه است . اُرد بزرگ


 

ايمان و باور ما در ابتداي هر مسئوليت دشواري تنها عاملي است که موفقيت نهايي مان را تضمين مي کند.

وقتي انتظار بهترين پيشامد را داريد نيروي مغناطيسي از مغزتان خارج مي شود که بهترين ها را جذب مي کند .

اگر انتظار بدترينها را داشته باشيد از مغز قدرت دافعه ا ي رها مي کنيد که سبب مي شود بهترينها از شما بگريزد حيرت انگيز است . ويليام جييمز


 

آن که در طلب کمال است بايد خرد ور و با دانش باشد . بزرگمهر


 

تولد و مرگ اجتناب ناپذيرند ، فاصله اين دو را زندگي كنيم . سانتا بان


 

و کدامين ثروت است که محفوظ بداريد تا ابد؟

آنچه امروز شما راست ، يک روز به ديگري سپرده شود.

پس امروز به دست خويش عطا کنيد ، باشد که شهد گواراي سخاوت ، نصيب شما گردد ، نه مرده ريگي وارثانتان. جبران خليل جبران


 

خويشتن و مردم را هنگامي مي شناسي ، که تنها شوي . اُرد بزرگ


 

از ابرانسان است كه انسان هاي برتر دلگرمي و شجاعت مي گيرند . فردريش نيچه


 

غذايي را بخور كه مي پسندي ,لباسي را پبوش كه مردم مي پسندند. اديبان


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

اول انديشه، وانگهي گفتار . لائوسته


 

اولين درسي که والدين بايد به فرزندان خود بياموزند، صداقت است. شوپنهاور


 

اگر سخن چون نقره است، خاموشي چون زر پربهاست. لقمان


 

در پشت هيچ در بسته اي ننشينيد تا روزي باز شود . راه کار ديگري جستجو کنيد و اگر نيافتيد همان در را بشکنيد . اُرد بزرگ


 

ازدواج چيزي جز يک دوستي که به تصويب پليس رسيده است نيست . سارا برنار


 

هيچ گاه براي آغاز دير نيست ، همين بس که به خود بگويم اين بار کار نا تمام را پايان مي دهم . اُرد بزرگ


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

آن که به خداوند پاک و مهربان بيش از دگران اميد و بيم بسته است ، بيش از همه در خور ستايش است . بزرگمهر


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

انسان! خودت به ياري خود برخيز! . بتهوون


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

اگر به عمق اعتقادات نفوذ كنيم، درخواهيم يافت كه تمام ارزش ها بي پايه و عقل ناتوان است. هر اعتقاد به صحت و درستي هر چيز ضرورتاً نادرست است. چون جهان حقيقي وجود ندارد. والاترين ارزش‌ها خودشان را نابود مي‌كنند و هدفي در كار نيست، چرا كه هيچ وقت پاسخي نمي يابند . فردريش نيچه


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

اين کودکان فرزندان شما ني اند ، آنان پسران و دختران اشتياق حياتند و هم از براي او .از شما گذر کنند و به دنيا سفر کنند ، ليکن از شما نيايند . همراهي تان کنند ، اما از شما نباشند. جبران خليل جبران


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

گاهي بي رنگي از هر رنگي زيباتر و مفيدتر است. شاتو بريان


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

هرگز به کودکانتان نگوييد پيشه آينده اش چه باشد همواره به او ادب و ستايش به ديگران را آموزش دهيد چون با داشتن اين ويژگيها هميشه او نگار مردم و شما در نيکبختي خواهيد بود و اگر اينگونه نباشد هيچ پيشه اي نمي تواند به او و شما بزرگواري بخشد . اُرد بزرگ


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

من تنها با مردي ازدواج مي کنم که عتيقه شناس باشد ، زيرا فقط در اين صورت است که هرچه پيرتر شدم در نظر شوهرم عزيزتر خواهم بود . آگاتا کريستين


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

ارزش هر به قدر خرد اوست . بزرگمهر


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

وقايع خوش زندگي مثل درختان سبز و خرمي است که وقتيکه از دور نظاره شان مي کنيم خيلي زيبا به نظر مي رسند ولي به مجرد آنکه نزديکشان شده و در داخلشان مي رويم زيبائيشان هم از بين مي رود ، شما در اين موقع نمي توانيد بفهميد زيبائيش به کجا رفته ، آنچه مي بينيد چند درخت خواهد بود و بس. شوپنهاور


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

گريه چرا ؟ فتح را آرزو کنيد. استفن گرين


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

داروهاي تلخ را با روپوش شيرين مي پوشانيم چرا حقيقت و اخلاق را نيز با لباسهاي زيبا نپوشانيم ؟ . شامفورت


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

اگر مي خواهي بزرگ شوي ، از کردار نيک ديگران فراوان ياد کن . اُرد بزرگ


 

 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

 

از فلاسفه مي خواهم که به دنبال حقيقت نروند چون حقيقت نياز به پشتيبان ندارد . فردريش نيچه


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

اراده ي مرد عامل خوشبختي اوست. شچدرين


 سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه

آنکس بر خويشتن نگهبان دارد که براي رسيدن به هوس و آرزوهاي کوچک قدر نيکخويي و جوانمردي را نشکند ، و اگر فزوني و کاميابي بد روزگار را ديد تن به پستي و زبوني نسپارد. بزرگمهر

 

سخن بزرگان اس ام اس جملات زيبا جملات کوتاه و زيبا جملات قشنگ

+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 15:6 |
 كسي عشق بورز كه لايق عشق باشه ، نه كسي كه تشنه ي عشقه
چون كسي كه نشته است يه روزي سيراب ميشه . . .

****************

جرج آلن: اگر کسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با کلماتي که ناگفته مي‌مانند،مي‌شکنند

****************

انسان بودن يعني اين که وقتي با کسي مشتاقانه کوهي رو بالا رفتي اما رو قله حس کردي که ازش بي نياز شدي يادت نره که اون پايين چقدر بهش نياز داشتي

****************

سعي کن مثل خورشيد زياد نور ندي چون همه از نورت استفاده مي کنن ولي اصلا نگات نمي کنن؛ سعي کن مثل ستاره کم نور بدي تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگردن


****************

ياد گرفتم که : 1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنياي احمقانه خويش خوشبخت زندگي کند. 2. با وقيح جدل نکنم چون چيزي براي از دست دادن ندارد و روحم را تباه مي کند . 3. از حسود دوري کنم چون حتي اگر دنيا را هم به او تقديم کنم باز هم از من بيزار خواهد بود . 4. تنهايي را به بودن در جمعي که به آن تعلق ندارم ترجيح دهم


****************

همه مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستيد

****************

****************

فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد

****************

آموخته ام که نمي توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم

****************

براي انسانهاي بزرگ بن بست وجود ندارد. چون بر اين باورند که: يا راهي خواهم يافت يا راهي خواهم ساخت

****************

فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد


+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 15:5 |
نچه جذاب است سهولت نيست، دشواري هم نيست، بلكه دشواري رسيدن به سهولت است

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
• وقتي توبيخ را با تمجيد پايان مي دهيد، افراد درباره رفتار و عملكرد خود فكر مي كنند، نه رفتار و عملكرد شما

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



• سخت كوشي هرگز كسي را نكشته است، نگراني از آن است كه انسان را از بين مي برد

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



• اگر همان كاري را انجام دهيد كه هميشه انجام مي داديد، همان نتيجه اي را مي گيريد كه هميشه مي گرفتيد

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



• • افراد موفق كارهاي متفاوت انجام نمي دهند، بلكه كارها را بگونه اي متفاوت انجام مي دهند

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



• پيش از آنكه پاسخي بدهي با يك نفر مشورت كن ولي پيش از آنكه تصميم بگيري با چند نفر

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• كار بزرگ وجود ندارد، به شرطي كه آن را به كارهاي كوچكتر تقسيم كنيم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



• كارتان را آغاز كنيد، توانايي انجامش بدنبال مي آيد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• انسان همان مي شود كه اغلب به آن فكر مي كند

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• همواره بياد داشته باشيد آخرين كليد باقيمانده، شايد بازگشاينده قفل در باشد

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



• تنها راهي كه به شكست مي انجامد، تلاش نكردن است

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• دشوارترين قدم، همان قدم اول است

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



• عمر شما از زماني شروع مي شود كه اختيار سرنوشت خويش را در دست مي گيريد

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• آفتاب به گياهي حرارت مي دهد كه سر از خاك بيرون آورده باشد

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



• • وقتي زندگي چيز زيادي به شما نمي دهد، بخاطر اين است كه شما چيز زيادي از آن نخواسته ايد

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



• در انديشه آنچه كرده اي مباش، در انديشه آنچه نكرده اي باش

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



• امروز، اولين روز از بقية عمر شماست

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• براي كسي كه آهسته و پيوسته مي رود، هيچ راهي دور نيست

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• اميد، درماني است كه شفا نمي دهد، ولي كمك مي كند تا درد را تحمل كنيم

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• بجاي آنكه به تاريكي لعنت فرستيد، يك شمع روشن كنيد

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



• آنچه شما درباره خود فكرمي كنيد، بسيار مهمتر از انديشه هايي است كه ديگران درباره شما دارند

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• • هركس، آنچه را كه دلش خواست بگويد، آنچه را كه دلش نمي خواهد مي شنود

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• اگر هرروز راهت را عوض كني، هرگز به مقصد نخواهي رسيد

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• صاحب اراده، فقط پيش مرگ زانو مي زند، وآن هم در تمام عمر، بيش از يك مرتبه نيست

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• وقتي شخصي گمان كرد كه ديگر احتياجي به پيشرفت ندارد، بايد تابوت خود را آماده كند

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• كساني كه در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• كسي كه در آفتاب زحمت كشيده، حق دارد در سايه استراحت كند

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• بهتر است دوباره سئوال كني، تا اينكه يكبار راه را اشتباه بروي

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• آنقدر شكست خوردن را تجربه كنيد تا راه شكست دادن را بياموزيد

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• اگر خود را براي آينده آماده نسازيد، بزودي متوجه خواهيد شد كه متعلق به گذشته هستيد

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• خودتان را به زحمت نيندازيد كه از معاصران يا پيشينيان بهتر گرديد، سعي كنيد از خودتان بهتر شويد

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• خداوند به هر پرنده‌اي دانه‌اي مي‌دهد، ولي آن را داخل لانه‌اش نمي‌اندازد

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• درباره درخت، بر اساس ميوه‌اش قضاوت كنيد، نه بر اساس برگهايش

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• انسان هيچ وقت بيشتر از آن موقع خود را گول نمي‌زند كه خيال مي‌كند ديگران را فريب داده است

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• كسي كه دوبار از روي يك سنگ بلغزد، شايسته است كه هر دو پايش بشكند

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• هركه با بدان نشيند، اگر طبيعت ايشان را هم نگيرد، به طريقت ايشان متهم گردد

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• كسي كه به اميد شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• اگر جلوي اشتباهات خود را نگيريد، آنها جلوي شما را خواهند گرفت

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

• اينكه ما گمان مي‌كنيم بعضي چيزها محال است، بيشتر براي آن است كه براي

 خود عذري آورده باشيم



+ نوشته شده توسط حمید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 15:4 |